به نام خداوند مهرآفرین

به وبسایت کانون شعر ایران خوش آمدید

مشاهده قوانین

شاعران کانون شعر ایران

.... ....

بخش های اصلی

..... ..... ... ...

وبسایت رسمی کانون شعر ایران

حلالم بکن - فریده اقبال

آثار شاعران کانون شعر ایران





حلالم بکن


حلالم بکن، بس که در هر غزل

تو را یاد یک عاشق انداختم

نمی دانم این بین، آخر چه شد؟!

که در شهرمان جز تو نشناختم
       


حلالم بکن، آنقدر گفتمت

که شهری برای تو شاعر شدند

میان غزل های مردم یکی

نوشت عاشقی تو، برو دل نبند

           

حلالم بکن، بین هر بیت شعر

نگاهم به چشمان تو خیره ماند

نمی دانم اما یکی این میان

دلم رابه سوی تو با عشق راند
           


حلالم بکن، عاشقش بودی و

من عاشق تر از تو، رها کردمت

هر از گاهی از دور، با فاصله

کنارش چه خوشحال می دیدمت
          


حلالم بکن عاشقت ماندم و

نوشتم فراموش کردم تو را

و رفتم به شهری به دور از همه

بدون دلم وبدون شما
          


حلالم بکن، باز هم عاشقم

 ولی باز هم من، به رسم قدیم

به شادی تو دلخوشم پس بگو

چه شد ما زهم دور تر می شدیم
             


حلالم بکن که نبوسیدمت

و آغوش من وا نشد، یا چه شد؟

که در حسرت لحظه ای عاشقی

نمی دانم اما نشد که نشد ...



فریده اقبال

تاریخ ثبت شعر : 1398/07/21





یتیم - فریده اقبال

آثار شاعران کانون شعر ایران





یتیم


سه ساله دختر بابا، یتیم شد، تا من

به یاد دخت سه ساله، زچشم خون بارم


دلم هوای تو کرده، رقیه جان، رخصت

امان بده، قدمی هم، به صحن بگذارم


عجیب حال و هوای حرم زده به سرم

گناهکارم و جرمم بپوش، می دانم


خودم حجاب خودم گشته ام وگرنه شما

پر از عطوفتی اما، ز رو سیاهانم


نمی شود که بگویم نبین گناهم را

ولی به صحن پدر بر مرا ببارانم


دلت شکسته رقیه، دلم پر از زخم است

یتیم گشتی و هستم یتیم، می دانم...




فریده اقبال

تاریخ ثبت شعر : 1398/07/21




پنجره - حمید نظری

آثار شاعران کانون شعر ایران




پنجره

آجر به آجر

قد می کشم تا خیالت

و شعر پنجره ای می شود به تمام نبودنهایت

هر روز غبار را از نگاهش پاک می کنم؛

با صفحه نیازمندیها

باورکن!

منصفانه نیست

تو باشی

و من تنهایی ام را قدم بزنم



حمید نظری

تاریخ ثبت شعر : 1398/07/19



توهّم - نوران شیرزاد

آثار شاعران کانون شعر ایران



توهّم


چقد حالِ دلم خوبه تو این روزای بارونی

تو این روزا که همپامیّ و می دونم که می مونی


عجب آرامشی خوابه تو عمقِ چشم معصومت

مه آلوده... ولی گرمه صدای خوب و آرومت


فضای سینه لبریزه از عشقی که تو بخشیدی

تو این دیوارو دیدی و از آوارش نترسیدی


دلم گرمه به عشقی که بدونِ وقفه می باره

به احساسی که می دونم، هوای یادمو داره


پر از امنیّت و عشقی، پر از حرفای بارونی

چه بی اندازه لبریزم اَزت ای عشقِ پنهونی


کجا بودی تو روزایی که دردُ گریه می کردم

تو شب هایی که انگاری، پیِ فانوس می گردم


کجا بودی ببینی غم، پر و بالم رو می بنده

ببینی باغِ بارونی، ازین دلمُرده دل کنده


زمستونی ترین فصلِ کتاب زندگی بودم

که حتی آخرِ اسفند، نه خندیدم...نه آسودم...


تو این دنیای آشوبُ پر از شعر و غزل کردی

شبا تو خواب و تو رؤیا، منو محکم بغل کردی


هوای عشقمو داری بدونِ وقفه، می دونم!

منم تا آخرِ عمرم، فقط مالِ تو می مونم...



نوران شیرزاد

تاریخ ثبت شعر : 1398/07/19



غریبِ آشنا - نوران شیرزاد

آثار شاعران کانون شعر ایران



غریبِ آشنا


با یک بغضِ ترک خورده، شبیه ابرِ بارونی

توو دنیای خودم بودم، پر از احساسِ ویرونی


هوای خاطری مبهم، صدایی گنگ و دلمرده

من و آشفته می کرد و پر از بغضی ترک خورده


شبیه لحظه ای بودم که درگیرِ کسی هستی

پر از آشوبی و جز اون، دَرو رو هر کسی بستی


مثِ دریا زمانی که پر از موجای سنگینه

پر از احساسِ دلتنگی... از اون جنسی که شیرینه


تو این حال و هوا بودم، یهو بارون گرفت نم نم

یکی از دور پیدا شد، بهم نزدیک شد کم کم


یکی اومد تو تنهایی شریکِ حس و حالم شد

شریکِ بغض سنگین و سکوتِ بی زوالم شد


شبیه آب و آیینه، شبیه خواب دیدن بود

شبیه گریه ی شادی، سر آغازِ رسیدن شد


کسی که حس و حالم رو به شکلی تازه معنا کرد

خودم بودم که می گفتم؛ غریبِ آشنا برگرد!


بیا و وقت دلتنگی، نگو شاید... نگو ای کاش...!

بیا و وقت تنهایی، کمی دلتنگِ ما هم باش...




نوران شیرزاد

تاریخ ثبت شعر : 1398/07/19



نقطه ی پایان - نوران شیرزاد

آثار شاعران کانون شعر ایران







نقطه ی پایان


می روم یادِ تو را دستِ زمستان بدهم

و به گلدان فراموشیِ تو جان بدهم


می روم سبز شوم، تازه شوم، برگردم

دل به خاموشیِ یک حسرتِ پنهان بدهم


شهرِ احساسِ تو در حالِ فرو ریختن است

باید اینگونه به احساسِ تو سامان بدهم


عهد بستیم و شکستیم و رسیدیم به درد

می روم گوش به بد عهدیِ دوران بدهم


باید از تو بِگریزم که به "من" برگردم

تن به این حالتِ دلگیر و پریشان بدهم


عشقِ تو تلخ ترین حادثه ی دنیا شد

در دلِ من که قرار است به حرمان بدهم


شاید اینبار تو را دستِ خدا بسپارم

و خدا را به تو با آن همه ایمان بدهم


تو بمانی و خدایی که درین نزدیکی ست

من و احساسِ گناهی که به "نوران" بدهم


عاقبت جان مرا این همه غم می گیرد

دردِ سختی ست که دل را به تو آسان بدهم


اشکِ من نقطه ی پایانِ تو در من شد، تا

به شبیحخونِ تمنای تو پایان بدهم...




نوران شیرزاد

تاریخ ثبت شعر : 1398/07/19




حادثه ی عشق - نوران شیرزاد

آثار شاعران کانون شعر ایران





حادثه ی عشق


ای عشق بگو با غمِ پنهان چه کنم

با این همه اندوهِ فراوان چه کنم

یک شهر پر از حادثه ی رفتن اوست

با سنگ ترین حالتِ انسان چه کنم



ای عشق به گنجشکِ دلم سنگ زدند

بر لوحِ سفید باورم رنگ زدند

موسیقیِ گریه در نگاهم رقصید

با سازِ شکسته ی دل آهنگ زدند



دل،بسته به زنجیرِ نگاهی شده بود

دلخوش به امیدیّ و پناهی شده بود

خوش بود که این آتش عشق است،ولی

بیچاره دچارِ اشتباهی شده بود



ای عشق ببین به سیمِ آخر زده ام

یک بارِ دگر آمده ام،در زده ام

احساسِ مرا به گوشِ جانش برسان

هر چند که از بامِ دلش پر زده ام



از تلخ ترین خاطره باید که گذشت

با سنگ ترین آدمِ دنیا ننِشست

ما بینِ دل و خاطره باید سَد شد

آنجا که دل از حادثه ی عشق شکست



ای عشق کمک کن که به سامان برسم

یک بارِ دگر به راحتِ جان برسم

یا با تو به دنیای خودم برگردم

یا اینکه به لحظه های پایان برسم...




نوران شیرزاد

تاریخ ثبت شعر : 1398/07/19







نقاب - نوران شیرزاد

آثار شاعران کانون شعر ایران





نقاب


پنهان شده ام پشت نقابی که نپرس

آشفته ام از دیدن خوابی که نپرس


تردید ندارم به تو بر می گردد

از سوزِ دلم، درد و عذابی که نپرس


من قافیه ای سوخته در یک شعرم

پنهان شده ام لای کتابی که نپرس


این بغضِ ترَک خورده فرو ریختنی ست

بر چشمه ی چشمانِ پُرآبی که نپرس


باید برسد آه... صدایم به کسی!

فریاد رَسِ حال خرابی که نپرس


آواز تو و عشق تو از دور خوش است

هر بار رسیدم به سرابی که نپرس


حالا که به پایانِ خودم نزدیکم

باید بزنم حرف حسابی که نپرس


این درد گریبانِ تو را می گیرد

تو می رسی آخر به جوابی که نپرس!




نوران شیرزاد

تاریخ ثبت شعر : 1398/07/19





شعر تازه - حمید نظری

آثار شاعران کانون شعر ایران






شعر تازه


صدایم می زنی

با کلماتی که جا گذاشته ای

پشت کدام سطر پنهانت کنم

تا،

سر از شعر تازه ای در نیاوری ؟

برگرد،

به ازدحام شهر

بین مردمی که

در کوچه ها تقسیم می شوند

تا،

بی آنکه حواسمان باشد

از هم

گذشته باشیم ...




حمید نظری

تاریخ ثبت شعر : 1398/07/18





خیال تو - فاطمه هاشمی

آثار شاعران کانون شعر ایران






خیالِ تو


سرتا پا کشانده ام

لباسِ عروسکیِ خیالت را

قدم های پیچ درپیچ درکفش های صورتی

گیسوانی لرزان و کشیده تا ماه

تابیده ام به دور چشمانت

و آبرنگِ گونه ام

می تراود

به روی بوسه های نقاشی شده

بین دو نیم دایره ی کشیده ...




فاطمه هاشمی

تاریخ ثبت شعر : 1398/07/17







من - فاطمه هاشمی

آثار شاعران کانون شعر ایران







من



آتشی که به رقص باد درآمد

ببرِ تشنه ای بود درقفس

و تو میدانی

قفس زندان نیست

برای ببری که

دندانش تیز است

دو شمشیر زهرآگین

عمود برهم

سرمه دانی آغشته به جرقه هایِ نور

و ابریشمِ بافته ای

که به اهتزازِ باد درآمد

و تمامِ تو

که درخاکستری از قطره های مروارید

روان شدی...




فاطمه هاشمی

تاریخ ثبت شعر : 1398/07/17





پیشانی ماه - فاطمه هاشمی

آثار شاعران کانون شعر ایران






پیشانی ماه


دریا را وَرق بزن

در لایه یِ زیرین

ماه را بیاب

بادستمالِ آفتاب

صورتش را نم دار کن

وهاله ی کبود را

از پیشانی اش خط بزن

بی تامّل

شکستگی های آسمان را

از روی آب کنار بکش

نردبانِ غروب

که دستِ تقدیر است

کوه به کوه

از شانه یِ ماه

آویزان است ...



فاطمه هاشمی

تاریخ ثبت شعر : 1398/07/16






معجزه قرن - فاطمه هاشمی

آثار شاعران کانون شعر ایران






معجزه قرن


این من بودم

معجزه نامی پنهان و پیدا

که تو را

تَجبیر می کرد

نه عصا ونه عیسی ونه کلامی که آخرین است

آتشی ست که زَمهریر می کند..

من

با سیب و سرو

معجزه ی قرنی شدم

که بُهت و سرگشتگی

در خود شُخم می زَنَد

شعرو شعورِ این عصرِ آواره

بر قله یِ خطی رمز آلود

به تجمیع نِشسته است

در کفِ اقبالِ جادوگرِ قرن ...



فاطمه هاشمی

تاریخ ثبت شعر : 1398/07/16








هبوط - فاطمه هاشمی

آثار شاعران کانون شعر ایران






هبوط


و ابری که از" تو " باریدن گرفت

آبستنِ لحظه های سرخ گونِ آفرینش تو بود

که فلق را

بی وقفه به وصل تو می دوید

و " ثانیه " هایی که برای " تو " خلق می شد.

گویی کوه ها

سختیِ ریشه ها را از تو وام گرفته اند

که چشم درچشمانِ زمین

جای قدم های خودرا ستایش می کنند

ردِ آبی غروبی سِحرانگیز

چشم سومِ نگاهِ تو بود ...




فاطمه هاشمی

تاریخ ثبت شعر : 1398/07/16









فاطمه هاشمی

شاعران کانون شعر ایران




خانم فاطمه هاشمی



- عضو کانون شعر ایران

- شاعر و نویسنده

- تحصیلات : ارشد حقوق جزا / کارشناسی فقه و حقوق

- متولد : 1365





جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر   اینجا   کلیک کنید







مختصری از زبان شاعر :



دنیا بهم فهموند که شانس و تقدیر و سرنوشت و معجزه چیزهایی هستن که ما عدم آگاهی ازخودمون رو پشتش قایم می کنیم و بهشون چنگ می ندازیم تا خودمونو آروم کنیم ولی در واقع چیزی که زندگی به ما یاد میده اینه ‌که هرچقدر بیشتر خودتو بشناسی راهی که خدا در درونت قرارداده رو می تونی پیداکنی و تو مسیرش قرار بگیری و خودتو رشد بدی تابتونی حق آدمیت رو ادا کنی
من هنوز نتونستم اون حقی که باید رو ادا کنم
درتلاشم که بتونم بشناسم و یادبگیرم و پرورش بدم
اما خداروشکر می کنم که قدم اول رو تونستم بردارم





اسارت آزادی - زهرا چمن مطلق

آثار شاعران کانون شعر ایران





اسارت آزادی


تن پوش آزادی را در آوردم!

مشتاق اسارت تو ام

همچون کودکی یتیم

که خودرادر آغوش کشیده!

خون خورده ام!

سجده هایم مست توشده

خدایم می شوی

شیطان خطابم می کنی!

طرد شده در متروکه ای دورم!

تن داده ام به درد

در شقیقه هایم

مویرگ ها با آهنگ کوچ می رقصند!

فریاد های دیوار...‌

آتش چشم های تو

تن کاغذم را می سوزاند!

شعرم زیر حرف هایش می زند!

می ترسم

روحم این جسم تکه تکه را انکار کند!

من عروس مردگانم!

در قطاری بدون توقف ...




زهرا چمن مطلق

تاریخ ثبت شعر : 1398/07/15





خاطرات زخمی - زهرا چمن مطلق

آثار شاعران کانون شعر ایران







خاطرات زخمی


قاب عکس خالی روی میز

دشمن بی رحم ثانیه ها

لبخند تورا درخود دفن می کند...

دفتر

قلم

و برزخ خیالاتم

تنها دوست واقعی ام

که آغوش تو را ترسیم می کنند

از نامت براده براده  شعر می ریزد

بر روی خاطرات زخمی ام...

عقربه های گیج ساعت

به عقب بر می گردند

به حس گناهی که سر می رود

از خیابان های یکطرفه احساسم....

شب از خیال من

پریده است....!



زهرا چمن مطلق

تاریخ ثبت شعر : 1398/07/15






آغوش مرگ - زهرا چمن مطلق

آثار شاعران کانون شعر ایران






آغوش مرگ


بی اعتقادم به قانون گربه های زخم خورده!

روح خسته ام

آمده است

عرف بشکند

و جنازه اش را رسوا کند!

ماه که هرشب کنارم

قهوه می نوشید و سیگار می کشید ...

شاهد بود!

مرگ...

گردنبدی ک در صندوقچه جواهراتم پنهان شده بود ...

تا شبی به دور گردنم بپیچد و در آغوشش مرا ببوسد!

بوسه ای به تلخی نبودت

که ثانیه

ثانیه

تکرار می شد!

صدای پای رفتنت سمفونی مرگ‌باری

که با شنیدنش

موهایم رقصان با عطر تو را

به دور گردن آویختم

و روی تن مرگ تاب خوردم!

شمع با شانه ای لرزان می گرید!

دستخط دیوانه ای لای کتابت!

آیینه ترسوی اتاق

گواه می دهند

دیشب زنی در حوالی رفتنت بدون بال به پرواز درآمده...

و لبهای مرگ را با اشتیاق بوسیده است!




زهرا چمن مطلق

تاریخ ثبت شعر : 1398/07/15




نامه های باران - زهرا چمن مطلق

آثار شاعران کانون شعر ایران








نامه های باران


نامه هایت در آغوشم

دیگر خواب هایم  بوی کاغذ

می دمهد!

آدرسهای نامعلوم

پستچی ها ترسناک اند!

خون آشام های آرام؛

کفش هایم دهن باز کرده اند به گلایه

صدایشان را ازدهان کلاغی شوم شنیدم!

کم اند

برای زخم انگشت های در به در!

درد  در آغوش سینه ام

تقلا می کند!

برای آرامش اش قرص را با قطرهای اشک باقی مانده از آخرین خط نامه ات می نوشم!

قهوه عجوزه ای تلخ و سرد

که با دست زیر چانه به من پوزخند می زند!

وابری ک بغض می ترکاند

و

ماه در آغوشش

باران را در گورستان ته سیگارهای نکشیده ام دفن می کنم

عطر تو پخش می شود!



زهرا چمن مطلق

تاریخ ثبت شعر : 1398/07/15



نهمین نشست کانون شعر ایران

اخبار کانون شعر ایران نشست ها و جلسات کانون شعر ایران


بسم الله الرحمن الرحیم


کانون شعر ایران طبق روال جلسات گذشته در تاریخ 98/7/9 روز سه شنبه محفل ادبی خود را در اداره ارشاد واقع در خیابان کریمخان، ابتدای خیابان ویلای شمالی، انتهای کوچه زبرجد، سالن اداره ارشاد، خانه فرهنگ و هنر استان تهران، برگزار کرد. در ابتدای جلسه با مبحث آموزشی قافیه شناسی جلسه توسط کارشناس جلسه جناب آقای امیر عزیزی آغاز و ادامه جلسه با شعر خوانی شاعران محترم و نقد و بررسی اشعار توسط کارشناس و دوستان صاحب نظر انجام شد .




میان برنامه این جلسه با حضور خواننده سنتی جناب آقای احمد یادگار با تصنیفی قدیمی از استاد بنان بود که مورد توجه دوستان شاعر و هنرمند واقع شد .
در ادامه برنامه مجری محترم سرکار خانم دنیا زینالی از دوستان شاعر دعوت به شعرخوانی کردند و همینطور از دوستان محترمی که در این جلسه زحمات زیادی کشیدند من جمله جناب آقای حمید رضا نوری و خانم ها صادقی، بی ریا و خانم نعیمی که زحمت عکس برداری و پذیرایی را داشتند تقدیر و تشکر شد و این نشست با شعر خوانی، آواز و صدای جناب آقای علیرضا فیصلی زاده پایان گرفت .

جلسه ی آینده کانون شعر ایران طبق روال سه شنبه ها، یکهفته درمیان اعلام شد و در زمان های مناسب اطلاع رسانی نیز خواهد شد .


نام کانون شعر ایران را در گوگل سرچ کنید و یا آدرس زیر را در مرورگر خود وارد کنید :




عزیزانی که در این محفل با ما همراه بودند :



آقایان :

عطایی
امیرعزیزی
حمیدرضا نوری (مدیر رسانه ای و هنری کانون شعر ایران)
رضا پناهیان
رضا شالبافان
حمید نظری
محمدحسین یزدانی
سیدمهدی حسینی
علیرضا افراز
احمد یادگار
علیرضا فیصلی زاده
سیدبهمن جمعه زاده





بانوان :

سیما اسعدی (یکی از کارشناسان سایت )
دنیازینالی
آذر عاصمی
طلا بی ریا
فریده نعیمی
فاطمه اردلان
موسوی
زهرا فیض
هیلدا احمدزاده
هلما سازش
فاطمه صادقی
نوران شیرزاد
فرشته گلدوست
فاطمه جناب
مریم رضاپور
محدثه کلهر
زهرا نوجوان
فریده اقبال
شریفه محسنی
زهرا چمن مطلق




تشکر فراوان از یکایک عزیزانی که در این جلسه با حضور گرمشان همراه ما بودند.





کارشناس و مدرس :

استاد امیر عزیزی


مدیر رسانه ای و هنری :

حمیدرضانوری


مجری و مدیر روابط عمومی :

دنیا زینالی







یادم تو را فراموشت - زهرا نوجوان

آثار شاعران کانون شعر ایران


یادم تو را فراموشت


من پای اون چشمات وایسادم

من‌ پات رو در روی این دنیا

پای همه قول هایی که دادم

تو پا می زاری رد می شی از ما




تو پا می زاری روی احساسم

خورد و خرابم میکنی میری

خط می زنیم آروم خب چیزی نیست

از رسم وفاداری تو شنیدی؟،!!




می سوزم و می سازم و می رم

دست می زارم‌ من روی احساسم

چشمامو بستم من تهه خطم

خط خوردم حتی از دو چشماتم




خط خوردم از آیندت و روزات

خط خوردم‌ از فردات‌ و از فردات

خط خوردم از روزایی که شاید

من مادری برای فرزندات




احوالت عالی، شاد و خوشحالی ؟!

حال منو دیدی، تو این روزا؟!

میگن زیادی اشک می ریزی

میگم حلالش باشه این اشکا




میگن که دوری آخره درده

میگن علاج اون فقط صبره

من صبر کردم‌ تا تو برگردی

نیومدی‌و این خودش درده





اصلا نیا جای تو اینجا نیست

اصلا تورو یادم فراموشت

اصلا نیا قانعم به تنهایی

اصلا تو دوریم باشه تن پوشت ...




زهرا نوجوان

تاریخ ثبت شعر : 1398/07/04








کویر - زهرا نوجوان

آثار شاعران کانون شعر ایران











کویر


و من جایی رسیدم که فقط کویر بود

و تا مغز استخوانم

دردِ سوز خورشید را احساس می کرد

من جایی رسیده بودم که

نه آبی بود که سیراب شوم

و نه سرابی که سیر شوم

وخط های بریدگی زمین بیابان ها را

را روی پیشانی ام دیده بودم

روز های بارانی دست تکان دادند

و دیگر هیچ رنگین کمانی

هیچ رنگین کمانی

مسیرش به خط نگاهم

در آسمان برخورد نکرد

من جایی رسیدم

که کویر بودم

مات و مبهوت

خشک و بی رمق

که شبی انقدر گریستم

که اشک در چشمانم خشکش زد




زهرا نوجوان

تاریخ ثبت شعر : 1398/07/04







من کیستم - زهرا نوجوان

آثار شاعران کانون شعر ایران





من کیستم


بعد تو

بگو باید در کدام شهر

در کدام خیابان ها

در کدام ماه از سال

و کدام عبادتگاه ها

خودم را پیدا کنم

من باید به خودم برگردم

باید حداقل یک راه باشد

تا از این دوگانگی خلاص شوم

تو را نه، خودم را گم کرده ام

خودم را گم کرده ام که صبح ها

قبل از صبحانه باید

با خفقان دست و پنجه نرم کنم

که سایه ی بغض

از سَرِ گلویم کم نمی شود

بگویید به من، بگویید من کیستم

من کیستم که اینگونه

شب هنگام چشم می گذارم

بر گوری از حرف های ناگفته

و بعد به خواب می روم

باید به خودم بیایم

باید به خودم برگردم

لطفا به من بگویید من کیستم؟!




زهرا نوجوان

تاریخ ثبت شعر : 1398/07/04











حوالی مرگ - زهرا نوجوان

آثار شاعران کانون شعر ایران










حوالیِ مرگ


بعد از این چه اهمیتی دارد

کجا سفر کنم

وقتی خورشید،

آبیِ دریا،

و شادی باران برای من نیست

دیگر هیچ اهمیتی ندارد

که هوای شهر در گلویم سنگینی می کند

وقتی می بینم

به اندازه ی همه روز هایی که

هنوز زندگی نکرده ام گریسته ام

و به اندازه ی همه ی روز هایی که

نفس کشیده ام زنده نبوده ام

در من جانوری خطر ناک در حال رشد است

که هر لحظه ممکن است زاییده شود

و من به مرگ نزدیکتر




زهرا نوجوان

تاریخ ثبت شعر : 1398/07/04










زهرا نوجوان

شاعران کانون شعر ایران





خانم زهرا نوجوان



- عضو کانون شعر ایران

- شاعر و نویسنده

- تحصیلات : دیپلم


- متولد : 1380





جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر  اینجا  کلیک کنید





مختصری از زبان شاعر :


تنها چیزی که باعث میشه
من در شرایط سخت زندگی
از نو بلند باشم و بایستم شعره
علاقه ی خیلی زیادی به نوشتن سپید دارم
در واقع شعر سپید روح من رو زنده میکنه
علاوه بر شعر ترانه هم مینویسم
قلم زبان دل من
و حر ف دل تمام زنان
زبان قلم من هست ...











ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو