به نام خداوند مهرآفرین

به وبسایت کانون شعر ایران خوش آمدید

مشاهده شرایط و قوانین

شاعران کانون شعر ایران

.... ....

بخش های اصلی

..... ..... ... ...

وبسایت رسمی کانون شعر ایران

نسرین ایرانی

دفتر اشعار نسرین ایرانی شاعران کانون شعر ایران


  
  

  خانم نسرین ایرانی



- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- متولد : 1355 شهرستان کازرون ساکن شیراز

- تحصیلات : ادبیات و علوم انسانی 

- متاهل







جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر اینجا کلیک کنید






مختصری از زبان شاعر :
گهگاه می‌نویسم وبقول سهراب : طبع شعری دارم, سرسوزن ذوقی
بیشتر از اینکه شاعرباشم، باغبان بهشت کوچک خانه ام هستم و بیشتر ازاینکه شعربگویم، شعرمی خوانم.
دیوان مولانای جان و حافظ را ده ها بار باعشق خوانده ام
شاعران مورد علاقه ی من : استادفاضل نظری, محمدعلی بهمنی، مهدی فرجی و شاعرافغان جناب آقای کاظمی هستند

--------------------------------------------------------



یاران ریختند

دستهایت رابه باغ آب می کارم عزیز
برعطشهای تو درخورشیدمی بارم عزیز

بارسنگین عطش، یک دوش کم دارد فقط
خستگی های تو یک آغوش کم دارد فقط

کاش اینجا مروه ای بود و صفایی تازه داشت
یا که ابر آسمانش لطف بی اندازه داشت

زمزم اینجا از سقوط آب می خشکد، ببین
شرم دارد پای بگذارد بروی این زمین

خیمه درخیمه بسوزانم منم بی تاب تو
شرمسار از مشک های تشنه و بی آب تو

دست تو برخاک میافتد که دستی بشکفد
روی پیشانی شب مُهر شکستی بشکفد

دستهایت، دست کم سمفونی تاریخ شد
یک هزار و چهارصد چشمی که سویت میخ شد

ای یدالله فوق ایدیهم ترین تکرارها
اشهدان العطش پیچیده درپیکارها

دست روی دست بسیارست، باور کرده ایم
کربلا درگیر تکرارست، باورکرده ایم

باز هفتاد و دو اقیانوس، می جوشد زخاک
حوض کوثر پیش چشمان تو می نوشد زخاک

نیزه ها بسیار شد، عباس تر باید شوی !
کرکسان هرزه راهم، داس تر باید شوی !

برگ ریزفصل پاییزست، یاران ریختند
اشک رادرمشک های خیس باران ریختند

آب اینجا شط خون است و سرابی بیش نیست
کودکان تشنه را این آب، خوابی بیش نیست

دستهایت را به باغ آب می کارم عزیز
برعطشهای تو درخورشید می بارم عزیز


نسرین ایرانی

تاریخ ثبت شعر : 1397/11/20




خواب

خواب من فرصت بیدارترین پنجره است
روبه دروازه ی دیوارترین پنجره است

روبه یک منظره کابوس پر از بیداری
روبه آبادی آوارترین پنجره است


نسرین ایرانی
تاریخ ثبت شعر : 1397/11/20





کسی بنام پدر

زمین بدور سرم تیر می کشد شاید
عبورکرده کسی، ازمیان پنجره ام

کسی بنام پدر، فعل رفته ای مجهول
پدر؛ چه لفظ غریبی برای حنجره ام!

تنش میان اقاقی، عبورکرد و گذشت
هم او، که دست نوازش کشید اما رفت

سه ساله بودم و یک شب، لالالالا لالا
بخواب دخترمادر؛ بخواب بابا رفت

پدرحضور موقت نبود، بامن بود
خودش نبود و ولی بوده دردلم انگار

عبور می کند از چشمهای من هر روز
و من که خیره به او برسکوت یک دیوار

میان قاب نشسته وَ چشم می دوزد
به ته تغاری خود،کو هنوز درسوگ است

سه ساله اش، که سی و چندساله می شود و
به دختری که به گلچین دهرمشکوک است!

بروی چهره ی سردش، سکوت، فریادست
بله هرآنچه که بود و نبود می گذرد

دو چشم قهوه ایش، حرف می زند با من
و این حضور مجازی چه زود می گذرد

سکوت می شکند، من به حرف می آیم :
" پدر نبود تو باید جواب پس بدهد "

کسی صدابزند: آی دخترم، بابا
درون مشق تو آمدکه آب پس بدهد!

پدرکه رفته ومن ماندم و نگاهی تلخ
به مادری کا بسوزد میان درد خودش

به مادری که زن خود شد و عروس دلش
که روی پای خدا ماند و پای مرد خودش

به مادری که چهل رو زبعد بابا شد
دو نقش پرهیجان توی یک پلان جدید

یکی مونث حاضر بدون استثنا
یکی مذکرغائب دراین زمان جدید

بمان تو مادرمن تازه عاشقت شده ام
مباد دلنگران بینمت، بزرگ شدم

که نه هنوز بوی شیر می دهد دهنم
هنوز هم نشدم آدمی برای خودم

دوباره کودک من کودک درون خودم
سه بار دور خودش بی بهونه می چرخه

بابا نیومده زنجیره باف قصه ی من
بابا که سهم منه بی نشونه می چرخه

" بچرخ چرخ فلک، هابچرخ؛ مادرگفت "
بچرخ تاکه بچرخیم و.. روبراه شدیم

زمین بدورسرم تیرمیکشدبابا
بِ بِ بدون وجودت، تَ تَ تباه شدیم

نسرین ایرانی
تاریخ ثبت شعر : 1397/11/20








نظرات درباره اثر / صاحب اثر

ارسال نظر

نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic