به نام خداوند مهرآفرین

به وبسایت کانون شعر ایران خوش آمدید

مشاهده قوانین

شاعران کانون شعر ایران

.... ....

بخش های اصلی

..... ..... ... ...

وبسایت رسمی کانون شعر ایران

دلتنگی - سمیه حسین زاده

آثار شاعران کانون شعر ایران











دلتنگی


دلتنگم و دلتنگی ام اقرار کمی نیست

از سنگ چنین دل ببری کار کمی نیست


با تو به تماشای خدا می رسم آخر

این قلب ترک خورده که ابزار کمی نیست


صد قافیه از اسم تو در شعر ردیفند

صد در غزلیات من آمار کمی نیست


من با تو به تکرار خودم خاتمه دادم

تکرار خودم بعد تو آزار کمی نیست


آوارگی و داغ تو در فصل زمستان

از زلزله ی چشم تو آوار کمی نیست


حق داشت قبولت نکند عرش الهی

سنگینی عشقت به خدا بار کمی نیست






سمیه حسین زاده

تاریخ ثبت شعر : 1398/05/29











لبخند من - سمیه حسین زاده

آثار شاعران کانون شعر ایران











لبخند من


لبخند من این شورش بسیار دل انگیز

ابریست که جا مانده شبی در دل پائیز


آرامش چشمان من از موهبت توست

خالی شده از غصه و از عشق تو لبریز


آنقدر هوای تو به سر می زندم گاه

بر شعر و غزل هم شده ای دفتر سرریز


حس می کنم از بس که دلم با تو صبورست

 می ترسی از این حوصله ی وسوسه انگیز


آن شب که شبیخون نگاهت به دلم زد

صد مرتبه بدتر شدم از حمله چنگیز


دامی ست که در پای تو می افکند این دل

تا می شود از حادثه ی عشق بپرهیز


بارانی و آبان شده از تو خبری نیست

پائیز تو را می طلبد، شعر و غزل نیز


برگرد بدون تو شبی خواب ندارد

مشتاق تماشای تو این دختر جالیز...



سمیه حسین زاده

تاریخ ثبت شعر: 1398/05/29












احساس شاعری - سمیه حسین زاده

آثار شاعران کانون شعر ایران













احساس شاعری


صبر دل از ندیدنت لبریز می شود

شهریورم بدون تو پائیز می شود


دارد صدای خش خش احساس شاعری

 هر شب برای عاشقان تجویز می شود


تو زاده تیری و من مرداد و صد عجب!

هیوای من که عاشق پائیز می شود!


دنبال رد پای تو می گردم و دلم

دیوانه وار راهی تبریز می شود ...


دیگر هوای حوصله ابری شده بگو

باران گرفت، نوبت ما نیز می شود؟!




سمیه حسین زاده

تاریخ ثبت شعر : 1398/05/29

















 

سمیه حسین زاده

شاعران کانون شعر ایران






خانم سمیه حسین زاده



- عضو کانون شعر ایران

- شاعر و نویسنده

- تحصیلات :
کارشناسی ارشد آموزش زبان انگلیسی

- متولد  20 مرداد 1363 شهرستان اسفراین





جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر  اینجا کلیک کنید







مختصری از زبان شاعر :


اهل خراسان شمالی، شهرستان اسفراین هستم به عنوان دبیر زبان انگلیسی در دبیرستانهای سطح شهرستان مشغول تدریس هستم. از نوجوانی به شعر علاقه داشتم و زیاد کتاب شعر می خواندم. مقامهای مختلفی در این زمینه در دوره های دانش آموزی، دانشجویی و معلمی ام در منطقه کسب کرده ام. اما شروع جدی فعالیتم درحوزه شعر، از سال 1395 با شرکت مستمر در جلسات انجمن شعر جوان اسفراین رقم خورد.
کتاب شعرم با نام " شهریورم بدون تو پاییز می شود" در تهران، انتشارات "ماه باران " در اردیبهشت امسال (1398) به چاپ رسید که شامل 54 غزل عاشقانه است. شاعر مورد علاقه : محمد علی بهمنی، مهدی فرجی











مجموعه شعر در انتظار سحر سروده علیرضا فیصلی زاده

مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران












مجموعه در انتظار سحر    اثر علیرضا فیصلی زاده










دل دیوانه ی زنجیری ما در بند است

یار گوید که چنین لازمه ی پیوند است

خود کشید او دل دیوانهٔ ما را در بند

لیک با خنده بگوید عشق سیری چند است 


علیرضا فیصلی زاده







یا مقلب ، مهربان کن قلب ما

یا محول ، خوش بفرما حال ما

یا مدبر ، کن تو با تدبیر خویش

احسن الاحوال این احوال ما


علیرضا فیصلی زاده








روزگارم ز جفایش چو شب تاریک است

گویدم او که کمی صبر سحر نزدیک است

ترسم آخر که به آخر نرسد این قصه

که مرا فاصله در عقل و جنون باریک است


علیرضا فیصلی زاده









نازنینا تو‌ همه عمر من و جان منی

تو بقای من و خورشید دل افروز منی

نوبهاری تو بر این قلب خزان دیدهٔ من

تو بها من و عید من و نوروز منی


علیرضا فیصلی زاده








یا رب افتاده به دل حسرت رویش چه کنم

آتش افکنده به جان خرمن مویش چه کنم

عطر گیسوی پریشانش و عطر گل سرخ

می رسد بر من بیچاره ز کویش چه کنم


علیرضا فیصلی زاده









اتفاقاً اتفاقی دیدنت زیباتر است

دلبرا از لعل لب بوسیدنت زیباتر است

باز خوشتر باشد افتد اتفاق دیگری

در میان بازوان بوئیدنت زیباتر است


علیرضا فیصلی زاده









به دلم مانده ببینم که تو را یک دل سیر

لیک افسوس فقط خواب و خیال است مرا

تو کجا می روی و من به کجا ، رحمی کن

بِنِگر در پی تو ، دل به چه حال است مرا


علیرضا فیصلی زاده









سر به زانویم گذاری ، دست در دستم نهی

چشم در چشمت به نرمی من ببافم موی تو

خاطراتت را بگوئی ، گریه ها از دل کنی

من به رسم دلنوازی هی ببوسم روی تو


علیرضا فیصلی زاده










ساقی بده آن جام و مرا زنده بگردان

از کف منه این ساغر و با خنده بگردان

عمرم به سر آید اگرم باده ننوشم

بر ما نظری، وز همگان دیده بگردان


علیرضا فیصلی زاده










بگیر از من هوا و آب و نان را

مگیر از من ولی این خنده ات را


تو ای جان همره این خنده هایت

به من دِه آن دل بخشنده ات را


علیرضا فیصلی زاده









آئی و به سر پنجه تو شانه کنی مویت

بر ما رسد عطری از آن خرمن گیسویت

با هر نفست جانا بخشی تو به ما جانی

جانها به فدای تو ما کرده سر کویت


علیرضا فیصلی زاده










به به که چه زیباست ببینم گل رویت

از دیدن رویت دل من روشن و آرام

بر گِردِ سر و چشم و لب لعل تو باشم

 دائم به طواف و به تنم جامهٔ احرام


علیرضا فیصلی زاده








تاریخ ثبت اشعار : 1398/05/29







درد یعنی ، بی تو بودن در زمان

درد یعنی ، من در عشقت ناتوان

درد یعنی ، سینه مالامال حرف

درد یعنی، رو به رویت بی زبان


علیرضا فیصلی زاده



مرگ یعنی ، ترک آغوشم کنی

مرگ یعنی ، شکوه در گوشم کنی

مرگ یعنی ، رو بگردانی ز من

مرک یعنی ، خود فراموشم کنی


علیرضا فیصلی زاده




دلبرم را شوم اقبالی ز دستم بُرد بُرد

غصه ها این دل ز هجران و فراقش خورد خورد

همدمم اشک روان است و جنونش مونسم

تا ابد این دل درون سینه دیگر مُرد مُرد


علیرضا فیصلی زاده




آنقدر جای تو خالیست کنارم که نگو

هجر روی تو بسی برده قرارم که نگو

به سرم تا به ابد حال و هوای تو بُوَد

این هوایت به غمی کرده دچارم که نگو


علیرضا فیصلی زاده




دل دیوانه ی ما را که تو خونش کردی

ما به رسم ادب از سینه برون آوردیم

بگرفتیم دلِ عاشق و دیوانه به کف

از برای دل تو هدیه به خون آوردیم


علیرضا فیصلی زاده




تو تمنای من و یار من و جان منی

تو تسلای من و دلبر و جانان منی

به کنارم چو بمانی دگرم نیست غمی

تو همای من و بخت من و سامان منی


علیرضا فیصلی زاده




بلدی شعر ببافی ؟ بلدی ناز کنی؟

بلدی این دم آخر غزل آغاز کنی؟

من دگر هیچ نخواهم ز تو ای ماه اگر

ساز نا کوک دلم با دل خود ساز کنی


علیرضا فیصلی زاده




نام تو بُوَد جانا ، شَه بیت غزلهایم

نام تو به ابیاتم ، بخشیده چه زیبائی

نام تو اگر باشد ، در مصرع و هر بیتم

نام تو کند اعجاز ، در شعر به تنهائی


علیرضا فیصلی زاده




دلداده و دل خونم و دل مرده و دل سرد

دلداری و دلخواهی و دل زنده و دل گرم

دل کنده از این عالم و. دلگیرم و دلتنگ

دریاب تو این بیدل و دل کن تو کمی نرم


علیرضا فیصلی زاده




حال ما بی تو خراب است ، خراب است ، بیا

چشم تو جام شراب است ، شراب است ، بیا

شود آیا که بنوشم من از آن باده ی ناب

نقش این نوش سراب است ، سراب است ، بیا


علیرضا فیصلی زاده




دانم که بدانی که مرا خانه خراب است
                        

این عین عذاب است

دانی که همه نقش مرا نقش بر آب است
                          

این عین عذاب است

بدتر ز جفای تو عذاب دگری نیست
                     

در دل خبری نیست

وصل تو و عشق تو به دل همچو سراب است
                               

این عین عذاب است



علیرضا فیصلی زاده




چندیست که ما را ندهی یک خبر از خویش

                                   

از خَلقِ بداندیش

ای دوست تو را بی خبری گشته ز حد بیش
                                

بر دل بُوَد این نیش

از جور تو بر این دل عاشق چه بگویم
                                   

دردم به که گویم

آخر که کنم من به فدای تو دل ریش
                                 

این تحفهٔ درویش



علیرضا فیصلی زاده







تاریخ ثبت اشعار ( قسمت دوم ) : 1398/07/19






سرقت ادبی از این مجموعه شعر پیگرد قانونی دارد














ناشناخته - سارا رباط جزی

آثار شاعران کانون شعر ایران











ناشناخته



کجای زندگی ام ایستاده ای

حس مجهول این روزهایم

نیمه ات در قلبم

نیمه ی دیگر هم از مغزی

که  از کار افتاده

درون قلبم افتاده ای

شب ها

چشمانم را خواب می برد

خودم را اما

مدت هاست که باد برده است...




سارا رباط جزی

تاریخ ثبت شعر : 1398/05/21













تمام تو - راضیه صادقی

آثار شاعران کانون شعر ایران














تمام تو



من از تمام تو عشقی تمام می خواهد

تو را شبیه خودم نه!! که تام می خواهد
 

خودم همیشه مرا از کنار تو پس زد

بس است بغض نگفتن کلام می خواهد


کلام ِ هستم و هستی به وقت آخر عمر

دوام قول دل اما مرام می خواهد


چقدر لام لبم مهر زد به سین سکوت

بیا که قفل دلم یک سلام می خواهد


سلام ، چفتِ نگاه و لبی که می خندد

قرار اوّلِ  دل  قلبِ رام می خواهد


قسم به وسعت قلبت که در هزاره ی عشق 

رسیدنم به تو تنها، دو گام می خواهد


تو مالکانه بیا و قدم بزن من را

 که عشق، ماتِ جنون است و کام می خواهد 



راضیه صادقی

تاریخ ثبت : 1398/05/21









امید مرگ - راضیه صادقی

آثار شاعران کانون شعر ایران















امید مرگ


نفس بریده تر از قاب روی دیوارم

کنار بی کسی از حس مرگ سرشارم


شب است و عمقِ سکوتش رسوب  فریادی

سکوت ؛ درد مداوم ؛به نور شک دارم


چقدر حالِ دلم از هوا گرفته تر است

دلی که باور عشقی به او بدهکارم


سفیدِ صفحه ی این روز های تکراری

سیاهِ قصه ی غم شد از " عشق بیزارم"


نبود فصل رسیدن .. !!بهار فاصله مرد

دروغ پشت دروغ و منم که می بارم


شبیه ابرِ سیاهی که آسمان را خورد

پر از گلایه شده سرزمینِ افکارم


تمام فکرِ من از یک سوال لبریز است ..!!

منی که از تو شکستم چرا گرفتارم ..؟؟


 و مرگ قولِ قشنگی که زندگی داده

بس است !! در دل ِبودن تمام شد کارم ..!!




راضیه صادقی

تاریخ ثبت : 1398/05/21








دوست میدارمت - راضیه صادقی

آثار شاعران کانون شعر ایران
















دوست میدارمت


نور دل ، اشتیاق جانم باش

ماه دلچسب آسمانم باش


بی تو در بغضِ واژه می میرم

بر لبم شعر ناگهانم باش


ناگهان باش مثل باران .. ناب

بوسه ای بر تنِ جهانم باش


ساقه ی تُرد عشق روییده

پیچکِ سبز آشیانم باش


سبز میپوشمت...!! به رنگ بهشت

سیب ممنوع امتحانم باش


میروم تا هبوط سرد زمین

بی کسی را تو هم زبانم باش


دوست می دارمت قرارِ قشنگ

ریشه در خاکِ استخوانم باش


با حضورت بهار فصل من است

خط پایانِ هر خزانم باش


در کنارت همیشگی هستم

تا همیشه ترانه خوانم باش


دوست  می دارمت ..!! تمام منی

نور دل ، اشتیاق جانم باش





راضیه صادقی

تاریخ ثبت : 1398/05/21

















قصه درخت - راضیه صادقی

آثار شاعران کانون شعر ایران















قصه ی درخت


شروع قصه ی پاییزِ غصه دار درخت

حواسِ پنجره را برد تا کنارِ درخت


نشاند بوسه ی تلخی به برگ های تنش ...

نشسته سایه ی مرگی به انتظار درخت


برای بردن نعشِ هزار برگ عزیز ...

رسید باد و پر آشوب شد قرار درخت


تمام جانِ زمین شد مزار زردی شوم ...

غمی به وسعت مرگ اسم مستعار درخت


سکوتِ لانه ی بر دوش شاخه ها می گفت :

که بس نشسته خزانی به احتضار درخت


نگاه پنجره فهمید این زمستانی است ...

 که می شود تهِ اسفند سوگوار درخت


دوباره ضربِ شکفتن به نبضِ خانه دوید  

و بوسه های تبر..!! سهم نو بهار درخت





راضیه صادقی

تاریخ ثبت : 1398/05/21










کلوت - راضیه صادقی

آثار شاعران کانون شعر ایران















کلوت


در مسئله ی عشق به اجبار کلوتیم

مجبورترین ذره ی ملک و ملکوتیم


یک بار شکستیم به سَیاسی  شیطان

عمریست که بی واسطه محکوم هبوطیم


با وسوسه ی سیب و فریبِ هوس عشق

ساکن شده در عمق سیاه برهوتیم


یک دشت پر از حرفِ نگفته است ولی ما

در نقطه ی آغاز گرفتار سکوتیم


ناگفته ی این بغض بماند طلب ما ...

با ذکر ""مع العشق"" پر از قرب قنوتیم




راضیه صادقی

تاریخ ثبت : 1398/05/21












سارا رباط جزی

شاعران کانون شعر ایران

















خانم سارا رباط جزی 
آراس




- عضو کانون شعر ایران

- شاعر و نویسنده

- تحصیلات : مهندسی فناوری اطلاعات و تکنولوژی ارتباطات(ICT)

- متولد  1370

- تخلص : آراس




جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر  اینجا کلیک کنید







مختصری از زبان شاعر :


از سال 86 شروع کردم به نوشتن و در زمینه نثر, شعر سپید و داستان فعالیت دارم.همیشه نوشتن حالمو خوب میکنه.

شرکت در انجمن های ادبی مختلف

چاپ سه داستان کوتاه در کتاب ریشه های روح

و چاپ دو شعر در کتاب های راهیان شعر سپید معاصر 1 و 2 انتشارات اورازان.

شاعر موردعلاقه : علیرضا آذر






جامه دران - علیرضا فیصلی زاده

آثار شاعران کانون شعر ایران












جامه دران


عمری به تمنای تو من جامه دریدم

واندر طلب مهر تو از خلق بریدم


حیران تو گشتم شدم آواره این شهر

بس طعنه من از هر کس و ناکس که شنیدم


عشق تو و یاد تو همی در دل من بود

لیک از تو بجز جور و جفا هیچ ندیدم


خم شد کمرم تا که شود قامت تو راست

بار غم سنگین تو بر دوش کشیدم


از یهر رضای تو دلشادیت ای گل

بسیار از این شاخه بدان شاخه پریدم


هرگز نخریدم ز کسی ناز و ولیکن

دادم همه سرمایه و ناز تو خریدم


عمرم همه طی گشته و صد حیف و چه حاصل

عمری به تمنای تو من جامه دریدم




علیرضا فیصلی زاده

تاریخ ثبت شعر : 1398/05/21


















بی خبران - علیرضا فیصلی زاده

آثار شاعران کانون شعر ایران









بی خبران


ای من خبرت هست ز او یا خبری نیست

گویا ز تو ببریده که از او اثری نیست


آتش به دل افکنده و خاکسترت او کرد

سوزان تر از این داغ به جانت شرری نیست


او رفته از اینجا و نیابی دگر از او

ردّی و به منزلگه اَت او را گذری نیست


خم کرده تو را قامت از آن بار گرانش

بشکسته بدین گونه به عالم کمری نیست


دیگر نشود تا به ابد روز و شبت خوش

روزت شده چون شب که بدان هم قمری نیست


بیگانه دو چشمان تو با خواب چنان است

چون پیش تو شام سیه و است و سحری نیست


بیهوده دلت خوش تو بکردی به وصالش

خشکیده درختی است که اورا ثمری نیست




علیرضا فیصلی زاده

تاریخ ثبت شعر : 1398/05/21










گیسو - عذرا نیک پور

متن ادبی و دلنوشته












گیسو


موهایم را سپرده ام به دست باد

و

دلم را دخیل بسته ام

به

خیال چشمانت

باد را سوگند داده ام که

تا

عطر گیسویم را به مشامت نرسانده

از وزش باز نایستد

شاید

دلتنگم شوی و بیایی ...




عذرا نیک پور

تاریخ ثبت : 1398/05/21



















رویا - عذرا نیک پور

متن ادبی و دلنوشته











رویا


چشم ها را بستم

و ز خدا

دیدن چشمان تو را خواستم

ای بی همتا

و خداوند چه زیبا

این بار

کرد مهمان تو، من را

در خواب

من کنارت بودم

مات و مبهوت تماشای تو

و

قامت تو

تو نگاهت اما

نه به من بود

که مشغول کتابی بودی

سیر دل غرق تماشای

دو ابروی کمان،چشم مست

و

لبِ همچون گل نازت بودم

که به یک لحظه

نگاهت سُر خورد

و

تو دیدی من را

چه بُد آن برق نگاه

که

همه جانم سوخت

و نفس یادم رفت

چشم ها را بستم

و

دگر هیچ نفهمیدم

و

چون چشم گشودم

این بار

سر به دامان تو بود

چشم در چشم تو و

خلسه به یادم مانده

من در این لحظه

به صد خواهش و اصرار

خدا را گفتم

تو بگو

لب به لب بنهد و جانم گیرد

که من اینگونه

کنم پیشکشت

جنت و حوری و فردوس برین را

یکجا ...





عذرا نیک پور

تاریخ ثبت : 1398/05/21








عذرا نیک پور

شاعران کانون شعر ایران




















خانم عذرا نیک پور



- عضو کانون شعر ایران

- شاعر و نویسنده

- کارشناس حسابداری

- متولد  1352 آبادان

- مسئول حسابداری حمل و نقل شرکت ملی پخش فراورده های نفتی منطقه گیلان





جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر  اینجا کلیک کنید







مختصری از زبان شاعر :


از کودکی به شعر و ادبیات علاقمند بودم.کلاس پنجم دبستان که بودم مجموعه شعر فروغ رو از دوستم امانت گرفتم و تمامی اون رو توی دفتر نوشتم.اولین متن آهنگین یا همون شعرم رو کلاس چهارم دبستان نوشتم و بعد از اون پراکنده گهگاهی می نوشتم.بیشتر سپید می نویسم و گهگاهی دوبیتی و ترانه.
عاشق نویسندگی ام و امیدوارم روزی کنار شعر بتونم در محضر استاد دولت آبادی اصول داستان نویسی رو یاد بگیرم.








سیاه چاله - فرشته گلدوست طالکوئی

آثار شاعران کانون شعر ایران











سیاه چاله



سیاه چاله ی غمگینم

منی که پیرو آیینم

تمام حادثه ها فرض است

برای باور مسکینم




دوباره در هم و مآیوسم

دوباره ساکت و غمگینم

شبیه قُمری تنهایی

دروغ گفتم من اینم



کنار معبد ِآغوشت

دچار مطلع تنهایی

تو را دوباره نمی یابد

دلِ  رمیده ی هر جایی



تمام ِقابِ دو چشمانت

منم و  ذهنیّتی بیمار

زمان خواهش دستانت

زمان شب زده ی تبدار




زمانه بد شد و  لیک آخر

هوس به سیب زمان کردم

کمی به فکرِ گناه عشق

و قصدِ کندن ِجان کردم




کمی به فکر جنونم باش

تمام خواهش من این است

تو را به جان خدایی که

قرین به باورِ آیین است




سیاه چاله غمگینم

و روزگار دل آشوب است

بپرس حال مرا چونکه!

جواب من به شما خوب است




چه پیچ و تاب عجیبی شد

زمان هجمه ی بی دادی

سمندِ سرکش قلب من:

در این زمانه تو؛ آزادی ...




فرشته گلدوست طالکوئی

تاریخ ثبت شعر : 1398/03/28















ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو