به نام خداوند مهرآفرین

به وبسایت کانون شعر ایران خوش آمدید

مشاهده قوانین

شاعران کانون شعر ایران

.... ....

بخش های اصلی

..... ..... ... ...

وبسایت رسمی کانون شعر ایران

درد بی درمان - کارن مقدم

آثار شاعران کانون شعر ایران
















درد بی درمان


پریشان شد نگاه آینه، از دیدن رویم !!

نمی داند كه من در چشم هاى خود چه می جویم..


هزاران بار در خود مرده ام، اما پس از مرگم

براى درد هاى تازه هر آدینه می رویم ...


نگاهِ هر شبم بر زخم هاى تازه ، كارى كرد

كه مدت هاست چشم كهنه ى خود را نمی شویم


پس از این فصل، برگى در بهار من نمی روید ،

كه این دیدارِ آخر ، غنچه را اینگونه می بویم ...


نمی دانى چه دردى دارد این شب هاى تو در تو،

دلیل ساده اى دارد اگر انـقدر بد خویم ...


تو از دردِ خراش كوچكى ، با گریه می گویى !!!

من از دردى كه درمانى نخواهد داشت می گویم





کارن مقدم


تاریخ ثبت شعر : 1397/01/24













گوی آتش - کارن مقدم

آثار شاعران کانون شعر ایران
















گوی آتش


از هر نگاه مردم این شهر خسته ام 

عمریست جز خودم به كسى دل نبسته ام


بیزارم از صداى تپش هاى قلب خود

من پادشاهِ لشگرِ  درخود شكسته ام ...


چون گوى آتشى شده ام در مسیر باد

میریزم از تمامِ وجودم ...گسسته ام !
 

در شهر ما نگاه كسى بر خرابه نیست..!!

واى از نشانه اى كه به دیوار بسته ام ..


حالا ، درون گورِ  هزار آرزوى خام ......

من در عزاى وحشتِ شبها نشسته ام ..!!


اندوهِ من ، عصاره ى زیباى شعر شد ...

تلخم ، ولى به شكل عجیبى خجسته ام !!





کارن مقدم


تاریخ ثبت شعر : 1397/01/24













صد چهره ی ملموس - کارن مقدم

آثار شاعران کانون شعر ایران
















صد چهره ی ملموس


جهان صد چهره ى ملموس دارد ، باید عادت كرد

كه خود را در غم و زیبایى و تقدیر، قسمت كرد


"كبوتر" با كبوترها... چرا با باز می رقصد ..!؟

چرا بر جوجه هاى آشیان خود خیانت كرد


صدف آنروز در اعماق اقیانوس گوهر شد،

كه شاید سال ها ، قانون دریا را رعایت كرد


اگر در گوشه اى كِز كرده ، زخم كهنه اى دارد

نباید لحظه اى در تُنگ، ماهى راقضاوت كرد


بیادِ عشقبازى هاى بیرون از قفس، امشب،

قنارى، نغمه هاى آخرینش را تلاوت كرد


نگاه باغبان گنجشك ها را مرده می خواهد

درختى را تصور كن كه بر تاكى حسادت كرد


بنازم بر طلوع خنده ى رنگین كمانى كه

میانِ آفتاب و قطره ى باران وساطت كرد...





کارن مقدم


تاریخ ثبت شعر : 1397/01/24












کوچه بن بست - کارن مقدم

آثار شاعران کانون شعر ایران















کوچه ی بن بست


گاهى خمارم، گاه در خود، گهگدارى مست

اما به سوى انتهاى كوچه ى بن بست...


پشتم خمید از ضربه هاى روزگار اما

كوهم، اگر چه كوهِ غم با ارتفاعى پست


پاسخ نخواهم داد دشنام حسودان را

دریا مسیرش را به رودى برنخواهد بست


می خواهم از این ورطه سوى عشق، بگریزم

غرق تماشا شد نگاهى كه به ما پیوست


در حال كوچ از خویشم اما خود نمی دانم

در انتهاى كوچه ى بن بست، راهى هست






کارن مقدم


تاریخ ثبت شعر : 1397/01/24









کارن مقدم

شاعران کانون شعر ایران





















          



          آقای کارن مقدم



- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- متولد  1364  استان گلستان شهرستان کردکوی

- تحصیلات : کارشناس حقوق / کاردانی رایانه






جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر اینجا کلیک کنید







مختصری از زبان شاعر :

 
به مدت چهار ساله كه هنر شاعرى رو بصورت جدى دنبال می كنم استاد خاصى نداشتم

به مدت یك سال در جلسات آموزشى و شاهنامه خوانى منطقه ى چیتگر تهران سراى محله به مدیریت استاد اصلان قزل لو به كسب تجربه پرداختم

علاقه مند به همه قالب هاى شعرى هستم ولى بیشتر در قالب غزل فعالیت دارم


چند شعر نیمایى و تك بیت و دوبیتى و رباعى و حدود چهل غزل از كارهاى به ثبت رسیده ى بنده هستن

دو تا از شعرام از از منتخبین اشعار برگزیده انجمن سه شنبه هاى نیاوران شدن و در كتاب سه شنبه هاى نیاوران به چاپ رسید

افتخار حضور در گروه هاى مختلف مجازى رو فعالیت دارم

اشعارم كم و بیش در كانال هاى مختلف وجود داره







تنهایی - امیر مهدی نوری

آثار شاعران کانون شعر ایران











تنهایی


بیرون زدم از جسمم

با این تن سرمایی

بحبوحه ی دل بود و

من بودم و بی جایی



بی جایی مشکوکی

کز چشم تو منشأ داشت

عاشق شده بود این دل

یک عشق زلیخایی



مال همه بودی و

من بیشترین عاشق

دردی ست که من دانم

این درد اهورایی



اذهان عمومی از

چشمان تو خاضع شد

با شهر چه ها کردی

این شهر خود آقایی



جز گیسویت ای جانان

بر هیچ حواسم نیست

پا پیچ و به جو رفتم

من را که نمی پایی



از یاد بری یا نه

فرقی نکند مارا

ما بی تو نمی مانیم

با اینکه تو بی مایی



ای غم که مرا هر شب

هم بستر و بالینی

جذبم شوی آخر با

قانون تراوایی



تنهایی اگر می کشت

پوسیده تنی بودم

حالا که سرا پایم

عشق است وَ تنهایی






امیر مهدی نوری


تاریخ ثبت شعر : 1397/01/24











پدر - منوچهر محمدی

آثار شاعران کانون شعر ایران












پدر


ای با شکوه تر ز شبِ کهکشان پدر

ای سربلند تر زِ سرٍ آسمان پدر


ای چشمه ی زلالِ صفا و صمیمیت

ای نخلِ سر کشیده به اوجِ زمان پدر


ای رودِ پر خروشِ میانِ شرار و من

ای بوستانِ پر گل و خود باغبان پدر


ای مهربان تر از همه ی مهر آوران

زیباتر از بهشت و محیطِ جنان پدر


ای تکیه گاه امن من از بدو کودکی

ای سخت تر زِ نیزه ی اسپهبدان پدر


ای جنگجوی صحنه ی پر خشم زندگی

ای قهرمان دائمی و جاودان پدر


ای زجر ها کشیده زِ چرخِ ستم فروش

تا بر دهد نهال تو بر تو زِ جان پدر


اینک ببین که داده ثمر آن نهال تو

بگشوده بال و پر، به سرت سایبان پدر


بودی چراغِ راه من و هستی همچنان

من هم چو شعله پای تو پرتو فشان پدر





منوچهر محمدی


تاریخ ثبت شعر : 1397/01/24










درد و درمان - منوچهر محمدی

آثار شاعران کانون شعر ایران















درد و درمان


دردم زِ تُست در پِیِ درمان نمی روم

می میرم و به نزد طبیبان نمی روم


جانم تویی زِ بهر چه گردم جدا زِ تو

جان می دهم برای تو جانان نمی روم


در وسعتِ نگاهِ تو گم می شوم ولی

هرگز به جستن سر و سامان نمی روم


از تشنگی اگر زمین دلم شد ترک ترک

از پای تو به دامن باران نمی روم


با من بمان که بی تو نمی آورم دوام

بی تو اگر چه می روم، آسان نمی روم


من شعله ام تمام وجودم در آتش است

با پای خود به سوی گلستان نمی روم


درمانِ دردِ سینه ی تنگم نگاه تُست

پیش از نگاه تو که زِ میدان نمی روم





منوچهر محمدی


تاریخ ثبت شعر : 1397/01/24















منوچهر محمدی

شاعران کانون شعر ایران














         



       آقای منوچهر محمدی  ( شعله )



- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- متولد 1355   ماهنشان زنجان

- مدرک تحصیلی : کارشناس
روان شناسی عمومی






جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر اینجا کلیک کنید







مختصری از زبان شاعر :


از سال ۷۸ نوشتن را آغاز کرده ام و نتیجه این سیاه کردن ها دفتر شعری است با نام پرده نشین در ۱۴۲ صفحه در قطع وزیری که در سال ۸۱ توسط انتشارات ستاوند یزد منتشر شده است.

کتاب دوم بنده صندوقچه خاکستری که داستان کوتاه است و به صورت گرد آوری شده در ۴۳۲ صفحه توسط نسل نو اندیش منتشر شده است 

کتاب سوم رودی در ماهتاب مجموعه منتخب اشعار است که ناشر کتاب خودم بودم.

در حدود ۴ جلد کتاب آماده برای چاپ دارم که یک جلد آن اشعار ترکی خودم هست.








سیاهچاله فراموشی - فاطمه ریگی

آثار شاعران کانون شعر ایران














سیاهچاله فراموشی


امشب

بیشتر از هر چیزی دلم می خواهد

به آسمان گم شده ای

کوچ کنم...

جایی که درآن

خاطرات،به درون سیاهچاله فراموشی

فرو بروند؛

حل شوند؛

و ازبین بروند...




فاطمه ریگی


تاریخ ثبت شعر : 1397/01/24


















من و تنهایی - مژگان بختیاری

آثار شاعران کانون شعر ایران
















من و تنهایی


من و تنهایی و چشمای خیسم

یه مشت نامه و باز بغض حریصم


می رم باز توی اون کافه ی متروک

می شم به عشق و فال قهوه مشکوک


می شینم منتظر تا تو بیایی

تمومه زندگیم بگو کجایی؟


ببین هنوز روی میز رِزِروَم

نیومدی و  دارم میرم کم کم


تو رفتی و دلم رو غم گرفته

همه خیابونا رو نم گرفته


من و تنهایی و حال خرابم

بگو آخه چرا کردی جوابم ؟


هنوز حس میکنم تو این اتاقی

یه مشت خاطره مونده از تو باقی


بازم خیرَه م به عکسِ تویِ قابت

بگو اصلا میام من تویِ خوابت؟


مث چشمای تو جایی ندیدم

ولی تو کاری کردی که بریدم


خیالم راحته اگرچه سردم

با احساسات تو بازی نکردم




مژگان بختیاری


تاریخ ثبت شعر : 1397/01/21   










بانو - مژگان بختیاری

آثار شاعران کانون شعر ایران

















بانو


چه چشمی داری ای بانو

عجب ناز و دل انگیزه

نگاهت میکنم عشقم

دلم بدجوری می ریزه



صدات آرامش محضه

سکوت تو غم انگیزه

تو قهرت تودلم بانو

 هزاران غصه می ریزه



بیا بانوی شعر من

بیا ای دختر بارون

نگاهم کن گل نازم

شدم آشفته و داغون



صدات کردم تو قاب عکس

که برگرد جون مجنونت

منم اونی که می گفتی

نشستم تورگ و خونت



تو انقدر ماه و مغروری

دلم از عشق تو بت ساخت

تو تقصیری نداری دل

به سرگردونی خود باخت



منم پیشمرگ عشق تو

همونی که دلش گیره

واسه برگشتن عشقش

اگه لازم شه می میره




مژگان بختیاری


تاریخ ثبت شعر : 1397/01/21    ترانه







دلدار جهان - مژگان بختیاری

آثار شاعران کانون شعر ایران














دلدار جهان


بر ماست بشارتی ، که جان می آید

محبوبِ‌ تمامِ عاشقان می آید


چشمِ همگان ، به راه و باران خورده

زِنهار که دلدار جهان می آید


گل ها شکفد زِ مشرقِ اَدعیه ها

عیسی نفسی زِ بهر جان می آید


گویند که قائم است و از آلِ نبی

آن نرگس و مهدی زمان می آید


فریاد رَسِ تمامِ مظلومان است

آن داد رَسِ پیر و جوان می آید


منجی زمین و آسمان ها و کرُات

نورِ ملکوت ، از آسمان می آید


او مظهرِ عشقِ مردمِ ایران است

آن مرد شبی به جمکران می آید




مژگان بختیاری


تاریخ ثبت شعر : 1397/01/21












مژگان بختیاری

شاعران کانون شعر ایران



















     



        خانم مژگان بختیاری ( پرتو )



- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- تخلص : پرتو

- متولد 30 فروردین 1370  اصفهان

- تحصیلات : کارشناسی مهندسی محیط زیست




جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر اینجا کلیک کنید







اثر چاپ شده :




        


          مجموعه شعر (غزل) بی تو پاییزم  سال چاپ : اسفند 95




سوابق :

1- گوینده رادیو دانشگاه

2- عضو هیئت تحریریه مجله کار آفرینی دانشگاه

3- عضو انجمن ادبی ارغوان دانشگاه

4- عضو خانه هنرمندان اصفهان

5- تعدادی از ترانه هام توسط خواننده ها خوانده شده

6- همکاری با ستون شعر روزنامه جهان اقتصاد و ستاره صبح

7- پذیرفته شدن در سه فراخوان کشوری : کافه جیغ/بابان/ کانون شعر

8- چاپ شدن اشعار در کتابی به نام ما صد و چهار نفر با همکاری صد و سه نفر از شاعران کل کشور و اردیبهشت 97 نمایشگاه تهران





مختصری از زبان شاعر :

از ده سالگی می نویسم ؛ و سال  90 یکی از اساتیدم به من پیشنهاد چاپ داد ولی من سال 95 کتابم را چاپ کردم چون کمی می ترسیدم از چاپ ؛ ولی بالاخره باید از یه جایی شروع می کردم









شاعرکی نابلد - مریم ناظمی

آثار شاعران کانون شعر ایران















شاعرکی نابلد


تو به آن خنده شبیهی که پرید از لب من

مثل ماهی، که گریزان شده‌ای از شب من


رفته ای تا به تب فاصله عادت بکنم

به خیالات تو ابراز ارادت بکنم


تا تورا ساده ترین راه تجسم کردم

کوچه به کوچه تو را در دل خود گُم کردم


مانده ام زیر همین سقف پراز عطرتنت

آشتی تر شده ام با نفسِ پیرهنت


همه جا پرشده از شرح پریشانی من

ردِ داغ تو نشسته است به پیشانی من


هرچه گفتند نکن ،بازحماقت کردم

پشت سر با تو و یاد تو رفاقت کردم


زیر عکس تو نوشتم ، که تو هم نامردی

حضرت عشق چرا اینهمه کم آوردی ؟


شک نکن !از همه ی سِر ِّدلت باخبرم

ترس تو مثل بلاییست که آمد به سرم


ترست از حادثه ی سبز بهاری شدن است

پشت دلشوره ی پاییز فراری شدن است


حیف، بر عکس تو از زردشدن می ترسم

عاشق عشقم و ازسرد شدن می ترسم


بعد تو مردم این شهر تبانی کردند

به دل پنجره ام سنگ پرانی کردند


تا که جا داشت به من وصله ی ناجور زدند

روی تصویر منِ غمزده هاشور زدند


وسط مهلکه انگشت نشانم کردند

نیش صد عقرب جرّاره به جانم کردند


پشت ما قصه زیادست ؟فدای سرمان

حرف بی ربط نباید که ببندد پَرِمان


برنگرد از وسط  راه ، برو دور بمان 

روی تصمیم خودت محکم و مغرور بمان


بارِ رسوایی این عشقِ پُرازغم بامن

پچ پچِ خاله زنکهای محل هم بامن


در دلت جشن بپا کن که رهایی زیباست

 از دل کینه ای ات عقده گشایی زیباست


به تنم ضربه بزن، محکم و بی اخم بزن 

جای خالی که زیادست ،تو هی زخم بزن


خاطراتت به تو وابسته و وادارم کرد

تا ابد درته این چاه گرفتارم کرد


بعد تو شاعرکی گیج و توهم زده ام

تهمتی تازه به قدقامت  گندم زده ام


بی خیال من و این شهر و همه خوب وبدش

کاشکی دق بکند شاعرک نابلدش




مریم ناظمی


تاریخ ثبت شعر : 1397/01/17












رحم نکردی - فاطمه کوهستانی

آثار شاعران کانون شعر ایران

















رحم نکردی


در باور من ریشه زدی، رحم نکردی

هی زخم بر اندیشه زدی، رحم نکردی


تا خواست نهالم ثمری از تو بگیرد

هی تیشه زدی، تیشه زدی، رحم نکردی


یک باغچه از خاطره ها سهم دلم بود

در خاطر من، بیشه زدی، رحم نکردی


آهویِ پریشان شده دشتِ تو بودم

صیاد شدی، تیشه زدی، رحم نکردی


اکنون که دلم دست تو افتاده چه کردی؟!!!

هی سنگ بر این شیشه زدی، رحم نکردی



فاطمه کوهستانی


تاریخ ثبت شعر : 1397/01/17











حسرت - فاطمه کوهستانی

آثار شاعران کانون شعر ایران














حسرت


دوباره آینه و بُغضِ مانده در سرِ راهم

نگاه چشم غریبی که پل زده به نگاهم


دوباره شب شد و حسرت، دوباره اشکِ ندامت

هنوز تلخم و گویی شکست خورده سپاهم


نقاب کهنه شادی که همدمم شده گاهی

نشسته مثل غباری به روی بخت سیاهم


شبیه قاصِدکی که، پیام آورِ شادیست

همیشه در سفر اما، کسی نداده پناهم


به هر کسی که رسیدم، نشست و درددلی کرد

دگر لبالبم از غم، مگر چه بوده گناهم؟


منم که سنگِ صبورم، میانِ جمعِ عزیزان

پُر از تبسّم تلخم..در انتظار پگاهم





فاطمه کوهستانی


تاریخ ثبت شعر : 1397/01/17











توبه بشکن - فاطمه کوهستانی

آثار شاعران کانون شعر ایران














توبه بشکن


توبه بکن، شور برپا کن، شبی اعجاز کن

یک قدم من، یک قدم تو، عشق را آغاز کن


من اسیرِ آن نگاهِ عاشق و طوفانی ام

رو مگردان، عشقِ نابت را به من ابراز کن


مُرغکی زندانی ام، پرواز می خواهد دلم

بالِ پروازم بِده، با من بیا پرواز کن


می خَرم نازت بدانم نرخِ این بازار را

عشوه کم کن، چاره کن، راهی به این دل باز کن


من هوایی تازه می خواهم، در این آشفتگی

توبه بشکن، شور برپا کن، شبی اعجاز کن




فاطمه کوهستانی


تاریخ ثبت شعر : 1397/01/17










ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو