تبلیغات
کانون شعر ایران - مطالب فروردین 1398

به نام خداوند مهرآفرین

به وبسایت کانون شعر ایران خوش آمدید

مشاهده قوانین

شاعران کانون شعر ایران

.... ....

بخش های اصلی

.....

معرفی کتاب شاعران و نویسندگان

..... ... ...

وبسایت رسمی کانون شعر ایران

كتاب پیاده روی های یک درخت - معصومه امیریان نور

معرفی کتاب مجموعه شعر



















پیاده روی های یک درخت

----------------------------------------------------------------------------







مجموعه ی شعر پیاده روی های یک درخت , شامل 74 قطعه شعر سپید عاشقانه است که 26 دی ماه سال 1397 توسط انتشارات شبچراغ, وابسته به موسسه فرهنگی هنری اقالیم احساس به چاپ رسیده است.

این مجموعه انشاالله به زودی با اضافه کردن اشعار جدید دیگر به چاپ دوم خواهد رسید.






توبه - فاطمه غلامی (رها)

آثار شاعران کانون شعر ایران











توبه


چونان که تو گذشتی

عهدی دگر نبستم

چون روی تو که دیدم،

صدتوبه را شکستم



باز امدم دوباره

تا پیش تو بمیرم

بی تو کجا روم من

که پیش تو اسیرم



ای توبه ام شکسته

بی من کجا عزیزم

ای از دلم گریزان

بی تو کجا گریزم



با آتش نبودت

سرد و سیاههِ روزم

آتش بزن که اینبار

ققنوس وار بسوزم



*ای بی خبر از حال من

آخرکجا بی من چرا

من کجا خود می روم

تو می بری عقل مرا


افسار عشقت گردنم

هرسوی بگردانی چرا

صدبار طواف کردمت

قبول کن حج مرا



هرجا نظر کردم تویی

در آینه حتی تویی

صد آینه شکستمو

هر تکه اش صدها شدی



فاطمه غلامی (رها)

تاریخ ثبت شعر : 1398/01/20








حس تنهایی - فاطمه غلامی (رها)

آثار شاعران کانون شعر ایران












حس تنهایی


گریز از کوچه ی بن بست

یه رویا توی تاریکی

هنوزم تو خیال من

به قلب من تو نزدیکی



عبور از سایه های ترس

فرار از حس تنهایی

یه وحشت تو نگاه من

هنوزم تو همین جایی



کنار من تو ایستادی

نفسهام لای موهاته

یه حرفی تو گلوت مونده

حواس من به چشماته



تو تقسیم شدی، توی شهر

تو سایه ها تو پنهانی

یه تیکه از تو هرجاهست

شاید من شدم روانی



نفسهام بی تو یخ کرده

هوام هواتو کم داره

اگه گرمه بی تو دستام

فقط گرمای سیگاره



تو شهر و باخودت بردی

همه جا ساکتو و سرده

خدارو که نمی بخشم

باید حس تو برگرده




فاطمه غلامی (رها)

تاریخ ثبت شعر : 1398/01/20











خیال تو - فاطمه غلامی (رها)

آثار شاعران کانون شعر ایران










خیال تو


حوالی خیال تو

بارونهِ و هوا سرده

پشت کدوم پنجره ای

عطرت یه شهر و پر کرده



فقط خیالت کافیه

هرروز عاشقتر بشم

تو رویا شکل آغوشی

وقتی دستاتو می پوشم



تو دوری و کنار تو

یه عمری زندگی کردم

نگو عشقم یه عادت بود

که بی تو شکل یه دردم



موهات باد و تکون می ده

اشکام بارونو خیس کرده

نبض احساستو بگیرم

شاید حس تو برگرده



شبیه عشق اومدی

شدی یه زخم واشده،

چه جوری یاید بگذرم

از کسی که خدا شده



هرشب چشماتو می بوسم

انگار دیووونه تر می شم

هر روز ایستاده می میرم

دارم ویرونه تر می شم






فاطمه غلامی (رها)

تاریخ ثبت شعر : 1398/01/20






فاطمه غلامی (رها)

شاعران کانون شعر ایران










 خانم فاطمه غلامی ( رها )



- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- ترانه سرا

- کارشناسی ارشد ام بی ای / کارشناس حسابداری

- متولد 1365






جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر اینجا کلیک کنید







مختصری از زبان شاعر :


اولین شعرمو در سوم ابتدایی نوشتم وقتی اولین بار برای معلم خواندم نه تنها تشویق نشدم سرزنش هم شدم چون فکرکردن نوشته ی خودم نیست از همان اول عاشق شعر و داستان خواندن بودم در نوجوانی عاشق شعر نو و شعرهای سهراب سپهری و فروغ و شاملو شدم و مدتی کنار غزل و چهار پاره شعر نو و سپید می نوشتم تا سال نود چهار که با استاد بابک صحرایی آشنا شدم و با شرکت در کارگاه های استاد صحرایی بیشتر به ترانه نوشتن پرداختم






فهم عاشقی - مریم بسحاق

آثار شاعران کانون شعر ایران












فهم عاشقی


دنیا به دست شاعران باید بچرخد

با شاعران بی نشان باید بچرخد


باید بخواهید از قلم ها تا بخواهند

چون باهنر کار جهان باید بچرخد


دست از جدال و ماجراجویی بشوئید

تا کی زبان توی دهان باید بچرخد؟


آنجا که باید دل بسوزانید لالید

لالید جایی که زبان باید بچرخد


باید سیاهی لشکری باشد که باشید 

بانقش اول داستان باید بچرخد


این دل نمی فهمد مدار عاشقی را

چون دور قرص ماه نان باید بچرخد


رازقیام سرخ عاشورا سجود است

هیئت چرا وقت اذان باید بچرخد


پیچیده می خواهند فهم عاشقی را

پیچیده تر وقتی زمان باید بچرخد


یک پیر در راس امور خانه کافی است

کابینه بانسل جوان باید بچرخد


ما شاعری کردیم عمری بی تکلف

دنیا به دست شاعران باید بچرخد



مریم بسحاق

تاریخ ثبت شعر : 1398/01/18














رنج عظیم - مریم بسحاق

آثار شاعران کانون شعر ایران











رنج عظیم


تو بی گناهی اگر من همیشه ویرانم

همیشه درگذر گامهای توفانم


تو بی گناهی اگر ماه را نمی فهمند

همین بس است که شبها ستاره بارانم


صبور کرده مرا دردهای پی در پی

اگر منم که همین است راه درمانم


کسی به رنج عظیم تو پی نخواهد برد

جز این مصیبت عظما منی که انسانم


ولی نترس دلم روشن است این شبها

بهار می رسد از  چله ی زمستانم


همین بس است که باهم تشابهی داریم

از این جرقه ی روشن گرفته بارانم


همین بس است که یک روح در دوتن هستیم

همین که جای بله گفته ای به من جانم


قفس همیشه هنرمند می کند مارا

به این امید کذایی پرنده می مانم



مریم بسحاق

تاریخ ثبت شعر : 1398/01/18










راه بی ستاره - مریم بسحاق

آثار شاعران کانون شعر ایران











راه بی ستاره


ما دوست داشتیم ظهور ستاره را

خواب قشنگ کودک این گاهواره را


ما دوست داشتیم که کامل شود هلال

یعنی کمال تابش این ماه پاره را


با این همه خیال به خوابی نمی رسی

باور کن این صراحت در استعاره را


گم کرده است راه خودش را ستاره نیز

باور نکن هدایت با هر اشاره را


ایمان به خود بیاورِ ای خورشید خودکفا

روشن تو می کنی دل ماه و ستاره را


دریا برای غرق شدن نیست پر بزن

جدی نگیر ماندن در این کناره را


تسکین من ترانه خیس قناری است

آزاد کن صدای اذان از مناره را ...




مریم بسحاق

تاریخ ثبت شعر : 1398/01/18









مریم بسحاق

شاعران کانون شعر ایران

















خانم مریم بسحاق



- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- کارشناس حقوق

- متولد 1364






جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر اینجا کلیک کنید







مختصری از زبان شاعر :


از سال   79به شعر پرداختم اولین شعرم رو در 16 سالگی سرودم

در قالبهای مختلف شعری هم فعالیت دارم غزل، چارپاره، مثنوی، دوبیتی، رباعی، قطعه؛ و همچنین شعر طنز و سپیدسرایی







بمبی که در بغلم جا ماند - فائزه ابوطالبی

آثار شاعران کانون شعر ایران











بمبی که در بغلم جا ماند


دوست داشتن های روی دست مانده ام

لابلای جمجمه تارهای درد تنیده اند

دست ها دور می شود

لال می شوم و صدایم در سرم

همیشه می پیچد

بمبی که در بغلم جا ماند

در آغوش گرفته ام هنوز

خاکسترم که به هوا پخش می شود

با باد بیا

به دریا بسپارم

و به موج ها بگو

روزی کسی دیوانگی اش را در کَشتی جا گذاشت

پیش از تمام شدن

باید ببینمت، باید بخوانی ام

افسوس

چشم های من، لب های تو

از دست رفته اند

با باد نیامدی و دریا

از چهار طرف کش آمد

آن قدر که خاکسترمان هم

به هم نمی رسد.




فائزه ابوطالبی

تاریخ ثبت شعر : 1398/01/18