به نام خداوند مهرآفرین

به وبسایت کانون شعر ایران خوش آمدید

مشاهده شرایط و قوانین

شاعران کانون شعر ایران

.... ....

بخش های اصلی

..... ..... ... ...

وبسایت رسمی کانون شعر ایران

عذاب سکوت - مریم پیروزیان

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار مریم پیروزیان



عذاب سکوت

چه سالهاست تو را کنج قاب می بینم
سکوت سرد تو را چون عذاب می بینم

خیال دیدن رویت چه کرده با دل من
که بی شماره تو را من به خواب می بینم

هزار مرتبه می پرسمت زدوری و درد
ولی همیشه تو را بی جواب می بینم

چقدردوست بدارم تورا که بی تو هنوز
تمام فاصله ها را سراب  می بینم

هوای بودنت اینجا چنان قرارم برد
که حال روز و شبم را خراب می بینم

سکوت بشکن و گاهی بیا به دیدن من
که من سکوت تو را ناثواب می بینم

مریم پیروزیان
تاریخ ثبت شعر  : 1398/11/25

بی قرار - مریم پیروزیان

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار مریم پیروزیان



بی قرار

قدری بمان مقابل من تا ببینمت
درکنج خلوتی تک و تنها ببینمت


درچشم عاشقت بنشینم به سادگی
شایدکه سیر سیر سرا پا ببینمت


لیلا نبوده ای که بدانی چه می کشم
آیا رواست من به تقاضا ببینمت


گاهی بیابه دیدن این بی قرارخود
گاهی بمان که تا من لیلا ببینمت


یوسف ترین خلایق عالم تویی فقط
بایدکه چون دو چشم زلیخا ببینمت


هرگزخیال دیدن رویت نمی رود
از یاد من، بگو که کجاها ببینمت


حاشا نمی کنم که توراعشق ماندگار
حتی اگر که آخر دنیا ببینمت


مریم پیروزیان
تاریخ ثبت شعر  : 1398/11/25


مریم پیروزیان

دفتر اشعار مریم پیروزیان شاعران کانون شعر ایران



خانم مریم پیروزیان


- عضو کانون شعر ایران

- شاعر و نویسنده

- تحصیلات : لیسانس جغرافیا، گرایش برنامه ریزی شهری

- متولد : 1362/01/01 استان ایلام،شهرستان دره شهر

- تخصص : مدرس کلاس های هنری(نقاشی) به صورت خصوصی و آزاد


جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر  اینجا  کلیک کنید



آثار ادبی چاپ شده :

چاپ غزل مادر در کتاب (سرزمین مادران آریایی)

چاپ تعدادی غزل در سه جلدکتاب (ازکوچه های بی نشان)

و چاپ تعدادی غزل (درکتاب سال بابان)

چاپ یک شعر چهارپاره در کتاب (درکوی عشقبازی)






مختصری از زبان شاعر :

احساس شاعری زمانی در وجودم شکل گرفت که در اوج نوجوانی قرار داشتم و سالیان درازی را به نوشتن متن ها و دلنوشته ها و شعرهایی درسطح آن دوران سنی می پرداختم
که تا دو سه سال پیش که با استاد گرانقدرم استاد محمد مقدم آشنا شدم واشعارم را خدمت ایشان بردم .
ایشان با دیدن شعرهایی از من به صراحت گفتند که شما توانایی بسیار خوبی در آینده برای شعرگفتن دارید و ایشان آنقدر اشعارمن را مورد نقد قرار می دادند که باعث شد سطح شعر من بالا رفته و اکنون ایشان از بنده به عنوان یک شاگرد موفق یاد می کنند و جای بسی خوشحالیست که ایشان از من راضی هستند.
جز در زمینه ی شعر درحوزه ی نقاشی هم فعالیت مستمر دارم



درد دلهامو واسه کی بکنم؟ - زهرا شادباش

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار زهرا شادباش



درد دلهامو واسه کی بکنم؟

بعد از اینکه گذشته‌ تو باختی
خودتو تو چه حالی انداختی
تا که آینده‌ی منو ساختی؟!
پیر شدی تا که بچِّگی بُکنم ...

زندگیتو به پام گذاشتی یه‌جا
حالا منّت سرم بذار و بیا،
واسه یکبار ازم یه چیزی بخوا
حاضرم هر چی که بگی بکنم ...

هر غمی فکرشو کنم خوردی
هر جوری فک کنم بد آوردی
خودمونیم، چند دفعه مُردی
تا من آسوده زندگی بُکنم؟!

عکسِتو کُنجِ آینه چسبوندم
آینه رو سمتِ تخت چرخوندم
آخه از وقتی رفتی من موندم،
دردِ دلهامو واسه کی بکنم؟! ...

رفتی و بُردی دلخوشیهامو
خاک کردم امیدِ فردامو
دفن کردم تمومِ دنیامو
راستی  زنده‌ام که چی بکنم؟! ...


زهرا شادباش
تاریخ ثبت شعر : 1398/11/22

فرمانده - زهرا شادباش

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار زهرا شادباش




فرمانده

زیر آتیش غم و تنهایی
به دوتا چشم تو رو آوردم
واسه جنگیدنمون علیه غم
یه قشون خنده‌رو آوردم

سنگرِ نگاهتو به روم نبند
اومدم یه عشقِ کاری باشم
نکنه جبهه بگیری رو به من
که یه سربازِ فراری باشم

ما دوتا کوه غروریم و نذار
که من از غرور تو عاصی شم
واسه من یخورده زوده که بخوام
واردِ یه جنگِ احساسی شم

اگه دستور به تبعید بدی
می رم از پیش تو تا تنها شی
من اطاعت می کنم امّا نذار
توی دستِ خاطره پیداشی

تنهایی حاکم سرسختیه که
واسه من عشق‌و غدغن کرده
جبهه‌ی موافق هوای تو
من‌ و با تنهایی دشمن کرده

بی پناهم و پناهی نمی خوام
وقتی بوسه هات روی رگبارن
افتخارم اینه که روی تنم
جای زخمای تو رو بشمارن

عاشق شدن یعنی یک جنگِ تن به تن
یعنی وجودتو تسلیم کن به من
یعنی که دل ببریعنی که دل بباز
یعنی جهانتو پای دلت بساز

زهرا شادباش
تاریخ ثبت شعر : 1398/11/22

نفیسه کریمی

شاعران کانون شعر ایران مجموعه اشعار نفیسه کریمی



خانم نفیسه کریمی


- عضو کانون شعر ایران

- شاعر و نویسنده

- تحصیلات : کارشناسی روان شناسی

- متولد : 1359/11/17

- تخصص : آموزگار و موسس موسسه فرهنگی هنری گلستان سخن گلپایگان

- مدرس شاهنامه و حافظ پژوه

- دبیر اسبق انجمن ادبی فانوس گلپایگان

- عضو هیئت مدیره انجمن ادبی فانوس گلپایگان

- موسس و مدیر موسسه فرهنگی هنری گلستان سخن گلپایگان ( فعالیت ادبی )




جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر  اینجا  کلیک کنید






مختصری از زبان شاعر :




تبعید - فاطمه (فاطیما) ایمانی

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار فاطمه (فاطیما) ایمانی



تبعید

بغ کرده ام

خالی خانه

خانه ی بی تو

پنجره ای

در داغ تابستان

نفس سرد خانه

سر به شیشه می کوبد

بغ کرده ام

نفسم "ها "  ندارد

دم می شود

بازدم ندارد

سر می روم  از حوصله ی شهر

تبعیدِ خانه می شوم

چای جوشیده

نان کپک زده

چکُ

چکُ

چک

آب سر می رود

از حرف های نشسته ی هر روز

خاطره های چرک مرده

تن لباس ها را لک کرده اند

سر می روم از حوصله ی خانه

تبعید رخت خواب

بیداری نمی رود

خواب نخواهد آمد

هنُ

هنُ

هن

ماه است

که جسم تکیده اش  را

از ریسمان شب بالا می کشد

از کمر کش کوه

به سینه ی آسمان

ابری هرزه رویش را پوشاند

آویز ستاره ای

به ماه نمی رسم

از حوصله ی شب سر می روم.


فاطمه (فاطیما) ایمانی

تاریخ ثبت شعر  : 1398/11/19





منجی - فاطمه (فاطیما) ایمانی

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار فاطمه (فاطیما) ایمانی



منجی

منجی ؟!

منم

جان ِ من ظهور هیچ منجی را کفاف  نخواهد داد

منجی منم.

به خوابی چون اصحاب کهف درافتادم

تا بر نخیزم هیچ قیامی نخواهد شد

هیچ ظهوری نخواهد بود

منجی منم

چون جنینی در بطن خویش بخواب رفته ام 

ظهور خواهم کرد

از پس دردها

نه از غاری

نه از پس کوهی

یا از سینه ی آسمان

شعله نخواهم بود بر درختی خشک

که از بُن استخوان هایم

متولد خواهم شد

ظهور خواهم کرد ...


فاطمه (فاطیما) ایمانی

تاریخ ثبت شعر  : 1398/11/19




خون خواهی - فاطمه (فاطیما) ایمانی

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار فاطمه (فاطیما) ایمانی



خون خواهی

خونِ من گسترده

بر دامانِ آسمان نیلی

تو گویی فلق

خورشید خواهم شد

آن هنگام که در سینه ی آسمان باشم،

خونِ من گسترده

بر دامانِ اسمان کبود

تو گویی شفق

مهتاب خواهم شد،

خونم را

از دامانِ آسمان بر خواهم چید 

خونِ من بر گردن تو نیست

بر گردن من است

چنانکه نیشتری فرو کرده ام

در شاهرگ هستی ام

به دست های لرزان آسمان

خون من بر گردن آسمان است

آن زمان که صورت خود از خونِ من گلگون می کند،
 
من

فلقم

شفقم

قل اعوذُ برب الفلق

خونِ من بر دامان آسمان است .


فاطمه (فاطیما) ایمانی

تاریخ ثبت شعر  : 1398/11/19


بی نام - فاطمه (فاطیما) ایمانی

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار فاطمه (فاطیما) ایمانی



بی نام

روی هیچ دیواری

تصویری از صورتم 

نخواهند کشید

نامم بر کوچه و خیابانی

ماندگار نخواهد شد، 

هرگز

من!

شهیدِ جنگ های بی نامم

درون لباس هایم زندگی می کنم

و در کفش هایم راه می روم
 
عبور می کنی هر لحظه

و رد نگاهم در تو

ماندگار خواهد شد

نگاهی در من جا نخواهی گذاشت

تو را نمی شناسم

مرا نخواهی شناخت

چون خونِ میان رگ هایت

به تکرار من ناچار

چون طپش هایی مدام 

آنگاه که در تو  بایستم

از من می روی

و چقدر دیر شده

وقتی شن ها بفهمند

دریا ترک شان کرده ...



فاطمه (فاطیما) ایمانی

تاریخ ثبت شعر  : 1398/11/19



تعهد - زهرا شادباش

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار زهرا شادباش


تعهد

یه آتشفشان توو گلوم لازمه
چشامو ببندم بکوبه غمو
یه ساله که میلغزه بغضِ گلوم
تو رفتی و من غرقِ بارونَمو

تو رفتیو این خونه زندون شده
یه آدم توو تنهایی حیرون شده
نمی دونم این فاصله از کجاست
که سهمم ازت بویِ بارون شده

نمی دونم از چی باید بگذرم
درست لحظه ای که گذشتی ازم
هنوز عکس تو روی میزِ منه
کسی که نمی پرسه حالی ازم

با اینکه دیگه سهمی از تو ندارم
هنوزم به یادت تعهد دارم
توی خونه ای که پر از عطرته
مگه می شه ابر باشه و من نبارم؟

تو رفتیو این خونه زندون شده
یه آدم‌ توو تنهایی حیرون شده
نمی دونم این فاصله از کجاست
که سهمم ازت بوی بارون شده

زهرا شادباش
تاریخ ثبت شعر  : 1398/11/19

تنهایی - رقیه نوری پور

آثار شاعران کانون شعر ایران


تنهایی

رفت و شروع قصه ی عشقم تباه شد

احساسِ پا به ماهِ دلم، زا به راه شد!


وقتی که ذره ذره ی من گُر گرفت و سوخت

آغوش او برای رقیبم پناه شد..


آغاز قصه پای تلاشم به سنگ خورد

هر تکه ام شکسته و لبریزِ آه شد


روی مسیر زندگی ام، ردِّ خستگیست

عمرم خرابِ حسرتِ یک تکیه گاه شد..


تنهایی ام هزینه ی دل بستنم به اوست

"مفهوم عشق" پیش دلم روسیاه شد!


رقیه نوری پور

تاریخ ثبت شعر  : 1398/11/19




چشم انتظار - فاطمه اتحاد

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار فاطمه اتحاد


چشم انتظار 

این اشک ها بعد از تو نامش آبشار است

گاهی شکستن اقتضای روزگار است

افتاده از چشم کسی- باید بداند

بیهوده بر برگشت خود امّیدوار است

ما آمدیم از نسل دنیای موازی

وصل من و تو وصلت ریلِ قطار است

گفتی که خورشیدی و من ماهم، ولی حیف

این رابطه بر دوری از هم استوار است

امشب دوباره درد دل با ماه کردم

اشک ستاره قصه ای دنباله دار است

این چشمها را باز بگذارید در گور

این چشم بعد از مرگ هم چشم انتظار است

فاطمه اتحاد
تاریخ ثبت شعر  : 1398/11/19

دعا - فاطمه اتحاد

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار فاطمه اتحاد



دعا

بعد از تو سر شد عمر من با بی خیالی

جای تو را پُر کرده گرگی لااُبالی

جایی که شیرش مرد میدان خطر نیست

آهویِ آنجا می شود صیدِ شغالی

تلخ است حرف حق ولی همدست بودیم

تو شانه خالی کردی و من شانه خالی

ماهی گرفت از چشمه ی آلوده ی ما

نان و نمک پرورده ای از این اهالی

امشب دعا کردم برای چشم هایم

شاید بجوشد چشمه بعد از خشکسالی

مُضطرّم و محتاج یک " اَمّن یُجیبم "

با ذکر ، ممکن می شود گاهی محالی

این بغض باران شد، جهان را سیل برداشت

از اشک من پژمرده شد، گل های قالی

حال دلم خوش نیست، اما هر که پرسید

خندیدم و گفتم ملالی نیست، عالی

فاطمه اتحاد
تاریخ ثبت شعر  : 1398/11/19

عبدالحمید بنی اسدی

شاعران کانون شعر ایران






آقای عبدالحمید بنی اسدی


- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- تحصیلات : کارشناسی ارشد حقوق جزا و جرم شناسی


- متولد : 1371/03/17


- تخصص در زمینه سرودن شعر و داستان و همینطوره ارائه مشاوره حقوقی به دیگران


جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر  اینجا  کلیک کنید





آثار ادبی چاپ شده :


1_کتاب ما صد و چهار نفر ، سال ۹۶، انتشارات نسل روشن

2_ کتاب واژه های کاغذی، سال ۹۸، انتشارات شانی

3_ چاپ شعر در روزنامه های طلوع، سایه ، ابراز، کلک زبان و ...




مختصری از زبان شاعر :


به نام حق

خب من سال ۷۱ در شهر کرمان به دنیا اومدم ... مثل اکثر ادما رفتیم مدرسه، همون سال اول دبستان شاگرد اول شدم ... درسم خوب بود... تو دبیرستان به خاطر همین شاگرد اولی، یک ساعت مچی هدیه گرفتم که هنوز با گذشت سالیان سال هنوز اون ساعت دارم. سال ۸۹ بود با رتبه ۶۰۰ در رشته حقوق دانشگاه بیرجند پذیرفته شدیم ... ۴ سال رفتیم خراسان جنوبی با معدل الف فارغ التحصیل شدیم. سال ۹۳ ارشد قبول شدیم این دفعه شمال کشور ...دانشگاه گیلان ... خب سفر از کرمان به رشت سخت بود ولی ما طالب علم بودیم و رفتیم‌...سال آخر کارشناسی ارشد ...آزمون دکترا شرکت کردم و مرحله اول قبول شدم و دعوت به مصاحبه شدم از طرف دانشگاه های سراسری ولی خب مقاله و پایان نامه ام هنوز آماده نبود، رد شدم .دیگه دکترا رو بیخیال شدم رفتیم سربازی در شهر زیبای اصفهان ... در رابطه با شعر اولین شعرم سال اول دانشگاه در سن ۱۸ سالگی سرودم ...اون زمان شعرهام تو کلاس درس برای اساتید و دانشجو می خوندم ...سال ۹۶ و ۹۸ دو کتاب شعر مشترک به اسم" ما صد و چهار نفر" و "واژه های کاغذی" چاپ کردیم ...
در روزنامه و نشریات مختلفی نیز شعرهام چاپ شده است .



قاب تصویر - فرشته گلدوست طالکوئی

آثار شاعران کانون شعر ایران


قاب تصویر

گاهی هوای روزها بد جور دلگیر است

گلواژه ی احساس من با شعر درگیر است

خوابی که هر شب می پرم از آن بدون تو

ماهیّتِ کابوس های نیمه تعبیر است

آن روزهای بی قراری کاش بر می گشت

امّا... چرا؟...حالا برای گفتنش دیر است

دیگر مرا در ذهن گلدانها تصورکن

وقتی نگاهم شاهد حسی نفس گیر است

ای کاش برمی کشتم از این تلخ کامیها

در گوشه ی وابستگی پایم به زنجیر است

باید که حالَت انتخابم را عوض می کرد

تصمیم هایم دائمآ در حالِ تغییر است

آهی ز حسرت بر تنِ آیینه می پاشم

این گوشه ای از خاطرات قابِ تصویر است



فرشته گلدوست طالکوئی

تاریخ ثبت شعر  : 1398/11/13



عوض شده ست - فرشته گلدوست طالکوئی

آثار شاعران کانون شعر ایران



عوض شدست

این روزها حال ِ، هوا هم عوض شده‌ست

از بغضها، طرز صدا هم عوض شده‌ست

معبودِ کعبه ها و کلیسا و دیرها

یعنی خلاصه اینکه خدا هم عوض شده‌ست

تا کِی به سرنوشت، عَبث اقتدا کنیم ؟!

فتوای قوم اهل ریا هم عوض شده‌ست

با زخم های پنجره تا آسمان درد

دستان فصل سرد دعاهم عوض شده‌ست

وقتی هوای خانه ستم می کند به من

شاید درون خانه فضا هم عوض شده‌ست

شمعی برای مردن پروانه ها نسوخت

از روزگار، رسم وفا هم عوض شده‌ست

بغضم گرفته از غم این شعر ِلعنتی

وقتی که ذات قافیه ها هم عوض شده ست

جان داد این زمانه ولی مرگ را ندید

شاید سُرنگهایِ هوا هم عوض شده ست



فرشته گلدوست طالکوئی

تاریخ ثبت شعر  : 1398/11/13


بلد باشی - فرشته گلدوست طالکوئی

آثار شاعران کانون شعر ایران



بلد باشی

باید تو هم پا پس کشیدن را بلد باشی

مانند آهویی رَمیدن را بلد باشی

در پیله هایت دورخود هی تار می بندی

پروانگی کن تا پریدن را بلد باشی

هر روز زخم تازه ای جا ماندِ بر قلبت

امروز باید دل بُریدن را بلد باشی

با دستهای روزگار و این غمِ بسیار

باید کمی طعمِ چشیدن را بلد باشی

گاهی اگر سَر میرَوَی ازحال دلتنگی

دلواپسی را، دل خریدن را بلد باشی



فرشته گلدوست طالکوئی

تاریخ ثبت شعر : 1398/11/13



هرشب - فرشته گلدوست طالکوئی

آثار شاعران کانون شعر ایران



هر شب

"تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب

بدین سان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب"


شبی با اشتیاق تازه ای سوی تو می آیم

و از این عاشقی شوری به دلها می کنم هر شب


غمی در تنگنای سینه ام فرمانروایی میکند امّا

به لبخندی دلم را خوش به فردا می کنم هر شب


اگر افسانه ی مجنون شود این عشق باور کن

تو را عاشقترین مجنونِ لیلا می کنم هر شب


دلم را پَس زدی این روزها هرچند باکی نیست

سَرِ عشقِ تو با این دل مدارا می کنم هر شب


هراسان از تمامِ لحظه های بی تو بودنها

نگاهِ خسته ای گاهی به دنیا می کنم هر شب


فرشته گلدوست طالکوئی

تاریخ ثبت شعر  : 1398/11/13




فاطمه (فاطیما) ایمانی

دفتر اشعار فاطمه (فاطیما) ایمانی شاعران کانون شعر ایران




خانم فاطمه (فاطیما) ایمانی


- عضو کانون شعر ایران

- شاعر و نویسنده

- تحصیلات : لیسانس کامپیوتر

- متولد : 1361/01/05

- تخصص : رایانه _ تدوین


جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر  اینجا  کلیک کنید


مختصری از زبان شاعر :
برای من، فاطیما ایمانی، شعر یعنی زیستن در کلمات، نفس کشیدن در فاصله‌های متن...
 مثل همه روز تولدی دارم و قدری سواد ِ الفبا، شعر اما برایم یعنی تداوم وجود و زندگی؛ در شعرهایم می‌زیَم، رشد می‌کنم و می‌بالم.
 تعامل ِ کلمات و سکوت، از خون و نفسم شکل می‌گیرند تا شعری که زندگی‌ست آواز ماندگارش را سر دهد.
همین...، و باقی را در شعرهایم بجویید.



می خواهم چکار - فرشته گلدوست طالکوئی

آثار شاعران کانون شعر ایران





می خواهم چکار

در شب عاشق شدن ها نور می خواهم چکار

با سرود عاشقی سنتور می خواهم چکار


با حریرِ دلنشین ِشعر می رقصانی ام

در کنارت من دف و تَنبور می خواهم چکار


می نوازی ساز ِناکوک ِدلم را روز و شب

تا تو باشی من دلی مهجور می خواهم چکار


تو کلید ِصحنه ی موسیقی نت های من

من رباب و نرگسو هاشور می خواهم چکار


هم ردیف ِگوشه ی موسیقی شهناز و ناز

من نوای دلنشین شور می خواهم چکار


خوبِ من این روزها دائم مرورَت می کنم

در غیابت وصله ی ناجور می خواهم چکار
 

تا که مستم از هوای لحظه های بودنت

 در پی هشیاریم انگور می خواهم چکار


در مَصافِ عاشقی مقتول چشمانت شدم

با نگاهت قتل بی منظور می خواهم چه کار


در حقیقت تو نزن تیر مخالف به تنم

گر بمیرم عشق را در گور می خواهم چکار؟



فرشته گلدوست طالکوئی

تاریخ ثبت شعر : 1398/11/13




در امتداد آیینه - زهرا شادباش

رمان و داستان داستانک





در امتداد آیینه - به قلم  زهرا شادباش


برای آخرین بار می نویسم
فکر می کنم، خیره می شوم در نهایت دندان تیز می کنم و قلمم را به دست می گیرم نمی دانم کدام واژه از واژه ی دیگر تیز تر است تا پیوند بین تو و سنگدلی را از ریشه جدا کند.

به خودم قول داده بودم کسی که تحقیرم کرده را فراموش کنم اما درست لحظه ای که صدای قچ قچ موهای مشتری لابه لای انگشتانم  به گوش می رسد باز فکرت به سرم می زند.

دوست داشتنت را پنهان می کردم، از تویی که آنقدر زیرک بودی که از حالت اخم های بی بخارم می فهمیدی هر بار که می بینمت برای چشم هایت چقدر می میرم اما به ناچار به یک غرور پوشالی وانمود می کنم ؛
مشتری سر صحبت را با گرانی و نرخ دلار باز می کند در همان چند ثانیه کاسه ی صبرم لبریز می شود و می خواهم قیچی را بر سرش فرو کنم و داد بزنم آهای...لعنتی مزاحم افکارم نشو ،  صدای فحش ها در سرم زوزه می کشند.
 نفسم را با حرص به بیرون فرو می فرستم ، موهای سرش را دوباره شانه می زنم با لبخندی می گوید : ماشالا همه ی آرایشگرام خوشگلن

زورکی هم که باشد لبخند گرمم را به صورت خیره اش می پاشم.

آخ، آخ دستم .... دستم را بریدم، دیگر دست خودم نیست هر وقت کسی تعریفم را می کند از خشم می خواهم خودم را به در و دیوار بکوبم و  گِلیم طلایی آویزان بر سرم را ریسه ریسه قیچی کنم تا دیگر غصه ی زیبایی که قدرش را ندانستی و هیچ از آن ندیدی را نخورم و نخورم ...

مشتری با حالتی متعجب به چشمانم خیره می شود .

مضطرب می گوید : خدا مرگم بده لیلی خانوم چی شد ؟!

لیلی... وای لیلی... باز از کسی جز تو اسمم را شنیدم،

نفس عمیق می کشم و دستانم را خشک می کنم و به سراغ موهایش می روم و بالبخند می گویم پیش می آید دیگر ...

بعد از آن نگاهی به آیینه می کند و از خودش راضی با تشکر و لبخند بیرون می رود .

الان بهترین فرصت است تا جلوی سکوت آیینه ها را بگیرم صدای  موزیک را زیاد می کنم و دست هایم را پشت سرم می گذارم  با تو دارم حرف می زنم اما با صدای خواننده ی محبوبم :

یه روزی عاشقم‌ می شی
نمی فهمی کجا میری
توهم دلواپسم می شی
تو هم دلشوره می گیری
وقتش رسیده...

همت کن لیلی، شال و کلاه کن برو ، برو پیشش

آخ کاش انجام دادنش هم ساده بود روی زمین می افتم جای یقه ات کف زمین را می چسبم و به زمین سیلی می زنم من ...  دلم می خواهدت، چرا نمی فهمی
چرا دوستم نداری چرا؟

مثل بچه ی بی سرپرستی که به یک خانواده ی پولداری می رسد به تو پناه آورده بودم تو نقش پدر نداشته ام را بازی نکردی نقش برادر زندانی ام را هم همینطور، تو فقط نقش عشقم را برایم داشتی وقتی که می گفتی لباس هایت را بپوش تا برویم دربند و کبابی به رگ بزنیم

کاپشن چرمت را همانند مدلینگ های هالیبودی می پوشیدی و وقتی ته ریش می گذاشتی دلم تا در بند برایت می رفت .
بلند می شوم نسکافه ی داغم را روی لیوان بزرگ طرح شده با آبرنگ های بنفش و صورتی ام می ریزم دنبال قاشق کوچک برای هم زدن می گردم تمام کابینت ها را زیرو رو می کنم فقط همان یک قاشق کوچک را در آرایشگاه داشتم .

یک سال و چهل و هفت روز است که دیگر هیچ چیز سر جایش نیست حتی قاشقی برای هم زدن نسکافه
هه ببین زیر کابینت افتاده

صدای دستگیره ی در را می شنوم مشتری است

یه قُلُپ دیگر از نسکافه را می خورم و پیش بند قرمزم را رو به آیینه می بندم .

به تصویرم در آیینه لبخند می زند و می گوید:

یک سال و چهل و  هفت روزه موهامو  کوتاه نکردم واسم کوتاه می کنی...؟



نویسنده : زهرا شادباش
تاریخ ثبت داستانک : 1398/11/06

ساز - سیده سارا موسوی نژاد

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار سیده سارا موسوی نژاد



ساز

به تو می رسم آخر هر خیال

به تو می رسم  آرزوی محال

توای که تو تقویم دنیای من

شدی لحظه ی خوب تحویل سال



تو رو توخیالم بغل می کنم

تو با یادتم دلبری می کنی

بزن تا برقصم بزن نازنین

تو با  ساز پیغمبری می کنی


صدات حال خوب جهان منه

تو آرامشی تو رگ و روح من

دوباره برای دل عاشقم

بیا توو خیالم بخون و بزن

رگ خواب من توی مشت توئه

می تونی منو سحر وجادو کنی

فقط کافیه که بخونی برام

تا دست دلم رو خودت رو کنی


حواسم به خیلی چیزا جمع نیس

منو پرت کردی تو از مرحله

یه دنیا ازم دوری اما بدون

تو دوست دارم از این فاصله


اگه فاصله ات سال نوری بشه

دلم متهم به صبوری بشه

تو رو دوست دارم  اگه تا ابد

فقط قسمتم از تو دوری بشه


تو رو توخیالم بغل می کنم

تو با یادتم دلبری می کنی

بزن تا برقصم بزن نازنین

که با ساز پیغمبری می کنی

سیده سارا موسوی نژاد
تاریخ ثبت شعر : 1398/11/05

قرار آخر - سیده سارا موسوی نژاد

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار سیده سارا موسوی نژاد



قرار آخر

قرار آخرمان را چه خوب یادم هست

قرار آخرمان نیمه های بهمن بود

قسم به لحظه آخرکه خوب می دانی

هرآنچه را که شکستی غرور یک زن بود


به آن سکوت غم انگیز و سردمان سوگند

به برف های نشسته به کوچه بن بست

و آن خدای بزرگی که دوستش داریم

که زندگی پس از تو برای من مرگ است


تمام ثانیه ها در سکوت جان می داد

قرار آخرمان  سرد بود  وباد می آمد

از آن نگاه غریبانه، تلخ خندعجیب

ازآسمان و زمین، انجماد می آمد


شبیه من شده بود آسمان پهناور

به جای گریه فقط آه سرد می بارید

چه روزسرد و غریبی میانه ی بهمن

قرار آخرمان بود و درد می بارید...

سیده سارا موسوی نژاد
تاریخ ثبت شعر : 1398/11/05

به انضمام خودم - سیده سارا موسوی نژاد

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار سیده سارا موسوی نژاد




به انضمام خودم

عبور می کنم آهسته از تمام خودم

تو را از اول قصه زدم به نام خودم


غزل سرودم از احساس ناب با اینکه

برای چشم تو گفتم ولی به کام خودم


کمین نشسته ام  اینجا که باز برگردی

که ماهرانه بیاندازمت به دام خودم


چگونه با چه زبانی؟ میسّر است  اصلا ؟

به جمله ای بشوی کودکانه خام خودم


توهم  به ریش من بی  نوا بخند اصلا

منی که گم شده ام در پس کلام خودم


خودت بگو چه جوابی برای من داری

که بردی از من خود را به انضمام خودم...

سیده سارا موسوی نژاد
تاریخ ثبت شعر : 1398/11/05

عشق - سیده سارا موسوی نژاد

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار سیده سارا موسوی نژاد



عشق

تو فقط می رسی به ذهن من و

می بری ام به جنگ قافیه ها

شعر گفتم  تو را هزاران بار

خواندمت ازتمام زاویه ها


وصف کردم که خوب می گنجی

توی هر وصف و حال و تعریفی

این من گیج و گنگــ بی تکلیف

از  توکه اصل هر چه تکلیفی


لای خط های دفترم  تا شب

می خرامی تو با تمام قوا

یک به یک واژه ها به صف هستند

روی  هر خط به احترام شما


من فقط گریه می کنم  اما

کارشان را بلدشدند  انگار

واژه های که همدمم شده اند

از سر ذوق یا نه! از  اجبار


بغض من جوهر دوات خودم

باز بر گونه ام روان شده ای

سالها می شود که لالم و تو

با وجودت  مرا زبان شده ای


دفترم را ورق بزن شاید

شعر دیگر  مرا صدا بکند

غزلی با تمام حس و خیال

درد من را کمی دوا بکند


آخرش فال عاشقان هستیم

من و تو  در میان این اشعار

قاتل جسم و روح و احساسم

می شوی با تمام حجب و وقار


کاش می شد درون این دفتر

خنده های تو را  بگنجانم

بچکانم  کمی به روی غزل

زندگی را دمی بخندانم


یا تو را با صدای زیبایت

بین اشعار تازه جا بزنم

تا بماند همیشه آن را بعد

توی دفتر یواش تا بزنم


کاش سوی چراغمان درشب

برق چشمان توسی ات باشد

یک شب اینجا و توی این خانه

عشق جانم عروسی ات باشد

سیده سارا موسوی نژاد
تاریخ ثبت شعر : 1398/11/05

تقلا - سیده سارا موسوی نژاد

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار سیده سارا موسوی نژاد


تقلا

توخودت را به هر دری زده ای

مثل یک مرغ بال و پر بسته

دوست داری دوباره پر بکشی

از تقلا نمی شوی خسته


دوست داری که آن خیابان را

در خیالت دوباره طی بکنی

آن همه حسرتی که می خوردی

بخوری و دوباره قی بکنی


مثل مستی ملول ولایعقل

توی شعرت تلو تلو بخوری

از نگاهی که برده جانت را

خنجری تیز از جلو بخوری


بکشی دست روی احساست

گره از بغض کهنه وا بکنی

بر بلندای خاطره اینبار

همه ی شهر را صدا بکنی


بعد از این طول راه را  تنها

از خودت تا خدا وجب بزنی

بد بشوی بین راه و برگردی

به خودت بازهم رکب بزنی


دوست داری دوباره برگردی

بر سر خط عشق و بی عاری

بدری پیله را و پر بکشی

فارغ از ترس و آبرو داری

سیده سارا موسوی نژاد
تاریخ ثبت شعر : 1398/11/05

جمعه - سیده سارا موسوی نژاد

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار سیده سارا موسوی نژاد



جمعه

چقدر جمعه دل انگیز می شود اینبار

چقدر کش نمی آید  غروب  لاکردار

و برخلاف همیشه چقدر  می چسبد

سکوت و پنجره وقهوهای بی سیگار

چه لذتی  دارد انتظار آن کس که

همیشه برده از آیینه ی دلت زنگار

در ازدحام خیابان خالی از مردم

برقص شوق بیایی رها و کولی وار

قبول کن که بهاری و  باز برگشتی

در آستانه ی این فصل گرم و آتشبار

اگرچه آمدی اما همیشه می ترسم

کنار آبم و لب تشنه مثل بوتیمار

به آسمان نگاه تو چشم  می دوزم

ببار بر سر من هفته ای فقط یک بار

سیده سارا موسوی نژاد
تاریخ ثبت شعر : 1398/11/05

سیده سارا موسوی نژاد

دفتر اشعار سیده سارا موسوی نژاد شاعران کانون شعر ایران





خانم سیده سارا موسوی نژاد



- عضو کانون شعر ایران

- شاعر و نویسنده

- تحصیلات : کارشناس ادبیات و علوم انسانی

- متولد : 1367/06/27

- دبیر ادبیات فارسی - ویراستار



جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر  اینجا  کلیک کنید



مختصری از زبان شاعر :

رشته تحصیلیم ادبیات هست و از سن نه سالگی به استعدادم در نوشتن شعر موزون پی بردم  ولی جدی نگرفتم و اعتماد به نفس انتشار شعرهامو نداشتم چون به شدت کمرو هستم تا حدود سه سال پیش به عضو یک گروه تلگرامی شعر شدم و شعری فرستادم که خیلی مورد تشویق قرار گرفت و کم کم تصمیم به فعالیت جدی گرفتم  و شروع کردم
من اصالتا لر هستم لر لرستان شهر،خرم آباد اما بزرگ شده و ساکن تهران

زندگی - رقیه نوری پور

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار رقیه نوری پور




زندگی

از روزِ اَزَل، خوشی پرید از چنگم

با لشکرِ تقدیر و غمش، در جنگم


با هرنفسی که می کشم، می میرم!

عمریست برای "زندگی" دلتنگم...



رقیه نوری پور
تاریخ ثبت شعر : 1398/11/04
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic