به نام خداوند مهرآفرین

به وبسایت کانون شعر ایران خوش آمدید

مشاهده قوانین

شاعران کانون شعر ایران

.... ....

بخش های اصلی

.....

معرفی کتاب شاعران و نویسندگان

..... ... ...

وبسایت رسمی کانون شعر ایران

شما - احمد سلمانی

آثار شاعران کانون شعر ایران
















شما


در دلم حس عجیبی است به چشمان شما

مثل بی تابی موهای پریشان شما


گر چه خوب است کسی عشق تعارف بکند

بی نظیر است ولی میلِ دو چندان شما


کردم از چاله حذر کاش که تقدیر زند

پشت پایی و بیافتم به زنخدان شما


چای دبشی است اگر قند تو همراه شود

قند لبخند تو در چهره ی خندان شما


غصه ای نیست اگر با تو به مشکل بخورم

گره ای کو که نشد باز به دندان شما ؟


بی تو هر روز بر آزادی خود خط زده ام

ای خوش آن حبس ابد گوشه ی زندان شما





احمد سلمانی



تاریخ ثبت شعر : 1397/08/18















امید - احمد سلمانی

آثار شاعران کانون شعر ایران

















امید


چشمت امروز اگر ثانیه ای تر باشد

دل به فردا بده بر آنچه مقدر باشد


شکوه از اینهمه تنهایی و دیوار از چیست ؟

چه بسا در پس دیوار که دلبر باشد


گاه تا اینکه پیمبر بشوی در قومت

باید اندازه ی موهای تو کافر باشد


پادشاهی است سرانجام به چاه افتادن

با طنابی که سرش دست برادر باشد


در ته چهره ی سرباز ، وزیری دیدم

آنکه با حوصله در خانه ی آخر باشد


زندگی زمزمه هایی است پر از نومیدی

باید این گوش تو دروازه و آن در باشد





احمد سلمانی



تاریخ ثبت شعر : 1397/08/18






















چشمهایت - احمد سلمانی

آثار شاعران کانون شعر ایران
















چشمهایت


شراب از چشمهایت مست می گردد ، گل از رویت

خوش آن بادی که بد مستی کند در خرمن مویت


هوا گاهی هوایی می شود وقتی که می خندی

سیاهی می رود چشمان شب، از رنگ گیسویت


بگردان دور سر اسپند چشمت می زند آهو

کمان حتی حسادت می کند بر قوس ابرویت


جسارت می کند دریا به آبی دو چشمانت

عسل دزدانه شیرین می کند لب را ز کندویت


گلستان می شود باغ از شقایقهای دامانت

خوش آن بختی که می چیند شبی گلهای شب بویت


" چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی "

خوش آن عقلی که آخر می رود دیوانه از کویت








احمد سلمانی



تاریخ ثبت شعر : 1397/08/18














احمد سلمانی

شاعران کانون شعر ایران























       




      آقای احمد سلمانی



- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- متولد 1347  ساکن کرج







جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر اینجا کلیک کنید







مختصری از زبان شاعر :


شعر و ادبیات از کودکی جزو علایقم بود و از سال ۱۳۹۲ شروع به سرایش شعر کردم.

شعر را با حضور در محضر شاعر خوب مهدی فرجی آغاز کرده و از ایشون آموختم و سپس در جلسات جناب محمد سلمانی شرکت کرده و از ایشان نیز بسیار یاد گرفتم .

هنوز کتابی چاپ نکرده ولی به آن فکر می کنم انشالله بزودی ...













معجزه ى حضور - فهیمه منصوری

آثار شاعران کانون شعر ایران













معجزه ى حضور


آن روز حرم حال و هوایش  غریب بود

حتى نگاه منتظرانش عجیب بود


یک آشنا درون جمعیت حضور داشت

آنكس كه باز همره او عطر سیب بود


وقت عبور من که  به سمت مناره بود

روى لبم ترنم امن یجیب بود


در مدخل مطهر باب الرضا، دلم

همچون كبوتران حرم ناشكیب بود


دلخون تر از همیشه به سویش شتافتم

از فرط اینکه دل ز رخش بی نصیب بود


ناباورانه بود ولیکن حضور داشت

این معجزه چقدر برایم عجیب بود...






فهیمه منصوری



تاریخ ثبت شعر : 1397/08/15

























آذر پورپیغمبر





















        



         خانم آذر پورپیغمبر



- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- متولد : خرداد 1343     

- تحصیلات : دانشجوی رشته روان شناسی پیام نور تبریز 









جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر اینجا کلیک کنید








مختصری از زبان شاعر :





از کودکی در فعالیت های ادبی مدرسه فعال بودم و از خط من در نوشتن مقاله ها برای روزنامه دیواری استفاده می کردند. گاهی هم برای زیبا بودن روزنامه دیواری نقاشی هم می کشیدم.  در دوره نوجوانی ام سرامد فعالیت در ادبیات بودم و در انشا و کلوپ های ادبی مدرسه نمره برتر کسب می کردم. 

در جوانی هم کتابی به نام گوژپشت به زبان اصلی باکو به فارسی برگرداندم و از آ ن موقع جرقه های نوشتن شعر و داستان در من زده شد اما پیگیر نبودم فعالیت هایم در کانون مدرسه همچنان ادامه داشت بعد از ازدواج با وجود سه فرزند شروع به نقاشی کشیدن کردم و در اماکن معروف هنری چهار تا نمایشگاه نقاشی برپا کردم که مورد استقبال قرار گرفت در این فواصل اقدام به نوشتن شعر و داستان هم نمودم که با یاری جمعی از هنرمندان و نویسندگان دو تا کتاب حاصل این تلاش است










هجران کشیده - جلال برزگر قاضی

آثار شاعران کانون شعر ایران















هجران کشیده


تا کی تو باشی من ولی تنها بمانم

آیا خبر داری تویی روح و روانم ؟!


دیوانه یِ رویت شدن هر چند جرم است

من حاضرم تا زنده ام مجرم بمانم


در چشم من دکتر ندارد سود و خیری

چون منبعِ درمان تویی آرام جانم


تحقیق خیلی کرده ام فهمیده ام که

مانند تو دیگر نمی بیند جهانم


گاهی تو را رنجانده ام لطفاً ببخشید

کم عقل و نادانم؛ نفهمیدم جوانم


تو واجبی همچون نمازِ وقت صبحی

واجب تری در سفره ام از آب و نانم


با اینکه بانو زور و بازویی ندارم

از بس وفادارم به عهدم پهلوانم


یک خواهشی دارم  به من گاهی نظر کن

من بی شما همچون یتیمی ناتوانم




جلال برزگر قاضی


تاریخ ثبت شعر : 1397/08/14















ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو