به نام خداوند مهرآفرین

به وبسایت کانون شعر ایران خوش آمدید

مشاهده شرایط و قوانین

شاعران کانون شعر ایران

.... ....

بخش های اصلی

..... ..... ... ...

وبسایت رسمی کانون شعر ایران

مجموعه شعر یاد مهتاب سروده آذر رئیسی

دفتر اشعار آذر رئیسی مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه یاد مهتاب   اثر آذر رئیسی




چشمان تو

برق چشمان تو شهری را پریشان می کند
رخنه در ایمان مومن یا مسلمان می کند

نقش لبخندت اگر یک روز ننشیند به لب
آسمان فرش زمین را خیس باران می کند

آنچنان قلبم فرو می پاشد از سیلاب درد
بند بند خانه را این غصه ویران می کند

وای اگر ناز نگاهت را نبیند هر شفق
تا فلق دشتِ دلش را چون بیابان می کند

ساز سرنای دلت کوک است و وَرساقی زند
مست و رقصان تن فدای گوهر جان می کند

روزهای تیره و شبهای ظلمت در گذر
هرکه عاشق شد جهانی را چراغان می کند

آذر رئیسی



توهم ها

با کوله باری از توهم ها
تا صبح جای هر دو بیدارم
با چشمهایی دوخته بر در
در حسرت یک لحظه دیدارم

اینجا کنار پنجره بی تو
همصحبت هر بارِ مهتابم
با گریه ای خاموش و دلشوره
با غصه ها در حال پیکارم

حالا میان کوچه های شهر
تنهاترین شبگرد بی تابم
در خاطرات این خیابانها
آواره ای رنجور و بیمارم

درکنج قلبم ساکت و تنها
با یک نگاه خیره می مانم
از این همه نامردی و غربت
برحال خود چون ابر می بارم

گاهی دلم از عشق می گیرد
از داغ تو تب کرده بی خوابم
گاهی دوباره با دو چشم تر
در باغ بی تو لاله می کارم

آذر رئیسی



مرهم

روزی که دستان تو را محکم گرفتم
گویی برای زخم خود مرهم گرفتم

گفتی که با من تا ابد همراه هستی
از گفتن این جمله قدری دم گرفتم

وقتی که قلبت را به قلبم هدیه کردی
پس لرزه ای از لرزه های بم گرفتم

خندیدی و در خنده های من نشستی
در شهر تو کاشانه ای بی غم گرفتم

یک لحظه سُر خوردم به اعماق نگاهت
از اشک چشمان ترت شبنم گرفتم

عهدی که با تو بسته ام در آسمان است
بر جعبه ی اسرار خود محرم گرفتم

آذر رئیسی



سنگ صبور

وقتی که تنهایی دلت یک مرد می خواهد
سنگ صبوری محرم و همدرد می خواهد

هنگام خشم و فاجعه در قلب اقیانوس
یک مرغ طوفان زاد و دریاگرد می خواهد

وقتی به تاریکی و تنهایی گرفتاری
آزاد مردی عاشق و شبگرد می خواهد

مغرور هستند و قوی زنهای با احساس
زن بین قلب و عقل شهرآورد می خواهد

چون تشنه ای تنها در این صحرای بی پایان
تنها فقط یک جرعه آب سرد می خواهد

آه از دلِ وامانده در سلول تنهایی
جان را تهی از عاشق تو زرد می خواهد

آذر رئیسی



ترس

من از چشمان شورانگیز تو بسیار می ترسم
و از دیوانگی های پر از تکرار می ترسم

برای عاشقی و دل سپردنهای پوشالی
در این شبهای تنهایی من از اجبار می ترسم

از این مستی از این عشق و از این دل دادن و کندن
بسان اسب ها از بستن افسار می ترسم

برای شاد و راحت زندگی کردن در این دنیا
ز عاشق بودن و دل بستن دلدار می ترسم

دلم میلرزد اما از غم رسوا شدن حتی
میان واژه ها از گفتن دیدار می ترسم

آذر رئیسی


تاریخ ثبت اشعار : 1399/03/21



سرقت ادبی از این مجموعه شعر پیگرد قانونی دارد


آذر رئیسی فیل آبادی

دفتر اشعار آذر رئیسی شاعران کانون شعر ایران





خانم آذر رئیسی فیل آبادی

- عضو کانون شعر ایران

- شاعر و نویسنده

- متولد :   اهواز    1359/11/25

- خانه دار

جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر اینجا کلیک کنید


مختصری از زبان شاعر :

نام من پاییزی(آذر) اما دختری از بهمنم
حرفها و درد و دل هایم را بصورت موزون به زبان می آورم، شاید شعر باشند یا دلنوشته، نمی دانم ...
هرچه هست از اعماق وجودم نشات می گیرند و با آن ها زندگی می کنم
قبلا گاهی می نوشتم ولی بیش از یک سال است که به طور جدی تر شروع به نوشتم کردم و از دلتنگی ها و عاشقانه هایم می نویسم
امید که بتوانم راهی را که در پیش گرفتم به سر منزل مقصود برسانم.

مجموعه شعر گذشته ای که گذشت سروده لیلا شامخی صابر

دفتر اشعار لیلا شامخی صابر مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران




مجموعه گذشته ای که گذشت   اثر لیلا شامخی صابر




لیلاشود

عاشقی نشو ونمایِ دلِ تبدار تونیست،
مرد ره خواهد ازاین درد گذر کردنها

تا نیافتی ونبینی که چه سخت است زمین،
توندانی خبرازصخره، حَذَر کردنها

عاشقی گَه به زمینت زند و گَه به هوا،
درس صبری دهد از، سود و ضررکردنها

تا تو ازصبر به معشوق رسی عید شود،
می رود سیزده ات بعدِ بِدَر کردنها

اینکه خود ازغم این عشق بدانی کافیست،
این وآن را چه لزومیست خبرکردنها

درد عشقی نکشیده چه خبرداری،از
شب رو با گریه وبغضی به سحرکردنها

تا که "لیلاشود"آن دل که بدستش آری،
مرد ره خواهد ازاین درد گذر کردنها.
لیلا شامخی صابر



گل من

چشم درراه توبودم: نرسیدی گلِ من؟
مگر از قلب حقیرم توچه دیدی گل من؟

توچه دیدی که چنین روی به صحرا کردی
چشم غمگینِ مرا لانه ی دریا کردی!

خط بُطلان به همه وعده ودیدار زدی،
وچه ساده به تَنِ پودِ دلم تارزدی

امشب آن عهدقدیم تو بیاد آوردم
که چه ساده همه پیمان تو باور کردم

گلِ من! بازمن و چشم تَرَم در راهیم
همسفر با نفسِ آخرو اشک وآهیم

تاکجا؟ تاکجا فرصت دیدارتو را می یابم
داده ای وعده به بیداری و من درخوابم

خواب رویایی وشیرین، من وتو دست به دست!
هردو از قصه ی هم باخبرو هرچه که هست

لب به لب با تو و با خنده ی مستانه ی تو
با تنِ گرم من و باهمه بیگانه ی تو!

حیف شد، روز شد وخواب گِران آخرشد
شاهدخواب قشنگ من وتو ساغرشد

بازبیداری و دلتنگی و ازچشم تو گفتن
باز امید که روزی بَرِ چشمانِ توخفتن

با دل سوخته ای نام تو را دردکشیدن
درخفا بغض شکستن درخفا نازخریدن

چشم درراه توبودم: نرسیدی گلِ من؟
مگر از قلب حقیرم توچه دیدی گل من؟

لیلا شامخی صابر



قرارسرنوشت

زمانه بامنه رسواقراری اینچنین دارد،
که هرلحظه روانم رابه دشنامی بیازارد

چنانم روزوشب طی شدبه سختی درکنارغم
که ذهن آدم وحوا، توانش نیست بشمارد

توان وزوربازورفت، چه شبهاازکف فرهاد
که شیرین عشقِ پاکش را به دست تیشه بسپارد

دگرتاب درنگم نیست که عمری درغفابگذشت
هم او درکار ما مانده، عجب صبری خدادارد!

کشیدم بارسختی ها به تنهایی دراین دنیا
کنون خسته تنم خواهدکه بارش برزمین آرد

چه بیهوده تلاشی بود: رهایی ازغمِ تقدیر
ندانستم فلک بامن،سرِسازش نمی دارد

نفوذ قطره ی احساس، به روی سنگ سیمانی
که جنسِ قلب آدمهاست، گلِ بابونه می کارد!

دراین دنیای وانفسا، که روزِمرگ خوبی هاست،
نگاهم رازِ دیرینش به چشمان که بسپارد

زدم برچهره ی غمگین، نقابی از رضایت، تا
مبادا چشمِ نامحرم خیال هرزه پندارد

اگردرد دلی کردم، گلایه درخورِمن نیست!
زمانه با من رسوا قراری اینچنین دارد ...

لیلا شامخی صابر




برنگرد

دست هم تکان ندادی و ....رفتی!
بغضم شکست و دردلم تِرکید
آسمان دلش به حالم سوخت
ابری فرستاد و بر تَبَم بارید


اشتباه بود آن مسیر که تو را
به دورترین فاصله فرامی خواند،
تو رفتی اما پِیِ همان راهی،
که همیشه تو را ز من جدا می خواند.


به چشمهای بارانیم قسم خوردم،
اگر از راهِ رفته برگردی،
هم اعتبار"عشق" را زمین زده ای،
هم به من هم به آسمان جفا کردی!

بعدِ تو نه اشک میماند و نه دلتنگی
نه پاییز، نه زمستانِ غمگینی
دوباره بهار به قلبم جوانه خواهد زد
نشان به نشان:"همین شکوفه که می بینی!"

لیلا شامخی صابر



سفر

تو می روی بی اعتنابه این دل خراب من
بدرقه می کند تورا چشم پرالتهاب من

تو می روی و رفتنت نگشته محو باورم
هوای عاشقانه ات هنوزمانده درسرم

بعدِ تو ازشب دلم، دگرشهاب رَدنشد
حریف گریه های من کسی نبود، سَد نشد

نه دوری ازمقابلم، نه درکنارمی هنوز
دراین تلاطمِ حضور، به حیرتم شبانه روز

بعید می نمود اگربه کوی تو رسیدنم
محال ترازآن شده، تو را دوباره دیدنم!

تو می روی و من هنوزبه خطِ بسته می دوم
چراغ رفتنت شده، همان ستاره شَبَم

چه دلخوشی به عالَمی که خسته از"من" ومنست!
چه درد بی نهایتی به استخوان این تَنَست!

چه ماندنی، چه رفتنی،"سفر"چگونه دشمنی؟
به جان عشق عاشقان هماره زَخمه می زنی

کنون من و مرام تو براین بساطِ کهنگی
که ماندنم بدون تو، نه مردن است نه زندگی

قسمت نشدکه عشق خود فداکنم به پای تو
قسمت نشد بمانی و شوم من آشنای تو

تو چشمه سارحسرتی به عمق درد و دوریم
شکسته قایقی هنوزبه ساحل صبوریم

برو که ساززندگی، به میل ما نمی زنند
تمام گفته های تو حدیث کهنه منند

برو که دست سرنوشت کنون شده پناه تو
توهم مقصری عزیز"همین سفرگناه تو!"

لیلا شامخی صابر





تاریخ ثبت اشعار : 1399/03/21


سرقت ادبی از این مجموعه شعر پیگرد قانونی دارد

لیلا شامخی صابر

دفتر اشعار لیلا شامخی صابر شاعران کانون شعر ایران





خانم لیلا شامخی صابر

- عضو کانون شعر ایران

- شاعر و نویسنده

- کارشناس ارشد روانشناسی

- آموزگار و مشاور تربیتی وتحصیلی

- متولد تهران در ماه اسفند


جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر اینجا کلیک کنید


مختصری از زبان شاعر :

"من لیلا هستم...ماناترین واژه ازتعریف عشق!
متولدماه کامِل اسفندم با کوله باری از خاطره بردوش. نگاه پر لطف خداوند شامل ذوق ذهنم شده تا هرازگاهی از دل و از دنیا و ازدلشوره و پنداره بنویسم و گاه انتظارم از زندگی را بانوازش قلم بردفتربه تصویر بکشم.
شُغلم آموزگاریست و از تجربه های زندگیم صبوری آموختم و صابرشدم وبه شاگردانم عشق و وفاداری و ادب تعلیم می دهم. در بِداهه گویی وغزل سُرایی و شعرنو شوقی دیرینه دارم و آثاری آماده ی نشرکه بزودی تقدیم لطافتِ نگاهتان خواهدشد با عنوان:
"متن هایم برای تو خواهدماند
شعرهایم برای توخواهد خواند"
زندگی را زیبا می بینم خواه به شادی و خواه به غم! و جهان من خلاصه شده در چشمانِ مهربان دخترم "صوفیا"که خالق دنیای رنگیِ ذهن وقلب منست!
واعتقاد دارم "تا آرامش را به اشتراک نگذاریم، سبز نخواهیم شد"

من همون روز تولد مردم - زهرا شادباش

دفتر اشعار زهرا شادباش آثار شاعران کانون شعر ایران



من همون روز تولد مردم

ننگ یه بی آبرویی با منه
جای داغِ برده بودن رو تنم
من همون عقده ی چندصد سالم
که باید دفن بشم توو وطنم

دستی که انداختی دور گردنم
فکر می کردی حلقه ی دار بشه؟
یا با حرفایی که پشتمون زدن
پدرم  عمری  گرفتار بشه؟

فکر می کردم جای هر آغوشی
که یه عمر ازم دریغش کردن
بتونم پیش تو آروم باشم
تا خوشی های منم بر گردن

آرزوی پدر من این بود
که پسر شم ولی بدآورم
آخه دختر شدم و واسه پدر
من همون روز تولد مردم!

جرم دختر بودنم با من بود
من که از آغوش تو ترسیدم
حالا که اشک میریزن واسه من
بگو جز کنایه چیزی نشنیدم

بگو که چطوری قاتلم شدن
مردمی که خونمو می خوردن
پدری که پاره ی تنش بودم
جلو چشماش کفنم رو بردن


زهرا شادباش
تاریخ ثبت شعر : 1399/03/19

مجموعه شعر شوره زار سروده مریم عادلیان

دفتر اشعار مریم عادلیان مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران


مجموعه شوره زار   اثر مریم عادلیان



جاده نفرین شده

جاده ای نفرین شده ام
همه از من
می گذرند


مریم عادلیان

تنهایی

تنهایی یعنی
بسرایمت
نخوانی ام


مریم عادلیان


عدالت

برای طبقه مرفه 
طبقه می سازد
دستمزدش را
در پایینترین طبقه می گیرد
و هر روز
رو به خدای هفت طبقه
عدالت طبقه بندی را
طبقه
به
طبقه
اشک می ریزد ...


مریم عادلیان


موج

پدرم
موج به موج عوض می شود
قامت خواهرم خم می شود
جهزیه مادرم ترک برمی دارد
این وسط اما من
سهمیه ام را برمیدارم
به دانشگاه می روم
و زیر نگاه تنفر امیز همکلاسیهایم
به این فکر می کنم
زندگی آنها به اندازه ما
مواج است؟!


مریم عادلیان


تنهایی

جنگ‌همیشه فاجعه نیست
گاهی
از بی کسی به جنگ می روی
تا به جای تنهایی
گلوله ای درون قلبت جای دهی
و در قطعه مبارزان
در یادها بمانی


مریم عادلیان


شوره زار

همسایه ما
کشاورز ماهری است
هر روز
روی شوره زار صورت زنش
بادمجان می کارد


مریم عادلیان



تاریخ ثبت اشعار : 1399/03/18


سرقت ادبی از این مجموعه شعر پیگرد قانونی دارد


مریم عادلیان

دفتر اشعار مریم عادلیان شاعران کانون شعر ایران





خانم مریم عادلیان

- عضو کانون شعر ایران

- شاعر و نویسنده

- متولد :   شیراز  1360/07/01 

- تحصیلات : کارشناس ارشد زبان انگلیسی

- کتابدار

- کتاب شعر با عنوان « یک قلب سفید بزرگ »

- چاپ مقالات در زمینه زبان انگلیسی

- چاپ کتاب در زمینه زبان  انگلیسی و برق


جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر  اینجا   کلیک کنید


مختصری از زبان شاعر :
از سال ۷۴ با نوشتن متن ادبی شروع به فعالیت در زمینه ادبیات کردم که همان سال اولین شعر سپید را نوشتم و تاالان در این زمینه مشغول به نوشتن هستم
سال ۸۴ اولین کتاب خود در زمینه شعر همراه با ترجمه انگلیسی (ترجمه اشعار توسط خودم) را منتشر کردم .
در چندین جشنواره شعر و متن ادبی مقام اول و سوم را کسب کردم

گم شده - حوریه قادری

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار حوریه قادری سه قلعه


گم شده

دل من بی تو درآشوب جهان گم شده است

همه ی زندگی ام شعر و ترنّم شده است

لب این جام شراب و لب تو مثل هم اند

توببخش بوسه زدم  سوءِ تفاهم شده است

آتش عشق تو هی شعله به قلبم زد ومن

سوختم، ساختم، انگار دل هیزم شده است

مثل آن صاحب مصرم که دلش پس زده شد

پادشاه بوده و محتاح  ترحم شده است

بازمن پشت همان دست که پوچ است زدم

وصل تو هم به گمانم که  توهّم  شده است

مثل آن بچه که با گریه پی مادر بود

دست دل رانگرفتی و دلم گم شده است

دردم این نیست که تو خانه خرابم کردی

دردم این است دلت قسمت مردم شده است

حوریه قادری
تاریخ ثبت شعر : 1399/03/17

شاه شطرنج - حوریه قادری

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار حوریه قادری سه قلعه


شاه شطرنج

مهره ی شاهی ودل مات نگاهت شده است

عاشق خال لب و چشم سیاهت شده است

لشکری از مژه داری و ولی این دل من

آمده سوی تو سرباز سپاهت شده است

سایه ی این مژه ها بر رخت  افتاده و دل

محو آن دلبری و ناز نگاهت شده است

چه بگویم به دلم تا بتوان از تو گریخت!؟

تا نظر میکنم او باز به راهت شده است

تو به مژگان سیه رخنه به دینم کردی

وای از آن چشم، همان بار گناهت شده است!

دل شکستن گنهت، می شکنی، می گذری

گله ای نیست که این خون مباحت شده است

 باز آیی که بمانی، روی اما به شتاب

رفت و آمد روش گاه به گاهت شده است

 همه ی عمر نگاهم به در اینجا خشکید

همه ی عمر من انگار تباهت شده است

 کاش من همچو زلخیا شوم و مژده رسد

گریه بس کن که خدا پشت و پناهت شده است

حوریه قادری
تاریخ ثبت شعر : 1399/03/17

زلزله ی عشق - حوریه قادری

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار حوریه قادری سه قلعه



زلزله ی عشق

رسم بیت و غزل وقافیه برهم زده ای

لرزه برجان من و زلزله ی بم زده ای

دلم از نازکی اش می شکند در غم تو

توبه این عشق من و این دل من غم زده ای

زخمت انگار که کاریست ولی دارویش

بانگاهی به دل غم زده مرهم زده ای

باد می آید ومن دست و دلم می لرزد

واشود روسری ات ،شکر،گره محکم زده ای

لحظه ای هم نشده حفظ کنم چشمم را

توبه چشمان من غم زده ماتم زده ای

زخم تو رد شده از مرز وجودم انگار

تونه تنها که به من ،زخم به عالم زده ای

من خودم سمت قفس می روم ومی دانم

توبه این دام که بسته اس کمی سم زده ای

من به تنهایی و یاد تو قناعت کردم

توچرا طعنه به من وین کمر خم زده ای

گفته بودی که همین کوچه خودش شاهد ماست

عجبا!!برسرهر کوچه تو پرچم زده ای

وخداگفت که این قلب پر از عشق و وفاست

نکند دست به این خلقت آدم زده ای؟!!...

حوریه قادری
تاریخ ثبت شعر : 1399/03/17

کاش - حوریه قادری

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار حوریه قادری سه قلعه


کاش

کاش بین منو تو فاصله نازل  نشود

عاشقی باشم ودیوانه که عاقل نشود

سرسجاده فقط یادتودر خاطرم است

چه کنم قبله نما سمت تومایل نشود؟

باغم ودرد عجین گشته وجودم انگار

غم تو درد قشنگیست، که شامل نشود

غزل و شعر ردیف است اگر اوباشد

تانباشد غزل وقافیه حاصل نشود

چشم شاعرکش او کشته رقیبان انگار

مژه برهم نزند کاش، که قاتل نشود

حوریه قادری
تاریخ ثبت شعر : 1399/03/17


حوریه قادری سه قلعه

دفتر اشعار حوریه قادری سه قلعه شاعران کانون شعر ایران






خانم حوریه قادری سه قلعه

- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- متولد : 1375/04/28

- خراسان جنوبی.شهرستان سرایان .شهر سه قلعه

تحصیلات : کارشناسی بهداشت دهان و دندان (کارمند)


جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر  اینجا   کلیک کنید


مختصری از زبان شاعر :
من دو سه سالی هست که شعر می گم (غزل) شعر خوندن و شعر گفتن رو خیلی دوست دارم تقریبا می شه گفت اوغات فراغتم صرف اینکار می شه و تنها کاری هست که هیچ وقت خسته نمیشم ازش ..سروکله زدن با کلمات  و حسی که بعد از سردون شعری که خلق کرده باشم از بهتر ین حس های دنیاست برام...
موقع شعر گفتن وارد دنیای دیگه ای می شم و همه چیو فراموش می کنم...
خداروشاکرم که تونستم عضو کوچکی از کانون شعر ایران باشم ...

به تو که فکر می کنم - مریم گمار

دفتر اشعار مریم گمار آثار شاعران کانون شعر ایران


به تو که فکر می کنم

به تو که فکر می کنم
چیزی شبیه
یخ درونم آب می شود
به تو که فکر می کنم
خورشید برلبانم بوسه می زند
وگنجشکی بی قرار
درون رگ هایم می دود
و آواز می خواند
کلمات جوانه می زند
وترانهِ ای شاد
درونم فریاد می زند: دوستت دارم
به تو که فکر می کنم
گل های یاس
بر دست هایم  
می روئید
باتو همه چیز سبز
همه چیز بهاریست ...

مریم گمار
تاریخ ثبت شعر : 1399/03/17


باران که ببارد - مریم گمار

دفتر اشعار مریم گمار آثار شاعران کانون شعر ایران


باران که ببارد

فقط کافیست،
باران ببارد،
من بی چتر
می روم،
نم نم
وبه انتظار
بارش عشق تو
تمام کوچه هارا قدم می زنم ،
هنوز نیامده ای
ومن تمام فصل ها را گشته ام،
هنوز
نیامده ای و
من تمام خیابانها را
برای یافتن
رنگین کمان وجودت
خیس باران
شده ام،
این کوچه که تمام شود
من به رد پایت می رسم
اما دریغ!
باران ردپایت را خواهد شست ...

مریم گمار
تاریخ ثبت شعر : 1399/03/17

تو آن پروانه ای - مریم گمار

دفتر اشعار مریم گمار آثار شاعران کانون شعر ایران


تو آن پروانه ای

حتی اگر
امروز کلمات  را مچاله کنم
فردا باز تو را خواهم نوشت
تو آن پروانه ای
که روی تمام سطر هایم نشسته ای
کلماتم با تو سپید شده اند
و به مرز عشق می رسند
می دانم هرکجای این شعر را بگردم
کلماتم پراز صدای بالهای توست
که قانون جهانم را بهم می ریزد

مریم گمار
تاریخ ثبت شعر : 1399/03/17

حلاج - سمیرا شهیکی

دفتر اشعار سمیرا شهیکی آثار شاعران کانون شعر ایران


حلاج

می گفت زمین را برای تنش دوخته اند
مردی که بقچه به دست
حلاج را به چشمهایش بسته بود
زل می زدم
زل می زدم
به کبودی لبهاش،
به خامی نفرین نشسته در سایه
و به انگشتان کشیده ای
که کشتزار پرندگان
در انتهای آسمان بود
می گفت از آغوشم بگو
و از گلوگاه
که باد را
بر چوبه دار نوازش می کرد
به کری گوشهام
که نعره می خواهم
و بلعیدن
جرعه جرعه
روز هایم را
که این خاک به اشک سیراب نمی شود...

سمیرا شهیکی
تاریخ ثبت شعر : 1399/03/17

و زمین کشتزار زخم است - سمیرا شهیکی

دفتر اشعار سمیرا شهیکی آثار شاعران کانون شعر ایران


و زمین کشتزار زخم است

به گردی خوابی در جغرافیا
و زمین که کشتزار زخم است
برای نماندن آمده بود
برای صلح...
جنگ  می خواست
تن به تن
زنی که جوانیش را دریده بود
 از دیوار می‌گفت
و سردی جنگی
که بر سنگینی دوشش
نیزه پرتاب می کرد
تاب را از خوابگاه
و خواب را بر مژگانش مسموم کرده بود
دولت هزار ساله
زیر پاهاش
و او بامداد سحر گاه جمعه
که در دشتهای تنش
پرسان ،پرسان می خرامید

سمیرا شهیکی
تاریخ ثبت شعر : 1399/03/17

بگو صاف و دریایی بگو - سمیرا شهیکی

دفتر اشعار سمیرا شهیکی آثار شاعران کانون شعر ایران


بگو صاف و دریایی بگو

سپید
سیاه
و مطلقا ممنوع
گره خورده بود
به عمق آرامیم
به کلماتی که جرعه جرعه دهانم را نوشیدند
بگو
بگو صاف دریایی بگو
کجای این جهان صف کشیده اند
دخترکان آبستن...
که غروب کنم هیاهویی درونت را
در دورترین قسمت زمین
بگو مطلقا کجایی جهانی
که در آغوش بگیرم
بردیای خونخوارت را
و بگریانم تمام طلوعهای یکطرفه را...
بگو کجای جهانی؟
یا
زمین گرد است ؟
به گردی تمام عینک های ته استکانی
این روزها
سکوتها آنقدر سرشان را توی لاک خودشان فرو برده اند
مثل افسران از جنگ برگشته ی نازی
بیراهه می روی؟
این دایره قطب نمای استخوان و تن پوسیده و آغوش است .
برگرد
تازه شده ای شبیه رگبار مسلسل به نقطه نقطه تنم 
برگرد
از قانون عجول اجباری ...

سمیرا شهیکی
تاریخ ثبت شعر : 1399/03/17




سمیرا شهیکی

دفتر اشعار سمیرا شهیکی شاعران کانون شعر ایران





خانم سمیرا شهیکی

- عضو کانون شعر ایران

- شاعر و نویسنده

- متولد :   جیرفت کرمان  1366/11/01

تحصیلات : فوق دیپلم

- نقاشی و تاتر


جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر  اینجا  کلیک کنید



مختصری از زبان شاعر :
من از کودکی علاقه شدیدی به شعر داشتم اشعار حافظ و سعدی و فردوسی رو حفظ می کردم، شعر رو از سال ۷۹ از شهر جیرفت کار کردم و بصورت جدی شعر رو سال ۸۰ شروع کردم تا سال نود بعد از سال ۹۰ تا سال ۹۷ به هیچ عنوان کار نکردم و از عرصه هنر دور بودم شروع دوباره ام از سال ۹۷ بود

شاه نجف - نیما خادمی

آثار شاعران کانون شعر ایران اشعار آئینی و مذهبی دفتر اشعار نیما خادمی


شاه نجف

شاهِ نجف! امیری و عالم گدایِ تو

جن و تمامِ آدمیان مبتلایِ تو

این‌بار هـم درآمده قرعه به نامِ من

در وصفِ تو، غزل بنویسم برای تو

در آسمانِ بخشش و لطف و کرم

خورشید گشته زائرِ صحن و سرای تو

باران و ابر، نزد شما قطره‌اند و بـس

بارانِ عـشق، می‌چکد از این هوای تو

دارالشِفایِ حجت ثانیِ ما رضا

یک شـعبه از کرامتِ دارالشِفایِ تو

دارم یقین که علتِ خلقت تویی علی!

وقتی صدایِ خدایی و او هم‌صدای تو

تو! جانِ جانِ جهانی، علی! علی!

ای جانِ ما تمامِ خلائق، فدای تو

صد سجده اگر که تو بودی، بیش می‌نمود

شیطان به جایِ حضرتِ آدم، به پای تو

گر مَدحِ تو به رویِ زبانم نشسته است

شاعر شدم، که تا بشوم هم‌نوای تو

نیما خادمی
تاریخ ثبت شعر : 1399/03/02
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic