نعیمه طلوعی اشلقی

نعیمه طلوعی اشلقی
شهریور 13, 1400
8424 بازدید

  سرکار خانم دکتر نعیمه طلوعی اشلقی عضو هیئت علمی ادبی کانون شعر ایران – متولد : 1337/02/15 – تحصیلات : دکتری زبان و ادبیات فارسی با گرایش ادبیات غنایی – مدرس دانشگاه   آثار چاپ شده : – مجموعه شعر مهمانی خورشید سال ۱۳۸۷ نشر گندمان – مجموعه ی کاش این عقربه ها رو […]

 

سرکار خانم دکتر نعیمه طلوعی اشلقی

عضو هیئت علمی ادبی کانون شعر ایران

– متولد : 1337/02/15

– تحصیلات : دکتری زبان و ادبیات فارسی با گرایش ادبیات غنایی

– مدرس دانشگاه

 

آثار چاپ شده :

– مجموعه شعر مهمانی خورشید سال ۱۳۸۷ نشر گندمان

– مجموعه ی کاش این عقربه ها رو به عقب برگردند سال ۱۳۹۱ نشر فصل پنجم

– مجموعه ی عصرابری سال ۱۳۹۴ نشر فصل پنجم 

–  دو اثر اخیر در قالب غزل و رباعی و مثنوی

 

 

نمونه هایی از اشعار :

 

ای کاش که من باشم و تو باشی و دیوار نباشد
سقفی به سر و دلهره ی دائم آوار نباشد

هی دایره در دایره در دایره تا نقطه سپس هیچ
بالای سرم می شود این گردش پرگار نباشد ؟

روزی متصاعد شوم از سقف اتاقی که نباشی
تا پرسه زنان در قفسش روح ولنگار نباشد

می سایم و کم می شوم از خود پس از آن صفحه ی خالی
می آیی و دیگر اثر از دکمه ی تکرار نباشد

برگشتن تو باور بیرون زدن از پیله ی تردید
تا با خود و با ساعت و آیینه کلنجار نباشد

باید بسپارم برود بی من از اینجا چمدانم
در گوشه کنار اینهمه اندوه تلنبار نباشد

برگرد که دلواپسی ساعتم از کار بیفتد
یا پیش نویس غزلم پاکت سیگار نباشد .

نعیمه طلوعی اشلقی

 

 

با آنکه سراپا به لجن آلوده ست
می گفت که پاک بوده و آسوده ست

دیروز به امروز چه ربطی دارد
یک روز ذغال هم درختی بوده ست

به طعنه گفت که با سال بعد می آید
تمام سهم شما سال بعد می آید

کویر خالی و خاموش سهم امسال است
شکوفه، نور ، هوا ، سال بعد می آید

تمام دلخوشی ام انتظار باران بود
که با ضریب خطا سال بعد می آید

همیشه مهر نمازم نشسته رو در رو
همیشه قبله نما سال بعد می آید

مگر به دجله نینداختم ؟ نمی فهمم
جواب نامه چرا سال بعد می آید

به فعل ما که رسد ، گوش کوه سنگین است
و انعکاس صدا سال بعد می آید

به شوق معجزه در انتظار می مانم
طلسم دفع بلا سال بعد می آید

نعیمه طلوعی اشلقی

 

 

پشت دیوارهای تهرانم در همین خانه های معمولی
با خودم حرف می زنم بی خود مثل دیوانه های معمولی

سایه ی شوم بی تو بودن را جابجا می کنم درون اتاق
فصل آوار پشت آوار است روی ویرانه های معمولی

لبه ی کند تک تک ساعت می شود تیز روی اعصابم
می شوم خرد با گذشت زمان لای دندانه های معمولی

هیچ چیز عجیب اینجا نیست بعد تو حال من همین بوده
ذهن خالی سری ورم کرده مانده بر شانه های معمولی

مثل شیر و شکر که در فنجان لحظه هامان تنیده در هم بود
ولی امروز، گفتنش سخت است، کاش بیگانه های معمولی

می دوم مثل اسب عصاری بر مسیری بدون آخر خط
فرصتی نیست تا پیاده شوم توی پایانه های معمولی

نعیمه طلوعی اشلقی

 

 

اگر دانسته بودم سرنوشت تلخ آهو را
نمی آموختم هرگز زبان چشم و ابرو را

مرا در هرکجا باشی کنار خویش خواهی دید
خیالی در سرم دارم که آتش می زند مو را

نگاهت مخملی آبی که در آن می توان غلطید
تداعی می کند آرامش دریاچه ی قو را

به دستم حکم فرعون و به دیدار تو می آیم
دریدن جایز است اما فقط پیراهن او را

درون یک سیه چاله پی خورشید می گردی
نمی خواهی نوازشهای یک فانوس کم سو را

فضای سینه ام یادآور جزر و مد دریاست
تو برپا می کنی و می نشانی این هیاهو را

تو را می خواهم از جان و جنون تکرار تاریخ است
مگر سجده نمی کردند چنگیز و هلاکو را ؟

نعیمه طلوعی اشلقی

 

 

این عصرابری قصدباریدن ندارد
این جا نیاحال بدم دیدن ندارد

دیدن،دویدن،ایستادن،گریه کردن
فرهنگ شاعرفعل خندیدن ندارد

برشاخه خواهم ماندتاروزی بیفتم
سیبی که پوسیدازدرون چیدن ندارد

برسیم های نازکش سرپنجه ای نیست
دل مانده باسازی که رقصیدن ندارد

با سایه های نیمه شب در گفتگویم
آدم که هست،ابلیس ترسیدن ندارد

می خواستی خون مراغافل از آن که
این خسته ی بی رنگ پاشیدن ندارد

ازنیمه راه آمده برگرد برگرد
این جا نیا حال بدم دیدن ندارد

نعیمه طلوعی اشلقی

 

 

برچسب‌ها:, , , , , , , , , , , , , ,