به نام خداوند مهرآفرین

به وبسایت کانون شعر ایران خوش آمدید

مشاهده شرایط و قوانین

شاعران کانون شعر ایران

.... ....

بخش های اصلی

..... ..... ... ...

وبسایت رسمی کانون شعر ایران

مجموعه شعر انعکاس سروده فاطمه ضرغامی

مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار فاطمه ضرغامی


مجموعه انعکاس  اثر  فاطمه ضرغامی




هیچ

وقتی باز زخم می زنی..
 وقتی مدام زخم هایم را نمک می پاشی..
خلع سلاح می شوم از هرچه امید، از هرچه عشق است..
شبیه سربازی تسلیم شده دستهایم را بالا می اورم..

شبیه قطاری به مقصد نرسیده در میانه ی راه واژگون می شوم..
شبیه حسرت به جامانده از اخرین مسافر غربت زده ی ایستگاه می شوم..
شبیه هیچ می شوم..
کوتاه بیا کافیست..
 انقدر صبر کردم ،انقدر صبر را در لحظه لحظه هایم تزریق کردم که شراب صدساله ای می مانم..

کوتاه بیا بلندای صبرمن دیکر قابل رویت نیست .. بلندای صبرم انقدر مرتفع گشته که میترسم سقوط کند و من دیگر فقط یک جفت چشم و یک نگاه خیره به دیوار شوم..
کافیست ..
صبر من کوتاهتر از فریاد بیرحمانه ای تکرار زخمه های توست...

فاطمه ضرغامی



طوفان

گاهی به نبودنم فکر کن..
چشمانت را ارام ببند وجهانت را از هر چه که رنگ و بوی مرا دارد خالی کن.
تصور کن یک گردباد ،بی مهابا می اید و همه ی عکس هایم را از دیوار میکند ،لباس هایم یکی پس از دیگری محو میشود..
و عطرم از خانه میپرد.
اری همه را با جزییات تصور کن
دیگر منی وجود ندارد شبیه هیچ میشوم !
شبیه هرگز !
شبیه هیچوقت!
دیگر حتی ردپایم هم در خانه نمانده
و شاید تنها شاید یک چیز جا مانده باشد
صدایم...
کمی که سکوت کنی طنین جامانده از صدایم در گوشت میپیچد که ارام میگویم دوستت دارم..
صدایم را در خاطرت بسپار ...



سکوت

گاهی سکوت بلندترین فریاد است..
وقتی واژه ها از وصف درد درونت شانه خالی می کنند
سکوت بیرحمانه پشت حریفت را به خاک می زند..
گاهی سکوت دشنه ای می شود و در قلب دشمنت فرو می رود
سکوت بهترین منتقم است وقتی کلمات خالی اند از هیاهوی درونت..
گاهی سکوت کن و بگذار نگاهت فریاد بزند ..
انقدر بلند که جهان کر شود از شنیدن هر چه ناحق است..
سکوت زیرکانه زهر می شود و ارام ارام فضا را مسموم می کند..
وقتی تنهایی، دربرابر نابرابری ها..
وقتی معادله ات جور نمی شود و نمی گذارند جور شود
وقتی حرفت شهید می شود ..
سکوت کن
 انقدر بلند که لحظه ای دنیا از حرکت بایستد
 وکلمات در مقابل دل اشو بی هایت تعظیم کنند
گاهی سکوت کن...

فاطمه ضرغامی











تاریخ ثبت اشعار : 1399/07/25



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد


غزال رستمی ( فاطمه )

دفتر اشعار غزال رستمی ( فاطمه ) شاعران کانون شعر ایران




خانم غزال رستمی ( فاطمه )

- عضو کانون شعر ایران

- شاعر و نویسنده

- متولد   1375/10/29  استان فارس شهرستان رستم شهر مصیری

- تحصیلات : دانشجو


جهت رویت اشعار ثبت شد ه   اینجا    کلیک کنید


مختصری از زبان شاعر :
شعرهای شاعر جوهر وجود هر شاعرهست و مختصری از اون شاعر
از هجوم فکر و خیال به شعر پناه آورده ام از دست شعر
ولی قلمم قلمی تر از آنست که تاب حرف های نگفته ام را بیاورد ...

فاطمه ضرغامی

دفتر اشعار فاطمه ضرغامی شاعران کانون شعر ایران




خانم فاطمه ضرغامی


- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- متولد : 1370/05/31   

- تحصیلات : کارشناس IT
 
- نقاش


جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر   اینجا  کلیک کنید



مختصری از زبان شاعر :
از زمانی که روح شعر را درک کردم عشق به ادبیات و شعر در من جوانه زد..
هر گاه غم در خانه ی دلم ریشه می کرد.. هر گاه زخم می خوردم شعر مرهمی بود...
و هرگاه شاد بودم و مسرور، شعر در قلبم به پایکوبی در می آمد...
پاییزم را با شعر سپری می کنم و عیدم را با شعر تحویل ...
و شعر یار همیشگی و ارام دلم شد،
باشد که خواندن اشعارم لحظاتی هرچند کوتاه گرمابخش روح و جان شود...



مجموعه شعر دال سروده دانیال الماسی قلعه

دفتر اشعار دانیال الماسی قلعه مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه دال  اثر دانیال الماسی قلعه




رفتن

گاه باید چشمها را بست
گاه باید دور شوی از هر کسی
گاه آرامش فقط خاک زیر پای توست
خاکی که آغوش می‌کشد قدم های تو را
قدمهایت ره به نا کجا دارد
مقصد جایی نیست
میروی تا که پیدا کنی آرامشی در خود
هدف راه است نه رسیدن
گاهی باید رفت نه برای رسیدن، نه
فقط برای رفتن
باید رفت ...

دانیال الماسی































تاریخ ثبت اشعار : 1399/07/18



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد


مجموعه شعر فیروزه خانه سروده سمیه مومنی

مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار سمیه مومنی ( مومن )



مجموعه فیروزه خانه  اثر سمیه مومنی



غم بی شمار

درسینه ام به غیر غم بی شمار نیست
وقتی  کسی به خاطر من بی قرار نیست


تقدیر تلخ ماست دمادم گریستن
شور است بختمان، گله از روزگار نیست

"تقویم ها دروغ نوشتند بعد تو"
در سرزمینمان، خبری از بهار نیست

سرما گرفته جان درختان شهر را
حتی پرنده ای به روی شاخسار نیست

من دلخوشم به خواب و خیالی و خاطری
بیچاره من که دلخوشی ام ماندگار نیست

هرچند سخت میگذرد روزگار عشق
بدبخت آن دلی که به عشقت دچار نیست


سمیه مومنی




انتظار

چقدر غم به دل روزگار می آید
شراره بر جگر سوگوار می آید

به لطف قسمت و تقدیر، خون دل هر شب
به میهمانی این لاله زار می آید

چه گریه ها که نکرده است مردم چشمم
صدای ناله  ازین جویبار  می آید


دلم خوشست که بعد از سیاهی اسفند
به باغ ماتم  ما هم، بهار می آید

نگاه کن به غباری که در دل جاده است
سواری از پس این انتظار می آید


سمیه مومنی



کریم عالم

کنج دنجی در هیاهوی جهان داریم ما
تا میان سینه از مهرت نشان داریم ما

خانه ی ویران دل با مهر تو قیمت گرفت
در خراب آبادمان، گنج نهان داریم ما

ما نمک پرورده ی خوان کریم عالمیم
شامل لطفیم اگر در سفره نان داریم ما

خاک سرد مرده ایم و تشنه ی یک جرعه نور
دست بر دامان لطف آسمان داریم ما

ما کبوترهای قبر خاکی صحن تواییم
کنج ایوان خیالی آشیان داریم ما

تا گذر کرد از مزارت باد صحرا، گریه کرد
چون نسیم از داغ تو اشک روان داریم ما

از غم تشییع سرخت، ذره ذره سوختیم
تا ابد درسینه مان، داغ گران داریم ما

واژه حیران مانده بین مدح و اشک مرثیه
در بهار شوق، اندوه خزان داریم ما

سمیه مومنی


تاریخ ثبت اشعار : 1399/07/18



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد

عاطفه مختاری اسفیدواجانی

دفتر اشعار عاطفه مختاری اسفیدواجانی شاعران کانون شعر ایران




خانم عاطفه مختاری  ( اسفیدواجانی )

- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- متولد   1362/08/05 

اثر چاپ شده :

کتاب مشترک شاعرانه‌ها، نیلوفران سپکو، شاعران شعر
کتاب مشترک دلنوشته : جنون واژه ها

جهت رویت اشعار ثبت شده  اینجا  کلیک کنید


مختصری از زبان شاعر :
از کودکی به ادبیات و کلمات علاقه داشتم و گاهی خاطراتم را می‌نوشتم
و البته یکی از اقوام نزدیک هم به این علاقه شعله کشید و بیشترش کرد.
مدت زیادی ننوشتم و دور بودم از دنیای شعر  و دنبال علاقه‌ام می‌گشتم کلاس‌های آموزشی مختلف رفتم، زبان، چرم دوزی و... و سرانجام استعداد خودم را کشف کردم و آن هم دنیای شعر بود. الان چندین ماه است می‌نویسم و احساس می‌کنم خوشحالم. امیدوارم در این مسیر به موفقیت برسم




عشق

جریان دارد
رنگین‌کمانی
از عشق
در رگهای‌‌َم

مرا با هر باران
به یاد بیاور...


عاطفه مختاری





ای دریغ از ما

ای دریغ ازما
در این مرداب‌های پی‌در‌پی
دور ماندیم از مستی آفتاب
در نیلوفر احساس

ای دریغ از ما
میان باد در گل‌ها
نواختن سمفونی عشق
دور بمانیم
از هجی واژه واژه عشق
و هم نوا شدن در دریای نیاز

ای دریغ از دریغ‌ها
گنجِ محصورشده
در دستانِ خود را
به بادهای مخالف بسپاریم!!!
قدردان لحظات نباشیم

ای دریغ از ما
من‌ها، ما نشود
منیت در جهان گرداگردمان بیداد کند
و به سیاهچال تعصب کور
و غرور فرو رویم...

عاطفه مختاری






مجموعه شعر بی بهار سروده معصومه اباذری

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار معصومه اباذری


مجموعه بی بهار اثر معصومه اباذری




تنهای عاشق

حس غربت دارد
دیدن چشمانت
وقتی که دیگر نگاهم نمی کنی
گویی گم می شوم در آن
و کسی نیست نجاتم بدهد
عشق را گم می کنم
وقتی گرمای دست هایت
دیگر احساس سرمایم را
از زمستان نجات نمی دهد
چقدر غریب و تنهام
وقتی
مسیر عشقمان را
در اولین دور برگردان
ترک‌ می کنی
و حالا دیگر
من و تنهایی و غم
باز گرفتار همیم ...

معصومه اباذری




قلم عشق

دلتنگ بودم
آمدم که بنویسم
قلم خم شد
اشک هایش
ساحل کاغذ را
اقیانوس آرام کرد
هوایت هنوز
دست بردار این خانه نیست
برگرد ...

معصومه اباذری




قهر خورشید

خورشید
دیگر مثل قبل نیست
می آید
نگاهم می کند
ولی نه مثل قبل
دیگر نوری ندارد
سایه ای
برای خسته ها نمی سازد
با ابر
قهر کرده
و حرفی نمی زند
نه تنها ابر
که آسمان و زمین را به هم ریخته
ببین چه کرده ای دلبر
خورشید هم با رفتنت اعتصاب کرده است ...

معصومه اباذری








تاریخ ثبت اشعار : 1399/07/16



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد

شبنم حسامی

دفتر اشعار شبنم حسامی شاعران کانون شعر ایران




خانم شبنم حسامی

- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- متولد   1356/03/31 

- تحصیلات :  کارشناس روانشناسی

- مشاور


اثر چاپ شده :



مجموعه شعر با عنوان جفت شش / انتشارات فصل پنجم

چاپ دو شعر در کتاب چشمه سار ادب

چاپ چند رباعی در کتاب برگزیده رباعی


جهت رویت اشعار ثبت شده  اینجا  کلیک کنید


مختصری از زبان شاعر :
از کودکی تعلق خاطر به شعر و ادبیات داشتم و از قدمای شعر کلاسیک محفوظاتی را به خاطرم می‌سپردم تا در محافل ادبی با شوق بخوانم.به نظرِ من اگر شاعر بتواند بر شعر اشراف پیدا کند و قادر به  ترسیم احساسات و خلق تصاویر بدیع شود شعر او ماندگار خواهد شد.
معتقدم که شعرخوب و قوی بر قلب و روح سیطره پیدا می‌کند و انسان را صیقل می‌دهد تا جلا پیدا کند.شعر با تار و پود من عجین شده و بی شبهه این روند تا پایان حیاتم تداوم خواهد داشت


امیدواری

از  نگاهم خوانده بودی شعری از تردید را
قصه‌ی‌درمانِ دید وآبِ مروارید را

ای خدا امسال در شهریورت هم سوختم
لااقل پایین بیاور شعله‌ی خورشید را

هرچه شفاف است آسانتر مکدر می‌شود
شاد کن تا می‌شود دل‌های ناامّید را

می‌کنم تاکید بر امّیدواری  بیشتر
می گذارم رویِ حرف دومش تشدید را

مرد بودن،درد را فهمیدن‌است وبعدازاین
می‌ستایم،هرکه دردم را کمی فهمید را

شبنم حسامی



زن

غرورم را به روی دست  می بردندو فهمیدم
که فرصت نیست دیگر برلبِ بام است خورشیدم
توکل کردم وبا این که خود را خسته می دیدم

قسم خوردم که  احیا می کنم این مرده را با چنگ ودندانم


قسم خوردم که بنیان می کنم از نو شکوهش را
به چالش می کشم دشواریِ دردوستوهش را
نوازش می‌کنم آرام تاول های روحش را

 تکاندم هی تکاندم این زنِ آزرده را با چنگ ودندانم

شبیهِ رخت می شستند مردم تکه‌هایش را
 زمین آسوده می بلعید بی غم چکه هایش را
چه آسان جمع می کردند جمعی سکه هایش را

در آغوشم گرفتم این زن سرخورده را با چنگ ودندانم

به او تقدیم می‌کردم  صفاتِ خوب وبارز را
به جرات پهن می‌کردم برایش فرشِ قرمز را
   به‌نامش با شعف اعلام می‌کردم جوایز را

به هر ترفند خنداندم گلی پژمرده را باچنگ ودندانم

زمین می‌خورد سهمش را زمین می‌خورد وپا می شد
به مویی متصل می ماند و از ریشه جدا می شد
گرانقدری که بی‌تقصیر   گاهی بی‌بها می شد

دوباره پس گرفتم عمرِ یغما برده را با چنگ و دندانم

برای حلِ مشکل هیئتی تشکیل می دادم
خودم را واژه واژه روز وشب تحویل می‌دادم
هوای  سرد و گرمِ شعر را تعدیل می دادم

دوباره شاد کردم این زنِ افسرده را با چنگ و دندانم

شبنم حسامی



ای عشق

این روزها چون نوجوانی، درتب وتابم
با شعر برمی‌خیزم‌وبا شعر می‌خوابم

گاهی صبور وقانع وخونسرد وآرامم
گاهی چه بی‌علت به هم می‌ریزد اعصابم

بی‌تو...شبی..آن کوچه...و یک شعرِ بی‌تکرار
جامانده ازشعرِفریدون،بی‌تو، مهتابم

بااختلالی‌چندقطبی،شعرمی‌گویم
افسرده ودلمرده وخوشحال و شادابم!

پشتِ نقابم شاعری دلتنگ‌می‌خندد
با این تناقض‌ها، بیا ای عشق دریابم

شبنم حسامی



مآمنی قوی

خلسه‌...خیال ...شعر .. تصاویر معنوی
بویت شبیه مستی عطری فرانسوی

سرمی‌روم دوباره در آغوش بودنت
هستی برای شاعری‌ام مآمنی قوی

ثبت است بر جریده‌ی شعرم دوامِ تو
ای ماندگار مثلِ سرانجامِ اخروی

شعر وشراب وشهدِ منی مستیِ مدام
منسوب می‌شوی تو به دورانِ غزنوی

در سینه کهنه‌ای ودل آزار نیستی
نوآوری شبیه ِ غزل‌های منزوی


شبنم حسامی



خلیج فارس

آمدم تا رها کنم خود را، در خلیجِ عمیق چشمانت
ماهیان برهنه می رقصند زیر چین های ریزِ دامانت

می کنی خنده از دل و جانت،می زنی کف، برای مرجانت
می شوی غرقِ آرزو هرشب، زیر سقف ستاره بارانت

دست هایت همیشه نقاشند، چه هماهنگ رنگ می پاشند
لاجوردی، کبود، آبی وسبز، می شود پهن، فرشِ الوانت

لنج ها بی قرار پهلویت، تورها می روندهر سویت
نان در آورده زورِ بازویت، که بریزی به پای مهمانت

پاکی وپر غرور و سنگینی، شور اما همیشه شیرینی
تلخی و غم اگرچه می بینی، کم نیاورده است قندانت

مثل متنی که نقطه چین داری، آسمانی ولی زمین داری
گوشه گوشه جزیره روییده، از دل خاک های گلدانت!

ماتِ کیش اند خیل ترسو ها،سیلِ سربازها به پستوها
ماه و خورشید هم قسم با ما، سال ها قلعه دارِ ایوانت

دشمنانت خیال می چینند پشت هم احتمال می چینند
غافل از اینکه کال می چینند از درختانِ دورِ مدانت!

مرزها را قرار می بخشی، گربه را اقتدار می بخشی
موش ها می شوند تسلیمِ مشعلِ پرفروغ کنگانت

تا همیشه خلیج فارس تویی، آبی پاک و بی قیاس تویی
گنجِ این سرزمینِ خاص تویی، تو عزیزی برای ایرانت!


شبنم حسامی




زندگی

زندگی پونه بود ومار شدی
پوست‌اندازِ لایه‌دار شدی
پشت این چهره استتار شدی
صاحبِ شآن واقتدار شدی

ردِ پایت به رویِ شن‌زار است!

می‌خزی تا که انتخاب کنی
می‌گزی مثلِ مرگ خواب کنی
قصد کردی مرا جواب کنی
می‌توانی مرا مجاب کنی؟

قلبِ من تا همیشه هشیار است

اصطلاحاتِ درخوری بلدی
حرف‌های دهان‌پری بلدی
راه‌های میانبری بلدی
باز با این که قُلدری بلدی

دست بالای دست بسیار است

سخت مانندِ لاک پشت شدم
جمله‌ای با قلم درشت شدم
ضربه‌هایی به قصدِ کشت شدم
دستِ خالی شبیه‌ِ مشت شدم

مشت بی شک نمودِ خروار است

خار بودم که دسته‌دسته شدم
آنقدر سوختم که خسته شدم
خسته از بال‌های بسته شدم
در خودم ریختم شکسته شدم

مگر این درد دست بردار است

مهلتی پشتِ اشتباه نبود
توی شب‌های تار ماه نبود
سهمم از قصه غیر از آه نبود
حدسم افسوس اشتباه نبود

پشت درها همیشه دیوار است

شاعرِ شعرِ تر چگونه شدم؟
قطره‌ اشکی به روی گونه شدم
شبنمِ یک گلِ نمونه شدم
سهل بودم که آبگونه شدم

زندگی یک مسیرِ هموار است!!!   


شبنم حسامی




معصومه اباذری

دفتر اشعار معصومه اباذری شاعران کانون شعر ایران




خانم معصومه اباذری

- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- متولد   1381/07/22 

- تحصیلات :  پایه ی دوازدهم رشته ی ادبیات و علوم انسانی


اثر چاپ شده :

کتاب با خاطرات اردیبهشت


جهت رویت اشعار ثبت شده  اینجا  کلیک کنید


مختصری از زبان شاعر :
گه گاهی قلم به دست می گیرم و خط خطی هایم را به رخ کاغذ می کشم چرا که این خط خطی ها حرف های مکتوب من اند



سمیه مومنی ( مومن )

دفتر اشعار سمیه مومنی ( مومن ) شاعران کانون شعر ایران





خانم سمیه مومنی ( مومن )

- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- متولد   1359/08/08 

- تحصیلات : لیسانس الهیات، لیسانس هنر

- معلم، مدرس آموزشگاه نقاشی


جهت رویت اشعار ثبت شده     اینجا    کلیک کنید


مختصری از زبان شاعر :
تجربه برگزاری سه سال جلسه شعر دارم، در انجمنهای ادبی مختلف شرکت کردم و شعرخوانی داشتم مثل جلسات حوزه هنری، جلسات دفتر ادبیات دانشگاه تهران و جلسات دکتر سمنانی(شهرستان ادب) و جلسات انجمن ادبی فیض که مربوط به کتابخانه های عمومی کشور هست و دبیرش خانم دکتر نغمه مستشار نظامی هست و خبرگزاری تسنیم
برگزیده بخش ترانه جشنواره مهر مادری سال99
سوختگان وصل هم غزلم برگزیده شد به خاطر شرایط کرونا اختتامیه انجام نشد
چندین بار برنامه تلویزیونی دعوت شدم و اجرا داشتم
مدرس گالری نقاشی بوی باران هستم که انواع سبک های نقاشی در اون تعلیم داده میشه
چند سالی مدیر یکی از شعب جامعه القرآن بودم
و در مدارس، معلم تربیتی و دینی بودم
تجربه یکسال تدریس در هنرستان هنرهای زیبای تهران رو دارم و....

شبنم جوری ( کبرا )

دفتر اشعار شبنم جوری ( کبرا ) شاعران کانون شعر ایران


خانم شبنم جوری ( کبرا )

- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- متولد   1357/06/10 

- تحصیلات : ادبیات و علوم انسانی


اثر چاپ شده :

مجموعه شعر با عنوان واژه های شکسته


جهت رویت اشعار ثبت شده  اینجا  کلیک کنید


مختصری از زبان شاعر :

نقاشی با رنگ روغن و طراحی خوشنویسی در حد خوب



دیوار

خودم را  رها می کنم
تا تنهایی ام کمی هوا بخورد!

رها ازشعبده بازی که
همه ی سایه ها را
در کلاهش دود می کند!

رها از هیاهویی که
آرامشم را به یغما می برد!

از این دیوار
که تمام استخوان هایش
از حرارت حضور کسی می سوزد!

من از پشت همین دیوار بر می خیزم
و دهانم را از لابلای
آن بیرون می کشم
تا از وسعت فریاد پر شود !

قلب من !
خرابه ای که
چند گورستان در آن ته نشین شده!

پوزخند پاییز
دلتنگی ام را گیج می کند!

آویزانم به باران،
درد اما بند نمی آید!


شبنم جوری



در امتدادشب

شب پر است از
صدای ریزش سکوت!
یک نفر شبیه تو بر تنِ رویایم
ناخن می کشد!

دلتنگی پاورچین پاورچین
می آید و به تنهایی ام
دست درازی می کند!

پلکهایم افسرده اند،
و خالی از خوابی نازک!

در همهمه ی خیال
به پیچک زمان می خزم!
ثانیه ها بیتاب
بین فرازِ شانه های تو
و نشیب دست های من
معلق می مانند!

شب از تپش دور می شود،
پنجره پلک می گشاید!
های من و هوی تو در نوسان است!
و این پژواک موزون
تا حنجره ی سپیده می پیچد!

صبح به بلوغ می رسد
هیچ اتفاقی نیافتاده
جز افتادن من از دلت!!

شبنم جوری



مادر داغدیده

با نگاهی پُر از لکنت
خوابی مرطوب را
بدرقه می کرد!
نفسی محزون
از حرارت دهانش گذشت!

دستانش را به زمین آویخت
و آهسته حسرت را،
از چشم هایش تُف کرد!

تپشِ شب،
قلب زخمی اش را رنج می زد!

نگاهش به عکس دیوار پیچید!
قامتش سنگین شد
و دستانش سرگردان!

خاطره ای فرتوت
صورتش را،
به شیشه ی قاب چسبانده بود !

یک بغل عشق
در سینه ی او خشکید!
خاک فرزندش را جویده بود!
و لبخندش را پلاسیده!

نوازش از دستانش
روی هیچ فرود می آمد!

باران روی پلک هایش تار می زد!
و لحظه ها پر می شد از
موسیقیِ هق هق!

و صبر همچنان
با دستانی پر از فانوس
قلب دردمندش را
به روشناییِ امید پیوند می زد!


شبنم جوری



زنی از جنس باران

زَنی..،
با ساختار ترکیبیِ شعر و اشتیاق،
سالهاست که هویتش را
در زیر نقابی از لبخند های خیس،
پنهان ساخته
و تمنای خاکستری اش
در تکرار لحظه‌ها
به فراموشی مجاب می شود!

زنی که شب زده
در ضیافت حسرت هایی بیگانه
با خودش نیز غریبی می کند!

زنی از جنس باران شمال
که نم نم دردهایش
از پشت پنجرهء چشمانش می بارد،
و در شعرهایش جاری می شود!

زمانی هم چون سیلاب
در غزلی طوفانی،
طغیان می کند!

چقدر شبیه من است
همان زنی که
در شاعرانه هایش می شکند
امّا ویران نمی شود..!


شبنم جوری



شب های غریب

چشم هایم غروب را می نوشند
و شعری سرخ
بر اندام لحظه ها می پیچد!

دستم را به شرجی پنجره
فرو می کنم
دلتنگی از سرانگشتانم
قطره قطره ورزیده می شود !

یک جنگل درخت
در صدایم ته نشین شده!
و من این حجمِ انباشته را
در دهانم تاب نمی آورم!

زمان روی شکنجه بند آمده
و ثانیه نبودنت را
دم می جنباند!

قلبم مفعول تپشی ناموزون است
و فاعل، شبهای غریبی ست
که به خیر نشد !


شبنم جوری



انتهای سکوت

چشم هایی معلق
از زمان باز نمی گردد!
و نگاهی که انتظار را جویده
به بوی حسرت آغشته می شود!

حرف های ناگفته ی زنی،
از پلک های پنجره سُر می خورد،
و بر گوشه ی توقف مصلوب می ماند!

صدایی که در نطفه ی شب چرک کرده،
و عفونت سکوت گرفته،
بی حضور تو،
تمام خواهد شد!

تو می روی و ساعت ها
به دنبالت می دوند
تا رفتنت را تزیین کنند!

دور می شوی
و شعر،  تنهایی ام را شخم می زند!

این منم همان زنی که
رفیق عمیق تنهاییست!

زنی که خودم،  شکنجه ی من است!

 رسالتم پریشانی است و
و عزیمت تو پشیمانی!

برگرد و پس مانده ی لبخندم را
به زندگی جراحی کن!


شبنم جوری


مجموعه شعر پرواز خیال سروده بدری دهنوی

دفتر اشعار بدری دهنوی مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران


مجموعه پرواز خیال اثر بدری دهنوی


مرگ

مرگ روی شانه هایم چکه می کند
از جمجمه ای معلق
در گذر ثانیه ها
و من
تاب می خورم
در پاندول ساعتی
که هر لحظه مرا
روی دست های خودم
تشیع می کند ...

بدری دهنوی



ستاره ها

تمام ستاره ها را
 پشت پایت به دریا ریختم
به آسمان که رسیدی
خورشید را
برای  الفبای صبح هایم بفرست
ابرها هنوز
مشقم را تمام نکرده اند ...

بدری دهنوی



خوابهایم که یخ زدند

خوابهایم که یخ زدند
زمستان روی دستهایم تلمبار شد
و آغوش پنجره سرد
کاش می آمدی
چنان که رد پاهایت روی برف
جا نمی ماند
وقصه ای می گفتی گرم
از کلاغ هایی که به خانه رسیدند
اما حرفی برای گفتن نداشتند
اصلا
 تا زغال سرگرم سیاه کردن زمستان است
بیا تصویرت را
برای این پنجره تصویب کن
لای فصل هایی که
صدای خورشید
به صبح هایم نرسید ...

بدری دهنوی






















تاریخ ثبت اشعار : 1399/07/10



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد


بدری دهنوی

دفتر اشعار بدری دهنوی شاعران کانون شعر ایران




خانم بدری دهنوی

- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- متولد   1358/07/01 



جهت رویت اشعار ثبت شده  اینجا  کلیک کنید


مختصری از زبان شاعر :
شعر آزاد را خیلی دوست دارم و حدود یک سال هست که زیر نظر استاد ابوترابی می نویسم
گاه گاهی رباعی و دوبیتی هم می نویسم اما بیشتر شعر آزاد را می پسندم
در رشته فرش و تابلو فرش کاملاصفر تاصد ماهرانه بلدم و خیلی کار های زیبایی بافتم،حرفه آرایشگری به صورت نیمه حرفه ای کار می کنم
در هفته نامه آوای پراو و روزنامه سایه و روزنامه دریا کنار بوشهر چند شعری از بنده چاپ شده


مجموعه شعر برای تو سروده آزیتا سلطانی

دفتر اشعار آزیتا سلطانی مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه برای تو اثر آزیتا سلطانی



دلتنگی

جارو می زنم افکارم را
گردهایِ دلتنگی
تمامِ بی حوصلگی ها
یک طرف جمع اند
ساده پراکنده می شوند اما
فکرش را نکن
تقصیر تو‌ نیست
امان از باد ...

آزیتا سلطانی





عکس

یک
دو
سه
سیب نمی خواهد بگویم
همین که "تو" باشی
عکس های من می خندند

آزیتا سلطانی




ساعت

ساعت ها را عقب کشیدند
یک ساعت کمتر
یا یک ساعت بیشتر
چه فرقی می کند برای من ؟!
تو که باشی
 ساعت ها باید بایستند
من داشتنت را
بی اندازه می خواهم
هر لحظه
در هر زمان ...


آزیتا سلطانی












تاریخ ثبت اشعار : 1399/07/05



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد

آزیتا سلطانی

دفتر اشعار آزیتا سلطانی شاعران کانون شعر ایران





خانم آزیتا سلطانی

- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- متولد   1363/05/29 

- تحصیلات : لیسانس رایانه

- طراحی و صفحه آرایی کتاب

- طراح دکوراسیون داخلی



جهت رویت اشعار ثبت شده  اینجا   کلیک کنید


مختصری از زبان شاعر :
متولد گرماگرم تابستانم اما عاشق پاییز و برگ های نارنجی
تک دخترم اما مادر سه دختر شیرین!
جسور اما دلنازک!
دلبسته به دفترچه های خاطرات و روزهای بچگی!

مجموعه شعر تباه سروده مریم کشاورز معتمدی

آثار شاعران کانون شعر ایران مجموعه شعر دفتر اشعار مریم کشاورز معتمدی



مجموعه تباه اثر مریم کشاورز معتمدی




تباه

هزار سال در ایوان انتظارت پوسیده ام ،
هزار بار ناخن به قلبم کشیده ام
زخم ها یم
یکی ،یکی دهان باز کرده اند
می گویند
بیا
بیا ...

مریم کشاورز معتمدی










تاریخ ثبت اشعار : 1399/06/26



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد

مجموعه شعر یلدای من سروده مریم کشاورز معتمدی

مجموعه شعر دفتر اشعار مریم کشاورز معتمدی آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه یلدای من اثر مریم کشاورز معتمدی


یلدای من

بیا امشب که من تنهاترینم
میان اشک خود دریا ترینم

بیا سازم بگو از سوز عشقت
که در راه تو من شیداترینم

شب تنهایی ام فردا ندارد
که امشب باز من یلداترینم

منم تشنه به جام سرخ عشقت
که از فرط عطش صحراترینم

منم آن عاشق بی آبرویی
که در دنیای تو رسواترینم

منم امشب ز چشم خلق پنهان
اگر رخصت دهی پیداترینم

ببخش امشب به من آرامشت را
که در آغوش تو لیلاترینم

مریم کشاورز معتمدی













تاریخ ثبت اشعار : 1399/06/26



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد

مریم کشاورز معتمدی

دفتر اشعار مریم کشاورز معتمدی شاعران کانون شعر ایران





خانم مریم معتمدی ( کشاورز معتمدی)


- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- متولد   1363/12/03 

- تحصیلات : کارشناس زبان و ادبیات فارسی



جهت رویت اشعار ثبت شده  اینجا   کلیک کنید


مختصری از زبان شاعر :
از دوران نوجوانی علاقه ی زیادی به شعر خوانی داشتم .
چند سالی هست که با عشق می نویسم و هیچ آرامشی لذت بخش تر از شعر و دکلمه در زندگی ام ندارم.
سعی می کنم در زندگی با همه مهربان باشم
به فرموده ی مولا علی علیه السلام، صداقت، بهترین سیاست است.

مجموعه شعر اوراق تقدیر سروده زیبا پالیزبان

دفتر اشعار دکتر زیبا پالیزبان مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه اوراق تقدیر  اثر زیبا پالیزبان



تقدیر

خدا از روز اول آفرید اندوه هجران را
سپس بر قامت اندوه پوشانید انسان را

به قدر گندمی دیوانگی در خاک آدم بود
همان یک دانه رونق داد کسب و کار شیطان را

تمام زندگی آوردگاه شک و ایمان شد
به غارت برد از آن پس هر یکی یک تکه از جان را

پناه از زخم ها بر دامنت آورده بودم، عشق!
دریغ از زخم کاری جسته بودم راه درمان را

شبیه گله ی رم کرده آشوبیست در جانم
که در یک کاسه دیدم دستهای گرگ و چوپان را

به دریازد دلش را قایقی اما نمیدانست
که دریا دور از چشمش خبر کرده ست طوفان را

تو هم مانند من بازنده ی تقدیر خواهی شد
که پنهان کرده در مشتش ورقهای فراوان را

زیبا پالیزبان



تمرین فراموشی

چنان پیوند طوفان زادها با خانه بر دوشی
ندارد بی قراری های من غیر از خود آغوشی

چه فرقی میکند پیمانه با تسبیح وقتیکه
غرض از هردو یک چیز است تمرین فراموشی

برای آنکه زخم از نابرادر خورده، فرقش چیست
بیاندازی به چاهش یا سر ِ بازار بفروشی

شرنگی بیش سهمت نیست از تاک جهان، دیگر
چه فرقی میکند در کوزه یا در جام زر نوشی

به پاس عشق پیش غیر لب از شکوه میدوزم
ندارم بیش از این بهر ملامت هایشان گوشی

خدا از قیل و قال خلق کی سر میرود صبرش
که بفرستد رسولی تازه با آیین خاموشی

زیبا پالیزبان



رستاخیز

بهار اصلآ چه می داند غم پاییز یعنی چه
که نیشابورِ بعد از حمله ی چنگیز یعنی چه؟

شب تاریک و بیم موج را ساحل چه میفهد؟
ز تخته پاره بشنو موج هول انگیز یعنی چه

برای آنکه از جسمش نرفته جان چه میگویی
که عطر مانده در آغوش رختآویز یعنی چه؟

به دستت غیرت فرهاد باید تا که دریابی
شکوه بیستون و تیشه ای ناچیز یعنی چه

میان جمع گویا از قیامت پرسشی دارند
زجا برخیز دریابند رستاخیز یعنی چه

زبان رسمی عشاق خاموشیست، میفهمی
هزاران واژه ی در سینه حلقآویز یعنی چه؟

زیبا پالیزبان



عدالت

در ششدر افتادیم و مارا جانپناهی نیست
از حبسگاه غم به بیرون هیچ راهی نیست

سربازهای تا ابد تسلیم تقدیریم
بر صفحه ی اقبالمان جز درد شاهی نیست

کنعان چه فرقی میکند با مصر چون یوسف
هر جا رَوَد در طالعش جز بند و چاهی نیست

از آستین عدل، دست ظلم بیرون است
در سینه ی مظلوم حتی نای آهی نیست

ما آن رعیت زاده ی در حسرت نانیم
اما به گندمزار خان مارا نگاهی نیست

روزیکه طوفان شد سر خود را نمی دزدیم
زیرا که ما یک لا قباها را کلاهی نیست

زیبا پالیزبان



از شش جهت

مصر ویران دیده ای یاد زلیخا کرده ای
عمر طی شد آنقدر امروز و فردا کرده ای

این چه افسونیست نبض مرده ای در دست تو
 باز دارد می زند اعجاز عیسا کرده ای

داشت گم میشد زنی در خاطراتش آمدی
سوزنی را بین مشتی کاه پیدا کرده ای

زاغهای شوم را راندی چکاوک جان بخوان
لابلای شاخه های من چه غوغا کرده ای

سخت تر از سنگ خارا بود دل  در حیرتم
با کدامین تیشه در این کوه ره وا کرده ای؟

هستی ام از شش جهت محصور با غم بود، عشق!
خویش را در خانه ای دلتنگ خوش جا کرده ای

از همان راهی که نامت آمد از خود رفته ام
من که باشم پای شعرم را تو امضا کرده ای

زیبا پالیزبان



دیوار

عمریست تاب آورده ام، بی تکیه گاهی را
تا پس زَنَم دیوارهای اشتباهی را

باید ستیغ کوه باشی تا که بشناسی
فرق میان باز و کفترهای چاهی را

آباد بادا خانه ات ای دل که آجر کرد
نان مسافرخانه های بین راهی را

از شیشه نم نم شسته است اندوه تو ردّ
رگبارهای سرخوش گاهی به گاهی را

باری، به سوز سینه طی شد این زمستان هم
اما چه خواهد کرد دنیا روسیاهی را؟

زیبا پالیزبان




تاریخ ثبت اشعار : 1399/06/17


سرقت ادبی از این مجموعه شعر پیگرد قانونی دارد

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات