به نام خداوند مهرآفرین

به وبسایت کانون شعر ایران خوش آمدید

مشاهده قوانین

شاعران کانون شعر ایران

.... ....

بخش های اصلی

..... ..... ... ...

وبسایت رسمی کانون شعر ایران

بی خبران - علیرضا فیصلی زاده

آثار شاعران کانون شعر ایران









بی خبران


ای من خبرت هست ز او یا خبری نیست

گویا ز تو ببریده که از او اثری نیست


آتش به دل افکنده و خاکسترت او کرد

سوزان تر از این داغ به جانت شرری نیست


او رفته از اینجا و نیابی دگر از او

ردّی و به منزلگه اَت او را گذری نیست


خم کرده تو را قامت از آن بار گرانش

بشکسته بدین گونه به عالم کمری نیست


دیگر نشود تا به ابد روز و شبت خوش

روزت شده چون شب که بدان هم قمری نیست


بیگانه دو چشمان تو با خواب چنان است

چون پیش تو شام سیه و است و سحری نیست


بیهوده دلت خوش تو بکردی به وصالش

خشکیده درختی است که اورا ثمری نیست




علیرضا فیصلی زاده

تاریخ ثبت شعر : 1398/05/21










گیسو - عذرا نیک پور

متن ادبی و دلنوشته












گیسو


موهایم را سپرده ام به دست باد

و

دلم را دخیل بسته ام

به

خیال چشمانت

باد را سوگند داده ام که

تا

عطر گیسویم را به مشامت نرسانده

از وزش باز نایستد

شاید

دلتنگم شوی و بیایی ...




عذرا نیک پور

تاریخ ثبت : 1398/05/21



















رویا - عذرا نیک پور

متن ادبی و دلنوشته











رویا


چشم ها را بستم

و ز خدا

دیدن چشمان تو را خواستم

ای بی همتا

و خداوند چه زیبا

این بار

کرد مهمان تو، من را

در خواب

من کنارت بودم

مات و مبهوت تماشای تو

و

قامت تو

تو نگاهت اما

نه به من بود

که مشغول کتابی بودی

سیر دل غرق تماشای

دو ابروی کمان،چشم مست

و

لبِ همچون گل نازت بودم

که به یک لحظه

نگاهت سُر خورد

و

تو دیدی من را

چه بُد آن برق نگاه

که

همه جانم سوخت

و نفس یادم رفت

چشم ها را بستم

و

دگر هیچ نفهمیدم

و

چون چشم گشودم

این بار

سر به دامان تو بود

چشم در چشم تو و

خلسه به یادم مانده

من در این لحظه

به صد خواهش و اصرار

خدا را گفتم

تو بگو

لب به لب بنهد و جانم گیرد

که من اینگونه

کنم پیشکشت

جنت و حوری و فردوس برین را

یکجا ...





عذرا نیک پور

تاریخ ثبت : 1398/05/21








عذرا نیک پور

شاعران کانون شعر ایران




















خانم عذرا نیک پور



- عضو کانون شعر ایران

- شاعر و نویسنده

- کارشناس حسابداری

- متولد  1352 آبادان

- مسئول حسابداری حمل و نقل شرکت ملی پخش فراورده های نفتی منطقه گیلان





جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر  اینجا کلیک کنید







مختصری از زبان شاعر :


از کودکی به شعر و ادبیات علاقمند بودم.کلاس پنجم دبستان که بودم مجموعه شعر فروغ رو از دوستم امانت گرفتم و تمامی اون رو توی دفتر نوشتم.اولین متن آهنگین یا همون شعرم رو کلاس چهارم دبستان نوشتم و بعد از اون پراکنده گهگاهی می نوشتم.بیشتر سپید می نویسم و گهگاهی دوبیتی و ترانه.
عاشق نویسندگی ام و امیدوارم روزی کنار شعر بتونم در محضر استاد دولت آبادی اصول داستان نویسی رو یاد بگیرم.








سیاه چاله - فرشته گلدوست طالکوئی

آثار شاعران کانون شعر ایران











سیاه چاله



سیاه چاله ی غمگینم

منی که پیرو آیینم

تمام حادثه ها فرض است

برای باور مسکینم




دوباره در هم و مآیوسم

دوباره ساکت و غمگینم

شبیه قُمری تنهایی

دروغ گفتم من اینم



کنار معبد ِآغوشت

دچار مطلع تنهایی

تو را دوباره نمی یابد

دلِ  رمیده ی هر جایی



تمام ِقابِ دو چشمانت

منم و  ذهنیّتی بیمار

زمان خواهش دستانت

زمان شب زده ی تبدار




زمانه بد شد و  لیک آخر

هوس به سیب زمان کردم

کمی به فکرِ گناه عشق

و قصدِ کندن ِجان کردم




کمی به فکر جنونم باش

تمام خواهش من این است

تو را به جان خدایی که

قرین به باورِ آیین است




سیاه چاله غمگینم

و روزگار دل آشوب است

بپرس حال مرا چونکه!

جواب من به شما خوب است




چه پیچ و تاب عجیبی شد

زمان هجمه ی بی دادی

سمندِ سرکش قلب من:

در این زمانه تو؛ آزادی ...




فرشته گلدوست طالکوئی

تاریخ ثبت شعر : 1398/03/28















وقتی غزل بامن موافق نیست - فرشته گلدوست طالکوئی

آثار شاعران کانون شعر ایران









وقتی غزل بامن موافق نیست



وقتی غزل با من موافق نیست

وقتی حواسِم پرتِ حرفاشه

وقتی که می بینم سکوتِ شب

تو این شبا مَبهوتِ چشماشه




این قلب وا مونده تو این برزخ

هر ثانیه هر لحظه باهاشه

باید که برگرده ببینه ، تا...

کانونِ قلبم آخرین جاشه




بانوی خوبِ شعرهای من

ای شاعر چشمای دیروزم

من با تمامِ این پریشونی

بازم به فردا، چشم می دوزم




برگرد و برگردونَم از روزام

من سخت محتاجِ تو اَم حالا

با قلبِ غمگینم مدارا کن

این عاشقی می میره تا فردا




هر شب کنارِ دردِ تنهایی

با یک بغل دلشوره بیدارم

کاری بکن یک روز از این روزا

دست از سرِ دلشوره بردارم ...





فرشته گلدوست طالکوئی

تاریخ ثبت شعر : 1398/03/28







مجموعه شعر میراث عشق۲ سروده فرشته گلدوست طالکوئی

مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران








مجموعه میراث عشق ۲    اثر فرشته گلدوست طالکوئی











خورشید منی و صبح بیدار شدی

تو عامل لحظه های بسیار شدی

باتو چقَدَر ماهیّتم تکمیل است

وقتی که فقط عامل آزار شدی


فرشته گلدوست طالکوئی






با صبح طلوع دیگری در من باش

در جان و تنم همیشگی روشن باش

با عشق تو خوشبختی من تکمیل است

ای عشق دلیل ِبودنِ این زن باش


فرشته گلدوست طالکوئی






با عشق چرا واژه به پایان نرسید؟

دفترچه ی عاشقی به دیوان نرسید؟!

ترسیده ام از روز وصالی که نبود

کار دل من بر سرو سامان نرسید ...


فرشته گلدوست طالکوئی







ماهیّت چشم توست مستم امروز

ای حضرت صبح! با تو هستم امروز

دلتنگی و بی قراریم بی معنیست

کار می دهد این دلم به دستم امروز


فرشته گلدوست طالکوئی





خورشید تویی و صبح را روشن کن

تن پوش قشنگ روشنی بر تن کن

در عمق تلالوی نگاهی با عشق

برخیز دوباره با دلم دیدن کن


فرشته گلدوست طالکوئی






شب می شود اندوه مرا می گیرد

دلتنگی و غصّه ها فرا می گیرد

در فوجِ غمت مرثیه خوانم هر شب

امشب غزلی  شکسته پا می گیرد


فرشته گلدوست طالکوئی







دست می کشم من لابه لای موجِ گیسویت

آهسته می پیچی مرا مابین بازویت

در انزوایِ سردی ِشبهای تکراری

دارد توَهُم می زند این گونه بانویت


فرشته گلدوست طالکوئی







وقتی تمام دفترم را زیرو رو کردم

تنهاییم را در غزلها جستجو کردم

می سوزم از سرمای تن سوز زمستانت

هر بار قلبم را شکستی و رفو کرد


فرشته گلدوست طالکوئی








با یادِ تو هر لحظه غزل می خوانم

من؛ آرامشِ قبل ِ بودنِ طوفانم

حالا که مسیر عشق، افتاد به من

باید بدهد دوباره  او سامانم.


فرشته گلدوست طالکوئی








از خود شبهی در انزوا ساخت و رفت

در بستر شب توَهُم انداخت و رفت

چون سایه به سمت روشنی درگیرم

با لشکر احساس، به من تاخت و رفت.


فرشته گلدوست طالکوئی








با تو غزل و ترانه تهدید نبود

با تو غم شاعرانه تهدید نبود

حالا که حضور شانه ات کم می شد

دیوار بلند خانه تهدید نبود.


فرشته گلدوست طالکوئی







آرامشم را کرده او غارت ، نمی داند

روی خوشی از روزگارِ خود نخواهد دید.


فرشته گلدوست طالکوئی









صبح

ترانه خوان چشمهای توست

وقتی

 غنچه ی خشکیده ی لبانم

با نگاه تو

بارور می شود

تو را

با بوسه از جنس نور

در امتدادِ روشنایی

دنبال می کنم

با تو...

لبخند طعمِ دیگری دارد.


فرشته گلدوست طالکوئی









سرگرمِ تجسمَت بودم

زمان از دستم رفت

چندیست ...

خاطراتِ غبار آلود

در لحظه هایم

جا خوش کرده اند.



فرشته گلدوست طالکوئی






تاریخ ثبت اشعار : 1398/03/28




سرقت ادبی از این مجموعه شعر پیگرد قانونی دارد






شاخ عاشقی - فرشته گلدوست طالکوئی

آثار شاعران کانون شعر ایران











شاخ عاشقی



باران گرفته ابر ِ غمگین ِخیالم را

آیا کسی این روزها پرسیده حالم را؟


حالا که اصلا هم برای گفتنش دیر است

باید بپرسم اوّلین بار این سوالم را...


یک خانه ی متروکه ام در وسعت دریا

باید که بسپارم به دستِ باد شالم را


انگار می آید، ولی این از محالات است

صدبار دیدم من، تهِ فنجانِ فالم را


من با سکوت کوچه ها همدست خواهم شد

باید کسی پیدا کند فرض محالم را


تصمیم آخر را گرفتم بعدِ این مدت

باید بگیرم از تو عشقِ بی مثالم را


حس می کنم باید که فردا مال من باشد

من دوست خواهم داشت احساسِ زلالم را


سرسخت تر از اینهمه ،هستم‌ که می بینی

باید که شاخی بشکند شاید که بالم را ...



فرشته گلدوست طالکوئی

تاریخ ثبت شعر : 1398/03/28










تقدیر - فاطمه آرامی

آثار شاعران کانون شعر ایران











 تقدیر


از لابه لای کوچه های شهر رد می شد

هر یک قدم با عقده پُک می زد به سیگارش

در چهره اش دردی که پیدا بود و پنهانی

انگار یادی کرده بود از روز دیدارش



او را میان کوچه ای هُل داد چشمانش

پاهای لرزانی که بردَش تا تنِ دیوار

اشکی که غلتید و نگاهی تلخ و پر معنا

بعدش فقط سیگار و هی سیگار و هی سیگار
 

 
چشمش به دنبال کسی انگار سو سو زد

هر یک قدم نزدیک تر حالش به هم می ریخت

دستان او را بوسه زد با حس دلتنگی

دستان خود را بر تمام گردنش آویخت



در یک سکوت مبهم آکنده از احساس

تقدیرشان در لابه لای حسشان گم شد

راهی که پاهاشان برای بدرقه طی کرد

بعدا مکان عشق بازی های مردم شد



بار دگر تکیه به دیوار و فقط سیگار

آینده اش انگار در آنجا ورق می خورد

زیرا  همان تاریخ درهرسال بعد از آن

با سایه ی دیوار تنهایی عرق می خورد




فاطمه آرامی

تاریخ ثبت شعر : 1398/03/28









وصیت - داود ملکیان

آثار شاعران کانون شعر ایران













وصیت


فکر کن روزِ مرگم آمده است

روز آخر چه می کنی؟ بنویس

سکته از پشتِ در امان ندهد

پشتِ آن در چه می کنی؟ بنویس



بعد مرگم سیاه تن نکنی

سَرِ سجاده آه تن نکنی

به کس دیگری طمع نکنی

عشق را اشتباه تن نکنی



چشم خود را فدای گریه نکن

عامل التهاب را بفروش

خاطراتم اذیتت نکنند

کمد و تخت خواب را بفروش



بعدِ اشک و شراب و شیونِ شب

شعر از شعر و شعر‌واره بگو

آخرین شعرِ من وصیتم است

شاعرم باش و چهارپاره بگو




داود ملکیان

تاریخ ثبت شعر : 1398/03/28







مانده روی پای خودش - نسرین ایرانی

آثار شاعران کانون شعر ایران اشعار آئینی و مذهبی











مانده روی پای خودش



دلم به کنج خودش، غرق انزوای خودش

دلی که خوانده نمازی به اقتدای خودش


به روی سطح زمین، مانده پای او درگِل

چگونه دل برود سمت ماورای خودش؟


شبی که قدرمن آن بود و ضربتی که هنوز

به فرق او زده درلیله (تُ) البلای خودش


سقوط کوه وصدا، سِقط مبهم پژواک

عجیب گم شده آن، جعبه ی صدای خودش


دوباره فزتُ وَ ربّی وَکعبه ای خاموش

دوباره سجده به سیمای ربّنای خودش


کسی نبوده بماندکه یاورش باشد

همیشه خسته ولی مانده روی پای خودش


فلات قاره ی من، خالی ازحضور و وجود

چگونه دل برود سمت آسیای خودش؟



نسرین ایرانی

تاریخ ثبت شعر : 1398/03/28








خلوت نشین - رقیه نوری پور

آثار شاعران کانون شعر ایران










خلوت نشین


از نوبَرانه های دل نونوارمی

باید که اعتراف کنم : روزگارمی!


حتی بهشت در عطشِ آرزوی توست

تنها تو غایتِ دلِ یاغی تبارمی


بوسیدن صدای شما، آرزوی ماست!

غرق سکوت خاطره ی پُرغبارمی


هی می کشم عقب، قدم هر دقیقه را

تا باز حس کنم که تو در انحصارمی


آوازه خوان شعر لطیف وجودتم

خلوت نشینِ بیت پر از انتظارمی


" هرگز وجود غایب حاضر شنیده ای؟ "

هرچند دورم از تو، ولی در کنارمی



رقیه نوری پور

تاریخ ثبت شعر : 1398/03/28











ماه من - مژده رنجبر

آثار شاعران کانون شعر ایران












ماه من



دلم آغوشتو می خواد

بیا آغوشتو وا کن

تاوقتی  غرق چشماتم

منو آروم تماشا کن



تو تنها مال من می شی

نداره دیگری سهمی

منو تنها نذار برگرد

تو این دنیای بی رحمی



بیا این راه و برگردیم

تو دنیا جای عاشق نیست

من اینجا بی تو می میرم

کسی مثل تو لایق نیست



ببین موهامو وا کردم

ولی از شونه بیزارن

موهامم مثل من هستن

به تو وابستگی دارن



باید آروم بشم با تو 

باهات آرامشی دارم

بمیرم حتی یک لحظه

تو رو تنهات نمی زارم




مژده رنجبر

تاریخ ثبت شعر : 1398/03/28







ثواب - شبنم مرادی

متن ادبی و دلنوشته













ثواب



ثواب کن

مرا لحظه ای نگاه کن

توشه ی چشمت

بی بار است

با نگاهت مرا آب کن

بگذار از گرمای نگاهت جاری شوم

چون خونِ در رگهایم

چون باد رها

و چون خورشید بتابم

اندکی بیا ثواب کن

مرا نگاه کن

تا بتابم برای تو

بتابی برای من

بمانم برای تو

و بمانی برای من ...



شبنم مرادی

تاریخ ثبت  : 1398/03/28









دلتنگی - شبنم مرادی

متن ادبی و دلنوشته













دلتنگی


بسان روزمره گی

سر در گریبانم

ماه پشت ابر پلکهایم

آز تابیدن ندارد

خموش و مسخ چو پیکر بی جان

در انزوای دیوارم

دل تنگ و غریبم

عاصی و ذلیلم

تمنا به وصل تو دارم

سر بسته می گویم

حال خوشی ندارم ...




شبنم مرادی


تاریخ ثبت : 1398/03/26








دلتنگی دل - شبنم مرادی

متن ادبی و دلنوشته











دلتنگی دل


فانوسک دل بیتابم

به کور سوی خورشید آمدنت

در این ایام تاریکی روزنه دارد

راه باریک اندر خم کوچه هایش را پیموده ام

اما چشمهایش سوسو می کند

مردمک های تیره اش را

بازتر و بازتر می کند

به امید اینکه

دست نورت دستهایش را ...






شبنم مرادی


تاریخ ثبت : 1398/03/26







راهیان دریا - شبنم مرادی

آثار شاعران کانون شعر ایران











راهیان دریا


قایقمان را راهی کن

راهی دریایی که سفرها کرده است

قایقمان را راهی کن

به قعر آبی دریا

به جشن ماهی های رنگارنگ

به شام کوسه های دلسنگ

قایقمان را راهی کن

سفر را آغاز کنیم

به پایان برسیم

دوباره آغاز شویم...




شبنم مرادی

تاریخ ثبت شعر : 1398/03/26












شبنم مرادی

شاعران کانون شعر ایران


















خانم شبنم مرادی ( یارا )




- عضو کانون شعر ایران

- شاعر و نویسنده

- کارشناس حقوق

- متولد  1370 نور آباد لرستان






جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر اینجا کلیک کنید







مختصری از زبان شاعر :

کارشناسی حقوق و مشاور حقوقی هستم

از دوران دبیرستان به شعر علاقه پیدا کردم و گاهی دست به قلم می شدم و کاغذ رو خط خطی می کردم که بالاخره تصمیم گرفتم شعر رو به صورت حرفه ای آموزش ببینم و بتونم بنویسم.

به اشعار مولانا شاملو و فروغ بسیار علاقمند هستم و امیدوارم که بتونم نظر شما عزیزان رو جلب کنم.







دروغ - محمد خدرلکی

آثار شاعران کانون شعر ایران











دروغ


رویاهایم با چشم‌هایم

دست‌هایت با دست‌هایم

دروغ می گویند

هنوز هم دست در دست

شانه می کند رویاهایم، گیسویت را

در کنار برکه‌ای از اشک‌هایم

نمی دانم چرا

اما هنوز هم دوست دارم دروغ‌هایت را ...



محمد خدرلکی

تاریخ ثبت شعر : 1398/03/13











ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو