به نام خداوند مهرآفرین

به وبسایت کانون شعر ایران خوش آمدید

مشاهده شرایط و قوانین

شاعران کانون شعر ایران

.... ....

بخش های اصلی

..... ..... ... ...

وبسایت رسمی کانون شعر ایران

آزیتا سلطانی

دفتر اشعار آزیتا سلطانی شاعران کانون شعر ایران





خانم آزیتا سلطانی

- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- متولد   1363/05/29 

- تحصیلات : لیسانس رایانه

- طراحی و صفحه آرایی کتاب

- طراح دکوراسیون داخلی



جهت رویت اشعار ثبت شده  اینجا   کلیک کنید


مختصری از زبان شاعر :
متولد گرماگرم تابستانم اما عاشق پاییز و برگ های نارنجی
تک دخترم اما مادر سه دختر شیرین!
جسور اما دلنازک!
دلبسته به دفترچه های خاطرات و روزهای بچگی!

مجموعه شعر تباه سروده مریم کشاورز معتمدی

آثار شاعران کانون شعر ایران مجموعه شعر دفتر اشعار مریم کشاورز معتمدی



مجموعه تباه اثر مریم کشاورز معتمدی




تباه

هزار سال در ایوان انتظارت پوسیده ام ،
هزار بار ناخن به قلبم کشیده ام
زخم ها یم
یکی ،یکی دهان باز کرده اند
می گویند
بیا
بیا ...

مریم کشاورز معتمدی










تاریخ ثبت اشعار : 1399/06/26



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد

مجموعه شعر یلدای من سروده مریم کشاورز معتمدی

مجموعه شعر دفتر اشعار مریم کشاورز معتمدی آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه یلدای من اثر مریم کشاورز معتمدی


یلدای من

بیا امشب که من تنهاترینم
میان اشک خود دریا ترینم

بیا سازم بگو از سوز عشقت
که در راه تو من شیداترینم

شب تنهایی ام فردا ندارد
که امشب باز من یلداترینم

منم تشنه به جام سرخ عشقت
که از فرط عطش صحراترینم

منم آن عاشق بی آبرویی
که در دنیای تو رسواترینم

منم امشب ز چشم خلق پنهان
اگر رخصت دهی پیداترینم

ببخش امشب به من آرامشت را
که در آغوش تو لیلاترینم

مریم کشاورز معتمدی













تاریخ ثبت اشعار : 1399/06/26



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد

مریم کشاورز معتمدی

دفتر اشعار مریم کشاورز معتمدی شاعران کانون شعر ایران





خانم مریم معتمدی ( کشاورز معتمدی)


- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- متولد   1363/12/03 

- تحصیلات : کارشناس زبان و ادبیات فارسی



جهت رویت اشعار ثبت شده  اینجا   کلیک کنید


مختصری از زبان شاعر :
از دوران نوجوانی علاقه ی زیادی به شعر خوانی داشتم .
چند سالی هست که با عشق می نویسم و هیچ آرامشی لذت بخش تر از شعر و دکلمه در زندگی ام ندارم.
سعی می کنم در زندگی با همه مهربان باشم
به فرموده ی مولا علی علیه السلام، صداقت، بهترین سیاست است.

مجموعه شعر اوراق تقدیر سروده زیبا پالیزبان

دفتر اشعار دکتر زیبا پالیزبان مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه اوراق تقدیر  اثر زیبا پالیزبان



تقدیر

خدا از روز اول آفرید اندوه هجران را
سپس بر قامت اندوه پوشانید انسان را

به قدر گندمی دیوانگی در خاک آدم بود
همان یک دانه رونق داد کسب و کار شیطان را

تمام زندگی آوردگاه شک و ایمان شد
به غارت برد از آن پس هر یکی یک تکه از جان را

پناه از زخم ها بر دامنت آورده بودم، عشق!
دریغ از زخم کاری جسته بودم راه درمان را

شبیه گله ی رم کرده آشوبیست در جانم
که در یک کاسه دیدم دستهای گرگ و چوپان را

به دریازد دلش را قایقی اما نمیدانست
که دریا دور از چشمش خبر کرده ست طوفان را

تو هم مانند من بازنده ی تقدیر خواهی شد
که پنهان کرده در مشتش ورقهای فراوان را

زیبا پالیزبان



تمرین فراموشی

چنان پیوند طوفان زادها با خانه بر دوشی
ندارد بی قراری های من غیر از خود آغوشی

چه فرقی میکند پیمانه با تسبیح وقتیکه
غرض از هردو یک چیز است تمرین فراموشی

برای آنکه زخم از نابرادر خورده، فرقش چیست
بیاندازی به چاهش یا سر ِ بازار بفروشی

شرنگی بیش سهمت نیست از تاک جهان، دیگر
چه فرقی میکند در کوزه یا در جام زر نوشی

به پاس عشق پیش غیر لب از شکوه میدوزم
ندارم بیش از این بهر ملامت هایشان گوشی

خدا از قیل و قال خلق کی سر میرود صبرش
که بفرستد رسولی تازه با آیین خاموشی

زیبا پالیزبان



رستاخیز

بهار اصلآ چه می داند غم پاییز یعنی چه
که نیشابورِ بعد از حمله ی چنگیز یعنی چه؟

شب تاریک و بیم موج را ساحل چه میفهد؟
ز تخته پاره بشنو موج هول انگیز یعنی چه

برای آنکه از جسمش نرفته جان چه میگویی
که عطر مانده در آغوش رختآویز یعنی چه؟

به دستت غیرت فرهاد باید تا که دریابی
شکوه بیستون و تیشه ای ناچیز یعنی چه

میان جمع گویا از قیامت پرسشی دارند
زجا برخیز دریابند رستاخیز یعنی چه

زبان رسمی عشاق خاموشیست، میفهمی
هزاران واژه ی در سینه حلقآویز یعنی چه؟

زیبا پالیزبان



عدالت

در ششدر افتادیم و مارا جانپناهی نیست
از حبسگاه غم به بیرون هیچ راهی نیست

سربازهای تا ابد تسلیم تقدیریم
بر صفحه ی اقبالمان جز درد شاهی نیست

کنعان چه فرقی میکند با مصر چون یوسف
هر جا رَوَد در طالعش جز بند و چاهی نیست

از آستین عدل، دست ظلم بیرون است
در سینه ی مظلوم حتی نای آهی نیست

ما آن رعیت زاده ی در حسرت نانیم
اما به گندمزار خان مارا نگاهی نیست

روزیکه طوفان شد سر خود را نمی دزدیم
زیرا که ما یک لا قباها را کلاهی نیست

زیبا پالیزبان



از شش جهت

مصر ویران دیده ای یاد زلیخا کرده ای
عمر طی شد آنقدر امروز و فردا کرده ای

این چه افسونیست نبض مرده ای در دست تو
 باز دارد می زند اعجاز عیسا کرده ای

داشت گم میشد زنی در خاطراتش آمدی
سوزنی را بین مشتی کاه پیدا کرده ای

زاغهای شوم را راندی چکاوک جان بخوان
لابلای شاخه های من چه غوغا کرده ای

سخت تر از سنگ خارا بود دل  در حیرتم
با کدامین تیشه در این کوه ره وا کرده ای؟

هستی ام از شش جهت محصور با غم بود، عشق!
خویش را در خانه ای دلتنگ خوش جا کرده ای

از همان راهی که نامت آمد از خود رفته ام
من که باشم پای شعرم را تو امضا کرده ای

زیبا پالیزبان



دیوار

عمریست تاب آورده ام، بی تکیه گاهی را
تا پس زَنَم دیوارهای اشتباهی را

باید ستیغ کوه باشی تا که بشناسی
فرق میان باز و کفترهای چاهی را

آباد بادا خانه ات ای دل که آجر کرد
نان مسافرخانه های بین راهی را

از شیشه نم نم شسته است اندوه تو ردّ
رگبارهای سرخوش گاهی به گاهی را

باری، به سوز سینه طی شد این زمستان هم
اما چه خواهد کرد دنیا روسیاهی را؟

زیبا پالیزبان




تاریخ ثبت اشعار : 1399/06/17


سرقت ادبی از این مجموعه شعر پیگرد قانونی دارد

زیبا پالیزبان

دفتر اشعار دکتر زیبا پالیزبان شاعران کانون شعر ایران




خانم زیبا پالیزبان


- عضو کانون شعر ایران

- شاعر و ترانه سرا

- متولد   1358/11/05 

- تحصیلات : دکتری زبان و ادبیات فارسی

- دبیر ادبیات و مدرس دانشگاه ( تهران مرکز )


آثار ادبی چاپ شده :

- مجموعه غزل تمرین فراموشی ( انتشارات فصل پنجم )


جهت رویت اشعار ثبت شده  اینجا   کلیک کنید


مختصری از زبان شاعر :



مجموعه شعر طوفان سروده فاطمه فخری فخرآبادی

دفتر اشعار دکتر فاطمه فخری فخرآبادی مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه طوفان  اثر فاطمه فخری فخرآبادی


طوفان

باید کمی دیوانه باشی تا بفهمی
تنها دلیلِ رفتن و برگشتنم را

موجم که تصمیمش مردد بوده یک عمر
سنگی؛ نمی فهمی غمِ دل کندنم را

ای اشتیاقِ خسته ی من! دست بردار
ساحل نمی گیرد به دستش، دامنم را

هر قدر من طوفانی ام، آرام هستی
ساکت نشستی تا ببینی رفتنم را

ناچار بر می گردد این طوفان به دریا
اما نخواهی دید هرگز شیونم را

هر بار برگشتم کمی جامانده از من
یک روز می بینی تنت، پیراهنم را

یک روز دریا می شوی اما پر آشوب
آن روز می فهمی دلیلِ ماندنم را

فاطمه فخری فخرآبادی








تاریخ ثبت اشعار : 1399/06/03


سرقت ادبی از این مجموعه شعر پیگرد قانونی دارد

مجموعه شعر تمنا سروده حامد نجف آبادی پور

دفتر اشعار حامد نجف آبادی پور مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه تمنا حامد نجف آبادی پور


دغدغه

بی تو اینجا سرد است
گم شدم بین هیاهوی جهانی که پراز شوق و تمنای تو بود
تو سرت گرم به دنیا و نگاهت به دلم نیست چه سود
و بخارِ تنِ شیشه خبر بی خبری های تو از دیدن احوال دل زارِ من است
و غبارِ تنِ بیشه تبر بی ثمری های تو از چیدن آمال به گلزار من است
اینکه باور بکنی یا نه چه فرقی دارد....
ما ز هم دور شدیم این همه ی دغدغه ی خاطر بیمار من است

حامد نجف آبادی پور
















تاریخ ثبت اشعار : 1399/06/03



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد

مجموعه شعر جغرافیای عشق سروده حامد نجف آبادی پور

دفتر اشعار حامد نجف آبادی پور مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه جغرافیای عشق حامد نجف آبادی پور



زخم عشق  

زخمی عمیق بر تن جانی ضعیف بود
عشق آمد و تمام جهان را حریف بود

با اینکه از زمین و زمان زخم خورده ایم
دلدادگی هنوز کلامی شریف بود

تحریم روی یار به عشقم اثر نداشت
در هر مذاکره دل من چون ظریف بود

هر چند آن محبت سابق نمانده بود
حتی کلام سرد تو بر من لطیف بود

حس می کنم خزان دلم را بهار من
این حس تلخ در دل پاکم کثیف بود

لطفا نرو که کام دلم تلخ می شود
 لطفا نرو ، نوشته ی من روی کیف بود

با سیل اشک و کاش و اگر وا نمی شود
کیفی که خیس اشک نگاهی نحیف بود


حامد نجف آبادی پور



با من بمان

با من بمان که عطر نفس هات در دلم

سبزینه ی بهار دوباره به  عالم است

بامن بمان که خنده ی شیرین چشم تو

بر حلقه ی محبت عالم چو خاتم است


از من بخوان منی که بخوانم به شوق تو

هر صبح و شام آیه ی «اَمَّـن یُجیب »را

بامن بمان که باز بگویم برای تو

اندوه بی تو بودن مردی غریب را



با من بمان که پر شود از عشق سینه ام

تا پر کشد از غم نگاهم غم غروب

بی من نرو که با تو به جغرافیای عشق

بامهر و عشق میرسم اینبار از جنوب

حامد نجف آبادی پور






تاریخ ثبت اشعار : 1399/06/03



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد

مجموعه شعر آواز سکوتم سروده شهرزاد فرهی اصلی

دفتر اشعار شهرزاد فرهی اصلی مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه آواز سکوتم اثر شهرزاد فرهی اصلی



تنهایی

کاش می شد
دانه دانه تنهایی را
نخ کرده
از سوزن خیالم بگذرانم
و
دکمه ی افتاده ی پیراهنت را بدوزم
تا عطر تنت
اینگونه آتش بر شبهایم نزند...

شهرزاد فرهی اصلی




یک عالمه تو

در آخرین نقطه ی سرزمین من
آنجا که جغرافیایش
آزادی را فریاد می زند
و
کبوترها بر فراز ابرها پرواز می کنند؛
خوشه خوشه گندم می رقصد در باد
و تو
شکوفه ای هستی؛
می بویم تو را
می نویسم  تو را
می خوانمت
و در واپسین جرعه از عشق
می نوشم تو را...

شهرزاد فرهی اصلی


ذاتی ممنوعه

سراغ مرا
از کنج خلوت خاطراتت بگیر
نشسته ام
بیقراریها را پارو می زنم
دل به دریا زده
دیگر از آب نمی ترسم
تو
جهانی و جان من شده ای
نوای ملایم  روزگار بی تردیدی
در آغوش مهتابی
همسایه ی خورشید
همسفر ستارگان
و من توصیف گر ذات ممنوعه ی تو
شعرهایم همه توست
و تو در شعر من

شهرزاد فرهی اصلی



پنهان

می خواهم پنهان کنم تو را؛
نمی شود
همچون رایحه ی گل یاس
می پیچی در هوای صبح من
و چون
نت 
می نوازی موسیقی صدای مرا
نام تو در دهان
تو  در جان منی
پنهان نمی شوی،
می خروشی در جوی رگهای من
می روم،
تو با منی.
میتپی  در قلب من
‌نفس می کشم تو را
تو بگو
چگونه
چه وقت
کجا
 پنهان کنم تو را؟

شهرزاد فرهی اصلی



بیشتر عاشقت میشوم

دلم که برایت تنگ می شود
بیشتر عاشقت می شوم
در گوشه ای دنج
کهنگی ها را بو می کنم
افسوس هایم نگران غصه هایم می شوند
و هر بار جامه ای دیگر بر تنش می بینند
زندگی را" نو" کرده
من "‌تازه "‌می شوم
افکارم بال در آورده   پرواز میکنند
باورهایم به روز رسانی می شوند
هر از گاهی اسمت را هم می نویسم
با میم مالکیت
وقتی می خوانمت
خاطراتم منفجر می شوند
یاد تو ارتقا می یابد
تکرار می شود وابستگی هایم،
من
تو
گذشته
باز دلم تنگ می شود
باز بیشتر عاشقت می شوم

شهرزاد فرهی اصلی




تاریخ ثبت اشعار : 1399/06/03



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد

شهرزاد فرهی اصلی

دفتر اشعار شهرزاد فرهی اصلی شاعران کانون شعر ایران





خانم شهرزاد فرهی اصلی



- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- متولد   1355/05/22 

- تحصیلات : کارشناس ارشد زبان و ادبیات عرب

- دبیر


آثار ادبی چاپ شده :

- چند مقاله چاپ شده در روزنامه های محلی
- چندشعر چاپ شده در ماهنامه ره اورد گیل
- مقالات چاپ شده در کنگره بین المللی



جهت رویت اشعار ثبت شده  اینجا   کلیک کنید


مختصری از زبان شاعر :
با گذشت 43 بهار از عمرم هر روزم با خواندن شعر و پرداختن به آن بهاری  تر می شود
داشتن سه دختر پرشور و شاداب زندگی مرا همواره بهاری می کند
با عشق به آنها قلمم می نویسد
تنها میراثی است از من برای قلب مهربانشان ...

حامد نجف آبادی پور

دفتر اشعار حامد نجف آبادی پور شاعران کانون شعر ایران





آقای حامد نجف آبادی پور


- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- تحصیلات : لیسانس مدیریت دریایی

- متولد : 1367/01/27


آثار ادبی چاپ شده :

- شمعدان خیال انتشارات آراسته ۱۳۹۳
- دنیای خوب من انتشارات نسل روشن ۱۳۹۹


جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر  اینجا  کلیک کنید

مختصری از زبان شاعر :
بنده اهل سیرجان ازتوابع استان کرمان هستم و همواره کوشیده ام تا با اشعارم این مهم را بازگو کنم که رفتار ما می تواند دنیا را جای بهتری برای زندگی کند.

مجموعه شعر چشمانت سروده مریم گمار

دفتر اشعار مریم گمار مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه چشمانت اثر مریم گمار


یک قدم که برداری

تمام  راه های رفته و نرفته چشمانم
به تو ،
می رسد.
پا به پای باران پیش می روم
هزارن قطره تا دیدارت،
مروارید عشق دارم...
خانه چشمانم ..جز تو ،را نمی شناسد.
پنجره قلبت را، که بگشایی مرا
دقیقا کنارت می بینی
بروی تمام لبخندهایت

« یک قدم که برداری
مرا کنار سایه ات خواهی دید
درست ...»
کنار پرچین خیال
آن جا که نسیم روی چال گونه هایت
هزار بوسه می کارد ببینی ...

مریم گمار



خورشید نگاهت

آفتاب چشمانت مرا
مجذوب کرد
تو دنیا را مست
در چشمانت می رقصانی
و من باتمام درخششم
به خورشید نگاهت نمی رسم
سایه ی تو افتابی است که گرمم می کند ...

مریم گمار



تو آن پروانه ای

حتی اگر
امروز کلمات  را مچاله کنم
فردا باز تو را خواهم نوشت
تو آن پروانه ای
که روی تمام سطر هایم نشسته ای
کلماتم با تو سپید شده اند
و به مرز عشق می رسند
می دانم هرکجای این شعر را بگردم
کلماتم پراز صدای بالهای توست
که قانون جهانم را بهم می ریزد

مریم گمار



باران که ببارد

فقط کافیست،
باران ببارد،
من بی چتر
می روم،
نم نم
وبه انتظار
بارش عشق تو
تمام کوچه هارا قدم می زنم ،
هنوز نیامده ای
ومن تمام فصل ها را گشته ام،
هنوز
نیامده ای و
من تمام خیابانها را
برای یافتن
رنگین کمان وجودت
خیس باران
شده ام،
این کوچه که تمام شود
من به رد پایت می رسم
اما دریغ!
باران ردپایت را خواهد شست ...

مریم گمار



به تو که فکر می کنم

به تو که فکر می کنم
چیزی شبیه
یخ درونم آب می شود
به تو که فکر می کنم
خورشید برلبانم بوسه می زند
وگنجشکی بی قرار
درون رگ هایم می دود
و آواز می خواند
کلمات جوانه می زند
وترانهِ ای شاد
درونم فریاد می زند: دوستت دارم
به تو که فکر می کنم
گل های یاس
بر دست هایم  
می روئید
باتو همه چیز سبز
همه چیز بهاریست ...

مریم گمار



ساحل

از تو که دور می شوم
دلم پر می شود از تشویشی مرگبار
مانند دریا که به
ساحل می کوبد  موج هایش را
و به خود بر می گردد
دور می شوم و
باز
به تو بر می گردم
تو که چشمانت دریاست
و من آن ماهی قرمز کوچکم
که برپس
سینه دستانت می رقصم

مریم گمار




روبرویم نشسته ای

روبرویم نشسته ای
اما چه سود
دیگر میانِ حوصلهِ ابرها

بارشِ بارانت
نمی گنجد

روبرویم نشسته ای
اما
لابلای برگهای شاخه ی
 این درخت
بادی نمی وزد
وکو کوی هیچ پرنده ای
 انتظارت را
 نمی کشد


مریم گمار



توقف کن

به شش صبح رسیدی،
توقف کن
شاید نسیمی بوزد بر چشمانم
که هر روز بارانیست
در بی قراری هایم کمی باران شدم
کمی باروت تا فهمیدم حس تلخ زمین  را
دست واژہ هاراگرفته
راہ افتادم وسط جادہ
 آنجاکه کلمات را حلق آویز می کنند
 بہ جرم سایه تلخش بر مردم
جهان، جهنم واژہ هاست
تقصیر من چیست ؟
که لیمو شیرین حرف هام
 تلخ می شود گاهی
 من که هرگز کلمات را آزار ندادم
پس چرا همیشه مجروحم..


مریم گمار


تاریخ ثبت اشعار : 1399/06/01



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد

مجموعه شعر میلاد عشق سروده ساره درمنکی فراهانی

دفتر اشعار ساره درمنکی فراهانی مجموعه شعر



مجموعه میلاد عشق  اثر ساره درمنکی فراهانی



سراغ

 تا تب سوزان عشقت خانه ای درتن گرفت
آتشی برپاشد و در لحظه ای دامن گرفت

آنچنان من سوختم از شعله ی سوزان عشق
آسمان تحریک شد، فرمان باریدن گرفت

اینکه من افتاده ام از پا نشان عشق نیست؟
پس اگر اینها نباشد، از چه نامیدن گرفت؟

من کیم؟ اینجا چه می خواهم؟ نمی دانم عجب!
خسته ای کزکار دنیا میل خوابیدن گرفت

روزها می آید و هرگز نمی گویی سخن
ازچه رو خورشیدعشقت قصد تابیدن گرفت؟!

می روی؟ باشد برو، اما تو این را هم بدان
قبل از اینها هم، خدا تنها سراغ من گرفت


ساره درمنکی فراهانی



فریب

جایگاهت از محبت خانه ای تاریک بود
مرزبین عشق و نفرت رشته ای باریک بود

روی چشمانم نوشتم دوست می دارم تو را
چشم زیبا خود برایت نقطه ی تحریک بود

ساده بودم باورم شد خواستن های تورا
عشق در تصویر ذهنم‌ عشق رمانتیک بود

راه قلبت باز بود برهرکه از آن بگذرد
دوستت دارم تمامش نقشه و تاکتیک بود

بعد آن هرگز نخوردم گول حرف مردها
جای اندوه و تاسف، جمله ی تبریک بود


ساره درمنکی فراهانی








تاریخ ثبت اشعار : 1399/05/30



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد

مجموعه شعر رهایی سروده خجسته ناطق

آثار شاعران کانون شعر ایران مجموعه شعر دفتر اشعار خجسته ناطق



مجموعه رهایی  اثر خجسته ناطق


موج نور

بیا به ذهن افق چون فلق خطورکنیم
چو موج نور ز هفت آسمان عبورکنیم

بیا به وسعت صدکهکشان ستاره شویم
علاج ظلمت شب های سوت و کور کنیم

شویم ساقی و از کوثر زلال سحر
به جام شب زدگان بادهٔ طهور کنیم

بیا چو فجر یقین از ورای تاریکی
ز مشرق دل شک آوران ظهور کنیم

به کور چشمی خفاش های شب باور
از آفتاب رخ دوست کسب نور کنیم

بیا عطای سلیمان به هیچ انگاریم
به رزق و روزی خود اکتفا چو مورکنیم

بیا به همت دستان پینه بستهٔ خود
ز بهر کسب تعالی وسیله جور کنیم

دهید مژده که فردای بهتری داریم
به شرط آنکه دراین برهه دل صبورکنیم

خجسته ناطق



غزلی برای هیچ کس

دچارم به چشم زلیخائیت
شدم عاشق  شورو شیدائیت

زلیخاتری از همه دلبران
چگونه کنم وصف زیبائیت

غزل بارد از کنج لب های تو
بخوان با لبان شکرخوائیت

نکش بی گنه یوسفت را عزیز
که می سوزد از سوز تنهائیت

به وجد آورم باغزل های ناب
و با شور و حال تماشائیت

خجسته ناطق



ترس

من از مردن نمی ترسم ولی از درد می ترسم
از آن دردی که عشقش بر سرم آورد می ترسم

نمی ترسیدم از عاشق شدن اما از آن روزی
که خواندم قصه مجنون صحراگرد می ترسم

ندارم هیچ امیدی نه شور و شوق و غوغایی
من از این حالت افسرده و دلسرد می ترسم

زبس نا مردمی دیدم ز نامردان این دوران
به هر جایی که بینم سایه ای از مرد می ترسم

خجسته ناطق



تاریخ ثبت اشعار : 1399/05/28



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد


خجسته ناطق

دفتر اشعار خجسته ناطق شاعران کانون شعر ایران




خانم خجسته ناطق


- عضو کانون شعر ایران

- شاعر و نویسنده

- متولد 1318/05/21

- تحصیلات : فوق دیپلم رشته روزنامه نگاری، بازنشسته مطبوعات، خبرنگار، گزارشگر

- استان خراسان رضوی - مشهد

- فعال در حوزهٔ رسانه



آثار ادبی چاپ شده :

همیشه سبز (مجموعه اشعار)
- سخن آشنا (مجموعه اشعار)
- کتاب دل (گردآوری مجموعه اشعار محمدحسین ناطق )
- رقص در مرداب (واقعی، تحلیلی، مجموعه داستان دختران فراری )
- تولد یک مرگ (تحقیقی مجموعه داستان حوادث، )
 و اشعار، مقاله و داستان منتشر شده در روزنامه خراسان، روزنامه قدس،روزنامه شهر آرا، هفته نامهٔ هوشیار،هفته نامهٔ زائر، و بولتن های اداره کل ارشاد خراسان رضوی



- روزنامه نگار پیشکسوت مطبوعات
با بیش از۴٠سال سابقه سردبیری،خبرنگاری وگزارشگری در رسانه های:

روزنامه خراسان، روزنامه قدس، روزنامه شهرآرا، مجله اقتصاد سبز،مجله زائر، هفته نامه طنز هوشیار و دیگرمطبوعات..
- سایت زنان
- تاریخ شفاهی ایران
- سایت های گوناگون ادبی هنری
- خانه مطبوعات
- سازمان بسیج رسانه



جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر  اینجا  کلیک کنید


مختصری از زبان شاعر :



مریم خسروی

شاعران کانون شعر ایران




خانم مریم خسروی



- عضو کانون شعر ایران

- شاعر و نویسنده

- متولد   1385/03/13  نورآباد ممسنی

- تحصیلات : محصل




جهت رویت اشعار ثبت شده   اینجا   کلیک کنید


مختصری از زبان شاعر :
بنده از ۱۰سالگی به شعرنوشتن ونویسندگی علاقمند شدم، و در حال حاضر شعرهای من درقالب دلنوشته هستند.
نظر من مبنی بر این است که نوشتن شعر فرصت خوبی است که حرف های ناگفته ات را بنویسی و باکلمات ارتباط برقرار کنید.
و جا دارد از کسانی که بنده ی حقیر را در این راستا حمایت کردند کمال قدردانی را به جا آورم.

عاشقانه هایم

وابسته ام،
آغوشم خالی از آرامش از توجز عکسی نمانده، آمدی و از خواب پریدم،
درگرگونم در نبودت،
بعدازتو آرامشم جز عاشقانه هایم چیز دیگری نیست

مجموعه شعر تاوان سروده مینا بهروز

دفتر اشعار مینا بهروز مجموعه شعر


مجموعه تاوان  اثر مینا بهروز



بخشیده ام تو را

دیگر کسی ندیده که من ناله سر کنم
دل را به زخم خاطره ات خون جگر کنم

دیوانه ام مگر که به تیغ هوای تو
این زخم را بکاوم و هی تازه تر کنم

آری تو رفته ای به جهنم بهشت من
من خویش را چرا پی تو دربدر کنم

ای اشتباه فاحش چشم من ای بزرگ
باید فقط به چشم حقارت نظر کنم

غافل تویی که دوست به دنیا فروختی
دیوانه ام که عمر به نفرت هدر کنم

ما هر دو باید از دل این جاده بگذریم
بخشیده ام تو را که سبک تر سفر کنم

مینا بهروز



تولد

تازیانه های شب می خورد به پشت ماه
ماه مهربان من باز می شود سیاه

کلبه ها کنار هم سوت و کور و منتظر
باد شیهه می کشد می رسد ز گرد راه

انتظار کلبه را عشق می چشد فقط
رویش دوباره ای انتظار یک نگاه

می شود زنی صبور بانی ولادتی
می رمد ز دامنش سایه هایی از گناه

تکه تکه می شوند پنبه ها به دست باد
غرق سکه می شوند برکه ها ز عشق ماه

مینا بهروز



تاوان

من از خاطر نخواهم برد سودای نگاهی را
و خواهم یافت آغوش نجیب جان پناهی را

نه کار هر تهی دستی است سامان یافتن بی تو
ولی من رفته ام با یاد تو هر کوره راهی را

نترسانید از سیل خطاهایم مرا مردم
که من صد بار تاوان داده ام هر اشتباهی را

خدا می خواست تا دستی مرا بالا برد حتی
اگر قسمت حوالت کرد قعر پرتگاهی را

گواه شوربختی های من چشمان مست توست
بیا دیگر مخواه از من در این دعوی گواهی را

مینا بهروز






تاریخ ثبت اشعار : 1399/05/21



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد


مجموعه شعر زلف تو به قلم فائزه اکرمی

دفتر اشعار فائزه اکرمی مجموعه شعر



مجموعه زلف تو  اثر فائزه اکرمی



زلف تو

آمده ام سوی تو
سوی تو ای شهد ناب
بی سرو سامان شدم
بر من و قلبم بتاب
کام مرا نوش ده
جرعه ای ابم بده
مست و خراب توام
پیکی شرابم بده
زلف تو از من ربود
ملک خیال مرا
من شده ام رام تو
با تو شدم هم نوا
پرده اسرار تو
رفته ز حکمت کنار
با تو شدم همنشین
آمده فصل بهار

فائزه اکرمی














تاریخ ثبت اشعار : 1399/05/21



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد


فائزه اکرمی

دفتر اشعار فائزه اکرمی شاعران کانون شعر ایران نویسندگان کانون شعر ایران





خانم فائزه اکرمی



- عضو کانون شعر ایران

- شاعر، ترانه سرا و نویسنده

- متولد   1369/05/24  خراسان رضوی (بینالود)

- تحصیلات : ادبیات و علوم انسانی




جهت رویت اشعار ثبت شده   اینجا   کلیک کنید


مختصری از زبان شاعر :

قلمی دارم معجزه آسا
از کودکی هر وقت دلم می گرفت می نوشتم می‌دانستم بهترین راز دار و بهترین یارم دفترم است.
چه صبور بود دفترم چون وقتی که خوشحال بودم اصلا به او فکر نمی کردم و وقتی ناراحت و دلگیر می شدم سراغش را می گرفتم.
مانند خدا
اکنون که هنوز می نویسم،برایم تداعی شد آن روزها که در دفترم آرزوهایم را می نوشتم و او می شنید.
پاسخ  امروز او آثارم هستند و نوشته هایی که با من همراه و پیمان ماندند.
مانند خدا که می شنود و تو حس می کنی که جوابی در کار نیست، اما در وقت معین و درست به تو پاسخ می دهد آن چنان که تو در حیرت می مانی.
هیچ چیزی سازگارتر از این نیست که خودت را در قلمت پنهان کنی
شعر من مانند عشق بی قید و شرط فقط هست، هست تا لحظه ای را برایت خاطره ساز و آرامش بخش کند .
از خود چیزی جز عشق نمی تراود و نمی خواهد و با کلمات حرف می زند.
چیزی هم طلب نمی کند.
شاعر ها از قدیم تا به امروز غریب واقع شدند و کسی جز قشر خودشان آنها را نمی فهمد.
در دنیایی که مادیات و خود بزرگ بینی حکم فرماست
چرا باید شعر خواند
تغذیه جسم را بر روح برتری می دهند و فکر می کنند هوشیارند نمی دانند که در خواب هستند.

فائزه اکرمی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic