به نام خداوند مهرآفرین

به وبسایت کانون شعر ایران خوش آمدید

مشاهده شرایط و قوانین

شاعران کانون شعر ایران

.... ....

بخش های اصلی

..... ..... ... ...

وبسایت رسمی کانون شعر ایران

حمید نظری

شاعران کانون شعر ایران














آقای حمید نظری



- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- تحصیلات : کارشناسی مهندسی صنایع

- متولد 1359 







جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر اینجا کلیک کنید







مختصری از زبان شاعر :



شاغل

اصالتا اهل ایلام (دهلران) کُرد هستم

ساکن تهران

بیشتر کارهای من در قالب شعر سپید و نو

در لابلای این کارها غزل و کارهای دیگر هم انجام می دهم



----------------------------------------------------------------------------------


مرگ

تنها مرگ تسکین می دهد
هرآنچه زندگی برای آزار آدمی در چنته دارد
برای همین از نور به تاریکی باید گریخت
و سرانجام
روزی به جای خورشید، مرگ طلوع می کند
آن روز، ما را
از زندگی
از درد تهی خواهد کرد
دستهایش را که بر سینه ام بگذارد
لبخندی خواهم زد
و به این فکر خواهم کرد
اگر مرگ نبود
زندگی چقدر دردناک تر ما را
می کشت...!

حمید نظری
تاریخ ثبت شعر : 1397/11/26




به خواب هایم اعتمادی نیست

دیگر به خواب هایم اعتمادی نیست
تنهایی ام
قطره ای است که در گوشه چشمانم نشسته
همیشه می ترسیدم
از شکارچیان انسان
از رودخانه ای که ماهی سیاه کوچک در جست و جویش بود
از ایوان خانه
که هرگز هیچ گنجشکی
روی حصیرش نمی نشست
از رادیوی پدرم
از اخبار جنگ سرد می ترسیدم
خواهرم را می دیدم چادر مادر را بر سر می گذاشت
و مهمان نداشته را به چای نریخته و نداشته دعوت می کرد
تازگی ها فهمیده ام
نگاه مادرم چقدر به شعر شباهت داشت
و حرفهایش به ترانه
مهربانی اش به مولانا
می خواهم به او بگویم
تو غزل ناخوانده ای هستی
در شعر سپید من
اما به خواب هایم اعتمادی نیست
گذشته های دور من
کجایید.؟
آرام ورق‌ ورق شانه تان می زنم
تا دلتان بخواهد.
بال کبوتران را چیدن
آن گاه به چراگاه تبعیدشان کردند
آه اینجا عقربه ها به هم نمی رسند
نشانی دیروزم را گم کرده ام
نه، دیگر
به خواب هایم اعتمادی نیست ...

حمید نظری
تاریخ ثبت شعر : 1397/11/26




آگهی

در تو گم می شوم
و هیچ صفحه ای از روزنامه ها
آگهی نمی دهند
بخش حوادث اما
عکسی دونفره چاپ می کند ...


حمید نظری
تاریخ ثبت شعر : 1397/11/26


دستهایم

دستهایم را کنار گذاشتی
و رد شدی
از خیابان
از خاطره
از من
سالهاست، دستهایم را می ببینم
که هر زمستان بیشتر از همیشه
در جیب پالتویت نیستند ...


حمید نظری
تاریخ ثبت شعر : 1397/11/26


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات