تبلیغات
کانون شعر ایران - مطالب خرداد 1397

به نام خداوند مهرآفرین

به وبسایت کانون شعر ایران خوش آمدید

مشاهده قوانین

شاعران کانون شعر ایران

.... ....

بخش های اصلی

.....

معرفی کتاب شاعران و نویسندگان

..... ... ...

وبسایت رسمی کانون شعر ایران

قهوه ی شیرین - باران (حمیده ) تارخ

آثار شاعران کانون شعر ایران













قهوه ی شیرین


منگم میان غربت خانه

من از درونم سخت ویرانم

سردم شده  ها می کنم خود را

با کوچ او فصل زمستانم



آن کوچه پایان من و ما بود

یک مرد از من دست می شویید

در ضلع کوچه قامتش گم شد

از سایه اش اندوه  می رویید



پا می گذارد در مسیری سرد

مردَم  خیابان را نمی فهمد 

با چتر می گردد زمستان را

مردی که باران را نمی فهمد



گل با گره در روسری جان داد

در چشمهایم موجی از غم بود

حال و هوایم درد می کرد و

رویای من کابوسی از غم بود



من چشمها را خط زدم شاید

دنیا فقط مال خودت باشد*

از آسمانت سرد می کوچم

شاید که این حرف دلت باشد



من سر بزیر و زخمی ام اما

مرد، م شقایق را نمی فهمد

پارو به ساحل می کشد انگار

سهراب قایق را نمی فهمد



بر گردنم رد نفسهایت

روی رگم قندیل می بندد

مرداب جانم را تماشا کن

(ره بر غرور نیل  میبندد) 



*دیدی وفات آرزوها را

مرثیه ای بر عشق می خوانم

رد نفسهایت معطر بود

وقتی که می گفتی بمن، جانم*



وقتی لبم دست تو را بوسید

گلهای روی دامنم خشکید

عطر زنی دیگر به دستت بود

حس زنانه خوب می فهمید



آنروز با یک اتفاق تلخ

روح مرا از تن جدا کردی

پاشید از هم استخوانهایم

وقتی مرا سارا صدا کردی



*می رفت تا در غربت این شهر

سارا برایش چون وطن  باشد

بر راههای پیرهن هایش

دستی به غیر از دست من باشد*



کز می کنم یک گوشه از قلبم

روحم مچاله، زخم، پر اندوه

سیلی ب رویم میزند دنیا

در استواری باش همچون کوه



پا می شوم و توی آیینه

موهای خود را می زنم شانه

گلها و شال و هر چه از او هست

 بیرون کنم از کنج این خانه



برداشتم خودرا زدم بیرون

یک کافه جز آن کافه ی غمگین

لطفا برای من و بی اویی

هی کافه چی! یک قهوه ی شیرین




باران (حمیده ) تارخ


تاریخ ثبت شعر : 1397/03/19













بانوی بی قرار - باران (حمیده ) تارخ

آثار شاعران کانون شعر ایران














بانوی بی قرار


از پشت میله های، زندان بی قراری

رج می زند تنت را، دستان انتظاری


این شهر با تو انگار، روی خوشی ندارد

زخم دلت عمیق وچشمان خسته داری


لب می زنی و چشمت،تر می شود، بهارم

افسوس جز زمستان با تو نداشت کاری


لب می گزی به تلخی، برخیز و در من آویز

این شانه تکیه گاهست، تا سربر آن گذاری


با من بگو غمت را، بگشا در قفس را

بفشار دست من را گویا تو غمگساری


از مردمان این شهر، دیگر مرا جدا کن

بانو برای من تو،چون گل میان خاری




باران (حمیده ) تارخ


تاریخ ثبت شعر : 1397/03/19












وقتی که رفتی - باران (حمیده ) تارخ

آثار شاعران کانون شعر ایران














وقتی که رفتی


وقتی که رفتی بوسه بر پیشانی ام مرد

باغی به حجم عشق  در ویرانی ام مرد


دنیای من آخر شد و آبادی ام سوخت

 شرح خبر در وصف بی سامانی ام مرد


از چشمهایم حسرت پرواز می ریخت

پروانه ای در پیله ی حیرانی ام مرد


می رفتی و احساس میکردم که با تو

خورشید هم در نیمه ی بارانی ام مرد


گفتند دل از عشق برگیرم ولی حیف

پیغمبری در جهل و نافرمانی ام مرد


هر روز بر دیوار دل خط می کشیدم

یک عشق در سلول بی بنیانی ام مرد


پرواز احساس قشنگی بود و افسوس

وقتی که رفتی کفتر ایوانی ام مرد




باران (حمیده ) تارخ


تاریخ ثبت شعر : 1397/03/19








هجای مرگ - باران (حمیده ) تارخ

آثار شاعران کانون شعر ایران













هجای مرگ


مرده ای بودم و ندانستم

غصه ها را یکی یکی خوردم

نبش قبر کردم آرزوها را

روز تلخ تولدم مردم



خستگی برید امانم را

زندگی زهر بود و نوشیدم

رفتم و هی سرم به سنگی خورد

چشم از زندگی نپوشیدم



سالها هم قدم شدم با درد

روز هایم  شب جهنم بود

در سرابی که بوی غم می داد

منگ بودم میان هاله ی دود




روح من در مثلثی مبهم

مثل کرمی که  سخت می لولید

در تلاقیِ عشق و مرگ و جنون

مرگ پیوسته تر  به در کوبید



می بریدم من از جهانی که

مثل دوزخ سیاه و مبهم بود

با ورود یکی، یکی می رفت

از تمامش فقط مَنَش کم بود



( زندگی را تمام قی کردم )

روزگارم سرشک غم می ریخت

از لب استکان زندگی ام

جرعه ی آخر تنم می ریخت



با غروب شکوه زندگیَم

روز تلخ تولدم مردم

با خودم عشق و آرزوها را

در سیاهی به گور می بردم



از هجاهای درد آمده ام

با هجاهای مرگ خواهم مرد

حتم دارم که بعد مرگم هم

وزن دنیا بهم نخواهد خورد





باران (حمیده ) تارخ


تاریخ ثبت شعر : 1397/03/19












بغض دریا - باران (حمیده ) تارخ

آثار شاعران کانون شعر ایران
















بغض دریا


چشمهایش را به روی آسمان بست

و هوای قفس را از ریه اش پاک کرد

از گوشه ی چشمانش جهانی جسورانه برخاست

و بهشت محض بین لبهایش نقش بست

اما

برای جثه ی نحیف او

دریا بغض کرد.




باران (حمیده ) تارخ


تاریخ ثبت شعر : 1397/03/19



















حادثه عشق - باران (حمیده ) تارخ

آثار شاعران کانون شعر ایران





















حادثه ی عشق


می شود خاص ترین حادثه ی زندگی ام باشی تو

گل ترین گل به لب باغچه ی زندگی ام باشی تو


می شود هر شب و هر روز بیایی، بنشینی پیشم

مثل آیینه  لب طاقچه ی زندگی ام باشی تو


توی چشمان اهورایی ات هر روز ببینم خود را

و دل انگیز ترین خاطره ی زندگی ام باشی تو


می شود پر بگشایی به هوایم،  لب بام دل من

پر و بال نفس  غمزده ی زندگی ام باشی تو


چشم در چشم تو و دست به مهتاب رخت

شاه بیت غزل پیکره ی زندگی ام باشی تو





باران (حمیده ) تارخ


تاریخ ثبت شعر : 1397/03/19

















زندگی این بود - باران (حمیده ) تارخ

آثار شاعران کانون شعر ایران












زندگی این بود!


بازوی خواب  زیر سرم جابجا نشد

رویای خوش به چشم ترم مبتلا نشد


حتی دمی که پابه جهان می گذاشتم

تندیس مرگ توی تنم پا به پا نشد


دنیا مرا به قابله ی زندگی سپرد

 همزاد باوفای غم از من جدا نشد


دنیا کلاغ مزرعه ی سرنوشت بود

جز قار قار شوم و غمش سهم ما نشد


هر روز میله های قفس تنگ می شدند

نبض قفس به بال و پرم آشنا نشد


می زد مرا به تازیانه ی بی رحم زندگی

با دست سرنوشت که تیرش خطا نشد


گاهی برای غربت خود گریه می کنم

همخانه ام غمیست که بمن بی وفا نشد



باران (حمیده ) تارخ


تاریخ ثبت شعر : 1397/03/19













خاکستری - باران (حمیده ) تارخ

آثار شاعران کانون شعر ایران











خاکستری


از غم انگیزترین خاطره ها می آیم

از هم آوازی با  زنجره ها می آیم
 ‏

فصلها آیه ای از سوره ی تکرار منند

از زمستانه ترین منظره ها می آیم


پای هر چوبه گلویی ز نفس افتاده       
              
(از گلوگیری این خرخره ها می آیم)


مثل آن مردمک بازِ پیِ روشنی ام

از پس مرکز این دایره ها می آیم


پشت هر پلک نگاهی نگران می میرد

از گسست و تنش و دلهره ها می آیم 


انتظار از دهن پنجره غم می زاید

از دل آشوبه ترین پنجره ها می آیم


حرفها جیغ شد و خون زقلم می ریزد

لحن فریادم و از حنجره ها می آیم


انتظاری عبثم ساز جهان ناکوکست

از نت زخمی این فاصله ها می آیم




باران (حمیده ) تارخ


تاریخ ثبت شعر : 1397/03/19