به نام خداوند مهرآفرین

به وبسایت کانون شعر ایران خوش آمدید

مشاهده شرایط و قوانین

شاعران کانون شعر ایران

.... ....

بخش های اصلی

..... ..... ... ...

وبسایت رسمی کانون شعر ایران

یلدا - سعید کاظمی آرپناهی

دفتر اشعار سعید کاظمی آرپناهی آثار شاعران کانون شعر ایران



یلدا

رَفتنت آمدنِ سوزه ی سرماست نرو

بعدتو روز وشبم چِله ی یلداست نرو

سایه ی سرد قدم های تو دردیست نهان

بُغض پاییز همان گریه ی فرداست نرو...

سعید کاظمی آرپناهی
تاریخ ثبت شعر : 1399/02/20

بغل - سعید کاظمی آرپناهی

دفتر اشعار سعید کاظمی آرپناهی آثار شاعران کانون شعر ایران



بغل

بغلم کن،که جهان سوز زمستان دارد

وطنت جای تنم، نگو که مهمان دارد

شبِ شعر و غزل و غصه فراوان دادی

شعر با یاد تو عمریست که جریان دارد


سعید کاظمی آرپناهی
تاریخ ثبت شعر : 1399/02/20

سعید کاظمی آرپناهی

دفتر اشعار سعید کاظمی آرپناهی شاعران کانون شعر ایران






آقای سعید کاظمی آرپناهی


- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- تحصیلات : لیسانس _ معلم

- متولد : 1375/07/05

- اهل خوزستان شهرستان لالی



جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر  اینجا کلیک کنید

مختصری از زبان شاعر :

زندگی شعر است...
من با شعر زندگی می کنم
شعر مرا می فهمد
شعر رفیق تنهایی من است


مجموعه شعر اشک قلم سروده معصومه (نسترن) سفری

دفتر اشعار نسترن سفری مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه اشک قلم  اثر معصومه (نسترن) سفری





فاصله

مرا

تاب هیچ فاصله ای از تو نیست

حتی

به اندازه "واو" میان من و تو...

معصومه (نسترن) سفری


دستان تو

به باد گفته ام بی خیال شود

این پنجره

فقط

با دستان تو

باز می شود...

معصومه (نسترن) سفری



نرسیدن

تمام پلها پاره چوبهایی بی ارزشند

وقتی قرار است

مرا

به تو

نرسانند...

معصومه (نسترن) سفری



امتداد نام تو

کلمه ها را بخش می کنم

هجاها را می کِشم

تنها

نام ممتد توست

که تقسیم نمی شود حتی میان دستانم...

معصومه (نسترن) سفری



تولدی دیگر

فردا

 با خورشید

متولد خواهم شد

به شکلی دیگر

به هیات سنگ

و آینه ها را

دوست خواهم داشت!

معصومه (نسترن) سفری




تاریخ ثبت اشعار : 1399/02/17





سرقت ادبی از این مجموعه شعر پیگرد قانونی دارد






معصومه (نسترن) سفری

دفتر اشعار نسترن سفری آثار شاعران کانون شعر ایران







خانم معصومه (نسترن) سفری


- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- تحصیلات : کارشناس زبان و ادبیات فارسی

- متولد :  نی ریز فارس1357


جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر   اینجا  کلیک کنید

مختصری از زبان شاعر :
دست احساسم را شعر می گیرد و در گیر و دار روزمرّگی روحم را جلا می بخشد.من با شعر نفس می کشم و به آواز بلندش بال می گشایم...


سرگیجه - الهه میلانی مقدم

دفتر اشعار الهه میلانی مقدم آثار شاعران کانون شعر ایران



سرگیجه

دگر بعداز تو در این کوچه ها سرگیجه می گیرم

و بعد از رفتنت در آخر این کوچه می میرم

تماشایم نکن در آخر این التهاب امشب

که من دور از تو از این زندگی سیرم

بهای این خیانت را فقط مرگ تو خواهد داد

تماشاییست اما من تقاصم را نمی گیرم

تماشایم نکن دیگر در این مرداب قبل از مرگ

نمی خواهم ببینی که چنین پیر و زمین گیرم


الهه میلانی مقدم
تاریخ ثبت شعر : 1399/02/17

مرگی به پهنای سخن - الهه میلانی مقدم

دفتر اشعار الهه میلانی مقدم آثار شاعران کانون شعر ایران



مرگی به پهنای سخن

دستگیره را محکم بگیر

محکم سکوتت را ببند

من رنگ دنیای تو ام

با گریه های من بخند

حس می کنم درد تو را

گاهی در این سرخوردگی

گاهی در این احساس زشت

پرواز در افسردگی

پروانه شو در هر سکوت

پرواز کن در مرگ من

مرگی به پهنای سکوت

مرگی به پهنای سخن ...


الهه میلانی مقدم
تاریخ ثبت شعر : 1399/02/17

الهه میلانی مقدم

دفتر اشعار الهه میلانی مقدم آثار شاعران کانون شعر ایران





خانم الهه میلانی مقدم


- عضو کانون شعر ایران

- شاعر و نویسنده

- ترانه سرا

- تحصیلات : دانشجوی مقطع کارشناسی رشته فلسفه محض دانشگاه شهید باهنر کرمان

- متولد : 1378

- ملودی ساز ، نویسنده و نقاش


جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر  اینجا  کلیک کنید


مختصری از زبان شاعر :

از کودکی به نوشتن علاقه مند بودم و سرودن شعر را از ده سالگی آغاز کردم و با کار کردن بر ملودی های مختلف ادامه دادم هم اکنون مجموعه اول من در دست چاپ است



مجموعه شعر آرزوی کال سروده سارا رباط جزی

دفتر اشعار سارا رباط جزی آثار شاعران کانون شعر ایران مجموعه شعر




مجموعه آرزوی کال  اثر سارا رباط جزی


تنهایی

سال‌های پیش تنهایی‌ام را بغل می کردم

تا زمین نخورد ، زخمی نشود

برایش شعر می شدم

محبت‌اش خالی نشود

الان دیگر بزرگ شده و مرا از تنهایی

در آورده

من تنهاییم را تنها بزرگ کردم...

سارا رباط جزی



مرگ

رحمت‌ات چه جای قشنگیست

که برای پیوستن یک نفر به آن

اشک همه جاری می شود...

سارا رباط جزی



زندگی

همیشه پای یک مرد در میان است

همانی که باعث می شود

موهای یک زن بافته باشد

رها باشد

و یا حتی سپید...


سارا رباط جزی



حس مجهول

کجای زندگی ام ایستاده ای

حس مجهول این روزهایم

نیمه ات در قلبم

نیمه ی دیگر هم از مغزی

که از کار افتاده

درون قلبم افتاده ای

شب ها

چشمانم را خواب می برد

خودم را اما

مدت هاست که باد برده است...

سارا رباط جزی



نگاه چپ

آخر یک روز دست خودم را می گیرم

و از اینجا می برم

نباید کسی نگاه چپ بیندازد

حتی اگر در سیل اشک هایم غرق شوم

نمی گذارم آب در دلش تکان بخورد...

سارا رباط جزی



کنسرتی به نام من

سال ها بعد اگر صدایی شنیدی

که شعر مرا می خوانَد

یا اگر بلیط کنسرتی به نام من بود

تعجب نکن جانم

من همان دخترک شاعری هستم که

تمام رویاهم را

بر سر مردم شهر فریاد کشیدم

و آنها فقط به فکر معشوقه خودشان افتادند

بی آنکه بدانند

سوز نشسته بر صدایم

سالها پیش از دلم بلند شده بود...

سارا رباط جزی




زمستان قاره من است

و من زاده شدم

با دردی که

نشست بر جان مادرم

زاده شدم

به هنگام سو سوی چراغ‌های این شهر

که نورشان کمتر از برق چشمان پدرم بود...

زمستان قاره‌ی من است

و روز اول اسفندش سهم من

سرد است و یخبندان

از خاطراتش اما

فقط گرما می بارد و گرما...

سارا رباط جزی




کرونا

شهر آنقدر خلوت شده

که هیچکس

حتی

به خواب‌مان هم

نمی آید...

سارا رباط جزی




بلوار عاشقی

قسم به سوی چراغ دم اذان

به باد غریب پیچیده در بلوار عاشقی

به نگاه گنجشک نگران روی سیم

به زمستانی که برف نمی بارد

به قندیل های بلاتکلیف روی شیروانی

خوابِ شب‌های بی خوابی‌ام :

خنده از روی لب ها نای بلندشدن نداشت

نان ها همه زیر سقف آجری لای سفره ها بودند

دیگر کسی درد بی درمان نداشت

که حال همه خوب بود

کاش تعبیر شود

خواب شب‌های بی خوابی‌ام ...

سارا رباط جزی



نگاه اول

از لبخندت

عشق در نگاه اول که نه

از چشمانت اما

چیزی بیش از این حرفها دستگیرم شد

و من فهمیدم

دوست داشتن از عشق هم

بالاتر است...

سارا رباط جزی




شهر آلوده

من زمینم و تو

دور ترین ذره‌ی معلقی

که در آسمانم ناپدید شده

نه روی زمینی که با مرور شب و روزهایم

لمس‌ت کنم

نه آنقدر هوا آلوده

که نشود تو را نفس کشید

و اینگونه تمام آلودگیِ این شهر

را به جان خریدم

به قیمت جاری شدن در ریه های سربی‌ام

تا در پس هر سرفه ام تورا بالا بیاورم

تا به تو برسم...

آن وقت است که باورم می شود

دنیا کوچک است

و زمین به طرز وحشتناکی گرد...

سارا رباط جزی



تاریخ ثبت اشعار : 1399/02/16





سرقت ادبی از این مجموعه شعر پیگرد قانونی دارد




تا ابد - بهاره مرادنژاد

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار بهاره مرادنژاد



تا ابد

حل می شوم با قهوه در انبوهِ تلخی ها

پر می شود در فال من یک عمر تنهایی

زل می زنم با گریه به خالیِ فنجانم

در فالِ من اندوهِ رازآلودِ شب هایی


کبریت روشن می کنی در اوجِ بدمستی

شب می گریزد خواب از چشمانِ بیدارَت

از یاد خواهی برد که دیوانه ات بودم

دیوانه ی تلفیقِ بوی عطرو سیگارَت


شمشیر از رو بسته یی و خوب می دانم

داری به یغما می بری هر روز جانم را

با لمسِ دستانت دلم دیگر نمی لرزد

دیگر به چشمانت نمی بازم جهانم را


دیگر تو را در اوجِ حسرت ها نمی خواهم

تا نیمه شب در خلوتم یکریز می بارم

گاهی فراری می شوم از جمعِ آدم ها

از زندگی با خاطراتت سخت بیزارم


باید فراموشی بگیرم در غزل هایم

بعد از تو من از واژه ها بدجور دلسردَم

دیگر نباید تا ابد دلواپست باشم

دیگر به ویرانیِ عشقت  برنِمی گردم


بهاره مراد نژاد
تاریخ ثبت شعر : 1399/02/09


شب یلدای من - مریم فاتح اصل

آثار شاعران کانون شعر ایران


شب یلدای من 

می نویسم از برایت دلبر زیبای من
شعرها گویم برایت ای شب یلدای من

با تو یلدای دلم هر دم چه زیبا می شود
با نگاه مست تو در دل چه غوغا می شود

با تو این شب را هزاران شب بود ای نازنین
فال حافظ را بگیر و در کنار من نشین

با صدای نازنینت‌ شعری از سعدی بخوان
ناز کن زیبا سخن، امشب کنار من بمان


مریم فاتح اصل
تاریخ ثبت شعر : 1399/01/29






قلب آشفته - مریم فاتح اصل

آثار شاعران کانون شعر ایران



قلب آشفته

کاش هنگام تماشای تو باران باشد
گریه‌ام از رخ زیبای تو پنهان باشد

کاش هنگام بهاری که پر از دلتنگی‌ست
قلب آشفته‌ی من، باز غزل خان باشد
 
کاش هنگام غروبای همین سختی ها
فکر شوریده‌ی من بند به زندان باشد

کاش هنگامه ی پایان  هوای برفی
گرمیِ دست تو در دست اسیران باشد

کاش هنگام ربیعی که پر از اسرار است
دل بی‌تاب و تبم، در پی درمان باشد

کاش هنگام نگاهت به دل خسته‌ی من
دل من، در نظرت حومه ی وهان باشد(وهان چین)

کاش هنگام رسیدن به مراد قلبم
عشقتان رغبت و مراد و آرمان باشد

کاش هنگام تداعی شدن ابیاتم
فاتح قلب تو این مریم گریان باشد


مریم فاتح اصل
تاریخ ثبت شعر : 1399/01/29


تأخیر - فاطمه اتحاد

دفتر اشعار فاطمه اتحاد آثار شاعران کانون شعر ایران


تأخیر

بیهوده در چشم جهانی قهرمانم

با رفتنت پاشیده از هم آشیانم

جنگی ست در من، اشک هایم چون گلوله

من ماشه را سمت دل خود می چکانم

در خویش، گوری دسته جمعی کشف کردم

چشم و دل و دست و زبان و استخوانم

تأخیر دارد نوش داروها همیشه

پایان خوش ، هرگز ندارد داستانم

چون جورچینی ناقصم ، پاشیده از هم

رفتی که عمری بی سرو سامان بمانم

من امتحان کردم نمی ارزید دنیا

"ای زندگی بردار دست از امتحانم"

فاطمه اتحاد
تاریخ ثبت شعر : 1399/01/20

دارالمجانین - فاطمه اتحاد

دفتر اشعار فاطمه اتحاد آثار شاعران کانون شعر ایران



دارالمجانین

بیدِ جنونم میلِ وصلت با تبر دارد

تنها تبر بر بیدِ مجنونم اثر دارد

آنقدر ناکامم که حتی  قصه ی فرهاد

پیش حدیث من حدیثی مختصر دارد

آبانِ پُر باران گیلان است چشمانم

امواج این دریاچه را تنها خزر دارد

حال مرا تنها فروغ و نجمه می فهمند

هر آدم عاشق که دستی در هنر دارد

باید که دست از این جنون برداشت آدم شد

هم سیب هم گندم برای زن ضرر دارد

دنیا که نه ،دارالمجانین است این برزخ

عاقل شدن بین روانی ها خطر دارد

با چشم خود دیدم که عشق این توده ی بدخیم

صدها مریضِ بیقرارِ محتضر دارد

من رو به پایانم نخوان در گوشِ این مُرده

شامِ سیاه عاشقان روزی سحر دارد

فاطمه اتحاد
تاریخ ثبت شعر : 1399/01/20

دو روی سکّه - فاطمه اتحاد

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار فاطمه اتحاد



دو روی سکّه

خودم هم سخت حیرانم از این برگی که رو کردی

مرا با یک منِ ناآشناتر روبرو کردی

چهل سالی دو روی سکّه ام این رو و آن رو شیر

مرا با روی خطِ سکّه ام بی آبرو کردی

نباید تشت این دلدادگی از بام می افتاد

من آرامش طلب بودم ،تو اما های و هو کردی

چه بیم از زخم بیگانه مرا تیر نگاهت کُشت

به خون غلتیدم و دیدم که با خونم وضو کردی

اگر چه آرزوی هر دوی ما عشق بود اما ...

تو بودی آرزویم، حیف او را آرزو کردی

ننوشیدم ز جام باده ای جز باده ی چشمت

"تو با اغیار پیش چشم من مِی در سبو کردی"

تو هم مانند من بیچاره خواهی شد از آنجا که

برای رفع دلتنگی به یک بیگانه خو کردی

فاطمه اتحاد
تاریخ ثبت شعر : 1399/01/20

آینه - فاطمه اتحاد

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار فاطمه اتحاد


آینه

من از این زن که در آیینه می بینم هراسانم

نه این من نیستم،من کِی؟کجا ؟ اینگونه ویرانم

شبیه بچه آهوهای سرگردانِ بی مادر

هراس مرگ جا خوش کرده در اعماق چشمانم

نشسته برف سنگینی، میان جنگل گیسوم

من از کِی اینچنین آلوده ی فصلِ  زمستانم

شبی آتش میان خرمنم انداخت نمرودی

نشد مانند ابراهیم آتش چون گلستانم

عذاب النار شیرین است، اما با شرار عشق

بیاور هیزمی دیگر در این آتش بسوزانم

نخواه از من که برگردم، از استغفار بیزارم

در این دنیا که سوزاندیم، آنجا هم بسوزانم

" نگاهم کن چه می بینی در این آیینه ی عبرت

پشیمانم، از این دلبسته بودن ها، پشیمانم "

فاطمه اتحاد
تاریخ ثبت شعر : 1399/01/20

ممنوعه - فاطمه اتحاد

آثار شاعران کانون شعر ایران


ممنوعه

آتش زده ممنوعه ای حیثیّم را
سیب هوس تغییر داده قسمتم را

در چشم خلق از پاکدامن هایم اما
حاشا نکردم با زلیخا نسبتم را

دلبستگی آغاز ویرانی است ،افسوس
بیمارم و تکرار کردم عادتم  را

در من جهانی مستعدّ کودتا بود
سرکوب کردم فتنه ی جمعیّتم را

میدان مینی در درون سینه ی من
این روزها سر برده صبر و طاقتم را

تا مقصد آغوش تو راهی جز این نیست
تمبرم که می بوسم لبان پاکتم را ...

فاطمه اتحاد
تاریخ ثبت شعر : 1399/01/20

زمستان - فاطمه اتحاد

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار فاطمه اتحاد



زمستان

اجاق سرخ دارد خان، زمستان را نمی بیند

که سگ دوها برای لقمه ای نان را نمی بیند

سرش را کرده پنهان زیر برف اینجا سگ گله

که گرگ هار در تن پوش چوپان را نمی بیند

شقایق ها به زیر چکمه های ظلم پامالند

کسی دشتی که اکنون شد بیابان را نمی بیند

چنان اسفند جا خوش کرده در تقویم مردم که

کسی پایان این ناخوانده مهمان را نمی بیند

میان آدم و انسان همیشه مرز باریکیست

چه حیوان است انسانی که انسان را نمی بیند

تبانی کرده دستی گربه ی این نقشه را کُشته

خدا چندیست در این نقشه ایران را نمی بیند

فاطمه اتحاد
تاریخ ثبت شعر : 1399/01/20

دام بلا - فاطمه اتحاد

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار فاطمه اتحاد


دام بلا

نبودی مثل من سرگشته در امواج چشمانی

که حتی نوح ترسید از چنین سیل خروشانی

نمی دانی چه دردی دارد از یار خودی خوردن

نخوردی مثل من از غیب هرگز تیرِ مژگانی

به جرم بوسه ای رسوای عالم بودم اما حیف ...

نشد وصلی مقدّر، ماند داغی روی پیشانی

هزاران وعده ی خوبان، یکی را نیست امّیدی

غلط کردم که دل دادم به دست سست پیمانی
 
برایم دانه پاشیدی و می دانستم از اول

که این دام بلا دارد اسیران فراوانی

نباید اختیارم را به دست عشق می دادم

"چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی"

فاطمه اتحاد
تاریخ ثبت شعر : 1399/01/20
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic