به نام خداوند مهرآفرین

به وبسایت کانون شعر ایران خوش آمدید

مشاهده شرایط و قوانین

شاعران کانون شعر ایران

.... ....

بخش های اصلی

..... ..... ... ...

وبسایت رسمی کانون شعر ایران

شبنم حسامی

دفتر اشعار شبنم حسامی شاعران کانون شعر ایران




خانم شبنم حسامی

- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- متولد   1356/03/31 

- تحصیلات :  کارشناس روانشناسی

- مشاور


اثر چاپ شده :



مجموعه شعر با عنوان جفت شش / انتشارات فصل پنجم

چاپ دو شعر در کتاب چشمه سار ادب

چاپ چند رباعی در کتاب برگزیده رباعی


جهت رویت اشعار ثبت شده  اینجا  کلیک کنید


مختصری از زبان شاعر :
از کودکی تعلق خاطر به شعر و ادبیات داشتم و از قدمای شعر کلاسیک محفوظاتی را به خاطرم می‌سپردم تا در محافل ادبی با شوق بخوانم.به نظرِ من اگر شاعر بتواند بر شعر اشراف پیدا کند و قادر به  ترسیم احساسات و خلق تصاویر بدیع شود شعر او ماندگار خواهد شد.
معتقدم که شعرخوب و قوی بر قلب و روح سیطره پیدا می‌کند و انسان را صیقل می‌دهد تا جلا پیدا کند.شعر با تار و پود من عجین شده و بی شبهه این روند تا پایان حیاتم تداوم خواهد داشت


امیدواری

از  نگاهم خوانده بودی شعری از تردید را
قصه‌ی‌درمانِ دید وآبِ مروارید را

ای خدا امسال در شهریورت هم سوختم
لااقل پایین بیاور شعله‌ی خورشید را

هرچه شفاف است آسانتر مکدر می‌شود
شاد کن تا می‌شود دل‌های ناامّید را

می‌کنم تاکید بر امّیدواری  بیشتر
می گذارم رویِ حرف دومش تشدید را

مرد بودن،درد را فهمیدن‌است وبعدازاین
می‌ستایم،هرکه دردم را کمی فهمید را

شبنم حسامی



زن

غرورم را به روی دست  می بردندو فهمیدم
که فرصت نیست دیگر برلبِ بام است خورشیدم
توکل کردم وبا این که خود را خسته می دیدم

قسم خوردم که  احیا می کنم این مرده را با چنگ ودندانم


قسم خوردم که بنیان می کنم از نو شکوهش را
به چالش می کشم دشواریِ دردوستوهش را
نوازش می‌کنم آرام تاول های روحش را

 تکاندم هی تکاندم این زنِ آزرده را با چنگ ودندانم

شبیهِ رخت می شستند مردم تکه‌هایش را
 زمین آسوده می بلعید بی غم چکه هایش را
چه آسان جمع می کردند جمعی سکه هایش را

در آغوشم گرفتم این زن سرخورده را با چنگ ودندانم

به او تقدیم می‌کردم  صفاتِ خوب وبارز را
به جرات پهن می‌کردم برایش فرشِ قرمز را
   به‌نامش با شعف اعلام می‌کردم جوایز را

به هر ترفند خنداندم گلی پژمرده را باچنگ ودندانم

زمین می‌خورد سهمش را زمین می‌خورد وپا می شد
به مویی متصل می ماند و از ریشه جدا می شد
گرانقدری که بی‌تقصیر   گاهی بی‌بها می شد

دوباره پس گرفتم عمرِ یغما برده را با چنگ و دندانم

برای حلِ مشکل هیئتی تشکیل می دادم
خودم را واژه واژه روز وشب تحویل می‌دادم
هوای  سرد و گرمِ شعر را تعدیل می دادم

دوباره شاد کردم این زنِ افسرده را با چنگ و دندانم

شبنم حسامی



ای عشق

این روزها چون نوجوانی، درتب وتابم
با شعر برمی‌خیزم‌وبا شعر می‌خوابم

گاهی صبور وقانع وخونسرد وآرامم
گاهی چه بی‌علت به هم می‌ریزد اعصابم

بی‌تو...شبی..آن کوچه...و یک شعرِ بی‌تکرار
جامانده ازشعرِفریدون،بی‌تو، مهتابم

بااختلالی‌چندقطبی،شعرمی‌گویم
افسرده ودلمرده وخوشحال و شادابم!

پشتِ نقابم شاعری دلتنگ‌می‌خندد
با این تناقض‌ها، بیا ای عشق دریابم

شبنم حسامی



مآمنی قوی

خلسه‌...خیال ...شعر .. تصاویر معنوی
بویت شبیه مستی عطری فرانسوی

سرمی‌روم دوباره در آغوش بودنت
هستی برای شاعری‌ام مآمنی قوی

ثبت است بر جریده‌ی شعرم دوامِ تو
ای ماندگار مثلِ سرانجامِ اخروی

شعر وشراب وشهدِ منی مستیِ مدام
منسوب می‌شوی تو به دورانِ غزنوی

در سینه کهنه‌ای ودل آزار نیستی
نوآوری شبیه ِ غزل‌های منزوی


شبنم حسامی



خلیج فارس

آمدم تا رها کنم خود را، در خلیجِ عمیق چشمانت
ماهیان برهنه می رقصند زیر چین های ریزِ دامانت

می کنی خنده از دل و جانت،می زنی کف، برای مرجانت
می شوی غرقِ آرزو هرشب، زیر سقف ستاره بارانت

دست هایت همیشه نقاشند، چه هماهنگ رنگ می پاشند
لاجوردی، کبود، آبی وسبز، می شود پهن، فرشِ الوانت

لنج ها بی قرار پهلویت، تورها می روندهر سویت
نان در آورده زورِ بازویت، که بریزی به پای مهمانت

پاکی وپر غرور و سنگینی، شور اما همیشه شیرینی
تلخی و غم اگرچه می بینی، کم نیاورده است قندانت

مثل متنی که نقطه چین داری، آسمانی ولی زمین داری
گوشه گوشه جزیره روییده، از دل خاک های گلدانت!

ماتِ کیش اند خیل ترسو ها،سیلِ سربازها به پستوها
ماه و خورشید هم قسم با ما، سال ها قلعه دارِ ایوانت

دشمنانت خیال می چینند پشت هم احتمال می چینند
غافل از اینکه کال می چینند از درختانِ دورِ مدانت!

مرزها را قرار می بخشی، گربه را اقتدار می بخشی
موش ها می شوند تسلیمِ مشعلِ پرفروغ کنگانت

تا همیشه خلیج فارس تویی، آبی پاک و بی قیاس تویی
گنجِ این سرزمینِ خاص تویی، تو عزیزی برای ایرانت!


شبنم حسامی




زندگی

زندگی پونه بود ومار شدی
پوست‌اندازِ لایه‌دار شدی
پشت این چهره استتار شدی
صاحبِ شآن واقتدار شدی

ردِ پایت به رویِ شن‌زار است!

می‌خزی تا که انتخاب کنی
می‌گزی مثلِ مرگ خواب کنی
قصد کردی مرا جواب کنی
می‌توانی مرا مجاب کنی؟

قلبِ من تا همیشه هشیار است

اصطلاحاتِ درخوری بلدی
حرف‌های دهان‌پری بلدی
راه‌های میانبری بلدی
باز با این که قُلدری بلدی

دست بالای دست بسیار است

سخت مانندِ لاک پشت شدم
جمله‌ای با قلم درشت شدم
ضربه‌هایی به قصدِ کشت شدم
دستِ خالی شبیه‌ِ مشت شدم

مشت بی شک نمودِ خروار است

خار بودم که دسته‌دسته شدم
آنقدر سوختم که خسته شدم
خسته از بال‌های بسته شدم
در خودم ریختم شکسته شدم

مگر این درد دست بردار است

مهلتی پشتِ اشتباه نبود
توی شب‌های تار ماه نبود
سهمم از قصه غیر از آه نبود
حدسم افسوس اشتباه نبود

پشت درها همیشه دیوار است

شاعرِ شعرِ تر چگونه شدم؟
قطره‌ اشکی به روی گونه شدم
شبنمِ یک گلِ نمونه شدم
سهل بودم که آبگونه شدم

زندگی یک مسیرِ هموار است!!!   


شبنم حسامی




نظرات درباره اثر / صاحب اثر

ارسال نظر

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic