به نام خداوند مهرآفرین

به وبسایت کانون شعر ایران خوش آمدید

مشاهده شرایط و قوانین

شاعران کانون شعر ایران

.... ....

بخش های اصلی

..... ..... ... ...

وبسایت رسمی کانون شعر ایران

شب یلدای من - مریم فاتح اصل

آثار شاعران کانون شعر ایران


شب یلدای من 

می نویسم از برایت دلبر زیبای من
شعرها گویم برایت ای شب یلدای من

با تو یلدای دلم هر دم چه زیبا می شود
با نگاه مست تو در دل چه غوغا می شود

با تو این شب را هزاران شب بود ای نازنین
فال حافظ را بگیر و در کنار من نشین

با صدای نازنینت‌ شعری از سعدی بخوان
ناز کن زیبا سخن، امشب کنار من بمان


مریم فاتح اصل
تاریخ ثبت شعر : 1399/01/29






قلب آشفته - مریم فاتح اصل

آثار شاعران کانون شعر ایران



قلب آشفته

کاش هنگام تماشای تو باران باشد
گریه‌ام از رخ زیبای تو پنهان باشد

کاش هنگام بهاری که پر از دلتنگی‌ست
قلب آشفته‌ی من، باز غزل خان باشد
 
کاش هنگام غروبای همین سختی ها
فکر شوریده‌ی من بند به زندان باشد

کاش هنگامه ی پایان  هوای برفی
گرمیِ دست تو در دست اسیران باشد

کاش هنگام ربیعی که پر از اسرار است
دل بی‌تاب و تبم، در پی درمان باشد

کاش هنگام نگاهت به دل خسته‌ی من
دل من، در نظرت حومه ی وهان باشد(وهان چین)

کاش هنگام رسیدن به مراد قلبم
عشقتان رغبت و مراد و آرمان باشد

کاش هنگام تداعی شدن ابیاتم
فاتح قلب تو این مریم گریان باشد


مریم فاتح اصل
تاریخ ثبت شعر : 1399/01/29


تأخیر - فاطمه اتحاد

دفتر اشعار فاطمه اتحاد آثار شاعران کانون شعر ایران


تأخیر

بیهوده در چشم جهانی قهرمانم

با رفتنت پاشیده از هم آشیانم

جنگی ست در من، اشک هایم چون گلوله

من ماشه را سمت دل خود می چکانم

در خویش، گوری دسته جمعی کشف کردم

چشم و دل و دست و زبان و استخوانم

تأخیر دارد نوش داروها همیشه

پایان خوش ، هرگز ندارد داستانم

چون جورچینی ناقصم ، پاشیده از هم

رفتی که عمری بی سرو سامان بمانم

من امتحان کردم نمی ارزید دنیا

"ای زندگی بردار دست از امتحانم"

فاطمه اتحاد
تاریخ ثبت شعر : 1399/01/20

دارالمجانین - فاطمه اتحاد

دفتر اشعار فاطمه اتحاد آثار شاعران کانون شعر ایران



دارالمجانین

بیدِ جنونم میلِ وصلت با تبر دارد

تنها تبر بر بیدِ مجنونم اثر دارد

آنقدر ناکامم که حتی  قصه ی فرهاد

پیش حدیث من حدیثی مختصر دارد

آبانِ پُر باران گیلان است چشمانم

امواج این دریاچه را تنها خزر دارد

حال مرا تنها فروغ و نجمه می فهمند

هر آدم عاشق که دستی در هنر دارد

باید که دست از این جنون برداشت آدم شد

هم سیب هم گندم برای زن ضرر دارد

دنیا که نه ،دارالمجانین است این برزخ

عاقل شدن بین روانی ها خطر دارد

با چشم خود دیدم که عشق این توده ی بدخیم

صدها مریضِ بیقرارِ محتضر دارد

من رو به پایانم نخوان در گوشِ این مُرده

شامِ سیاه عاشقان روزی سحر دارد

فاطمه اتحاد
تاریخ ثبت شعر : 1399/01/20

دو روی سکّه - فاطمه اتحاد

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار فاطمه اتحاد



دو روی سکّه

خودم هم سخت حیرانم از این برگی که رو کردی

مرا با یک منِ ناآشناتر روبرو کردی

چهل سالی دو روی سکّه ام این رو و آن رو شیر

مرا با روی خطِ سکّه ام بی آبرو کردی

نباید تشت این دلدادگی از بام می افتاد

من آرامش طلب بودم ،تو اما های و هو کردی

چه بیم از زخم بیگانه مرا تیر نگاهت کُشت

به خون غلتیدم و دیدم که با خونم وضو کردی

اگر چه آرزوی هر دوی ما عشق بود اما ...

تو بودی آرزویم، حیف او را آرزو کردی

ننوشیدم ز جام باده ای جز باده ی چشمت

"تو با اغیار پیش چشم من مِی در سبو کردی"

تو هم مانند من بیچاره خواهی شد از آنجا که

برای رفع دلتنگی به یک بیگانه خو کردی

فاطمه اتحاد
تاریخ ثبت شعر : 1399/01/20

آینه - فاطمه اتحاد

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار فاطمه اتحاد


آینه

من از این زن که در آیینه می بینم هراسانم

نه این من نیستم،من کِی؟کجا ؟ اینگونه ویرانم

شبیه بچه آهوهای سرگردانِ بی مادر

هراس مرگ جا خوش کرده در اعماق چشمانم

نشسته برف سنگینی، میان جنگل گیسوم

من از کِی اینچنین آلوده ی فصلِ  زمستانم

شبی آتش میان خرمنم انداخت نمرودی

نشد مانند ابراهیم آتش چون گلستانم

عذاب النار شیرین است، اما با شرار عشق

بیاور هیزمی دیگر در این آتش بسوزانم

نخواه از من که برگردم، از استغفار بیزارم

در این دنیا که سوزاندیم، آنجا هم بسوزانم

" نگاهم کن چه می بینی در این آیینه ی عبرت

پشیمانم، از این دلبسته بودن ها، پشیمانم "

فاطمه اتحاد
تاریخ ثبت شعر : 1399/01/20

ممنوعه - فاطمه اتحاد

آثار شاعران کانون شعر ایران


ممنوعه

آتش زده ممنوعه ای حیثیّم را
سیب هوس تغییر داده قسمتم را

در چشم خلق از پاکدامن هایم اما
حاشا نکردم با زلیخا نسبتم را

دلبستگی آغاز ویرانی است ،افسوس
بیمارم و تکرار کردم عادتم  را

در من جهانی مستعدّ کودتا بود
سرکوب کردم فتنه ی جمعیّتم را

میدان مینی در درون سینه ی من
این روزها سر برده صبر و طاقتم را

تا مقصد آغوش تو راهی جز این نیست
تمبرم که می بوسم لبان پاکتم را ...

فاطمه اتحاد
تاریخ ثبت شعر : 1399/01/20

زمستان - فاطمه اتحاد

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار فاطمه اتحاد



زمستان

اجاق سرخ دارد خان، زمستان را نمی بیند

که سگ دوها برای لقمه ای نان را نمی بیند

سرش را کرده پنهان زیر برف اینجا سگ گله

که گرگ هار در تن پوش چوپان را نمی بیند

شقایق ها به زیر چکمه های ظلم پامالند

کسی دشتی که اکنون شد بیابان را نمی بیند

چنان اسفند جا خوش کرده در تقویم مردم که

کسی پایان این ناخوانده مهمان را نمی بیند

میان آدم و انسان همیشه مرز باریکیست

چه حیوان است انسانی که انسان را نمی بیند

تبانی کرده دستی گربه ی این نقشه را کُشته

خدا چندیست در این نقشه ایران را نمی بیند

فاطمه اتحاد
تاریخ ثبت شعر : 1399/01/20

دام بلا - فاطمه اتحاد

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار فاطمه اتحاد


دام بلا

نبودی مثل من سرگشته در امواج چشمانی

که حتی نوح ترسید از چنین سیل خروشانی

نمی دانی چه دردی دارد از یار خودی خوردن

نخوردی مثل من از غیب هرگز تیرِ مژگانی

به جرم بوسه ای رسوای عالم بودم اما حیف ...

نشد وصلی مقدّر، ماند داغی روی پیشانی

هزاران وعده ی خوبان، یکی را نیست امّیدی

غلط کردم که دل دادم به دست سست پیمانی
 
برایم دانه پاشیدی و می دانستم از اول

که این دام بلا دارد اسیران فراوانی

نباید اختیارم را به دست عشق می دادم

"چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی"

فاطمه اتحاد
تاریخ ثبت شعر : 1399/01/20

دیدارمجدد - فاطمه اتحاد

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار فاطمه اتحاد



دیدار مجدّد

پیش آن کس که به آتش زده از دود نگو

با منِ سوخته از آتش نمرود نگو

به تماشا چه نشستی که گذشت از سرم آب

من به دریا زده ام پیشِ من از رود نگو

گر چه بردی دل و دین منِ سجاده نشین

لطف کن جایی از این کسبِ دو سر سود نگو

گفتی اندازه نگه دار که اندازه نکوست

شب یلدا ز هم آغوشی محدود نگو

تار تار تنم از پود تنت بافته شد

قصه از اینکه یکی رفت و یکی بود نگو

قصه ام گر چه سرآمد،سر قبرم سخن از ...

اینکه دیرت شده باید بروی زود نگو

دلم امّید به دیدار مجدد دارد

جانِ این بوسه به لب آمده بدرود نگو

فاطمه اتحاد
تاریخ ثبت شعر : 1399/01/20

خط مقدم - فاطمه اتحاد

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار فاطمه اتحاد



خطّ مقدّم

هر شب شِکر می ریختم امشب ولی، سم

بی وقفه دارم قهوه ام را می زنم هم

حل شد هلاهل ، حل نشد درد تو اما

درد تو را ، باید صدا زد درد اعظم

از کاخ رویاهای من چیزی نمانده

اَرگی که نعشش مانده در ویرانه ی بم

من کوه صبری بودم اما گاه یک کوه

با درد بی اندازه ای می پاشد از هم

امشب سپر انداخته آن کس که عمری

پیروز میدان بوده در خطِ مقدّم

با فکر تو این قهوه افتاد از دهان باز

باید دوباره قهوه ای دیگر کنم دم

فاطمه اتحاد
تاریخ ثبت شعر : 1399/01/20

شک - فاطمه اتحاد

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار فاطمه اتحاد


شک

چشمم به چشمِ مردمانِ شهر شک دارد

لعنت به هر کس با تو حرف مشترک دارد

پای تو وقتی در میان باشد تمام من

با عالم و آدم نبردی تک به تک دارد

روزی که از چشم تو افتادم یقین کردم

چشمِ تمام مردمِ شهرم  نمک دارد

حتی به چشمان خودم بی اعتمادم چون

آیینه هم گاهی درون خود تَرَک دارد

فرق هوس با عشق دشوار است، می ترسم

اینجا مترسک هم به رخسارش بَزَک دارد

من سیب سرخت بودم و از شاخه افتادم

لعنت به هر کس گفته سیب سرخ لک دارد

از "وان یکاد و چهار قُل تا آیه الکرسی"

تنها خدا در حفظ تو قصد کمک دارد

فاطمه اتحاد
تاریخ ثبت شعر : 1399/01/20

مرز جنون - فاطمه اتحاد

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار فاطمه اتحاد


مرز جنون

چشم تو ابراهیم را هم کرده کافر

لات و هُبَل بودند چشمانت، من آذر

وقت تماشایت تمامم می شود چشم

ذکر لبانم می شود "اللّه اکبر”

نقّاشی دست کمال الملکی انگار

نقّاشت از خون دلم برداشت جوهر

چشم حسودان دور، وقت دیدنت کاش

هر پنجره کور و در و دیوارها کر

مرز جنون مختصّ مجنون بود، اما

تاریخ را تکرار کردی بار دیگر

چشمانت الماس و لبت یاقوت سرخ است

نادر نیاورد این چنین از هند گوهر

دنیای ناامنی ست، جز آغوشِ امنم

از سرزمین دیگری سر در نیاور

فاطمه اتحاد
تاریخ ثبت شعر : 1399/01/20

پناهنده - فاطمه اتحاد

دفتر اشعار فاطمه اتحاد آثار شاعران کانون شعر ایران



پناهنده

از مار به اژدها پناهنده شدم

این بارِ هزارم است بازنده شدم

آنقدر که مار خوردم افعی شده ام

من رگ به رگ از شرنگ آکنده  شدم

پایم به خطا رفت و دلم زانو زد

شرمنده دلم، پیش تو شرمنده شدم

کوری که به چشم نیست، من کور دلم

کورم که به هر چاله ای افکنده شدم

تختم به صدا در آمد از دست تنم

از بسکه از این دنده به آن دنده شدم

چون قاصدکی مسیرم افتاد به باد

تقدیر رقم خورد و پراکنده شدم

من خویش زدم تیشه بر اندیشه ی خویش

با دست خود از ریشه ی خود کنده شدم

با اینهمه دسته گل که دل داده به آب

سرمشق تمام نسل آینده شدم

فاطمه اتحاد
تاریخ ثبت شعر : 1399/01/20

دیوونتم - زهرا شادباش

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار زهرا شادباش


دیوونتم

من رو نمی کردم ولی انگار
چشمام حالم رو نشون می ده
انگار یه بغضی تو گلوم داره
کوه غرورم رو تکون می ده
بیزارم از اشکای بی موقع
اما اگه می خوای خیالی نیس
شاید دیگه این آخرین باره
دنیا دو روزه و مجالی نیس

دیوونتم،...

آزادم نکنی از بند
چشماتو نگیری از من
آخه محاله دل بکنم

دیوونتم،...

هوای تو رو دارم هنوزم
ببین چیا آوردی به روزم
نمی شه قیدتو بزنم
یه روز می گفتی کلِّ دنیاتم
چی شد یهو دنیاتو وِل کردی؟!
من پای هر تصمیمِ تو بودم،
از این یکی ای کاش برگردی

دیوونتم،...

آزادم نکنی از بند
چشماتو نگیری از من
آخه محاله دل بکنم

دیوونتم،...

هوای تو رو دارم هنوزم
ببین چیا آوردی به روزم
نمی شه قیدتو بزنم

زهرا شادباش
تاریخ ثبت شعر : 1399/01/20


گله - زهرا شادباش

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار زهرا شادباش



گله

از تو،دارم گله می کنم همش پیشِ خودم
دیگه آب از سر من  گذشته دیوونه شدم
انگاری حرفامو از بَر شدی توی گریه هام
انگاری فهمیدی بیشتر از اینا من تنهام

من دیگه خیالم از بابت تو راحت شد
وقتی هر چیزی که بود به پایِ این قسمت شد
داری تنها میری وُ دلواپسِ آهِ منی
انگاری دوس داری که قلبمو ساده بشکنی

دیگه برنگرد
که بارونی شه
واسه همیشه
این بی سر پناه
سقفِ این خونه
مثِ زندونه
وقتی نباشه
کسی تکیه گاه


زهرا شادباش
تاریخ ثبت شعر : 1399/01/20

هفت خوان - زهرا شادباش

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار زهرا شادباش


هفت خوان

همه ی زندگی مونو هی فقط صب(ر) کردیم

شاید اوضاع دلامون یکمی بهتر شه

شاید این دردی که تیشه می زنه به جونمون

با صبوری و امیدم که شده کمتر شه

هی فقط چشم به روی زندگی مون بستیم

توی سختی همه امتحانی رو پس دادیم 

ما که آب از سر مون گذشته بود توو زندگی

فک(ر) می کردیم لااقل توو رنج مون آزادیم

دیوی که درونمون بودو به چنگ انداختیم

وقته بیدار شدن از جهل رسید بیداریم

مثل رستم همه هف(ت)خوان مونو رد کردیم

ما توو تاریخی از این زندگی دشواریم

اره چند ساله که آب از سرمون گذشته و

مثل کرگدن شدیم توو خشکیِ بی آبی

ما توو کابوسی به اسم زندگی می میریم

یکی بیدار کنه مارو از این بی خوابی

وقتی از تب توو تنور تنهایی می سوزیم

یکی خاکستر رسوایی و رومون می ریزه

ساعتم توو برزخِ زمونه خوابش برده

چرا امسال تمومه فصلامون پاییزه؟
زهرا شادباش
تاریخ ثبت شعر : 1399/01/20

سحر کیانی

نویسندگان کانون شعر ایران







خانم سحر کیانی


- عضو کانون شعر ایران

- نویسنده

- تحصیلات : فوق دیپلم روابط عمومی

- متولد : 1366






مختصری از زبان نویسنده :

آنگاه که ناامیدی بر روح و تنم ریشه افکنده بود ...
با صبوری پای در دنیای خویش نهادم ، آهسته قدم برداشتم تا به شناخت ماهیت خویش
بپردازم
که آن همه سختی برای چیست؟
چه می خواهد به من بگوید؟
به راستی که هر کس قهرمان زندگی خویش است
و پیمودن این مسیرِ پر پیچ و خم کار دشواری است
کتاب نبض زندگی
نویسندگی، تیکه دوزی



مریم گمار

شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار مریم گمار






خانم مریم گمار


- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- تحصیلات : دیپلم ادبیات و تربیت معلم مفاهیم قران معادل فوق دیپلم علوم قرآنی از تبلیغات اسلامی

- دیپلم فنی حرفه ای معرق

- متولد : 1359






مختصری از زبان شاعر :

علاقمند  به کارهای هنری از جمله نقاشی و هویه کاری و  گل چینی و شمع سازی  و بیشتر از همه عاشق نوشتن شعر سپید و متن کوتاه و شعر کوتاه هستم



نام دیگرم
گل مریم،
تو مرا عشق
بخوان

مریم گمار


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic