تبلیغات
کانون شعر ایران - مطالب مهر 1398

به نام خداوند مهرآفرین

به وبسایت کانون شعر ایران خوش آمدید

مشاهده قوانین

شاعران کانون شعر ایران

.... ....

بخش های اصلی

.....

معرفی کتاب شاعران و نویسندگان

..... ... ...

وبسایت رسمی کانون شعر ایران

اصلاً - فریده اقبال

آثار شاعران کانون شعر ایران




اصلاً


شاعر نشدم، که عاشقت باشم من

آن وقت، بخندی و بگویی، کُودن


احساس، زمان کودکی مان جان داشت
 
جانم، تو نگو جدایی و جان کندن



معنای همند، نه عزیزم، اصلاً

کِی، گفته ام عاشقت شدم ؟من؟! من؟ من؟!


ای وای، دوباره خواب می دیدم او
 
اینگونه به من نگفت وقت رفتن


او گفت که عاشقِ تو من،  می مانم

حتی، که اگر نبینمت من، اصلاً


شاعر شده ام که عاشقت باشم من

تا آخر عمر، تا زمان مردن





فریده اقبال

تاریخ ثبت شعر : 1398/07/21



پیراهن - فریده اقبال

آثار شاعران کانون شعر ایران





پیراهن


پیراهنش شبیه تو بود آن که می دوید

یک لحظه خاطرات تو در دل مرور شد

 
تا خواستم دوباره نگاهش کنم چه زود

چشمم به اشک پر شدو حسم چه کور شد


یاد شبی که رفتی و بی تو شدم نشست

در خاطرات تلخ نگاهی که دور شد


آن روز عاشقت شده بودم ولی دلم
 
راضی نشد بگوید و مسخ غرور شد
 

حالا که سالهاست تو رفتی وهمچنان

قلبم پر از نگاه تو سرشار شور شد
 

پیراهنش شبیه تو بود وای اگر خودش
 
شاید ندیده این دل من هم  به گور شد


آهسته تر غریبه کجا میروی بمان
 
دیدی به نقش پیروهنی دل چه جور شد؟




فریده اقبال

تاریخ ثبت شعر : 1398/07/21





نسخه - فریده اقبال

آثار شاعران کانون شعر ایران





نسخه


این ماه هم طبیب، غزل راشنید وگفت

باید برای دلبر دل، دلبری کنم


شاید عجیب بود، ولی توی نسخه اش

این بار هم نوشت، تو را، نوکری کنم


زنگار بسته این قلمم، جراتی بده

در بین شعر ها، دل خود، بستری کنم


من، آسمانی ام، و از اقبال نیک من

باید برای شعر شما، دل زری کنم


مشهد، غروب غربت و یک تنگ پر دروغ

با بغض سنگی ام، ز چه خود را بری کنم؟


نذر شما تمام غزل های ناقصم

آقا ببخش، شاعری ات، سرسری کنم


صحن و ضریح و پنجره فولاد و گنبدت

باعث شده، که ظاهر خود، کوثری کنم


باید برای دلبر دلداده در دلم

با دلنوشته های دلم دلبری کنم ...



فریده اقبال

تاریخ ثبت شعر : 1398/07/21




حلالم بکن - فریده اقبال

آثار شاعران کانون شعر ایران





حلالم بکن


حلالم بکن، بس که در هر غزل

تو را یاد یک عاشق انداختم

نمی دانم این بین، آخر چه شد؟!

که در شهرمان جز تو نشناختم
       


حلالم بکن، آنقدر گفتمت

که شهری برای تو شاعر شدند

میان غزل های مردم یکی

نوشت عاشقی تو، برو دل نبند

           

حلالم بکن، بین هر بیت شعر

نگاهم به چشمان تو خیره ماند

نمی دانم اما یکی این میان

دلم رابه سوی تو با عشق راند
           


حلالم بکن، عاشقش بودی و

من عاشق تر از تو، رها کردمت

هر از گاهی از دور، با فاصله

کنارش چه خوشحال می دیدمت
          


حلالم بکن عاشقت ماندم و

نوشتم فراموش کردم تو را

و رفتم به شهری به دور از همه

بدون دلم وبدون شما
          


حلالم بکن، باز هم عاشقم

 ولی باز هم من، به رسم قدیم

به شادی تو دلخوشم پس بگو

چه شد ما زهم دور تر می شدیم
             


حلالم بکن که نبوسیدمت

و آغوش من وا نشد، یا چه شد؟

که در حسرت لحظه ای عاشقی

نمی دانم اما نشد که نشد ...



فریده اقبال

تاریخ ثبت شعر : 1398/07/21





یتیم - فریده اقبال

آثار شاعران کانون شعر ایران





یتیم


سه ساله دختر بابا، یتیم شد، تا من

به یاد دخت سه ساله، زچشم خون بارم


دلم هوای تو کرده، رقیه جان، رخصت

امان بده، قدمی هم، به صحن بگذارم


عجیب حال و هوای حرم زده به سرم

گناهکارم و جرمم بپوش، می دانم


خودم حجاب خودم گشته ام وگرنه شما

پر از عطوفتی اما، ز رو سیاهانم


نمی شود که بگویم نبین گناهم را

ولی به صحن پدر بر مرا ببارانم


دلت شکسته رقیه، دلم پر از زخم است

یتیم گشتی و هستم یتیم، می دانم...




فریده اقبال

تاریخ ثبت شعر : 1398/07/21




پنجره - حمید نظری

آثار شاعران کانون شعر ایران




پنجره

آجر به آجر

قد می کشم تا خیالت

و شعر پنجره ای می شود به تمام نبودنهایت

هر روز غبار را از نگاهش پاک می کنم؛

با صفحه نیازمندیها

باورکن!

منصفانه نیست

تو باشی

و من تنهایی ام را قدم بزنم



حمید نظری

تاریخ ثبت شعر : 1398/07/19



توهّم - نوران شیرزاد

آثار شاعران کانون شعر ایران



توهّم


چقد حالِ دلم خوبه تو این روزای بارونی

تو این روزا که همپامیّ و می دونم که می مونی


عجب آرامشی خوابه تو عمقِ چشم معصومت

مه آلوده... ولی گرمه صدای خوب و آرومت


فضای سینه لبریزه از عشقی که تو بخشیدی

تو این دیوارو دیدی و از آوارش نترسیدی


دلم گرمه به عشقی که بدونِ وقفه می باره

به احساسی که می دونم، هوای یادمو داره


پر از امنیّت و عشقی، پر از حرفای بارونی

چه بی اندازه لبریزم اَزت ای عشقِ پنهونی


کجا بودی تو روزایی که دردُ گریه می کردم

تو شب هایی که انگاری، پیِ فانوس می گردم


کجا بودی ببینی غم، پر و بالم رو می بنده

ببینی باغِ بارونی، ازین دلمُرده دل کنده


زمستونی ترین فصلِ کتاب زندگی بودم

که حتی آخرِ اسفند، نه خندیدم...نه آسودم...


تو این دنیای آشوبُ پر از شعر و غزل کردی

شبا تو خواب و تو رؤیا، منو محکم بغل کردی


هوای عشقمو داری بدونِ وقفه، می دونم!

منم تا آخرِ عمرم، فقط مالِ تو می مونم...



نوران شیرزاد

تاریخ ثبت شعر : 1398/07/19



غریبِ آشنا - نوران شیرزاد

آثار شاعران کانون شعر ایران



غریبِ آشنا


با یک بغضِ ترک خورده، شبیه ابرِ بارونی

توو دنیای خودم بودم، پر از احساسِ ویرونی


هوای خاطری مبهم، صدایی گنگ و دلمرده

من و آشفته می کرد و پر از بغضی ترک خورده


شبیه لحظه ای بودم که درگیرِ کسی هستی

پر از آشوبی و جز اون، دَرو رو هر کسی بستی


مثِ دریا زمانی که پر از موجای سنگینه

پر از احساسِ دلتنگی... از اون جنسی که شیرینه


تو این حال و هوا بودم، یهو بارون گرفت نم نم

یکی از دور پیدا شد، بهم نزدیک شد کم کم


یکی اومد تو تنهایی شریکِ حس و حالم شد

شریکِ بغض سنگین و سکوتِ بی زوالم شد


شبیه آب و آیینه، شبیه خواب دیدن بود

شبیه گریه ی شادی، سر آغازِ رسیدن شد


کسی که حس و حالم رو به شکلی تازه معنا کرد

خودم بودم که می گفتم؛ غریبِ آشنا برگرد!


بیا و وقت دلتنگی، نگو شاید... نگو ای کاش...!

بیا و وقت تنهایی، کمی دلتنگِ ما هم باش...




نوران شیرزاد

تاریخ ثبت شعر : 1398/07/19



نقطه ی پایان - نوران شیرزاد

آثار شاعران کانون شعر ایران







نقطه ی پایان


می روم یادِ تو را دستِ زمستان بدهم

و به گلدان فراموشیِ تو جان بدهم


می روم سبز شوم، تازه شوم، برگردم

دل به خاموشیِ یک حسرتِ پنهان بدهم


شهرِ احساسِ تو در حالِ فرو ریختن است

باید اینگونه به احساسِ تو سامان بدهم


عهد بستیم و شکستیم و رسیدیم به درد

می روم گوش به بد عهدیِ دوران بدهم


باید از تو بِگریزم که به "من" برگردم

تن به این حالتِ دلگیر و پریشان بدهم


عشقِ تو تلخ ترین حادثه ی دنیا شد

در دلِ من که قرار است به حرمان بدهم


شاید اینبار تو را دستِ خدا بسپارم

و خدا را به تو با آن همه ایمان بدهم


تو بمانی و خدایی که درین نزدیکی ست

من و احساسِ گناهی که به "نوران" بدهم


عاقبت جان مرا این همه غم می گیرد

دردِ سختی ست که دل را به تو آسان بدهم


اشکِ من نقطه ی پایانِ تو در من شد، تا

به شبیحخونِ تمنای تو پایان بدهم...




نوران شیرزاد

تاریخ ثبت شعر : 1398/07/19