به نام خداوند مهرآفرین

به وبسایت کانون شعر ایران خوش آمدید

مشاهده قوانین

شاعران کانون شعر ایران

.... ....

بخش های اصلی

..... ..... ... ...

وبسایت رسمی کانون شعر ایران

رویا - نوران شیرزاد

آثار شاعران کانون شعر ایران









رؤیا



دوست دارم با تو در دنیای شعر

لحظه ها را خیس و بارانی کنم

عطر لبخند تو را در سینه ام

تا نفس باقی ست زندانی کنم




دوست دارم شاعر چشمان تو

شاعر قلب پریشانت شوم

تو تمام آرزوهای منی

کاش میشد، آه... قربانت شوم




تا تو راهی نیست جز یک قطره اشک

تا تو راهی نیست جز یک دنیا نیاز

تو برای دست هایم حسرتی

از تو دورم قدرِ یک آغوشِ باز




از تو روحم مملو از پروانگی

از تو جانم غرق رؤیا می شود

شعرهای گاه گاه و کوچکم

در تمنای تو معنا می شود




در تمنای تو دریا می شوم

در تمنای تو باران می شوم

بی تو هر جا، در کنار هر کسی

پشت رؤیای تو پنهان می شوم




هر شبی که از تو دورم قصه ای

از کتابِ بی کسی های من است

خانه ی تاریک رؤیاهای من

از چراغ خاطراتت روشن است





نوران شیرزاد

تاریخ ثبت شعر : 1398/06/08










خواب - نوران شیرزاد

آثار شاعران کانون شعر ایران












خواب



مرحمت کن بگُذار از دلِ سنگت بروم

از دلِ درد ستیز و گله مندت بروم


عشق آغازِ پریشانی و بی پرواییست

باید از شهرِ دلِ ساده پسندت بروم


تو که از حادثه،از درد و خطر می ترسی

باید از تو بگُریزم، پیِ قسمت بروم


دلْ پریشانیِ تو از سرِ دلتنگی نیست

هست؟! باشد...!بگُذار از دلِ تنگت بروم


فصل کوچ است،اگر حالِ دلت بگذارد

مایلم جان بسِپارم  که ز قلبت بروم


کار من نیست فقط پرسه زدن در رؤیا

می روم...باید ازین خوابِ قشنگت بروم





نوران شیرزاد

تاریخ ثبت : 1398/06/08







دوستت دارم هنوز - نوران شیرزاد

آثار شاعران کانون شعر ایران













دوستت دارم هنوز


ای هوای خیسِ باران دوستت دارم هنوز

سوزِ سرمای زمستان! دوستت دارم هنوز


ای سکوت ماندنی، ای انزوای بی زوال!

با دلی در سینه لرزان دوستت دارم هنوز


تو همان شعری که روزی از نگاه من چکید

بانِگاهی خیس وگریان دوستت دارم هنوز


روزهایم بی تو تکراری و سردند و غریب

بی تو حتی...با دل و جان دوستت دارم هنوز


بعدِ تو طوفانی از غم لحظه هایم را گرفت

من ولی اُفتان و خیزان دوستت دارم هنوز


عشق در پستوی قلبم سوگواری می کند

عاشق و زار و پریشان دوستت دارم هنوز


درد دارد عاشقی از پشت این دیوار ها

من پیِ دردم، نه درمان! دوستت دارم هنوز


در زمستانی که عشقت سخت جانم را گرفت

کاش می دیدی چه آسان دوستت دارم هنوز



نوران شیرزاد

تاریخ ثبت شعر : 1398/06/08









باتو - نوران شیرزاد

آثار شاعران کانون شعر ایران










با تو


در آسمان رؤیا پر می زنی به سویم

با ناز می نشینی‌آهسته رو به رویم


در دست های نازت یک سیب سرخ داری

یک مشت بی ریایی،یک دشت بیقراری


مثل نسیم پاکی...مثل بهار، زیبا

از عشق مهربان تر،اما همیشه تنها


باران ترانه ات را با ناز می نویسد

خط میزنی به رویش،او باز می نویسد


دریا به خاطر تو موّاج و پر هیاهوست

اسم قشنگ و نازت در بغض کهنه ی اوست


من با تو می توانم تا اوج پر بگیرم

شعری بسازم از تو،تا نشکنم...نمیرم!


دریاب گریه ام را،دریاب خسته هستم

بعد از خدا تو را من با عشق می پرستم


تنها تر از همیشه غرق توام دوباره

مال منی به قدرِ یک آسمان ستاره




نوران شیرزاد

تاریخ ثبت شعر : 1398/06/08









دیار آشنایی - پردیس میرزاحسین کاشی

متن ادبی و دلنوشته










دیار آشنایی



روزگار چه می گوید

این دقایق از من چه می خواهند

از که اجازه بگیرم

برای عبور قایقی می خواهم

بادبان را برافراز

من تنها

دریای بیکران فاصله ها

 جزیره تو

 چگونه اوج بگیرم 

 به کجا پرواز کنم

 چه کسی مرا همراهی خواهد کرد؟

 پرستوها چه می گویند؟

 از من چه می خواهند

 چه سکوتی ست

 چه حکایتیست

 چرا معماها بی جواب مانده اند !

 چرا سلامم بی جواب ماند!

آشنایی نیست 

 به دیار آشنایی می روم

 تنها یک قاصدک مرا همراهی می کند

 من چیزی خواهم آورد

 مرا اجازه ای بیش از آن نیست

 و بذر مهربانی را هدیه می آورم

 پس همه جا رنگین می شود ...




پردیس میرزاحسین کاشی

تاریخ ثبت : 1398/06/02










انتظار - پردیس میرزاحسین کاشی

متن ادبی و دلنوشته









انتظار



چگونه شاد باشم 

وقتی میان سرزمین من و تو فاصله بسیار است

کاش گلبرگی بودم

بر روی آب شناور می شدم

تا به سرزمین تو می رسیدم

کاش قاصدکی بودم

پرواز می کردم

تا از فراز شهر تو را ببینم

کاش پرتو نورانی خورشید بودم

تا در طلوع خورشید

بر صورتت بوسه می زدم

کاش پرنده ای بودم

بر روی شاخه درخت می نشستم

و هر روز از پنجره اتاق به تو می نگریستم

در جستجوی تو هستم

در جستجوی تو ای نوگل زیبا

نمی توانم از جستجو بایستم

تمامی هستی من از آن توست

دوری تو برایم سخت و دشوار است

لحظه ها بدون تو زیبا نیستند

ثانیه ها نمی گذرند

چشمانم زیبایی ها را نمی بیند

اما با توتمامی دنیا رنگین می شود

و قلبم از عشق تو گرم و پرشور

به دیدارم بیا

در انتظارت هستم ...



پردیس میرزاحسین کاشی

تاریخ ثبت : 1398/06/02







دنیای بی تو - پردیس میرزاحسین کاشی

متن ادبی و دلنوشته












دنیای بی تو


از عشقمون گذشتی

تو سرد و بی تفاوت

قلبم شکست و چیزی نمی گفت 

من موندم و زندگی بی تو 

دنیای بی رحم ، دنیای بی تو

همه جا بهار شد

اما زمستون قلبم چه زود از راه رسید

قلب من رنجید و خشکید

تنها و مبهوت موندم 

چطوری بی تو ،توی تنهایی بمونم

زندگی بدون تو معنا نداره 

بدون تو همش آسمون چشام می باره

زندگی برای من هیچ وقت بهار نداره 

دیگه حتی بهاری هم نیست 

که با دل من ابراش بباره

منی که همه می مردن برام 

توی تنهایی اسیرم 

حالا باید بدون تو 

توی تنهایی بمیرم





پردیس میرزاحسین کاشی


تاریخ ثبت : 1398/06/02









پردیس میرزاحسین کاشی

شاعران کانون شعر ایران نویسندگان کانون شعر ایران



















خانم پردیس میرزا حسین کاشی



- عضو کانون شعر ایران

- شاعر و نویسنده

- تحصیلات :
کارشناسی زبان و ادبیات آلمانی

- متولد : 1362





جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر  اینجا  کلیک کنید







مختصری از زبان شاعر :

یک قلم ساده،
یک دفتر سیاه،
یک فنجان چای،
نور مهتاب،
برای من کافیست ...








دلتنگی - سمیه حسین زاده

آثار شاعران کانون شعر ایران











دلتنگی


دلتنگم و دلتنگی ام اقرار کمی نیست

از سنگ چنین دل ببری کار کمی نیست


با تو به تماشای خدا می رسم آخر

این قلب ترک خورده که ابزار کمی نیست


صد قافیه از اسم تو در شعر ردیفند

صد در غزلیات من آمار کمی نیست


من با تو به تکرار خودم خاتمه دادم

تکرار خودم بعد تو آزار کمی نیست


آوارگی و داغ تو در فصل زمستان

از زلزله ی چشم تو آوار کمی نیست


حق داشت قبولت نکند عرش الهی

سنگینی عشقت به خدا بار کمی نیست






سمیه حسین زاده

تاریخ ثبت شعر : 1398/05/29











لبخند من - سمیه حسین زاده

آثار شاعران کانون شعر ایران











لبخند من


لبخند من این شورش بسیار دل انگیز

ابریست که جا مانده شبی در دل پائیز


آرامش چشمان من از موهبت توست

خالی شده از غصه و از عشق تو لبریز


آنقدر هوای تو به سر می زندم گاه

بر شعر و غزل هم شده ای دفتر سرریز


حس می کنم از بس که دلم با تو صبورست

 می ترسی از این حوصله ی وسوسه انگیز


آن شب که شبیخون نگاهت به دلم زد

صد مرتبه بدتر شدم از حمله چنگیز


دامی ست که در پای تو می افکند این دل

تا می شود از حادثه ی عشق بپرهیز


بارانی و آبان شده از تو خبری نیست

پائیز تو را می طلبد، شعر و غزل نیز


برگرد بدون تو شبی خواب ندارد

مشتاق تماشای تو این دختر جالیز...



سمیه حسین زاده

تاریخ ثبت شعر: 1398/05/29












احساس شاعری - سمیه حسین زاده

آثار شاعران کانون شعر ایران













احساس شاعری


صبر دل از ندیدنت لبریز می شود

شهریورم بدون تو پائیز می شود


دارد صدای خش خش احساس شاعری

 هر شب برای عاشقان تجویز می شود


تو زاده تیری و من مرداد و صد عجب!

هیوای من که عاشق پائیز می شود!


دنبال رد پای تو می گردم و دلم

دیوانه وار راهی تبریز می شود ...


دیگر هوای حوصله ابری شده بگو

باران گرفت، نوبت ما نیز می شود؟!




سمیه حسین زاده

تاریخ ثبت شعر : 1398/05/29

















 

سمیه حسین زاده

شاعران کانون شعر ایران






خانم سمیه حسین زاده



- عضو کانون شعر ایران

- شاعر و نویسنده

- تحصیلات :
کارشناسی ارشد آموزش زبان انگلیسی

- متولد  20 مرداد 1363 شهرستان اسفراین





جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر  اینجا کلیک کنید







مختصری از زبان شاعر :


اهل خراسان شمالی، شهرستان اسفراین هستم به عنوان دبیر زبان انگلیسی در دبیرستانهای سطح شهرستان مشغول تدریس هستم. از نوجوانی به شعر علاقه داشتم و زیاد کتاب شعر می خواندم. مقامهای مختلفی در این زمینه در دوره های دانش آموزی، دانشجویی و معلمی ام در منطقه کسب کرده ام. اما شروع جدی فعالیتم درحوزه شعر، از سال 1395 با شرکت مستمر در جلسات انجمن شعر جوان اسفراین رقم خورد.
کتاب شعرم با نام " شهریورم بدون تو پاییز می شود" در تهران، انتشارات "ماه باران " در اردیبهشت امسال (1398) به چاپ رسید که شامل 54 غزل عاشقانه است. شاعر مورد علاقه : محمد علی بهمنی، مهدی فرجی











مجموعه شعر در انتظار سحر سروده علیرضا فیصلی زاده

مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران












مجموعه در انتظار سحر    اثر علیرضا فیصلی زاده










دل دیوانه ی زنجیری ما در بند است

یار گوید که چنین لازمه ی پیوند است

خود کشید او دل دیوانهٔ ما را در بند

لیک با خنده بگوید عشق سیری چند است 


علیرضا فیصلی زاده







یا مقلب ، مهربان کن قلب ما

یا محول ، خوش بفرما حال ما

یا مدبر ، کن تو با تدبیر خویش

احسن الاحوال این احوال ما


علیرضا فیصلی زاده








روزگارم ز جفایش چو شب تاریک است

گویدم او که کمی صبر سحر نزدیک است

ترسم آخر که به آخر نرسد این قصه

که مرا فاصله در عقل و جنون باریک است


علیرضا فیصلی زاده









نازنینا تو‌ همه عمر من و جان منی

تو بقای من و خورشید دل افروز منی

نوبهاری تو بر این قلب خزان دیدهٔ من

تو بها من و عید من و نوروز منی


علیرضا فیصلی زاده








یا رب افتاده به دل حسرت رویش چه کنم

آتش افکنده به جان خرمن مویش چه کنم

عطر گیسوی پریشانش و عطر گل سرخ

می رسد بر من بیچاره ز کویش چه کنم


علیرضا فیصلی زاده









اتفاقاً اتفاقی دیدنت زیباتر است

دلبرا از لعل لب بوسیدنت زیباتر است

باز خوشتر باشد افتد اتفاق دیگری

در میان بازوان بوئیدنت زیباتر است


علیرضا فیصلی زاده









به دلم مانده ببینم که تو را یک دل سیر

لیک افسوس فقط خواب و خیال است مرا

تو کجا می روی و من به کجا ، رحمی کن

بِنِگر در پی تو ، دل به چه حال است مرا


علیرضا فیصلی زاده









سر به زانویم گذاری ، دست در دستم نهی

چشم در چشمت به نرمی من ببافم موی تو

خاطراتت را بگوئی ، گریه ها از دل کنی

من به رسم دلنوازی هی ببوسم روی تو


علیرضا فیصلی زاده










ساقی بده آن جام و مرا زنده بگردان

از کف منه این ساغر و با خنده بگردان

عمرم به سر آید اگرم باده ننوشم

بر ما نظری، وز همگان دیده بگردان


علیرضا فیصلی زاده










بگیر از من هوا و آب و نان را

مگیر از من ولی این خنده ات را


تو ای جان همره این خنده هایت

به من دِه آن دل بخشنده ات را


علیرضا فیصلی زاده









آئی و به سر پنجه تو شانه کنی مویت

بر ما رسد عطری از آن خرمن گیسویت

با هر نفست جانا بخشی تو به ما جانی

جانها به فدای تو ما کرده سر کویت


علیرضا فیصلی زاده










به به که چه زیباست ببینم گل رویت

از دیدن رویت دل من روشن و آرام

بر گِردِ سر و چشم و لب لعل تو باشم

 دائم به طواف و به تنم جامهٔ احرام


علیرضا فیصلی زاده








تاریخ ثبت اشعار : 1398/05/29







درد یعنی ، بی تو بودن در زمان

درد یعنی ، من در عشقت ناتوان

درد یعنی ، سینه مالامال حرف

درد یعنی، رو به رویت بی زبان


علیرضا فیصلی زاده



مرگ یعنی ، ترک آغوشم کنی

مرگ یعنی ، شکوه در گوشم کنی

مرگ یعنی ، رو بگردانی ز من

مرک یعنی ، خود فراموشم کنی


علیرضا فیصلی زاده




دلبرم را شوم اقبالی ز دستم بُرد بُرد

غصه ها این دل ز هجران و فراقش خورد خورد

همدمم اشک روان است و جنونش مونسم

تا ابد این دل درون سینه دیگر مُرد مُرد


علیرضا فیصلی زاده




آنقدر جای تو خالیست کنارم که نگو

هجر روی تو بسی برده قرارم که نگو

به سرم تا به ابد حال و هوای تو بُوَد

این هوایت به غمی کرده دچارم که نگو


علیرضا فیصلی زاده




دل دیوانه ی ما را که تو خونش کردی

ما به رسم ادب از سینه برون آوردیم

بگرفتیم دلِ عاشق و دیوانه به کف

از برای دل تو هدیه به خون آوردیم


علیرضا فیصلی زاده




تو تمنای من و یار من و جان منی

تو تسلای من و دلبر و جانان منی

به کنارم چو بمانی دگرم نیست غمی

تو همای من و بخت من و سامان منی


علیرضا فیصلی زاده




بلدی شعر ببافی ؟ بلدی ناز کنی؟

بلدی این دم آخر غزل آغاز کنی؟

من دگر هیچ نخواهم ز تو ای ماه اگر

ساز نا کوک دلم با دل خود ساز کنی


علیرضا فیصلی زاده




نام تو بُوَد جانا ، شَه بیت غزلهایم

نام تو به ابیاتم ، بخشیده چه زیبائی

نام تو اگر باشد ، در مصرع و هر بیتم

نام تو کند اعجاز ، در شعر به تنهائی


علیرضا فیصلی زاده




دلداده و دل خونم و دل مرده و دل سرد

دلداری و دلخواهی و دل زنده و دل گرم

دل کنده از این عالم و. دلگیرم و دلتنگ

دریاب تو این بیدل و دل کن تو کمی نرم


علیرضا فیصلی زاده




حال ما بی تو خراب است ، خراب است ، بیا

چشم تو جام شراب است ، شراب است ، بیا

شود آیا که بنوشم من از آن باده ی ناب

نقش این نوش سراب است ، سراب است ، بیا


علیرضا فیصلی زاده




دانم که بدانی که مرا خانه خراب است
                        

این عین عذاب است

دانی که همه نقش مرا نقش بر آب است
                          

این عین عذاب است

بدتر ز جفای تو عذاب دگری نیست
                     

در دل خبری نیست

وصل تو و عشق تو به دل همچو سراب است
                               

این عین عذاب است



علیرضا فیصلی زاده




چندیست که ما را ندهی یک خبر از خویش

                                   

از خَلقِ بداندیش

ای دوست تو را بی خبری گشته ز حد بیش
                                

بر دل بُوَد این نیش

از جور تو بر این دل عاشق چه بگویم
                                   

دردم به که گویم

آخر که کنم من به فدای تو دل ریش
                                 

این تحفهٔ درویش



علیرضا فیصلی زاده







تاریخ ثبت اشعار ( قسمت دوم ) : 1398/07/19






سرقت ادبی از این مجموعه شعر پیگرد قانونی دارد














ناشناخته - سارا رباط جزی

آثار شاعران کانون شعر ایران











ناشناخته



کجای زندگی ام ایستاده ای

حس مجهول این روزهایم

نیمه ات در قلبم

نیمه ی دیگر هم از مغزی

که  از کار افتاده

درون قلبم افتاده ای

شب ها

چشمانم را خواب می برد

خودم را اما

مدت هاست که باد برده است...




سارا رباط جزی

تاریخ ثبت شعر : 1398/05/21













تمام تو - راضیه صادقی

آثار شاعران کانون شعر ایران














تمام تو



من از تمام تو عشقی تمام می خواهد

تو را شبیه خودم نه!! که تام می خواهد
 

خودم همیشه مرا از کنار تو پس زد

بس است بغض نگفتن کلام می خواهد


کلام ِ هستم و هستی به وقت آخر عمر

دوام قول دل اما مرام می خواهد


چقدر لام لبم مهر زد به سین سکوت

بیا که قفل دلم یک سلام می خواهد


سلام ، چفتِ نگاه و لبی که می خندد

قرار اوّلِ  دل  قلبِ رام می خواهد


قسم به وسعت قلبت که در هزاره ی عشق 

رسیدنم به تو تنها، دو گام می خواهد


تو مالکانه بیا و قدم بزن من را

 که عشق، ماتِ جنون است و کام می خواهد 



راضیه صادقی

تاریخ ثبت : 1398/05/21









امید مرگ - راضیه صادقی

آثار شاعران کانون شعر ایران















امید مرگ


نفس بریده تر از قاب روی دیوارم

کنار بی کسی از حس مرگ سرشارم


شب است و عمقِ سکوتش رسوب  فریادی

سکوت ؛ درد مداوم ؛به نور شک دارم


چقدر حالِ دلم از هوا گرفته تر است

دلی که باور عشقی به او بدهکارم


سفیدِ صفحه ی این روز های تکراری

سیاهِ قصه ی غم شد از " عشق بیزارم"


نبود فصل رسیدن .. !!بهار فاصله مرد

دروغ پشت دروغ و منم که می بارم


شبیه ابرِ سیاهی که آسمان را خورد

پر از گلایه شده سرزمینِ افکارم


تمام فکرِ من از یک سوال لبریز است ..!!

منی که از تو شکستم چرا گرفتارم ..؟؟


 و مرگ قولِ قشنگی که زندگی داده

بس است !! در دل ِبودن تمام شد کارم ..!!




راضیه صادقی

تاریخ ثبت : 1398/05/21








دوست میدارمت - راضیه صادقی

آثار شاعران کانون شعر ایران
















دوست میدارمت


نور دل ، اشتیاق جانم باش

ماه دلچسب آسمانم باش


بی تو در بغضِ واژه می میرم

بر لبم شعر ناگهانم باش


ناگهان باش مثل باران .. ناب

بوسه ای بر تنِ جهانم باش


ساقه ی تُرد عشق روییده

پیچکِ سبز آشیانم باش


سبز میپوشمت...!! به رنگ بهشت

سیب ممنوع امتحانم باش


میروم تا هبوط سرد زمین

بی کسی را تو هم زبانم باش


دوست می دارمت قرارِ قشنگ

ریشه در خاکِ استخوانم باش


با حضورت بهار فصل من است

خط پایانِ هر خزانم باش


در کنارت همیشگی هستم

تا همیشه ترانه خوانم باش


دوست  می دارمت ..!! تمام منی

نور دل ، اشتیاق جانم باش





راضیه صادقی

تاریخ ثبت : 1398/05/21

















قصه درخت - راضیه صادقی

آثار شاعران کانون شعر ایران















قصه ی درخت


شروع قصه ی پاییزِ غصه دار درخت

حواسِ پنجره را برد تا کنارِ درخت


نشاند بوسه ی تلخی به برگ های تنش ...

نشسته سایه ی مرگی به انتظار درخت


برای بردن نعشِ هزار برگ عزیز ...

رسید باد و پر آشوب شد قرار درخت


تمام جانِ زمین شد مزار زردی شوم ...

غمی به وسعت مرگ اسم مستعار درخت


سکوتِ لانه ی بر دوش شاخه ها می گفت :

که بس نشسته خزانی به احتضار درخت


نگاه پنجره فهمید این زمستانی است ...

 که می شود تهِ اسفند سوگوار درخت


دوباره ضربِ شکفتن به نبضِ خانه دوید  

و بوسه های تبر..!! سهم نو بهار درخت





راضیه صادقی

تاریخ ثبت : 1398/05/21










کلوت - راضیه صادقی

آثار شاعران کانون شعر ایران















کلوت


در مسئله ی عشق به اجبار کلوتیم

مجبورترین ذره ی ملک و ملکوتیم


یک بار شکستیم به سَیاسی  شیطان

عمریست که بی واسطه محکوم هبوطیم


با وسوسه ی سیب و فریبِ هوس عشق

ساکن شده در عمق سیاه برهوتیم


یک دشت پر از حرفِ نگفته است ولی ما

در نقطه ی آغاز گرفتار سکوتیم


ناگفته ی این بغض بماند طلب ما ...

با ذکر ""مع العشق"" پر از قرب قنوتیم




راضیه صادقی

تاریخ ثبت : 1398/05/21












سارا رباط جزی

شاعران کانون شعر ایران

















خانم سارا رباط جزی 
آراس




- عضو کانون شعر ایران

- شاعر و نویسنده

- تحصیلات : مهندسی فناوری اطلاعات و تکنولوژی ارتباطات(ICT)

- متولد  1370

- تخلص : آراس




جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر  اینجا کلیک کنید







مختصری از زبان شاعر :


از سال 86 شروع کردم به نوشتن و در زمینه نثر, شعر سپید و داستان فعالیت دارم.همیشه نوشتن حالمو خوب میکنه.

شرکت در انجمن های ادبی مختلف

چاپ سه داستان کوتاه در کتاب ریشه های روح

و چاپ دو شعر در کتاب های راهیان شعر سپید معاصر 1 و 2 انتشارات اورازان.

شاعر موردعلاقه : علیرضا آذر






جامه دران - علیرضا فیصلی زاده

آثار شاعران کانون شعر ایران












جامه دران


عمری به تمنای تو من جامه دریدم

واندر طلب مهر تو از خلق بریدم


حیران تو گشتم شدم آواره این شهر

بس طعنه من از هر کس و ناکس که شنیدم


عشق تو و یاد تو همی در دل من بود

لیک از تو بجز جور و جفا هیچ ندیدم


خم شد کمرم تا که شود قامت تو راست

بار غم سنگین تو بر دوش کشیدم


از یهر رضای تو دلشادیت ای گل

بسیار از این شاخه بدان شاخه پریدم


هرگز نخریدم ز کسی ناز و ولیکن

دادم همه سرمایه و ناز تو خریدم


عمرم همه طی گشته و صد حیف و چه حاصل

عمری به تمنای تو من جامه دریدم




علیرضا فیصلی زاده

تاریخ ثبت شعر : 1398/05/21


















ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو