به نام خداوند مهرآفرین

به وبسایت کانون شعر ایران خوش آمدید

مشاهده شرایط و قوانین

شاعران کانون شعر ایران

.... ....

بخش های اصلی

..... ..... ... ...

وبسایت رسمی کانون شعر ایران

شبنم جوری ( کبرا )

دفتر اشعار شبنم جوری ( کبرا ) شاعران کانون شعر ایران


خانم شبنم جوری ( کبرا )

- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- متولد   1357/06/10 

- تحصیلات : ادبیات و علوم انسانی


اثر چاپ شده :

مجموعه شعر با عنوان واژه های شکسته


جهت رویت اشعار ثبت شده  اینجا  کلیک کنید


مختصری از زبان شاعر :

نقاشی با رنگ روغن و طراحی خوشنویسی در حد خوب



دیوار

خودم را  رها می کنم
تا تنهایی ام کمی هوا بخورد!

رها ازشعبده بازی که
همه ی سایه ها را
در کلاهش دود می کند!

رها از هیاهویی که
آرامشم را به یغما می برد!

از این دیوار
که تمام استخوان هایش
از حرارت حضور کسی می سوزد!

من از پشت همین دیوار بر می خیزم
و دهانم را از لابلای
آن بیرون می کشم
تا از وسعت فریاد پر شود !

قلب من !
خرابه ای که
چند گورستان در آن ته نشین شده!

پوزخند پاییز
دلتنگی ام را گیج می کند!

آویزانم به باران،
درد اما بند نمی آید!


شبنم جوری



در امتدادشب

شب پر است از
صدای ریزش سکوت!
یک نفر شبیه تو بر تنِ رویایم
ناخن می کشد!

دلتنگی پاورچین پاورچین
می آید و به تنهایی ام
دست درازی می کند!

پلکهایم افسرده اند،
و خالی از خوابی نازک!

در همهمه ی خیال
به پیچک زمان می خزم!
ثانیه ها بیتاب
بین فرازِ شانه های تو
و نشیب دست های من
معلق می مانند!

شب از تپش دور می شود،
پنجره پلک می گشاید!
های من و هوی تو در نوسان است!
و این پژواک موزون
تا حنجره ی سپیده می پیچد!

صبح به بلوغ می رسد
هیچ اتفاقی نیافتاده
جز افتادن من از دلت!!

شبنم جوری



مادر داغدیده

با نگاهی پُر از لکنت
خوابی مرطوب را
بدرقه می کرد!
نفسی محزون
از حرارت دهانش گذشت!

دستانش را به زمین آویخت
و آهسته حسرت را،
از چشم هایش تُف کرد!

تپشِ شب،
قلب زخمی اش را رنج می زد!

نگاهش به عکس دیوار پیچید!
قامتش سنگین شد
و دستانش سرگردان!

خاطره ای فرتوت
صورتش را،
به شیشه ی قاب چسبانده بود !

یک بغل عشق
در سینه ی او خشکید!
خاک فرزندش را جویده بود!
و لبخندش را پلاسیده!

نوازش از دستانش
روی هیچ فرود می آمد!

باران روی پلک هایش تار می زد!
و لحظه ها پر می شد از
موسیقیِ هق هق!

و صبر همچنان
با دستانی پر از فانوس
قلب دردمندش را
به روشناییِ امید پیوند می زد!


شبنم جوری



زنی از جنس باران

زَنی..،
با ساختار ترکیبیِ شعر و اشتیاق،
سالهاست که هویتش را
در زیر نقابی از لبخند های خیس،
پنهان ساخته
و تمنای خاکستری اش
در تکرار لحظه‌ها
به فراموشی مجاب می شود!

زنی که شب زده
در ضیافت حسرت هایی بیگانه
با خودش نیز غریبی می کند!

زنی از جنس باران شمال
که نم نم دردهایش
از پشت پنجرهء چشمانش می بارد،
و در شعرهایش جاری می شود!

زمانی هم چون سیلاب
در غزلی طوفانی،
طغیان می کند!

چقدر شبیه من است
همان زنی که
در شاعرانه هایش می شکند
امّا ویران نمی شود..!


شبنم جوری



شب های غریب

چشم هایم غروب را می نوشند
و شعری سرخ
بر اندام لحظه ها می پیچد!

دستم را به شرجی پنجره
فرو می کنم
دلتنگی از سرانگشتانم
قطره قطره ورزیده می شود !

یک جنگل درخت
در صدایم ته نشین شده!
و من این حجمِ انباشته را
در دهانم تاب نمی آورم!

زمان روی شکنجه بند آمده
و ثانیه نبودنت را
دم می جنباند!

قلبم مفعول تپشی ناموزون است
و فاعل، شبهای غریبی ست
که به خیر نشد !


شبنم جوری



انتهای سکوت

چشم هایی معلق
از زمان باز نمی گردد!
و نگاهی که انتظار را جویده
به بوی حسرت آغشته می شود!

حرف های ناگفته ی زنی،
از پلک های پنجره سُر می خورد،
و بر گوشه ی توقف مصلوب می ماند!

صدایی که در نطفه ی شب چرک کرده،
و عفونت سکوت گرفته،
بی حضور تو،
تمام خواهد شد!

تو می روی و ساعت ها
به دنبالت می دوند
تا رفتنت را تزیین کنند!

دور می شوی
و شعر،  تنهایی ام را شخم می زند!

این منم همان زنی که
رفیق عمیق تنهاییست!

زنی که خودم،  شکنجه ی من است!

 رسالتم پریشانی است و
و عزیمت تو پشیمانی!

برگرد و پس مانده ی لبخندم را
به زندگی جراحی کن!


شبنم جوری


نظرات درباره اثر / صاحب اثر

ارسال نظر

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic