به نام خداوند مهرآفرین

به وبسایت کانون شعر ایران خوش آمدید

مشاهده شرایط و قوانین

شاعران کانون شعر ایران

.... ....

بخش های اصلی

..... ..... ... ...

وبسایت رسمی کانون شعر ایران

پرستار شاعر - مژده رنجبر

آثار شاعران کانون شعر ایران


پرستار شاعر

ما پرستاریم و از این کار لذت می بریم

از تبسمهای یک بیمار لذت می بریم

خسته ایم از بس که بیداریم شب تا صبح و باز

ما ز ماندن تا سحر بیدار لذت می بریم

خط شکن مائیم، اما عشق باعث می شود

با تنی مجروح از پیکار لذت می بریم

ما نه تنها خسته از شب زنده داری نیستیم

بلکه از این کار پر تکرار لذت می بریم

با همین یک جمله شعرم را معطر می کنم

ما پرستاریم و از اینکار لذت می بریم

مژده رنجبر
تاریخ ثبت شعر : 1399/02/23


بهار - سیده لیلا حسینی نصر

دفتر اشعار سیده لیلا حسینی نصر آثار شاعران کانون شعر ایران


بهار

می رسد اینک بهار سبز رنگ

باز بلبل خواند آوازی قشنگ

هر طرف شوری به پا کن مطربا

چشمه جاری شد زقلب کوه و سنگ

عطر سنبل بر سر هر سفره ای

خانه پر شور از نوای ساز و چنگ

می زند باران به دشت و سبزه ها

وه چه گل ریزاست دشت لاله رنگ

باز هم دلها به هم نزدیک شد

عشق دارد با کرونا عزم جنگ

مژده دارم این کرونا رفتنیست

گر چه از چین رفته تا شهر فرنگ

ملک ایران را خدا محفوظ دار

از بلاها و معماهای جنگ

نام (لیلا)را بکن همچون فروغ

با کلام‌ عاشقانه چون خدنگ

سیده لیلا حسینی نصر
تاریخ ثبت شعر : 1399/02/23


راز نهانی - سیده لیلا حسینی نصر

دفتر اشعار سیده لیلا حسینی نصر آثار شاعران کانون شعر ایران


راز نهانی

حال دلم از فکر تو امشب هیجانیست

گویا همه اجسام به دورم دَوَرانی ست

خواب از سرمن رفته ولی فکر تو هرگز

تقصیر کسی نیست دوابروی کمانیست

کردی دل من غارت و بردی همه چیزم

مهرت به فنا برده دلم دیر زمانیست

یک دم نشد آسوده شوم از غم و دوری

این غصه و غم بر دل من بار گرانی ست

جانم به فدای قدمت گر که بیایی

از راز دل آگاه شوی گرچه نهانیست.

سیده لیلا حسینی نصر
تاریخ ثبت شعر : 1399/02/23

پیام ناشناس - زهرا شادباش

رمان و داستان داستانک



پیام ناشناس - به قلم  زهرا شادباش



صدای جیغ مادرش تا هفت محله را برداشته بود.
چرا نمی ری دنبال کارای ماشینت ؟ مگه نمی بینی دوتا بچه تو خونه داری؟ من دیگه روم نمی شه به بابک بگم نره باشگاه....
بابا ، دوماهه که شهریش عقب افتاده می فهمی؟
آرام کلید را چرخاند و در خانه را باز کرد.
خانه ای که چند ساله سقف هایش نم داده و رنگ و رویش رفته است. نگاهی به پدرش انداخت که کنار تلویزیون دست بر زانو نشسته بود و
خطی عمیق پیشانی اش را دوخته بود.
گلویش از شرمندگی پدرش می سوخت ، آرام سلام کرد و روی مبل خاکستری کنار پنجره نشست.
اکبر با صدای بم مردانه اش جواب سلامش را داد و از جایش بر خواست.
از پنجره دید که  به حیاط رفت نگاهی به مادرش انداخت و رویش را بر گرداند.
دلش می سوخت برای پدرش وقتی که با ماشین قراضه ای که در زمستان پت پت می کرد و در تابستان عرق سوز می شد  به جاده می زد و گاهی در سه روز تنها با یک بیسکویبت مونده در داشپرتش گرسنگی اش را بر طرف می کرد، تا نکند شهریه ی دانشگاه و هزینه های خانه کم بیاید.
این روز های بیکاری پدر و کسادی اوضاع آژانس باربری غرغر های آمنه را بیشتر و او را کم تحمل تر کرده بود.
دلش می خواست سر مادرش داد بزند و بگوید: حق نداری دیگه با غرغرات بابارو برنجونی، اخه مگه نمی بینی ماشینش چند وقته تعمیرگاهه .....
اما بغض مادرش اجازه ی هیچ صحبتی را به او نمی داد.
بعد از آنکه لباس هایش را در آورد به آشپزخانه رفت.
روی گاز خالی بود، آمنه با صدای بلند گفت: سفره رو بنداز آبدوغ خیار داریم توو یخچال گذاشتم پدرتو صدا کن بیاد .
تا رفت پدرش را صدا کند خودش به اتاق آمد و تلویزیون را روشن کرد.
نان های خشک را تکه تکه کرد و در پیاله ی ملامین سبز رنگش ریخت.
صدای در آمد، بابک تازه از مدرسه رسیده بود تا دید ناهار آبدوغ خیار است لبانش را آویزان کرد و بیحال سلام کرد، رفت تا لباس هایش را عوض کند.
اکبر به اخبار گوش می داد و آمنه در خیالات خودش آبدوغش را هم می زد نسیم جواب سلامش را داد و سرش را پایین انداخت.
از اتاق بیرون آمد دنبال پیژامه اش می گشت
که روی مبل پیدایش کرد تا رفت پیژامه را بردارد پایش روی کنترل افتاده ی کنار مبل خورد و شبکه عوض شد.
آمنه گفت :چیکار می کنی پسر؟!
اکبر: خیلی خب خانوم ندیده ، شلوغ نکن
آمنه صدایش را بالابرد و پوز خندی زد : تو نمی خواد طرفداری بچه رو بکنی راست می گی شهریه ی باشگاهشو پرداخت کن که رو سر من آوار نشه وقتی نیستی
نسیم بر افروخته شد چشم غره ای به او رفت و نان را با قاشق هم زد.


نویسنده : زهرا شادباش
تاریخ ثبت داستانک : 1399/02/23

همسفر - دنیا زینالی

دفتر اشعار دنیا زینالی آثار شاعران کانون شعر ایران


همسفر

بر شانه ی بی حوصله ام ، باز سرت را

دیباچه ی پر وزن ترین شعرِ ترت را

بگذار ، كه تا بارش خورشید بگیرم

از هُرم نفس های عمیقت ، خبرت را

پرواز به دستان پَرآلود قشنگ است

بگشای در آغوشِ هوا بال و پرت را

همراه سپیدار شدن سهم بزرگی است

حاشا نكن و جار بزن همسفرت را

چشمان غزلگون تو آبستن شعر است

من شاعر بیچاره ، ببین دور و برت را

هر جا که پر سایه سیمرغ تو افتاد

در من همه دیدند تمام اثرت را

ما مثل نهالیم که درخاک اسیریم

پیدا کن از این خاک پریشان گهرت را

دنیا زینالی
تاریخ ثبت شعر : 1399/02/22

فنا - دنیا زینالی

دفتر اشعار دنیا زینالی آثار شاعران کانون شعر ایران


فنا

رنگ پاییز دارم و بی تو از درخت چنار می ریزم

مثل یک ابر سرد و سرگردان پشت هم بی گدار می ریزم

شنبه ها روز تلخ بعد از توست، دل من التهاب دارد که

تو بیایی همیشه ام باشی من به پایت بهار می ریزم

مهربانی شبیه رودی که می رود تا فنا شود در خود

می بری با خودت مرا جایی که من آنجا شرار می ریزم

گم شدم بین باد و آبادی کوره راهم نشسته در طوفان

گاهی از شب چراغ می روید با منی که غبار می ریزم

رو به رویم نشسته ای تا باز فکر یلدا به ذهن من آید

دوست دارم تمام امشب را چون به پایت انار می ریزم


دنیا زینالی
تاریخ ثبت شعر : 1399/02/22



مجموعه شعر پس کوچه های خیال سروده سارا رباط جزی

دفتر اشعار سارا رباط جزی مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه پس کوچه های خیال اثر سارا رباطجزی


نفس

روزی اگر قلبم
از دریچه چشم‌ های دیگری عاشق شود
بی شک دوباره
تو را
پیدا خواهد کرد ...

سارا رباط جزی



جنگ تن به تن



زنی در من به جنگ تن به تن
می رفت و برمی گشت
از خط مقدم
عین هر شب عین هر روز
صبح ، ظهر ، شب و غروب
هر ۸ ساعت از تمام ۷ روز زنده بودن را
به جنگ تن به تن می رفت و دیدم
برنگشت آن روز کنار من
سراغش را گرفت خط مقدم
قطع شد
دیگر صدای خنده از پشت خطیِ گریه نیامد
وای اگر اسمش بیاید روی موج های پریشانم...
خودم ماندم
و باید وارد میدان شوم تنها
به شوقی که نبردم را نبیند سنگر و
غافل شود از من
استتار صورتی رنگی شوم
در قلب دشمن
تا روم هر شب به جنگ تن به تن حتما


سارا رباط جزی


توهم

گاهی آنقدر گم می شوم در تو
که سخت می شود پیدایم کرد نمیدانم آنکه در آینه ایستاده منم یا تو!
چهره همان چهره است اما
من چیز دیگری می بینم
توهم نزده ام حالم از همیشه خوب تر است
و بیان بقیه حالم از #علیرضا_آذر

((خودم آمدم انگار تویی در من بود
این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود))


سارا رباط جزی



بغض لعنتی

کنار دیوار ایستاده ام در شب
تنهایی ام را بغل گرفته ام
های های به حال دلم گریه می کند
دختری که نام دیگرش من است
پرم از تمام خالی های پوشالی
غده ای قورت داده ام
هی آب می خورم
هی نان میجوم
پایین نمی رود این بغض لعنتی
هی اشک می شوم
هی خشک می شوم
سرم سنگین
سایه ام گم شده
اما نه
نشسته زیر دیوار
هی آب می خورد
هی نان میجود
هی اشک می شود
هی خشک می شود
پایین نمی رود این بغض لعنتی...


سارا رباط جزی



ترس

شب از همیشه تاریک تر است
سرمای هوا ناخن هایش را روی بدنم می کشد
می لرزم
از ترس
می ترسم
از سرما
زمستان است برف نمی بارد
دیگر حتی بخار هم از دهانم بیرون نمی آید
من مرده ام یا جهان ایستاده
بهار راهش را گم کرده
و من
خودم را...

سارا رباط جزی



آرزو

قطار آرزوهایم از ریل خارج شد
رفت به سویی که تو بودی
اما یادش نبود که تو دیگر آرزوی من نیستی...

سارا رباط جزی


اعتراف

اعتراف کن!
نگاهت را پیش چشمانم
هیس!
بگذار ناگفته ها بین چشمان مان رد وبدل شوند


سارا رباط جزی


دنیا

دوست داشتن ات بار دیگر
از پشت پنجره چشمانم را صدامیزند
دکل ها همه به خط شده اند
ماه قصد رفتن دارد
خورشید هم خودش را رساند
همه چیز فراهم شده
تا #تو طلوع کنی...
هر صبح جهان با تماشای ما ساعت کاری اش را شروع می کند
مبادا به تعویق بیندازی آمدنت را
من به کنار
تمام دنیا مختل می شود...

سارا رباط جزی


سین اول

ماه بهاری زمستانم!
اسفندی ترین هوای پاییز
تیر و مرداد به کنار
قسم به شهریوری که دل باخته
در حوالی مهر
و قسم به دلی که
تمام سهم من از روزهای رنگی
سفید و سیاه است
یک روز بارانی کنار خورشید
از پنجره ی زندگی
مثل تلی از رنگین کمان
می تابی برشاخه ام
دوباره جوانه خواهم زد
همراه شکوفه های گیلاس
کنار عطر بهارنارنج
چشمانت حول حالنا الی بهارم
می شود
و سایه ات سین اول و آخر
زندگی ام...

سارا رباط جزی


خواهر

چقدر جای خالی ات کنارم درد می کند
حس داشتنت را هیچ وقت نفهمیدم
همیشه در دلم آنقدر حسرت میخورم تا بالا بیاورم
اما در خیالاتم همیشه در کنارمی
خیالی پر از واقعیت های پوچ
جای یک تو وسط زندگی ام خالی است
و یک من که هیچ وقت خاله نخواهد شد...

تقدیم به خواهری که ندارمش


سارا رباط جزی



برجک مراقبت

اینجا جایی شبیه آخر دنیا بود
ابرها نزدیک زمین
باد دنبالت می کرد تا بپیچد در گوشت
برجکی برای مراقبت از...
وسط بیابان از چه چیزی مراقبت می شد؟
چشم فقط چشم را می دید
حتی جیر جیرک ها هم خوابیده بودند
جاده آنقدر به خودش پیچید
تا تمام راه های رفته ام را بالا آوردم
یک درخت برای نفس کشیدن نبود
انگار خدا هم از آنجا کوچ کرده بود
هر کسی برای خودش
زندگی می کرد
سیاهی از شب به زمین رسید و
من هنوز به فکر برجک مراقبت بودم...

سارا رباط جزی


اجاره نشین

از تظاهر به خودم نبودن خسته ام
دنبال چیزی می گردم
مثل بوی بچه گی هایم که جا مانده در آغوش مادرم
که آنقدر نفس بکشم
تا تمام دردهایم از چشمانم بیرون بزند
از دانه دانه ی لبخندهایی که می زنم از اشک هایی که نمی بارم روی گونه هایم خسته ام
حتی بغض هایم دیگر کاری به کارم ندارند
می دانند که از این چشم ها آبی گرم نمی شود
هر چه داشتند و نداشتند جمع کرده و در گوشه ای از گلویم اجاره نشین شده اند


سارا رباط جزی


تپق

دیگر باورم شد که بزرگ شده ام
رنگ موهایم نه
ولی قلبی که در من
پنهان است
و عقلی که
هر چند از کا‌لی در آمده
اما هنوز هم برابر دلم تپق
می زند
از سکوتی که صدای پختگی می دهد
تا امیدهایی که ناامیدی از سر و کول شان بالا می رود
حالا هی کودک درون مان را به بازی
بگیریم
خودت که خسته شوی
کودکت هم غرق می شود
در خیالی که شاید
نتوانسته تو را خوب به بازی بگیرد
کافیست تمام اینها دور هم جمع شوند آنجاست که
باور می کنی چقدر بزرگ شده ای...


سارا رباط جزی


آفتابگردون

و ما چگونه دست مان به عشق
نمی رسد
آن هنگامی که تمام موجودات زمین
درگیر دوست داشتن اند...


سارا رباط جزی


دیوار

روزها به خواب می روم
و هرشب از رویاهای نرفته ام
برمی گردم
به اتاقی که دیوارهایش
گوش هم ندارند
داد می زنم
که بیشتر عین خیالش شان نباشد
نمی دانند کوتاه نمی آیم
از آرزوهایی که
به دیوار چسبانده ام...

سارا رباط جزی







تاریخ ثبت اشعار : 1399/02/22


سرقت ادبی از این مجموعه شعر پیگرد قانونی دارد



مجموعه شعر تندباد سروده لیلا عبدی درین سو

دفتر اشعار لیلا عبدی درین سو مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه تندباد  اثر لیلا عبدی درین سو


درد

می نالم از بس درد دارم ،درد، باور کن

مغلوب هستم بی برو برگرد، باور کن

افسرده ام مانند لیلاجی که می بیند

در خانه ی آخر دو شش آورد ،باور کن

شد خاطرات کهنه مثل هیزم نمدار

می سوزم اینجا در اجاقی سرد، باور کن

دست بهارم را به دست برگریزان داد

موی سفید و رنگ و روی زرد، باور کن

بر گونه ام شعری چکید و شاعری جان داد

آیینه را در خون شناور کرد ، باور کن

تب دارم و هذیان به روی دفترم جاری
ست
 باور کن این زن درد دارد درد ، باور کن

لیلا عبدی درین سو


پاییز

کدام واژه به پاییز رنگ غم زده است

که بخت زرد مرا اینچنین رقم زده است

چرا هوای درونم همیشه بارانی ست

و آسمان نگاهم دوباره نم زده است

در این هوای غم انگیز و تلخ تنهایی

کدام کوچه مرا تا خودم قدم زده است

نگاه آینه زنگار بسته و در آن

زنی نشسته که باز از سکوت دم زده است

دوباره جمعه و پاییز و عصر و دلتنگی

ببین چگونه غزل چنگ در قلم زده است

لیلا عبدی درین سو

تو

اگر چه فاصله کوتاه می شود با تو !

چه راه دور و درازی است از دلم تا تو !

چه کودکانه دل از من گرفتی اما من!

چه صادقانه دلم را سپردم اما تو !

کویر تشنه ی روحم سپرد دل به سراب

ولی چه بی خبر از من زدی به دریا تو !

در امتداد سقوطم به قعر تنهایی

دل از تمام علائق بریدم الا تو

تمام می شوم امروز در سکوت خودم

شروع می شوی انگار صبح فردا تو !

لیلا عبدی درین سو

انتحار

یک شب نشست، تا گله از روزگار کرد

خواب از حریم  خیس نگاهش فرار کرد

یک آسمان ستاره ی خود را به ماه باخت

تا صبح کل زندگی اش را قمار کرد

لرزید مثل بم دلش از درد بی کسی

بر روی صفحه درد دلش را هوار کرد

خوابش نبرد تا سحر از  بغض و آه ، باز

یک مشت شعر پشت سر هم قطار کرد

یک عمر از ردیف دلش زخم خورده بود

یک شب به تیغ تیز قلم انتحار کرد

لیلا عبدی درین سو


تندباد

آمد،نشست و رفت مثل تندبادی که

یک عمر چشمم مات شد در امتدادی که

خواب هزار و یک شبم را بی صدا آشفت

با قصه ی امروز و فردا، شهرزادی که

سرمایه ی عمرم فقط یک آسمان دل بود

اما شکست و برد دزد خانه زادی که

دیگر نخواهد شست این زمزم  سیاهی را

در دامنم خوابیده بخت نامرادی که

تصویری از من نیست حالا خوب می دانم

حتی درون آینه مرده ست یادی که

چیزی شبیه شعر در رگهای من جاری است

رندانه گم شد یک گزاره در نهادی که

حالا منم درگیر عشقی که به بادم داد

آمد، نماند و رفت، مثل تندبادی که

لیلا عبدی درین سو




تاریخ ثبت اشعار : 1399/02/22


سرقت ادبی از این مجموعه شعر پیگرد قانونی دارد



زنجیر قرنطینه - فائزه ابوطالبی

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار فائزه ابوطالبی


زنجیر قرنطینه

حال امروز؟ به زنجیر قرنطینه دچار

یک اتاق است و من و روح پر از گرد و غبار

روزهایم همه یک جمعه‌ی دلگیر شده

جمعه‌ی سرد زمستانی بی‌ گشت و گذار

آه باران بهار است و دلم تنگ‌ ولی

بوی خون می‌دهد این بار نمِ خاک بهار

مرگ می‌چرخد و با لمس سر انگشت کسی

می‌بَرَد جان گُزیننده‌ی خود را به قمار

خس خسِ سینه‌ی شهر است درون سرم و

سرفه‌های خشنش از شب من برده قرار

خیمه‌ی لشکر مرگ ‌است درون وطنم

کو حریفی که کند دشمن نااهل مهار

باز کن صفحه و فورا خبر داغ بخوان

داغ‌های وطنی رد شده از مرز هزار

فائزه ابوطالبی
تاریخ ثبت شعر : 1399/02/20


طلسم نفس‌گیر - فائزه ابوطالبی

دفتر اشعار فائزه ابوطالبی آثار شاعران کانون شعر ایران


طلسم نفس‌گیر

بی‌گذرنامه از مرزها گذشت
در ریه‌های شهرهایمان ساکن شد
و با نفس‌هایش هوا را به گرد مرگ آغشته کرد.

ملک الموتی است تاج‌دار*،
که به هر کس نگینی از تاج خویش می‌بخشد
به طلسم نفس‌گیری دچار می‌گردد
پیروزمندانه قدم می‌زند و پشت سرش رد الکل و خون.

حالا در تابوت شهر
مردگان بسیاری خفته‌اند
و با هم بحث می‌کنند که مرگ
کدامشان را بهتر غافلگیر کرده است!

حالا در صبح‌های بهار،
صدای گنجشک‌ها در خس خس سینهء خیابان گم می‌شود
شهر سرفه می‌کند
و مردهء دیگری در تابوت می‌افتد.

فائزه ابوطالبی
تاریخ ثبت شعر : 1399/02/20


* واژه "کرونا" از کلمه‌ای لاتین به معنی تاج یا هاله گرفته شده‌است. این واژه به مشخصه‌ی ظاهری ویریون‌ها در زیر میکروسکوپ الکترونی اشاره دارد، که حاشیه‌ای شبیه به تاج سلطنتی یا تاج خورشیدی دارد. از این رو کروناویروس را «ویروس تاج‌دار» نیز می‌نامند.



هذیان - فاطمه (فاطیما) ایمانی

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار فاطمه (فاطیما) ایمانی



هذیان

این شهر
چقدر بزرگ شده،
که از پاهای من سرمی‌رود!؟
آغوشت!
چقدر بزرگ شده،
که از دستان من سرمی‌رود؟!

چند دوستت دارم، دور بوده‌ای؟!
چند بغض فرو خورده را
چند لبخند،
چند تنهایی را
در من قدم زدی؟!
چند ندارمت
میان دو هجای نفس شکست؟!

چرا این اندازه
تنت،
آغوشت،
از دستانِ من...؟!

چه‌قدر سایه‌ام کوتاه شده!
نامم کشیده!
و از حوصله‌ی لب‌هایت سر‌می‌رود!

چند چای؟
چند سیگار؟
چند بوسه؟
چند روز؟
چرا انقدر خطوط اخمم عمیق شده؟
درد می‌کنند...

چرا این اندازه
از حوصله‌ی هم سرمی‌رویم؟!

چرا!؟
زندگی کن.
هذیان می‌گویم.
زندگی کن.
شعر می‌بافم.
زندگی کن.
شاعر، که آدم نمی‌شود...

فاطمه (فاطیما) ایمانی
تاریخ ثبت شعر : 1399/02/20

مسیر ما - دنیا زینالی

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار دنیا زینالی


مسیر ما

دل را کجا پیدا کنم بی تو کجا امشب ؟!

مثل کسی هستم که مانده بی خدا امشب

شعر عجیبی زیر لب در گوش من خواندی

باید بخوانم هر چه گفتی بی صدا امشب

ما در کجا باید به هم نزدیک تر باشیم

ریل قطاری شد مسیر ما دوتا امشب

چیزی بگو تا غصه سرگرم خودش باشد

من با تو باشم دست در دستِ تو ، با امشب

اینجا کسی با حال و روز من در این بازی

هرگز نخواهد کرد دل را جابجا امشب

شاید شبیه رود ، دریا خانه ام باشد

پس با حضورت می خروشم پا به پا امشب

بین تمام واژه ها گم کرده ام خود را

گاهی معما می شود این بیت ها امشب

دنیا زینالی
تاریخ ثبت شعر : 1399/02/20


نگهبانی غریب - دنیا زینالی

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار دنیا زینالی


نگهبانی غریب

مانند شعری تازه با غم رو به راهم

شاید که تصویر پلنگی رو به ماهم

دارم به دنبال تو می گردم در این شهر

با کوه غم بر شانه های مثل کاهم

گاهی اسیرم در دل تنهایی خویش

مثلِ نگهبانی غریب و  بی پناهم

در فکر فتح چشم های تو شب و روز

دنبال طرح تازه ای در یک نگاهم

حالا کجایی تا ببینی بی تو مَحوام

من بی حضورت در دل یک سینه آهم

دنیا زینالی
تاریخ ثبت شعر : 1399/02/20

لحظه های طوفانی - دنیا زینالی

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار دنیا زینالی



لحظه های طوفانی

بیا ببار و برو ای هوای بارانی

تو دردهای نهان مرا نمیدانی

دوباره دست بکش روی گونه ی خیسم

تو را قسم به همان لحظه های طوفانی

نمی رسد به من و تو بجز نَمی از عشق

که هر چه هست دروغ است و سیل و ویرانی

میان این همه اصرار و عشق ورزیدن

سکوت سهم تو شد، سهم من پشیمانی

تو غصه ای شدی و در دلم نشستی تا

به وقت خنده اگر خواستی بگریانی

بیا تمام کن این حرف های آخر را

شبیه حادثه باش ای حروف پایانی

دنیا زینالی
تاریخ ثبت شعر : 1399/02/20

زن بودن - دنیا زینالی

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار دنیا زینالی



زن بودن

حال و هوای من بد و از تو چه پنهان است

چشمان ابری ، دفتری که زیر  باران است ...

توی قفس خوشحال بودم که  تو  دل کندی

بعد از تو قلبم ساکت و دلگیر و بی جان است

شاید برای شاد بودن اندکی دیر است

وقتی نباشی خنده هایم نیز  گریان  است

دارم شکایت می کنم از بودنم  بی تو

هر شب سرم تا صبحِ بی تو ، در گریبان است

ایمان ندارم جز همین عشقی که او داده است 

دنیا برای مومنانِ عشق  زندان  است

شاید شبیه قصه ها تلخ است زن بودن

زن بودن آری فصل سردی چون زمستان است

دارم تو را با دردهایم  دور  می ریزم

شاید بهار آشنایی رو به  پایان  است

دنیا زینالی
تاریخ ثبت شعر : 1399/02/20

امام رضا (ع) - دنیا زینالی

دفتر اشعار دنیا زینالی آثار شاعران کانون شعر ایران اشعار آئینی و مذهبی


امام رضا (ع)

هر نقطه از حرم که دلم رفت دام توست

هر جا پرنده شد دلم ، آن نقطه  بام توست

صبحم ،که راس ساعت هشت آفتابی ام

پایان روز کاری من هشت گام توست

دل داده ام به گنبد و گلدسته های تو

اینجا حریم امن الهی به نام توست

نقاره ها به رقص درآورده شرق را

عرفان مشرق از تو و  ذوق و کلام توست

یارب ! به یاد مکه به مشهد مسافرم

خورشید در حضور تو قائم مقام توست

دنیا زینالی
تاریخ ثبت شعر : 1399/02/20


غم ماندگار - دنیا زینالی

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار دنیا زینالی



غم ماندگار 

ما با تمام درد و غم سینه ساختیم

با ازدحام بیش و  کم سینه ساختیم

آتش نبود و آب نبود و هوا نبود

آتش خود از شرار دم سینه ساختیم

در سفره های خالی پیجیده با حیا

با آبروی محترم سینه ساختیم

سرخورده از حکایت بال و قفس شدیم

زخمی میان جام جم سینه ساختیم

با هر چه بود و هر چه نبودش ، به باد رفت

صد آشیان که در حرم سینه ساختیم

شد غصه ای كه از دلمان تا ابد نرفت

هر قصه ای که با قلم سینه ساختیم

دنیا زینالی
تاریخ ثبت شعر : 1399/02/20

پیک سحر - دنیازینالی

دفتر اشعار دنیا زینالی آثار شاعران کانون شعر ایران


پیک سحر

دوباره روز من آغاز یک شب تار است

دلم شبیه آیِنه ای پینه بسته ، بیمار است

سکوت ، پیش من آن ناگریز اجباری است

سکوت در قِبَلِ هر چه رفت ، ناچار است

نپرس از دل من کودتای خاموشی است

نیا به کوچه ی ما حال و روز من  زار است

همیشه مثل کسی بوده ام که می ترسد

 شکوفه های جهان در نگاه من خار است

کسی بجز من و پیک سحر نمی داند

که ناله های من از نامه های دلدار است

اگر بهار بیاید دوباره سرمستیم

هنوز باغ نمرده است و عشق بیدار است

دنیا زینالی
تاریخ ثبت شعر : 1399/02/20





خواب - دنیا زینالی

دفتر اشعار دنیا زینالی آثار شاعران کانون شعر ایران


خواب

اگر چه گفتن یک شعر ناب راحت نیست

و دوست داشتن بی حساب راحت نیست

سرودنی که برای تو باشد آسان است

همیشه نشر تو با یک کتاب راحت نیست

سوال پشت سوال است و من پر از هیچم

برای من که تو هستی جواب ، راحت نیست

شب است و خواب صدا می زند ولی خوابم

برای بستر هر تخت خواب ، راحت نیست

تو بهترین منی با تو خوب می فهمم

که دوست داشتن بی حساب راحت نیست


دنیا زینالی
تاریخ ثبت شعر : 1399/02/20



لیلا عبدی درین سو

دفتر اشعار لیلا عبدی درین سو شاعران کانون شعر ایران






خانم لیلا عبدی درین سو


- عضو کانون شعر ایران

- شاعر و نویسنده

- تحصیلات : کارشناسی ریاضی، دبیر ریاضی

- متولد : 1353/03/17

- دبیر انجمن ادبی هور




جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر  اینجا  کلیک کنید


آثار ادبی چاپ شده :

مجموعه غزل "واژه با نام تو  می رقصد" نشر آوای کلار، اردیبهشت ۹۸



مختصری از زبان شاعر :
نمی دانم عشق مرا شاعر کرد، یا شعر مرا عاشق
اما می دانم عشق در تک تک اشعارم موج می زند و خدا را شاکرم که این دو موهبت (شعر و عشق) را در کنار مواهب بی شمار دیگری که همواره شامل حالم بوده، به من عطا کرده است

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic