به نام خداوند مهرآفرین

به وبسایت کانون شعر ایران خوش آمدید

مشاهده قوانین

شاعران کانون شعر ایران

.... ....

بخش های اصلی

..... ..... ... ...

وبسایت رسمی کانون شعر ایران

ترانه سبز - سپیده (زهره) اسدی

آثار شاعران کانون شعر ایران















ترانه سبز


ای سبز ترین ترانه ی من

شعر تر عاشقانه ی من


فریاد بلند باتو بودن

پیچیده در آشیانه ی من


شیرین تر از آن نمی توان بود

افسانه ی جاودانه ی من


از پنجره های بی قراری

برگرد درون خانه ی من


باعشق بخوان به روزگاران

با لهجه ی شاعرانه ی من


گل کرده به دامن خیالت

آرامش بی بهانه ی من


ای ماه قشنگ قصه هایم

آرامش بی بهانه ی من


درکنج دل تو لانه دارم

این است فقط نشانه ی من


شعری نتوان سرود وقتی

هستی غزل وترانه ی من




سپیده (زهره) اسدی


تاریخ ثبت شعر : 1397/07/30














سپیده (زهره) اسدی گماسایی

شاعران کانون شعر ایران






















        

           




         خانم سپیده (زهره) گماسایی



- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- متولد  1368 تهران

- تحصیلات :  مدیریت دولتی







جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر اینجا کلیک کنید






مختصری از زبان شاعر :


از دوران راهنمایی به خواندن شعرهای سهراب سپهری و فروغ فرخزاد علاقه داشتم

اکنون حدود دوسال است با یاری و امید به خدا در زمینه شعر  جدی و حرفه ای فعالیت دارم

از قالب دوبیتی شروع کرده و هم اکنون در قالب های رباعی، غزل، سپید شعر می سرایم

کتابی باعنوان مجموعه رباعیات رنگین کمان که چهار رباعی من هم درآن ثبت شده است توسط آقای محسن چالاک به چاپ رسیده است








            


            کتاب رباعیات رنگین کمان
























دیوونگی - بهاره مرادنژاد

آثار شاعران کانون شعر ایران












دیوونگی


دیوونگی  یعنی اون دستایی

که یه روزی دار و ندارت بود

حالا تو دستای یکی دیگست

انگار نه انگار که کنارت بود




دیوونگی یعنی که سازت رو

برداری، راهی شی زیر بارون

یعنی هزار بار بشکنی اما

بازم بخوای خوشبخت بشه با اون




دیوونگی یعنی شب ابری

از خونه بی چتر می زنی بیرون

وقت طلوع صبح با خورشید

میای به خونه خسته و داغون




با اینکه قلبم بی تو آشوبه

اما براش دیوونگی خوبه

کاشکی صدام می کردی تو بازم

می خوام بگم برگرد به این خونه







بهاره مرادنژاد


تاریخ ثبت شعر : 1397/07/29













سقوط - بهاره مرادنژاد

آثار شاعران کانون شعر ایران














سقوط


بعد ازتو من اندوهِ بی پایانِ پاییزم

مثل درختی کهنه ام زرد و غم انگیزم


وقت سقوط از ارتفاعِ چشم های تو

چون آخرین برگم که از یک شاخه آویزم


پاییزم و در انتظار دیدنت زردم

آخر نفهمیدی که از عشق تو لبریزم


باید که ازبی  مهریِ چشمان تو ترسید

عمریست در  این حادثه با  غم گلاویزم


عمری مدارا کرده ام با بی وفایی ها

اشکم  که دیگر بعدِ تو  با ناله  می ریزم


از سالهای بودنت سردرگمی ماندست

بعد از تو من یک کوچه ی متروک پاییزم






بهاره مرادنژاد


تاریخ ثبت شعر : 1397/07/29


















مجموعه شعر رهایی سروده کارن مقدم

مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران











مجموعه رهایی    اثر کارن مقدم







اعجاز تو


هر نظر در چشم هاى من شكوه و خواهشى

مثل " موسایى " پر از اعجاز و از آرامشى


گاه بر روى لباسم، دكمه هاى " پیرهن"

روح می گیرند، وقتى دست بر " آن " می كشى


کارن مقدم








رؤیای قفس


یكى آوازِ پرواز از قفس تا بیكران دارد

یكى تنها به رویاى قفس در سینه جان دارد


قنارى، عشق شاید در رهایى و پریدن نیست

كه گاهى آستانِ یك قفس، صد آسمان دارد


کارن مقدم







جهان کوچک


اینكه در طالع ما روز جدایى باشد

باورش بیشتر از حد توان من و توست


خیره در حلقه ى چشمان هم و می خندیم

و همین دایره ى تنگ، جهان من و توست



کارن مقدم








نفرین


هر شب به خود از قصه ى این درد نوشتم

اى كاش بخوابى و نبینى سحرت را


چون كهنه درختى به دل خاك نشستم

آرام بزن بر تن زخمى تبرت را


کارن مقدم








تاریخ ثبت اشعار : 1397/07/28









سرقت ادبی از این مجموعه شعر پیگرد قانونی دارد









مجموعه شعر گمشده سروده کارن مقدم

آثار شاعران کانون شعر ایران مجموعه شعر












مجموعه گمشده    اثر کارن مقدم







قاصدك، دور از حسادت هاى صحرا، تَركِ باد

بوسه هاى آشنایى را به من پیغام داد ...


کارن مقدم





آنچه از لطف خدا سهم دلم شد درد است

و نشانى كه از آن مهر بر این پیشانیست


کارن مقدم





دلیلِ سوزشت، سیگارِ من، بازىِ لب ها نیست

تو می سوزى به پاى سوزشِ زخمى كه دل دارد


کارن مقدم





خدا را در پىِ عشق " تو " گم كردم، حرامت باد

تمام سجده هایى را كه با یادِ " تو " می رفتم


کارن مقدم





از پنج شنبه هاى غم انگیز، خسته ام

هر راه پنج شنبه به پاییز مى رسد ...


کارن مقدم





تو را هر جا كه چشمم خواست، دیوارى مزاحم شد

ولى بادى موافق با دلم می گفت، مى آیى ...


کارن مقدم





سینه ام زخمیست، بیمارم، ولى با یاد تو

من یقین دارم كه از امشب به فردا می رسم


کارن مقدم















تاریخ ثبت اشعار : 1397/07/28





سرقت ادبی از این مجموعه شعر پیگرد قانونی دارد















کاسه گردی - کارن مقدم

آثار شاعران کانون شعر ایران
















کاسه گردی


طناب عشق، می خواهم طنابِ دارمان باشد

تمام شهـر، باید شاهدِ ایثارمان باشد


تو را در پهنه ى آغوش خود گم می كنم، شاید

كه امشب آخرین لمسِ تنِ بیمارمان باشد


مترسك با پیامِ مرگ، می خواهد كه این دیدار

وداع تلخ گنجشكانِ گندمزارمان باشد
 

تمنا تا به كى؟ وقتى دعاى ما مقدر نیست

چرا این كاسه گردى هاى هر شب، كارمان باشه


براى هردومان كافیست از این خلق رنجیدن

نمی خواهم خدا هم در پى آزارمان باشد


نفهمیدم كجا این درد پیدا شد، ولى شاید

شروع ماجرا از نقطه ى دیدارمان باشد





کارن مقدم


تاریخ ثبت شعر : 1397/07/28


















وادار - کارن مقدم

آثار شاعران کانون شعر ایران













وادار


از خواب خوش بیاد تو هشیار می شدم

در جستجوى لحظه ى دیدار می شدم


شاید دلم براى هزاران نفر تپیـد

اما فقط براى تو بیمار می شدم


شب ها، گلایه از تو اگر با غریبه بود

فردا به شوقِ روى تو بیدار می شدم


با یاد چشم هاى تو با طرح خنده اى

در پیشگاهِ آینه تكرار می شدم


تقسیم بوسه ها به تساوى، محال بود

صد بوسه هر شب از تو طلبكار می شدم


روزى اگر نگاهِ تو در من نمى دمید

از انتظار و پنجره بیزار می شدم


حالا، سفر بخیر كه شاید در این مسیر

من هم به ترك عشق تو وادار می شدم




کارن مقدم


تاریخ ثبت شعر : 1397/07/28
















دلبر - داود ملکیان

آثار شاعران کانون شعر ایران












دلبر


عاشق شدم عشق تو بنیان را بهم می‌ریخت

گردونه‌ی این چرخ گردان را بهم می‌ریخت


پشتِ قدم‌هایت خیابان زیر و رو می شد

این دلبری‌ها فکرِ شیطان را بهم می‌ریخت


وقتی تو را دیدم خدا را تازه فهمیدم

معشوق من عشقِ تو ایمان را بهم می‌ریخت


این چشم و ابرویی که من دیدم از این آدم

مفهوم دین از بُعدِ برهان را بهم می‌ریخت


هر جا که غمگین می شدم درمان من بودی

چون خنده‌هایت کل جریان را بهم می‌ریخت


هر غیر ممکن در کنارت اصلِ ممکن بود

احساس پاکت نظم و امکان را بهم می‌ریخت


وقتی به من گفتی که از پاییز دلگیری

پاییزِ غمگین برگ‌ریزان را بهم می‌ریخت


می‌ترسم از روزی که قطعا بی‌ تو پاییز است

اینجا خدا باید که پایان را بهم می‌ریخت






داود ملکیان


تاریخ ثبت شعر : 1397/07/28





















لحظه های طوفانی - دنیا زینالی

آثار شاعران کانون شعر ایران













لحظه های طوفانی


بیا ببار و برو ای هوای بارانی

تو دردهای نهان مرا نمیدانی


دوباره دست بکش روی گونه ی خیسم

تو را قسم به همان لحظه های طوفانی


نمی رسد به من و تو بجز نَمی از عشق

که هر چه هست دروغ است و سیل و ویرانی


میان این همه اصرار و عشق ورزیدن

سکوت سهم تو شد، سهم من پشیمانی


تو غصه ای شدی و در دلم نشستی تا

به وقت خنده اگر خواستی بگریانی


بیا تمام کن این حرف های آخر را

شبیه حادثه باش ای حروف پایانی





دنیا زینالی


تاریخ ثبت شعر : 1397/07/28
























هذیان - داود ملکیان

آثار شاعران کانون شعر ایران













هذیان


شاعری کردم و از شعر خودم رنجیدم

شعر من حال مرا باز مشوش می‌کرد

این هجاها همگی قاتل شاعر بودند

شعر من شعله به دامان سیاوش می‌کرد



گفته بودم که مرا طاقتِ پروازی نیست

گفت اما تو بپر بال پریدن از من

تا که هر بار تو را تا ته رفتن رفتم

گفت از من بنویس و نشنیدن از من



تویِ هر کوچه و بازار تو را می‌دیدم

کل این شهر مرا داشت ملامت می‌کرد

آنقدر از تو نوشتم تن کاغذها هم

داشت کم کم به نفس‌های تو عادت می‌کرد



شعر کم کم به جنونی ابدی می‌پیوست

داشت کم کم تن من را پُرِ هذیان می‌کرد

تاسِ تقدیرِ مرا شعر فقط می‌چرخاند

آن چه باید و نباید همه را آن می‌کرد



شعر کم کم به جنونی ابدی می‌پیوست

توی هر آیِنه از حال خودم رنجیدم

همزمان پای زنی داخل شعرم وا شد

قهوه‌ای داد به من فال خودم را دیدم



قهوه‌ای داد به من فال خودم را دیدم

فال من داشت مرا از تو چه دورم می‌کرد

طرح ماتم زده‌ای داخل فنجان بودم

شعر من داشت مرا زنده به گورم می‌کرد





داود ملکیان


تاریخ ثبت شعر : 1397/07/20












فصل سرد - دنیا زینالی

آثار شاعران کانون شعر ایران















فصل سرد


به زنی تنها در آستانه ی فصلی سرد

می رسم

به آن درِ بسته ی پر از شعر

به موسیقی

به باران

ما عادت داریم

به زندگی زن ها شک کنیم

ما عادت داریم زن ها را پشت درهای بسته پیدا کنیم .





دنیا زینالی


تاریخ ثبت شعر : 1397/07/20














بانو - دنیا زینالی

آثار شاعران کانون شعر ایران
















بانو


ای لبخند این سرزمین

دستانت را به دور شانه هایت حلقه کن

خودت را در آغوش بگیر

این تن پر از احساست را نوازش کن

روحت را تازه کن

تو مجبوری نقش های زیادی بازی کنی

کاش صحنه تئاتر آنقدر می فهمید

که مادر را نشان می داد .




دنیا زینالی


تاریخ ثبت شعر : 1397/07/20
















خاطرات خیس - دنیا زینالی

آثار شاعران کانون شعر ایران
















خاطرات خیس


گاهی دلم می سوزد برای خودم

که غریبانه وارث اشک هایم می شوم

بی آنکه کسی ببیند

چایم را تلخ می نوشم

تا یادم بماند بغض هایی که نگفته بلعیدم

و دردهایی که بی صدا خاک کردم

با شعرهایی که با من درد می کشند

این ها را هیچ ناشری چاپ نخواهد کرد !





دنیا زینالی


تاریخ ثبت شعر : 1397/07/20


















خاطرات سوخته - فائزه ابوطالبی

آثار شاعران کانون شعر ایران














خاطرات سوخته


می خواهم

آن قدر خیره شوم

که از خط های ریز دور مردمک

به چین های قشر مخ برسم


همان جا

همان نقطه ی خاکستری مرموز

که خاطرات سوخته پنهان اند


می خواهم بیرون بکشم

و به آب بسپارم

خاکستر خاطره مرده ای را

که هنوز شب ها

شبحش

بر دیوار پیش رو

نقش می بندد



نیمه شب

دست هایش کش می آید

به تخت می رسد

و ناگاه

پیچک وار

دور گلو تاب می خورد.





فائزه ابوطالبی


تاریخ ثبت شعر : 1397/07/20


















گنج تنهایی - فائزه ابوطالبی

آثار شاعران کانون شعر ایران















گنج تنهایی


گاه می میری ولی جسم خودت را می بری

لحظه هایی ناگزیری از دلت هم بگذری


اعتمادت زخم خورد و شک درونت رخنه کرد

رسم امروز است با خوبی خیانت می خری


خسته ام خنجر نزن بنشین گلویی تازه کن

دوست در زخم زبان از دشمنانم هم سری


لحظه های سخت دیدی هیچ کس پشتت نبود

تکیه بر دیوار کن، پیدا نکردی هم دری


گاه آدم ها نمی فهمند، احساس تو را

گنج تنهاییت را قسمت نکن با دیگری




فائزه ابوطالبی


تاریخ ثبت شعر : 1397/07/20













بغض شبانه - بهاره مرادنژاد

آثار شاعران کانون شعر ایران
















بغض شبانه


خیلی شبا با بغض می خوابم

خیلی شبا با گریه بیدارم


از وقتی دستامو رها کردی

از کوچه های شهر بیزارم


امشب تمومِ خاطراتت رو

یکی یکی بازم رَصد کردم


دیدم از اول رفتنی بودی

من بیخودی راهت رو سَد کردم


از وقتی رفتی رویاهام پژمرد

این دیوونه هر شب به یادت مُرد


این دیوونه وقتی سفر کردی

کنج قفس عشقت رو از یاد برد ...




بهاره مرادنژاد


تاریخ ثبت شعر : 1397/07/20












همونم - بهاره مرادنژاد

آثار شاعران کانون شعر ایران












همونم


همونی ام که از برگای پاییز خاطره داره،

من اونی ام که از چشمای تو دس برنمی داره


پرم از گریه و حسرت، توو پاییزی که غم داره

دارم رویامو می بازم واسه تو فرقی ام داره؟


 همیشه عاشقی با تو یه جور آشفتگی داره

همونی ام که از کارای تو سر درنمیاره


همیشه دستام از دستات یه دنیا فاصله داره

می خام دور شم برم جایی نگاهِ تو نمیزاره


دیگه دستات گل امید تو قلب من نمیکاره

چشام بی تو از این برگا از این تنهایی بیزاره
 

دلم مثل قدیما باز بهت وابستگی داره

هنوزم حس بین ما شبیه اولین باره





بهاره مرادنژاد


تاریخ ثبت شعر : 1397/07/20













بهاره مرادنژاد

شاعران کانون شعر ایران








خانم بهاره مرادنژاد



- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- متولد 1371

- تحصیلات : دانشجوی کارشناسی حقوق و شاغل

- شهرستان دورود - استان لرستان





جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر اینجا کلیک کنید








مختصری از زبان شاعر :


چشمان آسمانی اش مــرا به اعماق دنیایم می برد جایی که حقیقتا هرگز نرفته بودم ،،،

از وقتی که خودم را شناختم می نویسم، از سال ۸۱ که ده ساله بودم نوشتن را دوست داشتم و با نثر شروع کردم و شعر سپید

چند سال اخیر هم که به سرودن دو بیتی و غزل کلاسیک  و ترانه نویسی مشغول هستم









داود ملکیان

شاعران کانون شعر ایران























         



         آقای داود ملکیان ( دولت آبادی )



- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- متولد 1373  اصفهان

- تحصیلات : دانشجوی ارشد  مهندسی کشاورزی - بیولوژی خاک

- شغل : آزاد






جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر اینجا کلیک کنید







مختصری از زبان شاعر :


به مدت یک سال است که شعر را به صورت حرفه‌ای دنبال می‌کنم و در حال حاضر فقط در کانون شعر ایران فعالیت دارم

در قالب های کلاسیک و سپید شعر میگم














نامه ای خیس - شهرام حسینی

آثار شاعران کانون شعر ایران














نامه ای خیس


پاییز پاییز

انبوهی از برگ

بادی که می خواند

سمفونی مرگ



کوچه خیابان

یک خانه خالی

مردی جنوبی

عشقی شمالی



هی شعر گفتم

در نامه ای خیس

شاید بخوانی

عمرم....فرنگیس



بی رحم بودی

من ساده بودم

در دام عشقت

افتاده بودم



در فصل پاییز

دل را سپردم

کولاک کردی

از غصه مردم



آهسته رفتی

بسیار خونسرد

در خود شکستم

با بغض،... پر درد



نقش خیابان

هی برگ افتاد

یک مرد شاعر

بعد از تو جان داد







شهرام حسینی


تاریخ ثبت شعر : 1397/07/09













شهرام حسینی

شاعران کانون شعر ایران




















          







         آقای شهرام‌ حسینی



- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- متولد 1355

- تحصیلات : دیپلم ادبیات

- شغل : آزاد














مختصری از زبان شاعر :


زادگاهم استان فارس ـ شهرستان لامرد ـ بخش گله دار و ساکن شیراز.




شروع فعالیت ادبی:

عامل علاقمندی من به هنر و ادبیات خصوصا شعر ، پدرم بودند.

در دوران دبیرستان به تشویق دبیر ادبیاتم متن هایی می نوشتم  سبک خاصی در کارم نداشتم فقط می نوشتم. نیمایی ، نو ،سپید ،کلاسیک....

که مجموعا بالای 200 نوشته می شد. البته به جز تعدادی انگشت شمار مابقی ارزش چندانی از لحاظ شعریت نداشت و بیشتر شبیه نوشته هایی بود که به بلوغ نرسیدند و این نوشتن تا سال 1379 ادامه داشت.


بعد از دبیرستان وقفه ای 15 ساله به دوراز هر گونه نوشتن داشتم تا سال 94 بطور اتفاقی با دوستی شاعر از شهر کنگان استان بوشهر( مریم عسکری زاده که بیشتر به نام پری کنگونی شناخته شده هستند)  آشنا شدم

انسانی فوق العاده علاقمند به ادبیات و شعر و بداهه سرایی قهار.

ایشان تشویقم کردندبرای دوباره نوشتن اینبار فقط روی کلاسیک و بیشتر غزل متمرکز شدم.



استادان:

استادان زیادی بودند که اکثرا در فضای مجازی افتخار شاگردیشان نصیبم شده است.



سبک موردعلاقه:

همه ی سبک های شعری رو دوست دارم و تلاش می کنم خودم رو در انها محک بزنم. عمده تمرکزم بر کلاسیک ،غزل، دوبیتی و رباعی و گهگاهی سپید می باشد.



شاعران مورد علاقه :

به سهراب سپهری و فروغ علاقه ی وافر دارم.

از شاعران سبک کلاسیک همه رو دوست دارم. به شعر های دوستم محمد رضا نظری عزیزم و سپید سراها هم به اندازه کارهای سهیل پرند نازنین می پسندم.


آثار چاپی اینترنتی :

آثار چاپی ندارم و کل سروده هایم را در کانالم جمع آوری کردم که 98 درصدشان مربوطه به سال 94 به بعد می باشد.



تعریف کوتاهی ازشعر:

از نظر حقیر هر نوشته ای که احساس لطیف و قوی در اون وجود داشته باشه می تونه به اون شعر گفته بشه .



جایگاه شعر دردنیای امروزی:

به عنوان شاگرد همه آرزو می کنم به این درک برسیم که شعر بدون نام شاعر واقعیش رو منتشر نکنیم.



















می روم - فائزه ابوطالبی

آثار شاعران کانون شعر ایران













می روم


تکه ای از قلب من جا مانده اما می روم

خسته اما با وجود لرزش پا می روم


بهر پیدا کردن آرامش گم کرده ام

مدتی هرچند اندک از نظرها می روم


تا نگه دارم به خاطر پوچی عشق تو را

کوله باری هیچ بر دوشم ازین جا می روم


در مسیرم گر کسی پرسد کجا؟ آخر چرا؟

می کنم پنهان دلیل رفتنم را می روم


نه نمی خواهد پی عذری بگردی جان من

من بدون عذرخواهی صبح فردا می روم






فائزه ابوطالبی


تاریخ ثبت شعر : 1397/07/09


















فائزه ابوطالبی

شاعران کانون شعر ایران

















         



        خانم فائزه ابوطالبی



- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- متولد 1378 اصفهان

- دانشجوی پرستاری دانشگاه علوم پزشکی اصفهان






جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر اینجا کلیک کنید





مختصری از زبان شاعر :




نوشتن را از سال ۸۹ یعنی یازده سالگی با شعر قالب موج نو و دلنوشته (نثر شاعرانه) شروع کردم .

از سال گذشته (۱۳۹۶) تا الان بیشتر غزل می سرایم گاهی هم قالب های دیگر شعری ( آزاد ، سپید ، قطعه و ...) .

داستان نویسی را نیز به تازگی آغاز کردم .











زینب سلام الله علیها - جلال برزگر قاضی

آثار شاعران کانون شعر ایران












زینب سلام الله علیها


وقتی تنش صد زخم محکم دیده باشد

خیلی سرش در نیزه ها چرخیده باشد
 

حق می دهم بر خواهرش زینب که با دست

از ریشه موهایِ سرش را چیده باشد




جلال برزگر قاضی


تاریخ ثبت شعر : 1397/07/09
















عاشق فقیر - جلال برزگر قاضی

آثار شاعران کانون شعر ایران












عاشق فقیر


فقر و کم پولی مرا عُمری پریشان کرد و رفت

سوختم ؛ زیرا تو را مال ِ رقیبان کرد و رفت...


فکر بودن در کنارِ  بهتر از ما داشتی

درد دوری را تو بودی در درونم کاشتی


 عاقبت گفتی ببین از سطح تو بالاترم

ماه تابان دیده ای ؟! از ماه هم زیباترم


لقمه یِ خیلی بزرگم از دهانت ؛شک نکن

من نمی خواهم شَوم آرام جانت؛ شک نکن

 
این دلم خیلی شکست و در جوانی پیر شد

طفلکی از زندگانی بی نهایت سیر شد


 می رسد روزی بدانی عاشقی یعنی وفا

( تشنه اش هستی نمی خواهی شوی از او جدا )


عشق یعنی تا زمانِ مرگ و رفتن زیر خاک

می بری با زحمتِ خود پیش دلبر نان پاک

 
مثل زیبایی که  گَه با یک کسالت می رود ...

اندکی غفلت کنی اموال و ثروت می رود


آنچه می ماند ( مسلمانی ؛ وفا ؛شرم و حیاست )

چون خریدارش نه یک انسان ؛ خریدارش خداست






جلال برزگر قاضی


تاریخ ثبت شعر : 1397/07/09





















شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic