به نام خداوند مهرآفرین

به وبسایت کانون شعر ایران خوش آمدید

مشاهده قوانین

شاعران کانون شعر ایران

.... ....

بخش های اصلی

..... ..... ... ...

وبسایت رسمی کانون شعر ایران

در امتداد آیینه - زهرا شادباش

داستانک رمان و داستان





در امتداد آیینه - به قلم  زهرا شادباش


برای آخرین بار می نویسم
فکر می کنم، خیره می شوم در نهایت دندان تیز می کنم و قلمم را به دست می گیرم نمی دانم کدام واژه از واژه ی دیگر تیز تر است تا پیوند بین تو و سنگدلی را از ریشه جدا کند.

به خودم قول داده بودم کسی که تحقیرم کرده را فراموش کنم اما درست لحظه ای که صدای قچ قچ موهای مشتری لابه لای انگشتانم  به گوش می رسد باز فکرت به سرم می زند.

دوست داشتنت را پنهان می کردم، از تویی که آنقدر زیرک بودی که از حالت اخم های بی بخارم می فهمیدی هر بار که می بینمت برای چشم هایت چقدر می میرم اما به ناچار به یک غرور پوشالی وانمود می کنم ؛
مشتری سر صحبت را با گرانی و نرخ دلار باز می کند در همان چند ثانیه کاسه ی صبرم لبریز می شود و می خواهم قیچی را بر سرش فرو کنم و داد بزنم آهای...لعنتی مزاحم افکارم نشو ،  صدای فحش ها در سرم زوزه می کشند.
 نفسم را با حرص به بیرون فرو می فرستم ، موهای سرش را دوباره شانه می زنم با لبخندی می گوید : ماشالا همه ی آرایشگرام خوشگلن

زورکی هم که باشد لبخند گرمم را به صورت خیره اش می پاشم.

آخ، آخ دستم .... دستم را بریدم، دیگر دست خودم نیست هر وقت کسی تعریفم را می کند از خشم می خواهم خودم را به در و دیوار بکوبم و  گِلیم طلایی آویزان بر سرم را ریسه ریسه قیچی کنم تا دیگر غصه ی زیبایی که قدرش را ندانستی و هیچ از آن ندیدی را نخورم و نخورم ...

مشتری با حالتی متعجب به چشمانم خیره می شود .

مضطرب می گوید : خدا مرگم بده لیلی خانوم چی شد ؟!

لیلی... وای لیلی... باز از کسی جز تو اسمم را شنیدم،

نفس عمیق می کشم و دستانم را خشک می کنم و به سراغ موهایش می روم و بالبخند می گویم پیش می آید دیگر ...

بعد از آن نگاهی به آیینه می کند و از خودش راضی با تشکر و لبخند بیرون می رود .

الان بهترین فرصت است تا جلوی سکوت آیینه ها را بگیرم صدای  موزیک را زیاد می کنم و دست هایم را پشت سرم می گذارم  با تو دارم حرف می زنم اما با صدای خواننده ی محبوبم :

یه روزی عاشقم‌ می شی
نمی فهمی کجا میری
توهم دلواپسم می شی
تو هم دلشوره می گیری
وقتش رسیده...

همت کن لیلی، شال و کلاه کن برو ، برو پیشش

آخ کاش انجام دادنش هم ساده بود روی زمین می افتم جای یقه ات کف زمین را می چسبم و به زمین سیلی می زنم من ...  دلم می خواهدت، چرا نمی فهمی
چرا دوستم نداری چرا؟

مثل بچه ی بی سرپرستی که به یک خانواده ی پولداری می رسد به تو پناه آورده بودم تو نقش پدر نداشته ام را بازی نکردی نقش برادر زندانی ام را هم همینطور، تو فقط نقش عشقم را برایم داشتی وقتی که می گفتی لباس هایت را بپوش تا برویم دربند و کبابی به رگ بزنیم

کاپشن چرمت را همانند مدلینگ های هالیبودی می پوشیدی و وقتی ته ریش می گذاشتی دلم تا در بند برایت می رفت .
بلند می شوم نسکافه ی داغم را روی لیوان بزرگ طرح شده با آبرنگ های بنفش و صورتی ام می ریزم دنبال قاشق کوچک برای هم زدن می گردم تمام کابینت ها را زیرو رو می کنم فقط همان یک قاشق کوچک را در آرایشگاه داشتم .

یک سال و چهل و هفت روز است که دیگر هیچ چیز سر جایش نیست حتی قاشقی برای هم زدن نسکافه
هه ببین زیر کابینت افتاده

صدای دستگیره ی در را می شنوم مشتری است

یه قُلُپ دیگر از نسکافه را می خورم و پیش بند قرمزم را رو به آیینه می بندم .

به تصویرم در آیینه لبخند می زند و می گوید:

یک سال و چهل و  هفت روزه موهامو  کوتاه نکردم واسم کوتاه می کنی...؟



نویسنده : زهرا شادباش

تاریخ ثبت داستانک : 1398/11/06



ساز - سیده سارا موسوی نژاد

آثار شاعران کانون شعر ایران



ساز

به تو می رسم آخر هر خیال

به تو می رسم  آرزوی محال

توای که تو تقویم دنیای من

شدی لحظه ی خوب تحویل سال



تو رو توخیالم بغل می کنم

تو با یادتم دلبری می کنی

بزن تا برقصم بزن نازنین

تو با  ساز پیغمبری می کنی


صدات حال خوب جهان منه

تو آرامشی تو رگ و روح من

دوباره برای دل عاشقم

بیا توو خیالم بخون و بزن

رگ خواب من توی مشت توئه

می تونی منو سحر وجادو کنی

فقط کافیه که بخونی برام

تا دست دلم رو خودت رو کنی


حواسم به خیلی چیزا جمع نیس

منو پرت کردی تو از مرحله

یه دنیا ازم دوری اما بدون

تو دوست دارم از این فاصله


اگه فاصله ات سال نوری بشه

دلم متهم به صبوری بشه

تو رو دوست دارم  اگه تا ابد

فقط قسمتم از تو دوری بشه


تو رو توخیالم بغل می کنم

تو با یادتم دلبری می کنی

بزن تا برقصم بزن نازنین

که با ساز پیغمبری می کنی


سیده سارا موسوی نژاد

تاریخ ثبت شعر : 1398/11/05


قرار آخر - سیده سارا موسوی نژاد

آثار شاعران کانون شعر ایران



قرار آخر

قرار آخرمان را چه خوب یادم هست

قرار آخرمان نیمه های بهمن بود

قسم به لحظه آخرکه خوب می دانی

هرآنچه را که شکستی غرور یک زن بود


به آن سکوت غم انگیز و سردمان سوگند

به برف های نشسته به کوچه بن بست

و آن خدای بزرگی که دوستش داریم

که زندگی پس از تو برای من مرگ است


تمام ثانیه ها در سکوت جان می داد

قرار آخرمان  سرد بود  وباد می آمد

از آن نگاه غریبانه، تلخ خندعجیب

ازآسمان و زمین، انجماد می آمد


شبیه من شده بود آسمان پهناور

به جای گریه فقط آه سرد می بارید

چه روزسرد و غریبی میانه ی بهمن

قرار آخرمان بود و درد می بارید...


سیده سارا موسوی نژاد

تاریخ ثبت شعر : 1398/11/05







به انضمام خودم - سیده سارا موسوی نژاد

آثار شاعران کانون شعر ایران




به انضمام خودم

عبور می کنم آهسته از تمام خودم

تو را از اول قصه زدم به نام خودم


غزل سرودم از احساس ناب با اینکه

برای چشم تو گفتم ولی به کام خودم


کمین نشسته ام  اینجا که باز برگردی

که ماهرانه بیاندازمت به دام خودم


چگونه با چه زبانی؟ میسّر است  اصلا ؟

به جمله ای بشوی کودکانه خام خودم


توهم  به ریش من بی  نوا بخند اصلا

منی که گم شده ام در پس کلام خودم


خودت بگو چه جوابی برای من داری

که بردی از من خود را به انضمام خودم...


سیده سارا موسوی نژاد

تاریخ ثبت شعر : 1398/11/05


عشق - سیده سارا موسوی نژاد

آثار شاعران کانون شعر ایران



عشق

تو فقط می رسی به ذهن من و

می بری ام به جنگ قافیه ها

شعر گفتم  تو را هزاران بار

خواندمت ازتمام زاویه ها


وصف کردم که خوب می گنجی

توی هر وصف و حال و تعریفی

این من گیج و گنگــ بی تکلیف

از  توکه اصل هر چه تکلیفی


لای خط های دفترم  تا شب

می خرامی تو با تمام قوا

یک به یک واژه ها به صف هستند

روی  هر خط به احترام شما


من فقط گریه می کنم  اما

کارشان را بلدشدند  انگار

واژه های که همدمم شده اند

از سر ذوق یا نه! از  اجبار


بغض من جوهر دوات خودم

باز بر گونه ام روان شده ای

سالها می شود که لالم و تو

با وجودت  مرا زبان شده ای


دفترم را ورق بزن شاید

شعر دیگر  مرا صدا بکند

غزلی با تمام حس و خیال

درد من را کمی دوا بکند


آخرش فال عاشقان هستیم

من و تو  در میان این اشعار

قاتل جسم و روح و احساسم

می شوی با تمام حجب و وقار


کاش می شد درون این دفتر

خنده های تو را  بگنجانم

بچکانم  کمی به روی غزل

زندگی را دمی بخندانم


یا تو را با صدای زیبایت

بین اشعار تازه جا بزنم

تا بماند همیشه آن را بعد

توی دفتر یواش تا بزنم


کاش سوی چراغمان درشب

برق چشمان توسی ات باشد

یک شب اینجا و توی این خانه

عشق جانم عروسی ات باشد



سیده سارا موسوی نژاد

تاریخ ثبت شعر : 1398/11/05


تقلا - سیده سارا موسوی نژاد

آثار شاعران کانون شعر ایران


تقلا

توخودت را به هر دری زده ای

مثل یک مرغ بال و پر بسته

دوست داری دوباره پر بکشی

از تقلا نمی شوی خسته


دوست داری که آن خیابان را

در خیالت دوباره طی بکنی

آن همه حسرتی که می خوردی

بخوری و دوباره قی بکنی


مثل مستی ملول ولایعقل

توی شعرت تلو تلو بخوری

از نگاهی که برده جانت را

خنجری تیز از جلو بخوری


بکشی دست روی احساست

گره از بغض کهنه وا بکنی

بر بلندای خاطره اینبار

همه ی شهر را صدا بکنی


بعد از این طول راه را  تنها

از خودت تا خدا وجب بزنی

بد بشوی بین راه و برگردی

به خودت بازهم رکب بزنی


دوست داری دوباره برگردی

بر سر خط عشق و بی عاری

بدری پیله را و پر بکشی

فارغ از ترس و آبرو داری



سیده سارا موسوی نژاد

تاریخ ثبت شعر : 1398/11/05





جمعه - سیده سارا موسوی نژاد

آثار شاعران کانون شعر ایران



جمعه

چقدر جمعه دل انگیز می شود اینبار

چقدر کش نمی آید  غروب  لاکردار


و برخلاف همیشه چقدر  می چسبد

سکوت و پنجره وقهوهای بی سیگار


چه لذتی  دارد انتظار آن کس که

همیشه برده از آیینه ی دلت زنگار


در ازدحام خیابان خالی از مردم

برقص شوق بیایی رها و کولی وار


قبول کن که بهاری و  باز برگشتی

در آستانه ی این فصل گرم و آتشبار


اگرچه آمدی اما همیشه می ترسم

کنار آبم و لب تشنه مثل بوتیمار


به آسمان نگاه تو چشم  می دوزم

ببار بر سر من هفته ای فقط یک بار



سیده سارا موسوی نژاد

تاریخ ثبت شعر : 1398/11/05



سیده سارا موسوی نژاد

شاعران کانون شعر ایران






خانم سیده سارا موسوی نژاد



- عضو کانون شعر ایران

- شاعر و نویسنده

- تحصیلات : کارشناس ادبیات و علوم انسانی

- متولد : 1367/06/27

- دبیر ادبیات فارسی - ویراستار






جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر  اینجا  کلیک کنید






مختصری از زبان شاعر :

رشته تحصیلیم ادبیات هست و از سن نه سالگی به استعدادم در نوشتن شعر موزون پی بردم  ولی جدی نگرفتم و اعتماد به نفس انتشار شعرهامو نداشتم چون به شدت کمرو هستم تا حدود سه سال پیش به عضو یک گروه تلگرامی شعر شدم و شعری فرستادم که خیلی مورد تشویق قرار گرفت و کم کم تصمیم به فعالیت جدی گرفتم  و شروع کردم

من اصالتا لر هستم لر لرستان شهر،خرم آباد اما بزرگ شده و ساکن تهران




مرداب - رقیه نوری پور

آثار شاعران کانون شعر ایران



مرداب

تازگی ها غنچه ی احساسِ من شاداب نیست

نیمه شب ها بر تنِ چشمم لباسِ خواب نیست


سهمِ من از عاشقی جز مرگِ احساسم نبود

گاه سهمِ ماهی از دریا بجز قلاب نیست


خسته و طوفانی ام، در خویشتن پیچیده ام

دل به دریایم نزن، جز ورطه ی گرداب نیست


بی وفایی دیده، حتما عشق را پَس می زند

برگِ خشکیده برای قطره ای بی تاب نیست


زندگی با او فقط یک اشتباه محض بود

جای نیلوفر درونِ خانه ی مرداب نیست!


رقیه نوری پور

تاریخ ثبت شعر : 1398/11/04



لعنت - امیرمحمدخیربین قاضیانی

آثار شاعران کانون شعر ایران



لعنت

ببین مرا که شدم سوژه ای برای رمان

چقدر ساده شکستم کنار خنده ی تان


عجب بهانه ی خوبی چه بی هوا گفتی

تو عاشقی و ولی می دهم برایش جان


چه درد های عجیبی چه قلب رنجوری

چه اضطراب بدی بعد دیدنت با آن


تو ظالمانه مرا بعد سالها کشتی

خدا کند ندهی جرم عشق را تاوان


و لعنتی ابدی نذر آن کسی کردم

که چشمهای مرا کرده دم به دم گریان


دعا بکن که مرا زود تر کفن بکنند

که درد های تنم بعد تو نشد درمان



امیرمحمدخیربین قاضیانی

تاریخ ثبت شعر : 1398/11/04



زدگی - زهرا شادباش

آثار شاعران کانون شعر ایران



زدگی

دیگه دستام شبیهِ گذشته نیست

وقتی جای بوسه هات پینه زده

تو که از مسیرمون خسته شدی

 رو دلم یه زخمِ دیرینه زده


یه روزی لباسی نو بودم برات

بیشتر از چشات مراقبم بودی

حتی کهنه و چروکم می شدم

تو به هر قیمتی راغبم بودی


نه تو از من گِله ای می کردی

نه من از دس(ت) تو عاصی بودم

حس خوشبختی ما باقی بود

پیش تو آدمِ خاصی بودم


با نگاهت مثه بچه می شدم

وقتی میخندیدی من می مردم

حواسم پرت، به چشمات می شد

به نگاه تو پناه می بردم


زَدگی بلایی شد توو زندگیم

مثه آفتی به حست زده بود

منِ زندونی توو موجِ موهات

تو رو دوس داشتم از اعماقِ وجود
 

توی خونه ای که من غریبه ام

با یه میزو تختی که بی تابه 

دیگه شعری زمزمه نم یشه و

تنها خاطراتمون می خوابه


زدگی بلایی شد توو زندگیم

مثه آفتی به حست زده بود

منِ زندونی توو موجِ موهات

تو رو دوس داشتم از اعماق وجود


زهرا شادباش

تاریخ ثبت شعر : 1398/11/04



زهرا شادباش

شاعران کانون شعر ایران







خانم زهرا شادباش


- عضو کانون شعر ایران

- شاعر و ترانه سرا

- نویسنده رمان و داستان کوتاه

- تحصیلات: لیسانس علوم تربیتی

- شغل: دبیر غیر انتفاعی

- متولد : 1375/10/09

 




آثار منتشر شده :

- و امیدی که هنوز باقی است ( انتشارات نسل روشن )




جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر  اینجا  کلیک کنید







مختصری از زبان شاعر :


شاید اگر تقدیر معلمی دلسوز و اهل هنر را در سال ۸۷ سر راهم قرار نمی داد، که با صدای زیبایش شعر را گوارای وجودم کند و مرا به خواندن شعر در همان دوران نوجوانی علاقه مند کند و یا در مسابقه ی سرودن شعر در منطقه شرکت نمی کردم.... شاید ، هیچگاه در وادی شعر نمی آمدم.
قدم اول را مدیون معلم مهربانم هستم و همیشه از ایشان سپاس گزارم.
 پس از آن که علاقه ی خویش را یافتم متوجه شدم حرف هایم را به صورت ترانه راحت تر می توانم بیان کنم و درد ها زیباتر خود را آشکار می کنند بنابر این در یکی دوسال اخیر به ترانه سرایی روی آوردم و همچنین چنگی بر دنیای نویسندگی زدم .





مجموعه شعر قطره قطره عشق ۱ سروده مهشید ملکی زاده

مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران






مجموعه قطره قطره عشق ۱   اثر مهشید ملکی زاده




ثبت شد چشمان تو در اطلس جغرافیا

آبیِ دریایی اش در نقشه قطعاً دیدنیست

مهشید ملکی زاده


 یادی از ما کرده ای، ای دلربا، صدها عجب!

شکّ من بر آفتابِ سرزده از مغرب است

مهشید ملکی زاده


 نادان تر از قلبم ندیدم تا به اکنون!

انکارِ عشقت را به صد مکتب نیاموخت

مهشید ملکی زاده


 بهر دل بردن ِ من، خنجر مژگان کم بود؟

چال بر گونه ی تو، دست به دستش داده

مهشید ملکی زاده


 با موی پریشان تو و تاب عجب خاطره دارم

مهتاب منی، ریخته چون شب به رُخت مو

مهشید ملکی زاده


 شده باطل همه قانون جهان بر سر عشق

باز با کفتر چاهی شود امروز عجین


نیوتن را خبر از قاعده ی عشق دهید!

سیب در منطق عشاق، نیفتد به زمین

مهشید ملکی زاده



دستِ بغض و اشک را دیدم که در یک کاسه بود

نقششان در ناخوشی از ابتدا تعیین شده


اولی راه نفس می بست و دوم راه دید

ای دو صد لعنت بر این همدستیِ نفرین شده

مهشید ملکی زاده



غیرتم بالا زده! یلدای مویش مدتی ست

در غزلهای رقیبان خودنمایی می کند


بی نیاز از خط خطی های منِ شاعرنماست

چون که در شعری دگر، فرمانروایی می کند

مهشید ملکی زاده








تاریخ ثبت اشعار : 1398/10/27





سرقت ادبی از این مجموعه شعر پیگرد قانونی دارد





بدتر است - مهشید ملکی زاده

آثار شاعران کانون شعر ایران




بدتر است

دلبر که رفت، دلشدگان را خبر کنید!

جان کندن از وفاتِ به یکباره بدتر است


گاهی زبان به قصد جفا باز می کنی

زخم زبان ز ترکش خمپاره بدتر است


فریاد اگر که آدم ناکس امین توست

هشیارِ پست از آدم می خواره بدتر است


حسرت نخور که چین به جبینَت نشسته، چون

دل مردگی ز پیری رخساره بدتر است


دوری کن از رفیق ریاکارِ اهل رنگ

یارِ دورو ز دشمن بدکاره بدتر است


شوهر نکن به آدم بی ارزش و خسیس

مرد کنس ز مفلس بیچاره بدتر است


از ناگهان شنیدنِ اخبار بد بترس

یکبارگی از عادت همواره بدتر است


گر روزه ات به عمد و رضا خورده ای که هیچ!

امّا بدان، ندادنِ کفّاره بدتر است


مهشید ملکی زاده

تاریخ ثبت شعر : 1398/10/27





تلنگر - مهشید ملکی زاده

آثار شاعران کانون شعر ایران






تلنگر


آمده در کنج فالم، آیه ی چشمان تو

کاش می دیدم خودم را در ته فنجان تو!


در دهِ آباد قلبم کدخدایی می کنی

کارتن خوابم ولی، در گوشه ی تهران تو


لا به لای اسم تو گاهی تکلّم می کنم

نامِ من ای کاش باشد، بین یک هذیان تو


در خیالم می گذارم سر به روی شانه ات

این سری که سالها بوده ست بی سامان تو


دل هدف، چشمم هدف، قلب و سر و جانم هدف

جان و چشم و قلب و سر، تقدیمی پیکان تو


گرچه دلخونم ولی با این همه گاهی فقط

یک تلنگر می زنم با شعر بر وجدان تو


مهشید ملکی زاده

تاریخ ثبت شعر : 1398/10/27




مهشید ملکی زاده

شاعران کانون شعر ایران






خانم مهشید ملکی زاده


- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- تحصیلات: مهندسی صنایع غذایی

- شغل: دبیر

- متولد : 1362/06/31

 


جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر  اینجا  کلیک کنید




آثار ادبی منتشر شده:



مجموعه های مستقل:

۱. کتاب «عاشقانه ای برای تو» مجموعه تک بیت

۲. کتاب «آموزش الفبا- نقاشیهای زیبا» شعر کودکانه

۳. کتاب «آموزش عددها- نقاشیهای زیبا» داستان منظوم کودکانه



مجموعه های مشترک:

۱. حوزه مشق (ترانه)

۲. حوزه مشق (داستان کوتاه)

۳. حوزه مشق (شعر جلد سوم)

۴. حوزه مشق (دلنوشته جلد سوم)






مختصری از زبان شاعر :

مهشید ملکی زاده هستم ۳۶ ساله فعالیت هنری خود را در زمینه شعر و داستان، از نوجوانی آغاز کردم و در همان دوران داستان منظومم، در بخش ادبی جشنواره خوارزمی دانش آموزی مورد تقدیر قرار گرفت.
سرودن شعر را در اکثر قالبهای شعری (غیر از سپید) تجربه کرده ام و در حال حاضر بیشتر به سرودن تک بیت می پردازم چرا که معتقد به ایجاز کلام، در روزگار مبتلا به شتابِ کنونی هستم.



از راه که آمدی - وحیده تقی پور شاهشکوهی

آثار شاعران کانون شعر ایران




از راه که آمدی


از راه آمدی  دل هفت آسمان تپید

آن شب به خاطر تو دلم بی امان تپید

_لطفا دو چای، روی همین میز روبه رو

لب باز کردی و دل ِصد استکان تپید

زیر و بم صدای تو انگار برق داشت

تووی رگم دویدو زمین و زمان تپید

باران؟ نه ؛ آفتاب ؟ نه ؛ اصلا چرا دروغ

روح من از طراوت رنگین کمان تپید

در هر ستون مخفی قلبم قدم زدی

با هر طنین گام تو نصف جهان تپید
 
این جا دلی ست لحظه به لحظه بخاطرت

مثل مناره در نفس اصفهان تپید

"هرگز نمیرد آنکه دلش "...با شنیدن

هر نغمه از الهه ناز بنان تپید

من شاعری شدم که بدون تو گاه گاه

شعری رسید و جای دل او  زبان تپید



وحیده تقی پور شاهشکوهی

تاریخ ثبت شعر : 1398/10/25



هر جا که می روم - وحیده تقی پور شاهشکوهی

آثار شاعران کانون شعر ایران





هر جا که می روم

آواره می کنی ودلم مبتلای توست

شیرین تر از تمامی دنیا بلای توست


یک سیب در هبوط تنم جان گرفته و

صد نقطه چین میان من وچشمهای توست


" تو باتمام حادثه ها فرق می کنی"

نا ممکنی که جرات امکان برای توست


ازتو فرار می کنم اما چه حکمت است

هرجا که می دوم همه جا جای پای توست


شیطان نبوده ای که ببینی چه می کشد

عصیانگری که خیروشرش هم به پای توست


بغضم که در درون خودم آب می شوم

تا نشنوی که داغ دل از های های توست


در من غروب می کنی ای آفتاب من

اما طلوع هر سحراز ابتدای توست


آتشفشان وسیل که باشی ، هنوز هم

فرقی نمی کند، نفسم در هوای توست




وحیده تقی پور شاهشکوهی

تاریخ ثبت شعر : 1398/10/25




به نام عشق - وحیده تقی پور شاهشکوهی

آثار شاعران کانون شعر ایران




به نام عشق


نفس گرفته و دل تنگ وعمردر گذراست

چه آسمان سیاهی ! که ابرپشت دراست


امید برگ وبری نیست، خسته مان کردند

زدم به جنگل ودیدم که دستها ، تبراست


شبیه جمعه ی ابری شده ست ، تقدیرم

دلم همیشه ازاین آسمان، گرفته تراست


به نام عشق ، مرا گوشه ی دلت بنویس

پرنده ای که عقب مانده وشکسته پراست


به گوش هیچ کسی، ناله های من نرسید

به من که می رسدانگارگوش شهرکراست


طناب دار مرا ، دست عشق ، می بافد

دل شکسته ی من ناگزیر از سفراست


مرا نبیین ، که به روی زمانه می خندم

هنور جان من از آتش تو، شعله ور است


به انتظار بمان " صبح دولتت  بدمد "

به قول خواجه "هنوزازنتایج سحراست"




وحیده تقی پور شاهشکوهی

تاریخ ثبت شعر : 1398/10/25




پر از حادثه - وحیده تقی پور شاهشکوهی

آثار شاعران کانون شعر ایران





پر از حادثه


آسمان، بارش چشمان مرا درک نکرد

فصل خورشید ،زمستان مرا درک نکرد


هی غزل خواندی و پاییز دلم شاعر شد

دستهایت تب دیوان مرا درک نکرد


خواستم در قم چشم تو مشرف باشم

هیچ کس ،آتش پیمان مرا درک نکرد


با نگاه تو پر از حادثه ام باور کن!

‌پلک در بند تو زندان مرا درک نکرد


چشم گریان من و گوشه ی زندان به دَرَک!!!

عشق هم حال پریشان مرا درک نکرد


بین هر سجده میان من و معبود تویی!

کفر،اندازه ی ایمان مرا درک نکرد


(همه گفتند نرو ،رفتم و نشنیدمشان)

رود هم قدرت طغیان مرا درک نکرد


کاش می شد همه ی عمر کنارم باشی

آرزو؛ میل فراوان مرا درک نکرد


مرگ بعد از تو غزلواره ی شیرین من است

زندگی خستگی جان مرا درک نکرد




وحیده تقی پور شاهشکوهی

تاریخ ثبت شعر : 1398/10/25


تنها برای تو - وحیده تقی پور شاهشکوهی

آثار شاعران کانون شعر ایران




تنها برای تو


پروانه وار بال زدم در هوای تو

مردم هزار مرتبه تنها برای تو


سر می زند به صخره به شوق تو دفترم

پرکرده است اسکله ها را صدای  تو


آرام خیره می شوی و غرق می شوم

در تیله های قهوه ای چشمهای تو


دریای من بخند که این ساحل عبوس 

مهمان  شود به روی تنش رد پای  تو


با من یکی شدی و در آیینه با خودم

هی حرف می زنم همه ی شب بجای تو


آه ای طلوع ‌ِ پاک ترین آرزوی من

دارم غروب می کنم  از ابتدای تو


یک لحظه هم نمی شود این نیز بگذرد

وقتی درون خانه نپیچد صدای تو



وحیده تقی پور شاهشکوهی

تاریخ ثبت شعر : 1398/10/25




وحیده تقی پور شاهشکوهی

شاعران کانون شعر ایران






خانم وحیده تقی پور ( شاهشکوهی )



- عضو کانون شعر ایران

- شاعر و

- تحصیلات : کارشناس روانشناسی عمومی

- متولد : 1358/09/06

- مدرس فن عروض و قافیه

- آرایشگر

- مدرک تخصصی تجوید  عالی  و مفاهیم قرآن 

- مشاور خانواده

- مشاور سلامت پوست و مو




جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر  اینجا  کلیک کنید






مختصری از زبان شاعر :


به خاطر شغل پدرم ( رئیس سر جنگلبانی استان خراسان ) در مشهد مقدس به دنیا آمدم بعد از دورانی خیلی کوتاه به بندرانزلی که همجوار روستای  پدریم شفارود - رضوانشهر بود ساکن شدم   
با پدری استاد در حیطه ادبیات و شعر پا به دنیای هنر  وشاعری گذاشتم
و از کودکی با ادبیات شاعرانه آشنا شدم
تحصیلات را تا مقطع کارشناس روانشناسی عمومی ادامه دادم 
من به قالب خاصی در شعر معتقد نیستم و معتقدم شعر و احساس شاعرانه خودش قالب خود را دربیان پیدا می کند
از این رو در اکثر قالبهای شعری، شعر سرورده ام
غزل
مثنوی
چهارپاره
رباعی
نیمایی
سپید
وپریسکه ...

مجموعه با نام "شعر تنها سلاح شاعرهاست" از نشر ایلیا
گلچینی از اشعارم در سال ٩۶ به چاپ رسید
و مجموعه غزل و چهارپاره و مجموعه ای رباعی
در دست چاپ دارم




امیرمحمدخیربین قاضیانی

شاعران کانون شعر ایران







آقای امیرمحمد خیربین قاضیانی


- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- تحصیلات : دانشجو

- متولد : 1376/8/2





جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر  اینجا  کلیک کنید






مختصری از زبان شاعر :


از حدود 16 سالگی و دبیرستان شروع کردم به شعر گفتن
بیشتر اشعارم در قالب عاشقانه و غزل بوده
چند ماهی هم در جلسات نقد شعر شاعران مطرح گیلانی در رشت شرکت داشتم اما به دلیل اقامت در تهران دیگر نتوانستم از جلسات بهره ببرم
به لحاظ ادبی پیرو شاعران عاشقانه سرایی مثل آقایان ابتهاج و بهمنی هستم





نوشین کریمی پور ویشانی

شاعران کانون شعر ایران






خانم نوشین کریمی


- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- تحصیلات : مشغول تحصیل رشته ادبیات و علوم انسانی

- متولد : 1383/04/23


- نوازنده سنتور


جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر  اینجا  کلیک کنید






مختصری از زبان شاعر :

در پایه ی دهم رشته ی ادبیات علوم انسانی مشغول تحصیل هستم رشته ای که انتخاب کردم شاید برای من رسالتی هست و دریچه ای رو به شعر و شاعری






نمونه ای از اشعار :




پاییز


کاش هیچ وقت

پاییز نیاید

که من باید تا پاییز سالِ بعد

برگ ریزان باشم

و همچون مترسکی

در اِسارت شاخه های خشکیده بمانم ...



نوشین کریمی









ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو