به نام خداوند مهرآفرین

به وبسایت کانون شعر ایران خوش آمدید

مشاهده شرایط و قوانین

شاعران کانون شعر ایران

.... ....

بخش های اصلی

..... ..... ... ...

وبسایت رسمی کانون شعر ایران

مریم خسروی

شاعران کانون شعر ایران




خانم مریم خسروی



- عضو کانون شعر ایران

- شاعر و نویسنده

- متولد   1385/03/13  نورآباد ممسنی

- تحصیلات : محصل




جهت رویت اشعار ثبت شده   اینجا   کلیک کنید


مختصری از زبان شاعر :
بنده از ۱۰سالگی به شعرنوشتن ونویسندگی علاقمند شدم، و در حال حاضر شعرهای من درقالب دلنوشته هستند.
نظر من مبنی بر این است که نوشتن شعر فرصت خوبی است که حرف های ناگفته ات را بنویسی و باکلمات ارتباط برقرار کنید.
و جا دارد از کسانی که بنده ی حقیر را در این راستا حمایت کردند کمال قدردانی را به جا آورم.

عاشقانه هایم

وابسته ام،
آغوشم خالی از آرامش از توجز عکسی نمانده، آمدی و از خواب پریدم،
درگرگونم در نبودت،
بعدازتو آرامشم جز عاشقانه هایم چیز دیگری نیست

فائزه اکرمی

دفتر اشعار فائزه اکرمی شاعران کانون شعر ایران نویسندگان کانون شعر ایران





خانم فائزه اکرمی



- عضو کانون شعر ایران

- شاعر و نویسنده

- متولد   1369/05/24  خراسان رضوی (بینالود)

- تحصیلات : ادبیات و علوم انسانی




جهت رویت اشعار ثبت شده   اینجا   کلیک کنید


مختصری از زبان شاعر :

قلمی دارم معجزه آسا
از کودکی هر وقت دلم می گرفت می نوشتم می‌دانستم بهترین راز دار و بهترین یارم دفترم است.
چه صبور بود دفترم چون وقتی که خوشحال بودم اصلا به او فکر نمی کردم و وقتی ناراحت و دلگیر می شدم سراغش را می گرفتم.
مانند خدا
اکنون که هنوز می نویسم،برایم تداعی شد آن روزها که در دفترم آرزوهایم را می نوشتم و او می شنید.
پاسخ  امروز او آثارم هستند و نوشته هایی که با من همراه و پیمان ماندند.
مانند خدا که می شنود و تو حس می کنی که جوابی در کار نیست، اما در وقت معین و درست به تو پاسخ می دهد آن چنان که تو در حیرت می مانی.
هیچ چیزی سازگارتر از این نیست که خودت را در قلمت پنهان کنی
شعر من مانند عشق بی قید و شرط فقط هست، هست تا لحظه ای را برایت خاطره ساز و آرامش بخش کند .
از خود چیزی جز عشق نمی تراود و نمی خواهد و با کلمات حرف می زند.
چیزی هم طلب نمی کند.
شاعر ها از قدیم تا به امروز غریب واقع شدند و کسی جز قشر خودشان آنها را نمی فهمد.
در دنیایی که مادیات و خود بزرگ بینی حکم فرماست
چرا باید شعر خواند
تغذیه جسم را بر روح برتری می دهند و فکر می کنند هوشیارند نمی دانند که در خواب هستند.

فائزه اکرمی

مجموعه دلنوشته عاشقانه های من به قلم پانیذ پیرانی

مجموعه متن ادبی و دلنوشته نویسندگان کانون شعر ایران دفتر اشعار پانیذ پیرانی


مجموعه دلنوشته عاشقانه های من به قلم پانیذ پیرانی



ناگفته های دل

شاعر که می شوی   
دوست داری حرف های ناگفته ات را
به چند بیت بچسبانی
شاید باقی مانده حرفهایت
شعری شود در دستان عاشقی که می خواهد جهان را بلرزاند

پانیذ پیرانی



کویر

دیگر برایم مهم نیست
رفتنت، آمدنت
دوست داشتنت !
فقط سکوت را می خواهم
سکوت !
سکوتی که دیگر نه صدای خندیدنت باشد
و نه صدای تق تق رفتنت را
گاهی آنقدر خسته ای که حوصله توضیح دادنت را نداری
درونت کویری است بی آب که باور داری دیگر درختی نخواهد
رویید!!!

پانیذ پیرانی



دخترکی تنها

چشمانم در انتظار دری است
که صدای بستنش در گوش جهان می پیچد
و اشک که قصد چمدان بستن را ندارد
سنگینم مانند بغض مکه گلویم را می فشارد
و دستانم که قبل از هفتاد سالگی می لرزد
حالا من مانده ام
وصدایی که در گوشم تکرار می شود
دخترکی تنها!
که احساساتش را مرتب می کند ...

پانیذ پیرانی



تاریخ ثبت : 1399/05/18



سرقت ادبی از این مجموعه   پیگرد قانونی  دارد

پانیذ پیرانی

دفتر اشعار پانیذ پیرانی شاعران کانون شعر ایران نویسندگان کانون شعر ایران






خانم پانیذ پیرانی



- عضو کانون شعر ایران

- شاعر و نویسنده

- متولد   1385/06/04  استان فارس شهرستان رستم

- تحصیلات : محصل



جهت رویت اشعار ثبت شده   اینجا   کلیک کنید



مختصری از زبان شاعر :
من لرم از سرزمین بلوط های سرسبز ومردمانی با غیرت و با اصالت
11 ساله بودم که روز به روز علاقه من نسبت به شعر ونوشتن بیشتر می شد و معتقدم که دست به قلم شدن جان و روح را آرام می کند
و اکنون با قالب هایی همچون : دلنوشته. سپید. می نویسم
و امید دارم که با اشتیاق  و هیجان و تلاش این مسیر را ادامه خواهم داد. و آینده ای روشن در این راه برای خود و ایل پر افتخارم لر رقم بزنم

مجموعه شعر رویای خاموش سروده سمیرا خاکپور


مجموعه رویای خاموش اثر سمیرا خاکپور




خلسه گاه

دلم درگیرو...
 قلبم خسته و ...
جانم پر از اندوه....

سرم در انهدام فکر پوچی ،
مانده در حسی تخیل گونه،
در خالی شدن های پیاپی ،
مثل موجی ،کف براورده
به ساحل می زند خود را.
امیدی نیست، سر ها می شکافد،
صخره پابرجا
به امواج آرزومندست...

دلم تنهاست
کوه دردمندی،
مانده بردوشم .
روانم خسته در پاگردِ بالا رفتن از خویش است،
اما ؛ جانم آزردست...

هوا تب کرده از هُرم نفسهایم
چه تدبیری کنم ،تنهای تنهایم

چه کس دست مرا در پینه گاهِ خلسه از رخوت برون آورده در مسلخ؟
کسی آیا ،به هنگام ، این تن آلوده ی درد مرا یاریگری کردست؟

بگو با مردمان ِ چشمِ دنیا خواهِ بی پروا،
بگو با مردمانِ زاده ی حوٓا
چه اهنگی، چه بیتی ،مطلع بیداری از خویش است؟

بزن بر تارک ناقوس
بیفروز آخُرِ فانوس
به پا کن قامتی بالاتر از دیدار آتشگاه
بگو سر از گریبان های ناچاری برون آرند؛
اینجا عاشقان مغشوش و بیمارند...

من از حسی که با سوزانیه صحرا هم اغوش است میدانم،
غریب و خسته روزی پشت تحسینِ هزاران شاخه، جان خواهم سپردن
درغروبی پشت پرچین ها...

سمیرا خاکپور






















تاریخ ثبت اشعار : 1399/05/17



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد


مجموعه شعر ترنج سروده مرجان چهارراهی

دفتر اشعار مرجان چهارراهی مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه ترنج اثر مرجان چهارراهی



دیر

همیشه به دادِ دلم..
 دیرمی رسی
کشید سوت آخر را قطار...
به دیدنم ،
دیدنِ آخر، می رسی؟
شکفته گلِ لبخند به روی لبهایم؟
و رُژی که
 ماسیده بجایِ تو روی لبم
و تویی که به داد خنده ام نمی رسی
چقدر غریب است واژه ی اسمت
به سرانگشتِ این ذهنِ دلواپس
و شعری که
خاک خورده درپسِ چشمم
چرا به گردگیری چشمهایم نمی رسی؟
من و جستجوی سرابی به رنگِ سیاه
هوای گرگ و میش روزگارِ تباه
خلا پس شیشه ی چشمی بی گناه
چرا به دادِ سراب دلم نمی رسی؟!
و جدایی که به رنگ انتخابِ من وتوست
ثانیه ای که  به فکرِ انتقامِ منِ توست...
ستون امنیت چهار دیوارِ پُر از آوار...
و این قصه چه تلخ و طولانی و بسیار
تو ای سرکش
 درونِ بیت های شعرهای عریانم
چه حقیقت تلخی است
خودم می دانم
که به دادِ دلِ من تو نمی رسی!!

مرجان چهارراهی




سرگرم

دلم یا سرم
نمیدانم کجا به  دوستداشتنت
گرم بود
که یادم رفت بگویم
امروز چند تا خوبی؟
دلت گرمِ امید، هست ؟
رفتم هوا خوری ؛
بجای هوا به سرم زد هوای ِدوباره ی ِتو ..
ای داد ِ بیداد که
هوایی ام کردی و
 بی هوا رفتی...
غذا پخته بودم
رفتم مزه کنم 
شوری و شیرینی اش را
غافل از اینکه،
 شور خواستنت را در آورده ام و
شیرینیِ ...
آخ که بدجور زیر دندانم مزه کرده ای،  ای عشق.!

مرجان چهارراهی




تاریخ ثبت اشعار : 1399/05/15


سرقت ادبی از این مجموعه شعر پیگرد قانونی دارد

مرجان چهارراهی

دفتر اشعار مرجان چهارراهی شاعران کانون شعر ایران





خانم مرجان چهارراهی



- عضو کانون شعر ایران

- شاعر و ترانه سرا

- متولد   1358/01/13  تهران

- تحصیلات : کارشناس زبان عرب

- مدرس زبان انگلیسی

- مهارت در فن بیان طبق آموزشهای تخصصی و استانداردها


جهت رویت اشعار ثبت شده  اینجا  کلیک کنید


مختصری از زبان شاعر :

عاشق شعرم و خوب می دانم خدا اگر شاعر نبود به این زیبایی نمی آفرید


سمیرا خاکپور

دفتر اشعار سمیرا خاکپور شاعران کانون شعر ایران





خانم سمیرا خاکپور



- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- متولد   1359/09/23  تهران

- تحصیلات : کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی

- پژوهشگر ادبی

- شعر، خطاطی، حکاکی، طراحی، چرم، نقاشی روی سفال و نوازنده سنتور


جهت رویت اشعار ثبت شده   اینجا   کلیک کنید


مختصری از زبان شاعر :

من شاعر دردهای خویشم
هم درد شما به قلب ریشم
جز جهل و عناد و ظلم و تزویر
از فاجعه ای  نمی پریشم


مجموعه شعر بعد تو سروده فاطمه فخری فخرآبادی

آثار شاعران کانون شعر ایران مجموعه شعر دفتر اشعار دکتر فاطمه فخری فخرآبادی



مجموعه بعد تو اثر فاطمه فخری فخرآبادی



بعدِ تو

من بعدِ تو دریافته ام قدرِ خودم را
از قیدِ تو برداشته ام حصرِ خودم را

تو عاشق امروزی و من پیر خرابات
باید که بیابم کسی از عصرِ خودم را

یک شهر خرابِ تو و من بعدِ تو اما
یک بارِ دگر ساخته ام شهرِ خودم را

ایوبم و بعد از تو به اقسامِ روش ها
سنجیده و پرداخته ام صبرِ خودم را

باران شدم از عرشِ تو باریدم و زنهار
تا باز کنم عقده ی در ابرِ خودم را

هر چند که سرمایه ی من فعلِ نداری ست
دادم به کسانِ دگری چترِ خودم را

ایمان به قسم های تو آوردم و آخر
هم عهد تو بشکستم و هم نذرِ خودم را

فاطمه فخری فخرآبادی




سوختن

بعدِ تو قسمتِ پروانگی ام سوختن است
چشمِ ناخفته و بیمار به در دوختن است

از لبِ سرخِ تو پیمانه گرفتند همه
سهمِ پروانه ولی شعله برافروختن است

نه که هذیانِ پس از بوسه سراب است ولی
ارزشِ توشه در این راه نیندوختن است

گفته بودند سرِ کوی تو آتش برپاست
خصلتِ مست ولی پند نیاموختن است

به جهانی ندهم این غمِ جانسوزت را
به خدا سود در این معامله نفروختن است.

فاطمه فخری فخرآبادی




بوسه

می گریم آری گریه جز بوسیدنت نیست
نازک تر از گل! رخصتِ بوییدنت نیست

آنگونه رفتی که خودم هم باورم شد
پیراهنِ من لایقِ روییدنت نیست

برگشته ای دریا ولی این ردِّ پاها
این ها مگر آثار در کوبیدنت نیست؟!

نوری و تصمیم تو روشن بود از اول
من کور بودم؛ کور سهمش دیدنت نیست

یک جرعه از آغوشِ تو؛ یک عمر تبعید
آه ای خدا وقتِ مرا بخشیدنت نیست؟!

من ساده بودم؛ این گناهِ من ولی تو
جرمِ تو آیا شیوه ی خندیدنت نیست؟!

می خندی آری خنده هایت بوسه گاهند
می گریم آری گریه جز بوسیدنت نیست.

فاطمه فخری فخرآبادی




تاریخ ثبت اشعار : 1399/05/15


سرقت ادبی از این مجموعه شعر پیگرد قانونی دارد

مجموعه شعر عطر تو سروده سلاله ( فاطمه ) عباسی

دفتر اشعار سلاله (فاطمه) عباسی مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه عطر تو  اثر سلاله عباسی



چقدر معطری تو

چقدر شعر بنویسم که عطر سادگی ات
درون دفتر شعرهای من خلاصه شود
چقدر ساده
چقد  خوب
چقدر معطری تو...
یک نقطه میگذارم دوباره از سر خط.
چقدر ساده  چقدر خوب چقدر معطری تو

سلاله عباسی




 آی هشدار

به در خانه ی من می آیید
نرم و آهسته قدم بردارید
شیشه ی قلب من افتاده زمین
آی هشدار!
مبادا، نکند!
زخم شود خاطرتان
شیشیه ی عمر من است
نیمه ی جان رها گشته ی من
تو اگر می آیی
"نرم و آهسته" بیا
قلب من از قدمت خاطره ی بد دارد ...

سلاله عباسی



تاریخ ثبت اشعار : 1399/05/14



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد


مجموعه شعر قاب دلتنگی سروده صادق رضایی میرقائد

دفتر اشعار صادق رضایی میرقائد مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه قاب دلتنگی  اثر صادق رضایی میرقائد



یار

بیا ای یار بر بالین من باش
پرستار دل غمگین من باش
به فصل خستگی های من ای دوست
تو خود نوروز و فروردین من باش

صادق رضائی میرقائد


دیدار

آخرین دیدار تو را قاب گرفتم
و بر دیوار خیالم آویختم
و هر روز به آن
خیره می شوم
و مرور می کنم
خاطراتَت  را...
تا که مبادا از یاد برم
تو را
و
لبخندت را...

صادق رضائی میرقائد



حسرت

موهایم
مثل شعرهایم سپید شدند
از آن هنگام
که تو
رفته ای....

صادق رضائی میرقائد


تاریخ ثبت اشعار : 1399/05/13



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد


صادق رضائی میرقائد

دفتر اشعار صادق رضایی میرقائد شاعران کانون شعر ایران




آقای صادق رضائی میرقائد


- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- تحصیلات : لیسانس

- متولد : 1367/03/05    استان خوزستان شهرستان لالی


 جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر  اینجا   کلیک کنید


مختصری از زبان شاعر :
و شعر
 آغوش گرمی ست
برای بیقراری های من...
از نوجوانی علاقه مند به شعر و خواندن اشعار شاعران معاصر و کلاسیک شدم و از همان دوران نوشتن را ابتدا بصورت نثر و بعد بصورت شعر نو و دو بیتی آغاز کردم
و همین امر سبب شد که علاقه زیادی به شعر نو، دو بیتی و رباعی داشته باشم.
علاقه مند به موسیقی سنتی،
دوستدار محیط زیست و عضو انجمن دوستداران محیط زیست شهرستان محل سکونتم هستم.
با مهر.

مجموعه شعر شمیم عشق سروده صلاح خسروی

دفتر اشعار صلاح خسروی مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه شمیم عشق  اثر صلاح خسروی


راه شب

می ترسم یک وقت راه شب را ببندند
روز را به آفتاب بدوزند
و تو خو بگیری به روشنایی
و من و خیالم در تنهایی نیمه شب
از غصه بمیریم ...

صلاح خسروی




توبه

تو همان توبه ای
که تا دم مرگ
بر لبانم جاری
نمی شوی ...

صلاح خسروی



متواری

آغوش مهربانت را
از من  دریغ مکن
تا مرگ متواری ترین
مجرم جهان باشد ...

صلاح خسروی




کام تشنه

توهمان بارانی
که چون هزاران
بوسه کوچک نم نم
می چکانی عشق
را به کام  تشنه ام ...

صلاح خسروی




گفتمان زیبا

شعر  و باران
زیباترین گفتمان
خیالم هستند
هنگامی که تنها
به یاد تو می سرایم ...

صلاح خسروی




شمیم عشق

به چه مشغولی
نکند شمیم گیسوانت را
به نسیم سپرده ای
و یا مهربانی دستانت را
به گل های بهاری قلم زده ای
که اینچنین تمام هستی
در هوایت مست شده است
زلف بر با مده ...

صلاح خسروی




باغچه خیال

چه باران
دل انگیزی شدی
در خوابم امشب
خوشا که سیراب شد
عاشقانه های
باغچه خیالم ...

صلاح خسروی




رخ یار

هربار لبخند می زنی
پیدایت می کنم
با باران از کنارم می گذری
فریاد شوق، نه
بی صدا فقط نگاه
امشب آسمان تاب رخ ماه ندارد
همراه باران باش
به خواب می گویم
چشمانم را برباید
تا بارانی دیگر ...

صلاح خسروی





دل دیوانه

عاشقانه تو را می خواهم امشب
بیا در پناهم
بگذاردرهوایت لحظه ها نیز
شعر بزایند
اشعاری که همراه شمیم نفس هایت
مرا مست و دل دیوانه ام را تا سحر
اغوا کنند ...

صلاح خسروی




آرام جان

چون باران آرام جانی
گر بباری همراهی
و گر نباری رویایی خوش
و خاطره ای زیبا ...

صلاح خسروی





تاریخ ثبت اشعار : 1399/05/13



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد

مجموعه شعر هوای گریه سروده ویدا (زهرا) یعقوبی پلکوئی

دفتر اشعار ویدا (زهرا) یعقوبی پلکوئی مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه هوای گریه  ویدا (زهرا) یعقوبی پلکوئی



هوای گریه

ببار بارون هوای گریه دارم
دلم بارونی ِ می خوام ببارم

نشسته ابرای غصه تو قلبم
منم مثل خزون ام پره ِ دردَم

دلم تنگه دلم تنگه دلم تنگ
دلم شیشه شده غصه شده سنگ

نمی گرده برام این چرخ گردون
پریشونم پریشونم پریشون

به پشتم خنجری کرده زمونه
فلک قلب من و کرده نشونه

دو تا دستام و بسته روی سینه
دو تا چشمام ز گریه غرق خونه

ببار بارون که دل تنگم و خسته
دلم از این همه غصه شکسته

ببار بارون هوای گریه دارم
دلم بارونی می خوام ببارم ...

ویدا (زهرا) یعقوبی پلکوئی





تاریخ ثبت اشعار : 1399/05/12



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد

ویدا (زهرا) یعقوبی پلکوئی

دفتر اشعار ویدا (زهرا) یعقوبی پلکوئی شاعران کانون شعر ایران





خانم ویدا (زهرا) یعقوبی پلکوئی



- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- متولد   1343/05/05  تهران

- تحصیلات : ادبیات

- تکنسین آزمایشگاه تشخیص طبی


جهت رویت اشعار ثبت شده  اینجا   کلیک کنید


مختصری از زبان شاعر :

دختری کوشا و علاقه مند به تحصیل در دوران مدرسه و دبیرستان که با خوانش صحیح اشعار کتب درسی همیشه مورد تشویق دبیران ادبیات و بسیار شیفته ادامه تحصیل در این رشته بود. اما از آنجایی که تقدیر و سرنوشت یک قدم جلوتر از خواسته ها و آرزوهای آدمی گام بر می دارد، با انقلاب فرهنگی پشت درهای بسته دانشگاه با آرزویش وداع کرد و قدم در وادی دیگر نهاد . مسئولیت خطیر مادری و تعهد به زندگی او را از آرزویش دور و دورتر کرد .  حس شاعرانگی با خواندن اشعار زیبای استاد فریدون مشیری، استاد شهریار ، بانو سیمین بهبهانی در او پدیدار گشت و اندک اندک مکنونات قلبی و احساس بر قلم جاری گشت و سالها ادامه یافت . سال نود و شش با تشویق خانواده به خصوص دو دختری که حالا آرزوی ناتمام مادر را به ثمر رسانده بودند و مادر شکوفایی آرزویش را در دو دختر تحصیل کرده اش می دید ، با همراهی و همدلی آنها و یاری جستن از دوستان یکدل و یکرنگ و مساعدت و همکاری ( انتشارات ایران فردا ) موفق به چاپ اولین اثر خود مجموعه اشعار و دلنوشته ها به نام ( همه لحظه های بی تو ) شد که چاپ دوم این کتاب در سی و دومین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران سال نودوهشت افتخار حضور داشت . و هم چنان آرامش خاطر خود را مدیون نوشتن می داند و قلم همراه همیشگی لحظات تلخ و شیرین اوست .


نیره جهان‌ بین

دفتر اشعار نیره جهان بین شاعران کانون شعر ایران





خانم نیره جهان‌ بین



- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- متولد   1350/02/12  شیراز

- تحصیلات : لیسانس آموزش ابتدایی

- فرهنگی


جهت رویت اشعار ثبت شده  اینجا  یک کنید


مختصری از زبان شاعر :
از دوران ابتدایی به شعر علاقه‌مند بودم و اولین شعرهایم را در دوران نوجوانی سرودم اما آن‌ها را جمع‌آوری نمی کردم تا اینکه یک تک‌بیت از من در رادیو شیراز به عنوان تک‌بیت منتخب هفته انتخاب شد و انگیزه‌ای شد برای سرودن بیشتر
سپس وقتی به شغل آموزگاری مفتخر شدم در محافل و جشنواره‌های ادبی و فرهنگیِ فرهنگیان شیراز شرکت می کردم اما به دلایلی مدت‌ها از شعر دور شدم
تا این که در سال ۱۳۹۶ دوباره نوشتن را شروع کردم و چون از آغاز دهه‌ی نود در رشت زندگی می کنم در جلسات شعر محافل و انجمن‌های ادبی رشت شرکت کردم و در حال حاضر سرودن شعر در قالب‌های مختلف مخصوصا غزل و رباعی را به طور جدی دنبال می کنم


مجموعه شعر پر ز احساس سروده فاطمه ادیب

دفتر اشعار فاطمه ادیب مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران


مجموعه پر ز احساس  اثر فاطمه ادیب



دلبر ناب

 ناز آن چشم خمار ودل دیبا، همه چند
سایه ی ابر بهاری تو شیدا، همه چند

 خستگی های تنت حس زبان بدنت
قامت چون سحرت، باد مسیحاهمه چند

تو نه آنی که دلم راببری ،پس آری
 تو همان دلبر زیبای نگاری همه چند

داستان من و تو قدمت والا دارد
عشق زیبای من ای خالق دریا، همه چند

 تو از آن روز که چشمان خمارت دیدم
شده ای دال نفسهای ثریا، همه چند

 من فدای همه ی بوی تنت ،عشق و قرار
 شوق دیدار تو ای قاب دل آرا، همه چند

زلف ماه و قمرت، دیده ی خونین جگرت
 زخم آن نیش ترت، بر دل پیدا همه چند

 شده ام دلشده وشیفته ی دامانت
 سیرت عشوه گرت، زلف سمیرا، همه چند

 روشنایی همه جان وجهانم تو شدی
 شمع تاریکی من، گوهر نورا، همه چند

 تو همی نازکن و من بکشم نازت را
 ناز یکجا و لب چون شکرت یکجا چند
 
شهره ی شهر شده عشق مسیحایی من
 شعر ناب من از این عشق به یکجا، همه چند

فاطمه ادیب



















تاریخ ثبت اشعار : 1399/05/07



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد

مجموعه شعر ماه تماشایی سروده شهین خجسته نژاد

مجموعه شعر شاعران افتخاری کانون شعر ایران



مجموعه ماه تماشایی  اثر شهین خجسته نژاد




مادربزرگ

برای آنکه شوم باز بره آهویت
بگو برایم از آن قصه های جادویت

همیشه برف می آید حوالی دهتان
بگو که چند زمستان نشسته بر مویت؟

دوباره منتظر توست بند تسبیحت
به روی طاقچه هم، جانماز خوشبویت

حیاط منتظر صبح آب و جارویت
اتاق منتظر چای قند پهلویت

بیا به خانه که مادربزرگ دلتنگم
بیا که سر بگذارم به روی زانویت

دلم گرفته بیا قصه ای بخوان از نو
برای آنکه شوم باز بره آهویت

شهین خجسته نژاد



غزلی تازه

عشق را صورت زیبا و سرشتی زیباست
غزلی تازه نوشتم که نوشتی زیباست


من چه گویم چقدر چشم تو زیباست، فقط
 آنچنان است که در چشم تو زشتی زیباست


چه نیازی ست که من  با تو به جنت بروم؟!
مگر آنجا که تویی، حور بهشتی زیباست؟!


بیکران هستی و من موج زنان بر لب تو
لب دریای تو با بوسه ی کشتی زیباست


اهل دل باش، کمی  خاکی و با ما بنشین
اهل کرمان شو، ببین خانه ی خشتی زیباست


باز هم عطر نفس های تو دارد هر بیت
غزلی را که تو انگار نوشتی زیباست


شهین خجسته نژاد



زنی در باد

به روی بام جهان گیسوان زن در باد
هوا هوای پریدن، رها شدن در باد

زن غریب که با شال بیقرار سپید
شده ست پرچم تنهای بی وطن در باد

به روی برج بلندی که بام این شهر است
نشسته ابر، برای گریستن در باد

تمام شهر، پر از پنجره ،پر از چشم است
که خیره اند به این روح بی بدن در باد

که خیره اند به وقت نمایش پاییز
به برگ برگ شدن های نارون در باد

و دید پنجره را ،چون دو لب که پشت سرش
دهان گشوده به هر قصه و سخن در باد

به خویش گفت که باید پرید، فرصت نیست
که مانده است چنین، آشیان من در باد

سپس پرید ولی، مردم جهان دیدند
رها شده ست فقط، چند پیرهن در باد

شهین خجسته نژاد


ماه تماشایی

امشب آهسته بیا ! ماه تماشایی من
تا كه زیبا بشود بركه ى تنهایی من

باز آیینه برایت شدم و می بینی
دو برابر شده با روى تو زیبایی من

باز كن دفتر چشمان مرا ؛ شعر بخوان !
تا كه جادو كند اندیشه ى رویایی من

كه شوم من پری كوچك دریایی تو
تو شوی غنچه ى نیلوفر بودایی من

من شوم دشت شقایق تو، به سویم بدوى
غرق گلها بشوى ! آهوى صحرایى من !

نى لبک مى شوم و شعر تو را خواهم خواند
تا بدانند همه قصه ى رسوایى من

خسته ای ؟ پلک تو سنگین شده ! ؟ آرام بخواب
با غزل خوانى من، اینهمه لالایى من

باز من برکه شدم ! باز مرا ماه شدى
غزلى نو شده تصویر تماشایى من

شهین خجسته نژاد




تاریخ ثبت اشعار : 1399/05/07



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد

مجموعه شعر اتفاق سروده ساره درمنکی فراهانی

دفتر اشعار ساره درمنکی فراهانی مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه اتفاق  اثر ساره درمنکی فراهانی




هیچ

هرشب روز را مرور می کند
که آبستن چه اعجوبه ای بود؟
شاید هیچ!
این بارداری کاذب
که به آشوب می کشدسکوت و درد را
در خود نطفه ای از اتفاقی ندارد
که ناگهان زیر رو رو کند دنیایم را ...


ساره درمنکی فراهانی



حصار

اینک درخت تنومند جان من
درخود حصار نمی طلبد ،
رشد می کند
من شاخ وبرگ گرفتم ،
آزاده تر شدم
پنداشت حصر،
جای مرا تنگ می کند!

ساره درمنکی فراهانی









تاریخ ثبت اشعار : 1399/05/07



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد

ساره درمنکی فراهانی

دفتر اشعار ساره درمنکی فراهانی شاعران کانون شعر ایران






خانم ساره درمنکی فراهانی

- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- متولد   1360/12/28  تهران

- تحصیلات : دانشجوی دکترای روانشناسی

- درمانگر در زمینه اختلاف زناشویی ، خانواده درمانی ،فردی ، مشاوره پیش از ازدواج




جهت رویت اشعار ثبت شده     اینجا      کلیک کنید


مختصری از زبان شاعر :

دختر پر انرژی و کنجکاو شاعری را دوست می داشت .او شور نوجوانی را با خواندن و حفظ اشعار بزرگان گذراند اما یکباره این اشتیاق را کنار گذاشت .دوران پرمشغله تحصیل دانشگاه در مقاطع مختلف در کنار وظیفه ی هسته ایش یعنی همسری و مادری مجالی برای اشتیاق کهنه نمی گذاشت.گاهگاهی که دلتنگ می شد در خلوت و سکوت شب سری به شیخ حافظ می زد اما گذری کوتاه
تا اینکه بعد ۲۰ سال برای یک پروژه بین رشته ای با استاد ادبیاتی آشنا شد که آن روزهای به ناخودآگاه نشسته را از نو برایش تصویرگری کرد.عجب شور و شوقی داشت وقتی اشعار حافظ را با مباحث درمان معنوی نزدیک می دید .به نظرش حافظ خود یک درمانگر معنوی بود مثل مولانا
از آن زمان در او یک نیاز وجودی ،شوق خواندن و سرودن پر رنگ شد و او آغاز کرد...
سروده هایش  کودکی نوپاست که با شوق گام برمی دارد وزمین میخورد .زانوانش هنوز توان راه رفتن ندارد اما امید دارد که دستان پر مهر بزرگسال پر توان (کانون شعر ایران)اوراهمراهی خواهد کرد تا او نیز به آرزوی همیشگی اش دست یابد.


مطالب مرتبط

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات