فرشته گلدوست

فرشته گلدوست
اردیبهشت 18, 1400
16350 بازدید

  سرکار خانم فرشته گلدوست طالکوئی عضو رسمی کانون شعر ایران – شاعر غزل سرا – متولد : 1364/01/11 – استان گیلان / منطقه عمارلو – ساکن تهران –  تحصیلات : دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی   مختصری از زبان شاعر: در قالبهای مختلف مشغول سرودن هستم و بیشترین گرایشم به غزل بوده […]

 

سرکار خانم فرشته گلدوست طالکوئی

عضو رسمی کانون شعر ایران

– شاعر غزل سرا

– متولد : 1364/01/11

– استان گیلان / منطقه عمارلو

– ساکن تهران

–  تحصیلات : دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی

 

مختصری از زبان شاعر:

در قالبهای مختلف مشغول سرودن هستم و بیشترین گرایشم به غزل بوده
علاقه ام به شعر کلاسیک موجب شد برای مقطع کارشناسی ارشد تغییر رشته داده و هدفمندتر با آگاهی و تخصص بیشتری ( فارغ از در نظر گرفتن آینده ی کاری و ارتقاء شغلی ) از روی عشق و علاقه این مسیر را ادامه دهم.

 

 

نمونه هایی از اشعار :

 

احساس همزمان

و ادعای نبودت در این مکان کافیست
خیال خالی این رسم بی امان کافیست

چقدر حال و هوایت برای من خوب است
هوای تازه ی این عشق، بینمان کافیست

قصور واژه ی حِسم درون متن کلام
برای نطق عزیزت فقط زبان کافیست

دو مدعی که به منطق رسیده حالا “عشق : “
مرا گواهی احساسِ همزمان کافیست

به مرزهای خیالم فقط ؛ همیشه ؛ بیا
بیا که هدیه ی قلبت برای آن کافیست

به رسم تازه کشیدی مسیر قلبم را
تجسم ضربان تو همچنان کافیست

اگر وجود تو روزی از آنِ من باشد
برای درک تمامَت در این میان کافیست

میان چشم پر از شعله‌ات بسوزانم
تباه گشتن این دل به اذن جان کافیست

به جرم حادثه باید نوشت از سر خط
که ابتدای همین قصه امتحان کافیست

دو تا پرنده‌ی تنها دو قمریِ عاشق
برای اوج گرفتن در آسمان کافیست.

فرشته گلدوست

 

 

هیچکس

رفته ام از خاطراتت با دعای هیچکَس
سوختم خاکستری گشتم برای هیچکَس

انقدر دل دل مکن تا غرق رویایم شوی
دل به دریاها بزن امّا برای هیچکَس

آخرین دیدارمان با مرگ می آید پدید
گاه گاهی می‌نشینم در عزای هیچکس

بی قراری های من گاهی دهان وا می کند
بسته ام لب را برای افترای هیچکَس

زخم ها این زخم های روزگار لعنتی
بر ضمیرم می نشیند بی دوای هیچکَس

در مسیر آخرین دیدار این شب کوچه ها
می گشایم چشم را تا انتهای هیچکَس

درک تنهایی برایم آنقَدَر هم سخت نیست
خوب فهمیدم؛ نگشتم مبتلای هیچکَس.

فرشته گلدوست

 

 

می ترسم

درون خانه ای از خشت ِ استثمار می ترسم
که از بی اعتنایی های هر دیوار می ترسم

به حکم عشق این قصه فقط تکرار خواهد شد
چرا از حالت این رسم طوطی وار می ترسم؟

اسیر حجم اندوهم در این اوج خود آزاری
میان این همه تنهایی و آزار می ترسم

تمام واژه ها امّا دوباره شعر خواهد شد
همیشه تا شروع آن هزاران بار می ترسم

اگر خاصیّت هنجارها بی اعتنایی شد
شبیه کودکی هستم که از اجبار می ترسم

نمانده رَد ِ پای وحشتی جز رَدِ پای شب
در این بیغوله با کابوس ها بسیار می ترسم

تمام شهر را زُل می زند در چشمِ بیمارم
کمی از اضطراب ِتازه ی بیدار می ترسم

نشستی با حضور ِقاطعی با ادعایی چند
نمی دانی که از تعلیق این اخطار می ترسم؟

دلم اعجاز می خواهد که با برگشت آغوشت
از این باور از این اندیشه ی اَسرار می ترسم

خبر دادند تکلیف وجود عشق روشن نیست
خداوندا نمی‌دانی از این اخبار می‌ترسم؟

فرشته گلدوست

 

 

شعر شمالی

باران گرفته کوچه باغ این حوالی را
من دوست دارم این همه آشفته حالی را

در وسعت اشعار من یک لحظه با من باش
با تو بنوشم لحظه های پرتقالی را

گاهی مرا دیوانه کن آرام کن گاهی
من دوست تر می دارم این حالی به حالی را

ای کاش با تو در کنار عصر پاییزی
با من بخوانی یک غزل یک شعر عالی را

ایوان و آتش را مهیّا کرده ام برگرد
حس می کنم بارانهای احتمالی را

اعجاز لبخند تو در شعرم تراوش کرد
طعمِ دو سیب و حس قلیان سفالی را

در گرمی احساس تو یک شعر می چسبد
لبخند تو پر می کند فنجان خالی را

لمسِ نگاهی مُلتمس با نم نم باران
می نوشد از لبهای تو چای ذغالی را

در برکه چشمت تصور میکنم خود را
همواره دارم از تو احساس زلالی را

تصویر تو…باران…دلم…یک کوچه تنهایی
دارم تمنا ، یاری از جنس شمالی را

دارم تجسّم می کنم آرامشی جز تو
در من نمی گنجاند این شعر خیالی را.

فرشته گلدوست

 

 

 

 

مجموعه میراث عشق ۲    اثر فرشته گلدوست طالکوئی

 

 

خورشید منی و صبح بیدار شدی

تو عامل لحظه های بسیار شدی

باتو چقَدَر ماهیّتم تکمیل است

وقتی که فقط عامل آزار شدی

فرشته گلدوست طالکوئی

 

 

با صبح طلوع دیگری در من باش

در جان و تنم همیشگی روشن باش

با عشق تو خوشبختی من تکمیل است

ای عشق دلیل ِبودنِ این زن باش

فرشته گلدوست

 

 

با عشق چرا واژه به پایان نرسید؟

دفترچه ی عاشقی به دیوان نرسید؟!

ترسیده ام از روز وصالی که نبود

کار دل من بر سرو سامان نرسید .

فرشته گلدوست

 

 

ماهیّت چشم توست مستم امروز

ای حضرت صبح! با تو هستم امروز

دلتنگی و بی قراریم بی معنیست

کار می دهد این دلم به دستم امروز

فرشته گلدوست

 

 

خورشید تویی و صبح را روشن کن

تن پوش قشنگ روشنی بر تن کن

در عمق تلالوی نگاهی با عشق

برخیز دوباره با دلم دیدن کن

فرشته گلدوست

 

 

شب می شود اندوه مرا می گیرد

دلتنگی و غصّه ها فرا می گیرد

در فوجِ غمت مرثیه خوانم هر شب

امشب غزلی  شکسته پا می گیرد

فرشته گلدوست

 

 

دست می کشم من لابه لای موجِ گیسویت

آهسته می پیچی مرا مابین بازویت

در انزوایِ سردی ِشبهای تکراری

دارد توَهُم می زند این گونه بانویت

فرشته گلدوست

 

 

وقتی تمام دفترم را زیرو رو کردم

تنهاییم را در غزلها جستجو کردم

می سوزم از سرمای تن سوز زمستانت

هر بار قلبم را شکستی و رفو کرد

فرشته گلدوست

 

 

با یادِ تو هر لحظه غزل می خوانم

من؛ آرامشِ قبل ِ بودنِ طوفانم

حالا که مسیر عشق، افتاد به من

باید بدهد دوباره  او سامانم.

فرشته گلدوست

 

 

از خود شبهی در انزوا ساخت و رفت

در بستر شب توَهُم انداخت و رفت

چون سایه به سمت روشنی درگیرم

با لشکر احساس، به من تاخت و رفت.

فرشته گلدوست

 

 

با تو غزل و ترانه تهدید نبود

با تو غم شاعرانه تهدید نبود

حالا که حضور شانه ات کم می شد

دیوار بلند خانه تهدید نبود.

فرشته گلدوست

 

 

آرامشم را کرده او غارت، نمی داند

روی خوشی از روزگارِ خود نخواهد دید.

فرشته گلدوست

 

 

صبح

ترانه خوان چشمهای توست

وقتی

 غنچه ی خشکیده ی لبانم

با نگاه تو

بارور می شود

تو را

با بوسه از جنس نور

در امتدادِ روشنایی

دنبال می کنم

با تو.

لبخند طعمِ دیگری دارد.

فرشته گلدوست

 

 

سرگرمِ تجسمَت بودم

زمان از دستم رفت

چندیست .

خاطراتِ غبار آلود

در لحظه هایم

جا خوش کرده اند.

فرشته گلدوست

 

 

برچسب‌ها:, , , , , , , , , , , , ,