مرتضی اسفنانی

مرتضی اسفنانی
شهریور 5, 1400
6569 بازدید

  جناب آقای مرتضی اسفنانی  ( آخوره علیا ) – عضو رسمی کانون شعر ایران – شاعر سپید سرا – متولد :  1359/03/01 – استان تهران – شهر تهران – تحصیلات : لیسانس (کارشناسی) زبان و ادبیات فارسی  دانشگاه آزاد تهران مرکز – آشنا با موسیقی کلاسیک (سنتی) ایرانی   آثار چاپ شده : – […]

 

جناب آقای مرتضی اسفنانی  ( آخوره علیا )

– عضو رسمی کانون شعر ایران

– شاعر سپید سرا

– متولد :  1359/03/01

– استان تهران – شهر تهران

– تحصیلات : لیسانس (کارشناسی) زبان و ادبیات فارسی  دانشگاه آزاد تهران مرکز

– آشنا با موسیقی کلاسیک (سنتی) ایرانی

 

آثار چاپ شده :

– همکاری در کتاب فرهنگ جامع زبان فارسی که تاکنون دو جلد از آن در فرهنگستان زبان و‌ادب فارسی به چاپ رسیده است

 

 

مختصری از زبان شاعر:

عرض درود
واقعا سخن درستی است که شعر کلمات نیست
شعر، بغض فرو خورده در گلوی شاعر است که با شعر آنرا بیان می کند
معتقدم، شعر و موسیقی چاشنی روح نیستند، غذای روح هستند و بدون شعر روح هیچگاه سیراب نخواهد شد
یاد روزی افتادم که چهار انتخاب داشتم برای دانشگاه و هر چهار انتخاب رو زبان و ادبیات فارسی زدم

 

 

 

نمونه هایی از اشعار :

 

من تو را گم کرده بودم
در سایه سار شبی تلخ
در میدانی که سرو نامش نهاده بودند

به سرو قامتی روزهای رفته
من تورا گم کرده بودم

شب رفتن
شب دلواپسی بود

سکوت رفتنت فریادی بود به درازای خیابانی خالی از سکنه ‌

و شعر رفتن زمزمه ی تلخ بی تو بودن را
در جانم حک می کرد

تمام ستارگان
شاهد رفتنت بودند

من تو را گم کرده بودم
در سایه سار شبی تاریک

در ابتدای جوانیم
در ازدحامی ترسناک

در تاریخی، که جوانیم با نگاهی هولناک به رفتنت نشسته بود

من تو را گم کرده بودم …

 

مرتضی اسفنانی

 

 

*

راستش را بخواهی

دیگر دلتنگت هم نخواهم شد

روز رفتن به اقاقیهای خانه قدیمی نگاه کردی

گفتی بدون من پژمرده خواهند شد

ایوان خانه فرو خواهد ریخت

ستون های نود ساله پوسیده میشوند

و ماهی در حوضچه کوچکمان خواهد مرد

ولی

بعد رفتنت

هنوز من در این خانه صبح ها با عطر بابونه بیدار می شوم و هنوز خانه زیبا و مستحکم است

راستش را بخواهی

دیگر دلتنگت هم نخواهم شد …

 

مرتضی اسفنانی

 

 

*

دیگر اصراری به ماندنت ندارم

مانند عیدی که هنوز فروردینش شروع نشده، اسفندش لباس آمدن به تن کرده

و یا زنی از آبستن نه ماهگی، طفلی مرده در دامن گرفته باشد

و چون پائیزی که برگهایش نیفتاده، شلاق زمستان زمین گیرش کرده

و
یا مردی که هنوز نگاه دخترش، به پهنای صورت پدر نرسیده باید به جنگ باز گردد

دیگر اصراری به ماندنت ندارم …

 

مرتضی اسفنانی

 

 

*

شاید

یکروز از کوچه مان گذر کردی
و
تمام سخنانی را که با تو در نبودت گفته ام
با خود جمع کردی

و

با آن بالشی از جنس احساس ساختی
تا شبها
با عاشقیت های من
به خواب بروی …

 

مرتضی اسفنانی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برچسب‌ها:, , , , , , , , , ,