به نام خداوند مهرآفرین

به وبسایت کانون شعر ایران خوش آمدید

مشاهده شرایط و قوانین

شاعران کانون شعر ایران

.... ....

بخش های اصلی

..... ..... ... ...

وبسایت رسمی کانون شعر ایران

شاه نجف - نیما خادمی

آثار شاعران کانون شعر ایران اشعار آئینی و مذهبی دفتر اشعار نیما خادمی


شاه نجف

شاهِ نجف! امیری و عالم گدایِ تو

جن و تمامِ آدمیان مبتلایِ تو

این‌بار هـم درآمده قرعه به نامِ من

در وصفِ تو، غزل بنویسم برای تو

در آسمانِ بخشش و لطف و کرم

خورشید گشته زائرِ صحن و سرای تو

باران و ابر، نزد شما قطره‌اند و بـس

بارانِ عـشق، می‌چکد از این هوای تو

دارالشِفایِ حجت ثانیِ ما رضا

یک شـعبه از کرامتِ دارالشِفایِ تو

دارم یقین که علتِ خلقت تویی علی!

وقتی صدایِ خدایی و او هم‌صدای تو

تو! جانِ جانِ جهانی، علی! علی!

ای جانِ ما تمامِ خلائق، فدای تو

صد سجده اگر که تو بودی، بیش می‌نمود

شیطان به جایِ حضرتِ آدم، به پای تو

گر مَدحِ تو به رویِ زبانم نشسته است

شاعر شدم، که تا بشوم هم‌نوای تو

نیما خادمی
تاریخ ثبت شعر : 1399/03/02

برای تو - نیما خادمی

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار نیما خادمی


برای تو

خودم را با غرورم می‌گذارم زیر پای تو

تمام واژه‌های دوستت دارم برای تو

دوباره باز، استشمامِ عطرِ چایی و حافظ

تنفس می‌کنم یک بارِ دیگر در هوای تو

من و شعر و تو و فنجان چایی و غزل، اینبار

چه کیفی دارد این شعر و غزل‌ها، با صدای تو

تو هستی بهترین احساس دنیای غزل‌هایم

تمامیِ غزل‌هایم، غزالِ من! فدایِ تو

سرم را می‌گذارم روی پاهای تو می‌خوابم

به امیدی که چشمم وا شود با خنده‌های تو

تو آشوبی وُ چشمت می‌کند آرامِ آرامم

فقط از این دلِ من باخبر تو، باخدایِ تو

عذابم می‌دهد گاهی که اشک شوق می‌ریزی

به آتش می‌کشد این ناله‌ها و گریه‌های تو

نیما خادمی
تاریخ ثبت شعر : 1399/03/02


حال دلم زمستانی است و سرد - نیما خادمی

دفتر اشعار نیما خادمی آثار شاعران کانون شعر ایران



حال دلم زمستانی است و سرد

نگاه کن به من وُ چَشم من که بیمارم

که از نبودِ نگاهِ تو، سخت بـیزارم

تویی مُسَکِّن این اعتیادِ چَشمِ تَرَم

بگیر دست مرا و نده تو آزارم

تمامِ مویِ سرم شد سفید، از دوریْت

گمان نکن که منم مثلِ خودَت بی‌عارم!!

نزن به سینه‌ی من دست رد، نگاهی کن

به این نگاه خراب و دلِ گرفتارم

ببین که خسته شده چشم‌هایم از دوری

ببین که از سرِ شـب تا به حال، بیدارم

شبیهِ عقربه‌ی ساعتی که می‌چرخد

به حالِ چرخش و دائم به حالِ تکرارم

بخر مرا و ببر با خودت از این بازار

نگاه کن به من و حال و روزِ بازارم

نیما خادمی
تاریخ ثبت شعر : 1399/03/02

نیما خادمی

دفتر اشعار نیما خادمی شاعران کانون شعر ایران





آقای نیما خادمی


- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- ویراستار

- تحصیلات : دانشجومعلم مقطع کارشناسی دانشگاه فرهنگیان شیراز

- متولد : 1377/11/17 کازرون

 

مختصری از زبان شاعر :
بیشتر از شعر، داستان می‌نویسم؛ ولی بیشتر از داستان، شعر می‌خوانم...
با اشعار رهی زندگی می‌کنم و با اشعار اخوان ثالث و هوشنگ ابتهاج از زندگی لذت می‌برم!
چند سالی‌ هست بعد از فراغت از کنکور، شروع به نوشتن داستان و شعر کرده‌ام و در مسابقات ادبی و هنری از سطح شهرستانی تا کشوری شرکت کرده‌ام و افتخاراتی کسب کرده‌ام.
در انجمن‌های ادبی شهرستان‌های رستم و ممسنی و انجمن ادبی حیات شعر شیراز عضو هستم و همچنان فعالیت‌های ادبی‌ام را نه چندان مرتبط با رشته‌ی تحصیلی‌ام به عنوان دبیر کانون شعر و ادب دانشگاه فرهنگیان شهید مطهری شیراز و همچنین صاحب امتیاز، مدیرمسئول و سردبیر گاهنامه‌ی بهار دنبال می‌کنم.

حسین طلائی

شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار حسین طلائی






آقای حسین طلائی


- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- تحصیلات : کارشناس برق قدرت (الکتروتکنیک)

- متولد : 1358/11/10 همدان

 

مختصری از زبان شاعر :

از سنین نوجوانی به نوشتن و شعر علاقه ی فراوانی داشتم و دست به قلم بودم.
چون با تکنیک های شعر ( وزن و عروض و قافیه) آشنایی نداشتم به صورت آزاد و دلنوشته مطالبی می نوشتم.
در سنین بالاتر به فکر یادگیری وزن و عروض و قافیه افتادم و در جلسات شعر و کانون شعر همدان (حوزه هنری) شرکت می نمودم.
و به لطف و یاری خداوند توانستم شعر کلاسیک (غزل ،دوبیتی و رباعی) بیاموزم و عضو کوچکی از جامعه ی شاعران معاصر باشم.
در پایان از تمام اساتید و ادیبان گرامی که من را در انجام این امر یاری رساندند تشکر می نمایم.
با تشکر از کانون شعر ایران که حامی شاعران جوان و معاصر می باشد.

مجموعه شعر غبار فراموشی سروده فاطمه اتحاد

دفتر اشعار فاطمه اتحاد مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه غبار فراموشی اثر فاطمه اتحاد


اغما

از چاه بختم انتظار ماه دارم
کم سو شده چشمی که در این راه دارم

شاید به اغما رفته ای، ای بخت بیدار
دستی بجنبان فرصتی کوتاه دارم

هفت آسمان ارزانی خوبان عالم
من حُسنِ یوسف در درون چاه دارم

عمری ست حتی سایه ام از من فراری ست
در سرنوشتم جن و "بسم الله"دارم

دنبال راهی غیر راه مستقیمم
در سر خیالی آب زیر کاه دارم

آنقدر درس از زندگی آموختم که
ظرفیت تأسیس دانشگاه دارم

بگذار آب جوی گردد ، آبرویم
بی عشق از این زندگی اکراه دارم

فاطمه اتحاد


بی خریدار

نه در با تخته جور است و نه گل دلداده ی خار است
که معنای سکوتِ من، رضایت نیست، اجبار است

بیا جلاد دستم را ببُر، انگشت تا آرنج
که حملِ دستهای بی نمک بسیار دشوار است

دلم خون ست، از زخمِ زبان ظاهراً  یاران
خودی دشمن شود،دیگر چه امّیدی به اغیار است

به مویم رحم جایز نیست، از ته تیغ خواهم زد
که هر تارش بدون عشق حکمِ حلقه ی دار است

چه جای سرمه بر چشمی که چشمی نیست دنبالش
دو سنگِ  لعلِ سبزی که،چو ریگی بی خریدار است

بخوان "الحمد" روی گور رویاهایم، این سینه
زیارتگاهِ دلتنگی بدون هیچ زوّار است

تنِ این مرگِ قلبی را مباد اهدا کنید ، آخر
تنم پس می زند، از بس به تنهایی گرفتار است


فاطمه اتحاد


زبان سرخ

وقتی پرستو از سفر آهنگ می زد
آیینه ی شفاف قلبم زنگ می زد

صبرم کفاف یک قدم دوری نمی داد
او حرف، از فرسنگ ها فرسنگ می زد

من چون کبوتر جَلدِ بامش بودم اما...
او طفل بازیگوش و بر من سنگ می زد

عمری زلیخا دست بر دامان و اینبار
یوسف به دامان زلیخا چنگ می زد

من داستان آن گل زردم که عمری ...
با خون دل رخساره اش را رنگ می زد

باشد سر سبزش سلامت یار ما که
با آن زبان سرخ طبل جنگ می زد

" آدم به آدم میرسد ما کوه بودیم "
یک پای این وصلت همیشه لنگ می زد


فاطمه اتحاد


غبار فراموشی

با این که جان دادم ولی جان دارم انگار
در خود هزاران کُشته پنهان دارم انگار

زخم از غریب و آشنا، خوردم همیشه
اطراف خود صدها نمکدان دارم انگار

این روز ها بر در دو چشم خیره دارم
خون در دو مروارید غلتان  دارم انگار

سرما شبیخون زد به مغز استخوانم
در پشت هر فصلم زمستان دارم انگار

شوق پریدن دارم اما بال و پر نه
سلول در سلول زندان دارم انگار

بر من غباری از فراموشی نشسته
خونم که در یک مُرده جریان دارم انگار

هر کس گُلی آورده با خود بر مزارم
باور نمی کردند درمان دارم انگار


فاطمه اتحاد


تماشایی

می سوزم و این رقصِ اسپندم تماشاییست
شمعم که با پروانه پیوندم تماشاییست

وقتی نباشی طرح لبخندِ ژکوندم که
ترکیب اشک و آه و لبخندم تماشاییست

بادم که می خواهی مرا در بندِ خویش، اما
اینکه نه در قیدم نه در بندم تماشاییست

سنگی کنار جاده ام، اما به چشم غیر
این ظاهر همچون دماوندم تماشاییست

راه" والضّالین" و راهِ راستم گُم شد
درگیر بودن با خداوندم تماشاییست

دلبسته ی دنیای وانفسا نخواهم شد
آزادی روحِ هنرمندم تماشاییست


فاطمه اتحاد


زنی دیگر

افتاده ام از بهمنی در بهمنی دیگر
در انتظار روزهای روشنی دیگر

شش ماه من پاییز و شش ماهم زمستان است
اردیبهشتم گم شده در گلشنی دیگر

دارد به زانو در می آید استخوان هایم
ای کاش می رفتم از این تن در تنی دیگر

یک برگ باقی مانده از باغِ تنِ این زن
شاید ببینی بعد از این در من زنی دیگر

گل های بالشت مرا سیلاب اشکم شُست
هر روز از این گلخانه کم شد سوسنی دیگر

دامانم از چنگال حسرت هام صد چاک است
باید که از نو تن کنم پیراهنی دیگر

از پیله ی تنهایی  افتادم به دام عشق
بُردم پناه از دشمنی بر دشمنی دیگر


فاطمه اتحاد


سرخاب

بر سرِ سنگ مزارم دیده پر آب آمده
نوشدارو باز بعد از مرگ سهراب آمده

پای صبر چشمهام آکنده بود از آبله
تا شدم عکسی میانِ سینه ی قاب آمده

دیده ام عمری به راهش رنج بیداری کشید
حیف بی موقع به پلک خسته ام خواب آمده

شاخه ی صبرم ثمر داد، ای دلم دل دل نکن
ماهی آزاد، بی طعمه به قلاب آمده

نبض موسیقی بزن، ای تن در آغوشش بکش
مژده نیلوفر، برقص آ، قو به مرداب آمده

پس چرا خشکیده ای؟ جاری شو ای خون در رگم
روی قرمز کن رُخم، گلگونه سرخاب آمده

"دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نگشت"
عاقبت آرام جانِ روح بی تاب آمده


فاطمه اتحاد


حرف دو پهلو

تا دست بُردی بی امان در بین گیسو
یک گله اسب ترکمن رم کرد در مو

شهد از کدامین گل به لبهایم خوراندی
جای عسل، دارد شراب ناب کندو

در گرگ و میش چشم تو شیری نهان بود
مسخ نگاه وحشی ت شد چشم آهو

شمشیر صیقل داده بود ابروی تیزم
با من چه کردی که، نمی برّید چاقو

پرسیدی از حالم، نوشتم شُکر، امّا
با تو حکایت دارد این حرف دو پهلو

عشق تو احیا کرد جسم مرده ام را
هم سو به چشمم داد، هم قوّت به زانو

بر هر چه درد بی دوا، عشق است درمان
بیهوده می گردد جهان دنبال دارو


فاطمه اتحاد


تاریخ ثبت اشعار : 1399/02/25


سرقت ادبی از این مجموعه شعر پیگرد قانونی دارد


مجید محبعلی

دفتر اشعار مجید محبعلی شاعران کانون شعر ایران





آقای مجید محبعلی


- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- تحصیلات : کارشناس ارشد مدیریت

- متولد : 1344/07/24


 دو مجموعه رباعی:

1_ دو فنجان تنهایی

2_ هم نفس با تو


مختصری از زبان شاعر :
مجید محبعلی متولد 1344 تهران است . محبعلی تحصیلاتش را در رشته ی مدیریت تا کارشناسی ارشد ادامه داده و 15 سال است که در قالبهای رباعی و غزل و همچنین سپید طبع آزمایی می کند اما  محبعلی در مجامع ادبی بیشتر بخاطر رباعیات صمیمی و زیبایش شناخته می شود.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic