تبلیغات
کانون شعر ایران

به نام خداوند مهرآفرین

به وبسایت کانون شعر ایران خوش آمدید

مشاهده قوانین

شاعران کانون شعر ایران

.... ....

بخش های اصلی

.....

معرفی کتاب شاعران و نویسندگان

..... ... ...

وبسایت رسمی کانون شعر ایران

پنجره - حمید نظری

آثار شاعران کانون شعر ایران




پنجره

آجر به آجر

قد می کشم تا خیالت

و شعر پنجره ای می شود به تمام نبودنهایت

هر روز غبار را از نگاهش پاک می کنم؛

با صفحه نیازمندیها

باورکن!

منصفانه نیست

تو باشی

و من تنهایی ام را قدم بزنم



حمید نظری

تاریخ ثبت شعر : 1398/07/19



توهّم - نوران شیرزاد

آثار شاعران کانون شعر ایران



توهّم


چقد حالِ دلم خوبه تو این روزای بارونی

تو این روزا که همپامیّ و می دونم که می مونی


عجب آرامشی خوابه تو عمقِ چشم معصومت

مه آلوده... ولی گرمه صدای خوب و آرومت


فضای سینه لبریزه از عشقی که تو بخشیدی

تو این دیوارو دیدی و از آوارش نترسیدی


دلم گرمه به عشقی که بدونِ وقفه می باره

به احساسی که می دونم، هوای یادمو داره


پر از امنیّت و عشقی، پر از حرفای بارونی

چه بی اندازه لبریزم اَزت ای عشقِ پنهونی


کجا بودی تو روزایی که دردُ گریه می کردم

تو شب هایی که انگاری، پیِ فانوس می گردم


کجا بودی ببینی غم، پر و بالم رو می بنده

ببینی باغِ بارونی، ازین دلمُرده دل کنده


زمستونی ترین فصلِ کتاب زندگی بودم

که حتی آخرِ اسفند، نه خندیدم...نه آسودم...


تو این دنیای آشوبُ پر از شعر و غزل کردی

شبا تو خواب و تو رؤیا، منو محکم بغل کردی


هوای عشقمو داری بدونِ وقفه، می دونم!

منم تا آخرِ عمرم، فقط مالِ تو می مونم...



نوران شیرزاد

تاریخ ثبت شعر : 1398/07/19



غریبِ آشنا - نوران شیرزاد

آثار شاعران کانون شعر ایران



غریبِ آشنا


با یک بغضِ ترک خورده، شبیه ابرِ بارونی

توو دنیای خودم بودم، پر از احساسِ ویرونی


هوای خاطری مبهم، صدایی گنگ و دلمرده

من و آشفته می کرد و پر از بغضی ترک خورده


شبیه لحظه ای بودم که درگیرِ کسی هستی

پر از آشوبی و جز اون، دَرو رو هر کسی بستی


مثِ دریا زمانی که پر از موجای سنگینه

پر از احساسِ دلتنگی... از اون جنسی که شیرینه


تو این حال و هوا بودم، یهو بارون گرفت نم نم

یکی از دور پیدا شد، بهم نزدیک شد کم کم


یکی اومد تو تنهایی شریکِ حس و حالم شد

شریکِ بغض سنگین و سکوتِ بی زوالم شد


شبیه آب و آیینه، شبیه خواب دیدن بود

شبیه گریه ی شادی، سر آغازِ رسیدن شد


کسی که حس و حالم رو به شکلی تازه معنا کرد

خودم بودم که می گفتم؛ غریبِ آشنا برگرد!


بیا و وقت دلتنگی، نگو شاید... نگو ای کاش...!

بیا و وقت تنهایی، کمی دلتنگِ ما هم باش...




نوران شیرزاد

تاریخ ثبت شعر : 1398/07/19



نقطه ی پایان - نوران شیرزاد

آثار شاعران کانون شعر ایران







نقطه ی پایان


می روم یادِ تو را دستِ زمستان بدهم

و به گلدان فراموشیِ تو جان بدهم


می روم سبز شوم، تازه شوم، برگردم

دل به خاموشیِ یک حسرتِ پنهان بدهم


شهرِ احساسِ تو در حالِ فرو ریختن است

باید اینگونه به احساسِ تو سامان بدهم


عهد بستیم و شکستیم و رسیدیم به درد

می روم گوش به بد عهدیِ دوران بدهم


باید از تو بِگریزم که به "من" برگردم

تن به این حالتِ دلگیر و پریشان بدهم


عشقِ تو تلخ ترین حادثه ی دنیا شد

در دلِ من که قرار است به حرمان بدهم


شاید اینبار تو را دستِ خدا بسپارم

و خدا را به تو با آن همه ایمان بدهم


تو بمانی و خدایی که درین نزدیکی ست

من و احساسِ گناهی که به "نوران" بدهم


عاقبت جان مرا این همه غم می گیرد

دردِ سختی ست که دل را به تو آسان بدهم


اشکِ من نقطه ی پایانِ تو در من شد، تا

به شبیحخونِ تمنای تو پایان بدهم...




نوران شیرزاد

تاریخ ثبت شعر : 1398/07/19




حادثه ی عشق - نوران شیرزاد

آثار شاعران کانون شعر ایران





حادثه ی عشق


ای عشق بگو با غمِ پنهان چه کنم

با این همه اندوهِ فراوان چه کنم

یک شهر پر از حادثه ی رفتن اوست

با سنگ ترین حالتِ انسان چه کنم



ای عشق به گنجشکِ دلم سنگ زدند

بر لوحِ سفید باورم رنگ زدند

موسیقیِ گریه در نگاهم رقصید

با سازِ شکسته ی دل آهنگ زدند



دل،بسته به زنجیرِ نگاهی شده بود

دلخوش به امیدیّ و پناهی شده بود

خوش بود که این آتش عشق است،ولی

بیچاره دچارِ اشتباهی شده بود



ای عشق ببین به سیمِ آخر زده ام

یک بارِ دگر آمده ام،در زده ام

احساسِ مرا به گوشِ جانش برسان

هر چند که از بامِ دلش پر زده ام



از تلخ ترین خاطره باید که گذشت

با سنگ ترین آدمِ دنیا ننِشست

ما بینِ دل و خاطره باید سَد شد

آنجا که دل از حادثه ی عشق شکست



ای عشق کمک کن که به سامان برسم

یک بارِ دگر به راحتِ جان برسم

یا با تو به دنیای خودم برگردم

یا اینکه به لحظه های پایان برسم...




نوران شیرزاد

تاریخ ثبت شعر : 1398/07/19







نقاب - نوران شیرزاد

آثار شاعران کانون شعر ایران





نقاب


پنهان شده ام پشت نقابی که نپرس

آشفته ام از دیدن خوابی که نپرس


تردید ندارم به تو بر می گردد

از سوزِ دلم، درد و عذابی که نپرس


من قافیه ای سوخته در یک شعرم

پنهان شده ام لای کتابی که نپرس


این بغضِ ترَک خورده فرو ریختنی ست

بر چشمه ی چشمانِ پُرآبی که نپرس


باید برسد آه... صدایم به کسی!

فریاد رَسِ حال خرابی که نپرس


آواز تو و عشق تو از دور خوش است

هر بار رسیدم به سرابی که نپرس


حالا که به پایانِ خودم نزدیکم

باید بزنم حرف حسابی که نپرس


این درد گریبانِ تو را می گیرد

تو می رسی آخر به جوابی که نپرس!




نوران شیرزاد

تاریخ ثبت شعر : 1398/07/19





شعر تازه - حمید نظری

آثار شاعران کانون شعر ایران






شعر تازه


صدایم می زنی

با کلماتی که جا گذاشته ای

پشت کدام سطر پنهانت کنم

تا،

سر از شعر تازه ای در نیاوری ؟

برگرد،

به ازدحام شهر

بین مردمی که

در کوچه ها تقسیم می شوند

تا،

بی آنکه حواسمان باشد

از هم

گذشته باشیم ...




حمید نظری

تاریخ ثبت شعر : 1398/07/18