امیررضا رفعتی

امیررضا رفعتی
مرداد 15, 1400
6385 بازدید

  جناب آقای امیررضا رفعتی – عضو رسمی کانون شعر ایران – شاعر و ترانه سرا – متولد :1378/03/29 – استان کرمان / شهر سیرجان – دانشجوی ترم آخر جامعه شناسی   آثار چاپ شده :     مختصری از زبان شاعر: بنام خاق هنر انسانیت از کودکی به دلیل لُکنت زبانی که داشتم، ترجیحم […]

 

جناب آقای امیررضا رفعتی

– عضو رسمی کانون شعر ایران

– شاعر و ترانه سرا

– متولد :1378/03/29

– استان کرمان / شهر سیرجان

– دانشجوی ترم آخر جامعه شناسی

 

آثار چاپ شده :

 

 

مختصری از زبان شاعر:

بنام خاق هنر انسانیت

از کودکی به دلیل لُکنت زبانی که داشتم، ترجیحم بر آن بود که حرف هایم را بیشتر با کاغذ و قلم بزنم، در دوران تحصیل در دروس حفظی و خصوصا انشاء نسبت به همسالانم عملکرد بهتری داشته و همواره مورد تحسین معلمان قرار می گرفتم.

اولین شعر خود را تحت تاثیر پدربزرگم که خود طبع سُرایش قابل توجهی دارند ، قلم زدم و در دانشگاه نیز بر حسب علاقه ی شخصی و همانند پدربزرگ گرانقدرم در رشته علوم اجتماعی مشغول به تحصیل شدم.

در سنین 16 الی 18 سالگی بود که بواسطه ی علاقه ی بسیاری که از کودکی به حوزه موسیقی داشتم، تصمیم به ورود به عرصه ترانه سرایی گرفته و اقدام به شرکت در کارگاه های آموزشی مرتبط با حوزه ترانه سرایی نمودم.

در حال حاضر نیز دانشجوی ترم آخر رشته شیرین و کاربردی جامعه شناسی و هُنرجوی همیشگی عرصه ترانه و موسیقی هستم.

 

 

 

نمونه هایی از اشعار :

 

کودکِ…!؟

دستای پینه بستَشو
کسی نگا نمی کنه

خستگی رو از شونه هاش
کسی جدا نمی کنه

گاری و بیگاری شدن
همسفرایِ زندگیش

یه مرد شَص(60) ساله شده
تو سن و سال بچگیش

بازی و بچگی براش
تو خوابشم یه آرزوست

با تک تکِ آرزوهاش
لحظه به لحظه روبروست

می خواد که بچگی کنه
مثل تموم بچه ها

اما مگه میسره
میون خیلِ زجه ها

به زجه های بچه ها
کَس اعتنا نمی کنه

پول کلون و ملک و زر
به کَس وفا نمی کنه

هیچ کسی از کودک کار
کارو جدا نمي کنه

از ته اسمش کسی این
حرفو سوا نمی کنه

هیچکسی از کودک کار
کارو جدا نمي کنه

امیررضا رفعتی

 

 

زیباترین جنگ

قلبم یه پا انبارِ باروته
موهایِ تو همرنگِ آتیشه

موهات، تویِ باد وا میشن
بازی با قلبِ من شروع می شه

چشمات، واسم بُمبِ احساسن
من عاشقِ بُمبایِ مِشکیتم

با دامنِ مِشکیت چی می پوشی؟
من عاشقِ کُتِ زرشکیتم

حرفات عینِ تَرکِشَن واسم
وقتی که قهری یا باهام سردی

مردم همه اینو می دونن که
با سر زبونت عاشقم کردی

تو سنگی و این دل مثِ شیشَس (شیشه اش)
زیباترین سنگ جهان هستی

تو باعث و بانی و پیروزِ
زیباترین جنگ جهان هستی

امیررضا رفعتی

 

 

سمفونی

سمفونی صدایِ تو، تو گوشِ من شنیده شد
پرده یِ حد و فاصله میونِ ما دریده شد

نُت به نُتِ فواصلو به سمتِ هم قدم زدیم
قائده هایِ بازی رو به نفع هم به هم زدیم

تو ارتباطِ بینِ ما قهر و جدایی جا نداشت
تو دلامون حتی یه بار نامهربونی پا نذاشت

باید که اعماقِ زمین به رویِ دنیا وا بشه
تا اینکه راهِ ما دوتا از همدیگه جدا بشه

خط به خطِ ترانه هام به عشق تو نوشته شد
یه آدمی به اسمِ تو برایِ من فرشته شد

امیررضا رفعتی

 

 

سهم من

سهم من از عاشقی

فقط یه دُنیا خاطرس

بعدِ اون برای من

عاشق شُدن مُخاطِرَس

حس اون برای من یه رمز ناگُشوده شد

این ترانه از تَهِ دِلَم براش سُروده شد

نمی دونم چرا قلبم تو تَنم اضافیه

شعرِ من از دل و جونه قافیه به قافیه

نمیدونم چرا دستام بی قراری می کنن‌؟

چرا چشمام روز و شب چِش انتظاری می کنن

دلِ من هنوز برای دیدن اون می تپه…

واسه باز کنارِ هم خندیدنامون می تپه…

امیررضا رفعتی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برچسب‌ها:, , , , , , , , , ,