به نام خداوند مهرآفرین

به وبسایت کانون شعر ایران خوش آمدید

مشاهده شرایط و قوانین

شاعران کانون شعر ایران

.... ....

بخش های اصلی

..... ..... ... ...

وبسایت رسمی کانون شعر ایران

احمد سلمانی

دفتر اشعار احمد سلمانی شاعران کانون شعر ایران




آقای احمد سلمانی


- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- متولد 1347  ساکن کرج


اثر چاپ شده :



مجموعه شعر با عنوان رنگ غزل / انتشارات خیابان
این کتاب شامل ۴۰ غزل عاشقانه و اجتماعی می باشد
صمیمانه از اساتیدم جناب "محمد سلمانی" جناب "بهروز آورزمان" جناب "داود جهانوند" و جناب "مهدی فرجی" و "صابر موسوی" و "میلاد مهاد" و دوستان دیگری که بسیار از ایشان آموختم تشکر می کنم

جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر  اینجا   کلیک کنید


مختصری از زبان شاعر :
شعر و ادبیات از کودکی جزو علایقم بود و از سال ۱۳۹۲ شروع به سرایش شعر کردم.
شعر را با حضور در محضر شاعر خوب مهدی فرجی آغاز کرده و از ایشون آموختم و سپس در جلسات جناب محمد سلمانی شرکت کرده و از ایشان نیز بسیار یاد گرفتم .



نمونه اشعار شاعر:


شما

در دلم حس عجیبی است به چشمان شما
مثل بی تابی موهای پریشان شما

گر چه خوب است کسی عشق تعارف بکند
بی نظیر است ولی میلِ دو چندان شما

کردم از چاله حذر کاش که تقدیر زند
پشت پایی و بیافتم به زنخدان شما

چای دبشی است اگر قند تو همراه شود
قند لبخند تو در چهره ی خندان شما

غصه ای نیست اگر با تو به مشکل بخورم
گره ای کو که نشد باز به دندان شما ؟

بی تو هر روز بر آزادی خود خط زده ام
ای خوش آن حبس ابد گوشه ی زندان شما


احمد سلمانی



امید

چشمت امروز اگر ثانیه ای تر باشد
دل به فردا بده بر آنچه مقدر باشد

شکوه از اینهمه تنهایی و دیوار از چیست ؟
چه بسا در پس دیوار که دلبر باشد

گاه تا اینکه پیمبر بشوی در قومت
باید اندازه ی موهای تو کافر باشد

پادشاهی است سرانجام به چاه افتادن
با طنابی که سرش دست برادر باشد

در ته چهره ی سرباز ، وزیری دیدم
آنکه با حوصله در خانه ی آخر باشد

زندگی زمزمه هایی است پر از نومیدی
باید این گوش تو دروازه و آن در باشد

احمد سلمانی


چشمهایت

شراب از چشمهایت مست می گردد ، گل از رویت
خوش آن بادی که بد مستی کند در خرمن مویت

هوا گاهی هوایی می شود وقتی که می خندی
سیاهی می رود چشمان شب، از رنگ گیسویت

بگردان دور سر اسپند چشمت می زند آهو
کمان حتی حسادت می کند بر قوس ابرویت

جسارت می کند دریا به آبی دو چشمانت
عسل دزدانه شیرین می کند لب را ز کندویت

گلستان می شود باغ از شقایقهای دامانت
خوش آن بختی که می چیند شبی گلهای شب بویت

" چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی "
خوش آن عقلی که آخر می رود دیوانه از کویت


احمد سلمانی


تاریخ ثبت اشعار فوق : 1397/08/18


نظرات درباره اثر / صاحب اثر

ارسال نظر

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات