فهیمه منصوری مجومرد

فهیمه منصوری مجومرد
خرداد 27, 1400
34573 بازدید

  سرکار خانم فهیمه منصوری مَجومِرد عضو رسمی کانون شعر ایران – شاعر – نویسنده و پژوهشگر ادبی – متولد :  1366/02/09 – استان خراسان رضوی / شهر مشهد – تحصیلات : کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی   آثار چاپ شده : ١– کتاب / سرنوشت ( داستان كوتاه)، سال ١٣٨٣، انتشارات همگام، مشهد […]

 

سرکار خانم فهیمه منصوری مَجومِرد

عضو رسمی کانون شعر ایران

– شاعر

– نویسنده و پژوهشگر ادبی

– متولد :  1366/02/09

– استان خراسان رضوی / شهر مشهد

– تحصیلات : کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی

 

آثار چاپ شده :

١– کتاب / سرنوشت ( داستان كوتاه)، سال ١٣٨٣، انتشارات همگام، مشهد

٢-  کتاب / به وقت شرعي چشمت ( مجموعه اشعار)، سال ١٣٩٧،انتشارات شاني، كرج

٣- کتاب /  سيب و گندم ( مجموعه اشعار) ، سال ١٣٩٧، انتشارات شاني، كرج

 

 

مختصری از زبان شاعر:

قلم خاصیتی دارد که سر تا سینه بشکافی
دگربارش بفرمایی به فرق سر دوان آید

غرق شدن در دریای ژرف ادبیات برایم آرامشی وصف ناپذیر دارد. اما هر چه در این دریای بیکران غوطه ور مي شوم، سیراب نمی گردم و هر چه پیش تر می روم، بیشتر می فهمم که هنوز راه بسیاری مانده است که طی نکردم.
قلم از کودکی همراه من بوده و بهترین رفیق تنهایی هایم. اما بعد از یک دوره ده ساله سکوت قلم، از سال ۱۳۹۴ وارد دنیای زیبای شاعری شدم تا با زبان عشق، در قالب غزل و با سبک کلاسیک؛ هر آنچه را که بر لوح دلم نقش می بندد، به روی کاغذی از دفترم به یادگار بگذارم.

 

 

نمونه هایی از اشعار :

 

روز تولدم

در من زنی شبیه خودم آه می کشد
آهی ز بغض و درد شبانگاه می کشد

در انزوای سرد و نفس گیر سرنوشت
تصویری از تبسّم جانکاه می کشد

تا مردمان شهر نفهمند عاشق است
راهی بسوی نقطه گمراه می کشد

گاهی برای حفظ غرور زنانه اش
خود را شبیه یک زن دلخواه می کشد

یک توده اَبرِ بارور از سمت و سوی عشق
تا منتها علیه سحرگاه می کشد

امسال در تقارن روز تولدش
لبخند را به شیوه اکراه می کشد

روزي هزار مرتبه آوار ميشود
در من زنی که مثل خودم آه می کشد

فهیمه منصوری

 

صورتک

مثال برگ نيلوفر كه در تالاب می خندد
و يا چون ماهی كوچك، كه بر قلاب می خندد

شبیه ابر پاییزی به حال خویش می گرید
بسان تشنه ای اما بروی آب می خندد

تنی زخمی، دلی مرده، سری در ازدحام درد
ولی با این همه آشفتگی، شاداب می خندد

غمش را می کند پنهان به روی صحنه می آید
برای شادی ما با دلی خوناب می خندد

نمی دانند و می خندند با او مردمان شهر
که او چون صورتک های درون قاب می خندد

کسی آیا خبر دارد که او با درد بی پایان
ميان انفجار غم، چنين جذاب می خندد؟!

فهیمه منصوری

 

بیقرارم

بيقرارم، لحظه اي با من مدارا مي كني؟
با حضورت اين دل تنگ مرا، وا مي كني؟

قاصدك ، وامانده در انبوه گلبرگ خزان
زير پايت خم شده، آن را تو پيدا مي كني؟

عشق را من از زبان تو تمنا مي كنم
با سكوت خود چرا امروز و فردا مي كني؟

مي چكد باران احساسم به روي شانه ات
قطره قطره عشق را در آن تماشا مي كني؟

چشم هاي عاصيت بامن نمي داني چه كرد
قصه ي گنگ نگاهت را تو افشا مي كني؟

تند باد رفتنت كاخ مرا در هم شكست
باز هم در اين دل ويرانه مأوا مي كني؟

فهیمه منصوری

 

حضرت عشق

بخدا حق من این نیست پریشان باشم
پیش تو مضحکه و تحفه ی ارزان باشم

این روانیست که اینگونه به من پشت کنی
از تب عشق، چنین بی سروسامان باشم

انزوا می طلبم، بی تو دلم می خواهد
لب فروبندم و از خویش گریزان باشم

بی تو یخ می زند احساس من ای حضرت عشق
تا به کی این همه قربانی طغیان باشم

روز وشب خواب و خیال تو به سر دارم وبس
بیم دارم که ز چشمان تو پنهان باشم

آتش عشق تو افتاده به جانم چه کنم
بیش از این تاب مرا نیست، که سوزان باشم

دل شکستن به خدا رسم جوانمردی نیست
نگذار این همه در معرض طوفان باشم

باید این بار خودم، قید دلم را بزنم
بروم همدم تنهایی وباران باشم

فهیمه منصوری

 

 

 

 

برچسب‌ها:, , , , , , , , , , , , ,