به نام خداوند مهرآفرین

به وبسایت کانون شعر ایران خوش آمدید

مشاهده شرایط و قوانین

شاعران کانون شعر ایران

.... ....

بخش های اصلی

..... ..... ... ...

وبسایت رسمی کانون شعر ایران

مجموعه شعر انعکاس سروده فاطمه ضرغامی

مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار فاطمه ضرغامی


مجموعه انعکاس  اثر  فاطمه ضرغامی




هیچ

وقتی باز زخم می زنی..
 وقتی مدام زخم هایم را نمک می پاشی..
خلع سلاح می شوم از هرچه امید، از هرچه عشق است..
شبیه سربازی تسلیم شده دستهایم را بالا می اورم..

شبیه قطاری به مقصد نرسیده در میانه ی راه واژگون می شوم..
شبیه حسرت به جامانده از اخرین مسافر غربت زده ی ایستگاه می شوم..
شبیه هیچ می شوم..
کوتاه بیا کافیست..
 انقدر صبر کردم ،انقدر صبر را در لحظه لحظه هایم تزریق کردم که شراب صدساله ای می مانم..

کوتاه بیا بلندای صبرمن دیکر قابل رویت نیست .. بلندای صبرم انقدر مرتفع گشته که میترسم سقوط کند و من دیگر فقط یک جفت چشم و یک نگاه خیره به دیوار شوم..
کافیست ..
صبر من کوتاهتر از فریاد بیرحمانه ای تکرار زخمه های توست...

فاطمه ضرغامی



طوفان

گاهی به نبودنم فکر کن..
چشمانت را ارام ببند وجهانت را از هر چه که رنگ و بوی مرا دارد خالی کن.
تصور کن یک گردباد ،بی مهابا می اید و همه ی عکس هایم را از دیوار میکند ،لباس هایم یکی پس از دیگری محو میشود..
و عطرم از خانه میپرد.
اری همه را با جزییات تصور کن
دیگر منی وجود ندارد شبیه هیچ میشوم !
شبیه هرگز !
شبیه هیچوقت!
دیگر حتی ردپایم هم در خانه نمانده
و شاید تنها شاید یک چیز جا مانده باشد
صدایم...
کمی که سکوت کنی طنین جامانده از صدایم در گوشت میپیچد که ارام میگویم دوستت دارم..
صدایم را در خاطرت بسپار ...



سکوت

گاهی سکوت بلندترین فریاد است..
وقتی واژه ها از وصف درد درونت شانه خالی می کنند
سکوت بیرحمانه پشت حریفت را به خاک می زند..
گاهی سکوت دشنه ای می شود و در قلب دشمنت فرو می رود
سکوت بهترین منتقم است وقتی کلمات خالی اند از هیاهوی درونت..
گاهی سکوت کن و بگذار نگاهت فریاد بزند ..
انقدر بلند که جهان کر شود از شنیدن هر چه ناحق است..
سکوت زیرکانه زهر می شود و ارام ارام فضا را مسموم می کند..
وقتی تنهایی، دربرابر نابرابری ها..
وقتی معادله ات جور نمی شود و نمی گذارند جور شود
وقتی حرفت شهید می شود ..
سکوت کن
 انقدر بلند که لحظه ای دنیا از حرکت بایستد
 وکلمات در مقابل دل اشو بی هایت تعظیم کنند
گاهی سکوت کن...

فاطمه ضرغامی











تاریخ ثبت اشعار : 1399/07/25



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد


مجموعه شعر دال سروده دانیال الماسی قلعه

دفتر اشعار دانیال الماسی قلعه مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه دال  اثر دانیال الماسی قلعه




رفتن

گاه باید چشمها را بست
گاه باید دور شوی از هر کسی
گاه آرامش فقط خاک زیر پای توست
خاکی که آغوش می‌کشد قدم های تو را
قدمهایت ره به نا کجا دارد
مقصد جایی نیست
میروی تا که پیدا کنی آرامشی در خود
هدف راه است نه رسیدن
گاهی باید رفت نه برای رسیدن، نه
فقط برای رفتن
باید رفت ...

دانیال الماسی































تاریخ ثبت اشعار : 1399/07/18



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد


مجموعه شعر فیروزه خانه سروده سمیه مومنی

مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار سمیه مومنی ( مومن )



مجموعه فیروزه خانه  اثر سمیه مومنی



غم بی شمار

درسینه ام به غیر غم بی شمار نیست
وقتی  کسی به خاطر من بی قرار نیست


تقدیر تلخ ماست دمادم گریستن
شور است بختمان، گله از روزگار نیست

"تقویم ها دروغ نوشتند بعد تو"
در سرزمینمان، خبری از بهار نیست

سرما گرفته جان درختان شهر را
حتی پرنده ای به روی شاخسار نیست

من دلخوشم به خواب و خیالی و خاطری
بیچاره من که دلخوشی ام ماندگار نیست

هرچند سخت میگذرد روزگار عشق
بدبخت آن دلی که به عشقت دچار نیست


سمیه مومنی




انتظار

چقدر غم به دل روزگار می آید
شراره بر جگر سوگوار می آید

به لطف قسمت و تقدیر، خون دل هر شب
به میهمانی این لاله زار می آید

چه گریه ها که نکرده است مردم چشمم
صدای ناله  ازین جویبار  می آید


دلم خوشست که بعد از سیاهی اسفند
به باغ ماتم  ما هم، بهار می آید

نگاه کن به غباری که در دل جاده است
سواری از پس این انتظار می آید


سمیه مومنی



کریم عالم

کنج دنجی در هیاهوی جهان داریم ما
تا میان سینه از مهرت نشان داریم ما

خانه ی ویران دل با مهر تو قیمت گرفت
در خراب آبادمان، گنج نهان داریم ما

ما نمک پرورده ی خوان کریم عالمیم
شامل لطفیم اگر در سفره نان داریم ما

خاک سرد مرده ایم و تشنه ی یک جرعه نور
دست بر دامان لطف آسمان داریم ما

ما کبوترهای قبر خاکی صحن تواییم
کنج ایوان خیالی آشیان داریم ما

تا گذر کرد از مزارت باد صحرا، گریه کرد
چون نسیم از داغ تو اشک روان داریم ما

از غم تشییع سرخت، ذره ذره سوختیم
تا ابد درسینه مان، داغ گران داریم ما

واژه حیران مانده بین مدح و اشک مرثیه
در بهار شوق، اندوه خزان داریم ما

سمیه مومنی


تاریخ ثبت اشعار : 1399/07/18



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد

مجموعه شعر پرواز خیال سروده بدری دهنوی

دفتر اشعار بدری دهنوی مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران


مجموعه پرواز خیال اثر بدری دهنوی


مرگ

مرگ روی شانه هایم چکه می کند
از جمجمه ای معلق
در گذر ثانیه ها
و من
تاب می خورم
در پاندول ساعتی
که هر لحظه مرا
روی دست های خودم
تشیع می کند ...

بدری دهنوی



ستاره ها

تمام ستاره ها را
 پشت پایت به دریا ریختم
به آسمان که رسیدی
خورشید را
برای  الفبای صبح هایم بفرست
ابرها هنوز
مشقم را تمام نکرده اند ...

بدری دهنوی



خوابهایم که یخ زدند

خوابهایم که یخ زدند
زمستان روی دستهایم تلمبار شد
و آغوش پنجره سرد
کاش می آمدی
چنان که رد پاهایت روی برف
جا نمی ماند
وقصه ای می گفتی گرم
از کلاغ هایی که به خانه رسیدند
اما حرفی برای گفتن نداشتند
اصلا
 تا زغال سرگرم سیاه کردن زمستان است
بیا تصویرت را
برای این پنجره تصویب کن
لای فصل هایی که
صدای خورشید
به صبح هایم نرسید ...

بدری دهنوی






















تاریخ ثبت اشعار : 1399/07/10



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد


مجموعه شعر برای تو سروده آزیتا سلطانی

دفتر اشعار آزیتا سلطانی مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه برای تو اثر آزیتا سلطانی



دلتنگی

جارو می زنم افکارم را
گردهایِ دلتنگی
تمامِ بی حوصلگی ها
یک طرف جمع اند
ساده پراکنده می شوند اما
فکرش را نکن
تقصیر تو‌ نیست
امان از باد ...

آزیتا سلطانی





عکس

یک
دو
سه
سیب نمی خواهد بگویم
همین که "تو" باشی
عکس های من می خندند

آزیتا سلطانی




ساعت

ساعت ها را عقب کشیدند
یک ساعت کمتر
یا یک ساعت بیشتر
چه فرقی می کند برای من ؟!
تو که باشی
 ساعت ها باید بایستند
من داشتنت را
بی اندازه می خواهم
هر لحظه
در هر زمان ...


آزیتا سلطانی












تاریخ ثبت اشعار : 1399/07/05



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد

مجموعه شعر تباه سروده مریم کشاورز معتمدی

آثار شاعران کانون شعر ایران مجموعه شعر دفتر اشعار مریم کشاورز معتمدی



مجموعه تباه اثر مریم کشاورز معتمدی




تباه

هزار سال در ایوان انتظارت پوسیده ام ،
هزار بار ناخن به قلبم کشیده ام
زخم ها یم
یکی ،یکی دهان باز کرده اند
می گویند
بیا
بیا ...

مریم کشاورز معتمدی










تاریخ ثبت اشعار : 1399/06/26



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد

مجموعه شعر یلدای من سروده مریم کشاورز معتمدی

مجموعه شعر دفتر اشعار مریم کشاورز معتمدی آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه یلدای من اثر مریم کشاورز معتمدی


یلدای من

بیا امشب که من تنهاترینم
میان اشک خود دریا ترینم

بیا سازم بگو از سوز عشقت
که در راه تو من شیداترینم

شب تنهایی ام فردا ندارد
که امشب باز من یلداترینم

منم تشنه به جام سرخ عشقت
که از فرط عطش صحراترینم

منم آن عاشق بی آبرویی
که در دنیای تو رسواترینم

منم امشب ز چشم خلق پنهان
اگر رخصت دهی پیداترینم

ببخش امشب به من آرامشت را
که در آغوش تو لیلاترینم

مریم کشاورز معتمدی













تاریخ ثبت اشعار : 1399/06/26



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد

مجموعه شعر اوراق تقدیر سروده زیبا پالیزبان

دفتر اشعار دکتر زیبا پالیزبان مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه اوراق تقدیر  اثر زیبا پالیزبان



تقدیر

خدا از روز اول آفرید اندوه هجران را
سپس بر قامت اندوه پوشانید انسان را

به قدر گندمی دیوانگی در خاک آدم بود
همان یک دانه رونق داد کسب و کار شیطان را

تمام زندگی آوردگاه شک و ایمان شد
به غارت برد از آن پس هر یکی یک تکه از جان را

پناه از زخم ها بر دامنت آورده بودم، عشق!
دریغ از زخم کاری جسته بودم راه درمان را

شبیه گله ی رم کرده آشوبیست در جانم
که در یک کاسه دیدم دستهای گرگ و چوپان را

به دریازد دلش را قایقی اما نمیدانست
که دریا دور از چشمش خبر کرده ست طوفان را

تو هم مانند من بازنده ی تقدیر خواهی شد
که پنهان کرده در مشتش ورقهای فراوان را

زیبا پالیزبان



تمرین فراموشی

چنان پیوند طوفان زادها با خانه بر دوشی
ندارد بی قراری های من غیر از خود آغوشی

چه فرقی میکند پیمانه با تسبیح وقتیکه
غرض از هردو یک چیز است تمرین فراموشی

برای آنکه زخم از نابرادر خورده، فرقش چیست
بیاندازی به چاهش یا سر ِ بازار بفروشی

شرنگی بیش سهمت نیست از تاک جهان، دیگر
چه فرقی میکند در کوزه یا در جام زر نوشی

به پاس عشق پیش غیر لب از شکوه میدوزم
ندارم بیش از این بهر ملامت هایشان گوشی

خدا از قیل و قال خلق کی سر میرود صبرش
که بفرستد رسولی تازه با آیین خاموشی

زیبا پالیزبان



رستاخیز

بهار اصلآ چه می داند غم پاییز یعنی چه
که نیشابورِ بعد از حمله ی چنگیز یعنی چه؟

شب تاریک و بیم موج را ساحل چه میفهد؟
ز تخته پاره بشنو موج هول انگیز یعنی چه

برای آنکه از جسمش نرفته جان چه میگویی
که عطر مانده در آغوش رختآویز یعنی چه؟

به دستت غیرت فرهاد باید تا که دریابی
شکوه بیستون و تیشه ای ناچیز یعنی چه

میان جمع گویا از قیامت پرسشی دارند
زجا برخیز دریابند رستاخیز یعنی چه

زبان رسمی عشاق خاموشیست، میفهمی
هزاران واژه ی در سینه حلقآویز یعنی چه؟

زیبا پالیزبان



عدالت

در ششدر افتادیم و مارا جانپناهی نیست
از حبسگاه غم به بیرون هیچ راهی نیست

سربازهای تا ابد تسلیم تقدیریم
بر صفحه ی اقبالمان جز درد شاهی نیست

کنعان چه فرقی میکند با مصر چون یوسف
هر جا رَوَد در طالعش جز بند و چاهی نیست

از آستین عدل، دست ظلم بیرون است
در سینه ی مظلوم حتی نای آهی نیست

ما آن رعیت زاده ی در حسرت نانیم
اما به گندمزار خان مارا نگاهی نیست

روزیکه طوفان شد سر خود را نمی دزدیم
زیرا که ما یک لا قباها را کلاهی نیست

زیبا پالیزبان



از شش جهت

مصر ویران دیده ای یاد زلیخا کرده ای
عمر طی شد آنقدر امروز و فردا کرده ای

این چه افسونیست نبض مرده ای در دست تو
 باز دارد می زند اعجاز عیسا کرده ای

داشت گم میشد زنی در خاطراتش آمدی
سوزنی را بین مشتی کاه پیدا کرده ای

زاغهای شوم را راندی چکاوک جان بخوان
لابلای شاخه های من چه غوغا کرده ای

سخت تر از سنگ خارا بود دل  در حیرتم
با کدامین تیشه در این کوه ره وا کرده ای؟

هستی ام از شش جهت محصور با غم بود، عشق!
خویش را در خانه ای دلتنگ خوش جا کرده ای

از همان راهی که نامت آمد از خود رفته ام
من که باشم پای شعرم را تو امضا کرده ای

زیبا پالیزبان



دیوار

عمریست تاب آورده ام، بی تکیه گاهی را
تا پس زَنَم دیوارهای اشتباهی را

باید ستیغ کوه باشی تا که بشناسی
فرق میان باز و کفترهای چاهی را

آباد بادا خانه ات ای دل که آجر کرد
نان مسافرخانه های بین راهی را

از شیشه نم نم شسته است اندوه تو ردّ
رگبارهای سرخوش گاهی به گاهی را

باری، به سوز سینه طی شد این زمستان هم
اما چه خواهد کرد دنیا روسیاهی را؟

زیبا پالیزبان




تاریخ ثبت اشعار : 1399/06/17


سرقت ادبی از این مجموعه شعر پیگرد قانونی دارد

مجموعه شعر طوفان سروده فاطمه فخری فخرآبادی

دفتر اشعار دکتر فاطمه فخری فخرآبادی مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه طوفان  اثر فاطمه فخری فخرآبادی


طوفان

باید کمی دیوانه باشی تا بفهمی
تنها دلیلِ رفتن و برگشتنم را

موجم که تصمیمش مردد بوده یک عمر
سنگی؛ نمی فهمی غمِ دل کندنم را

ای اشتیاقِ خسته ی من! دست بردار
ساحل نمی گیرد به دستش، دامنم را

هر قدر من طوفانی ام، آرام هستی
ساکت نشستی تا ببینی رفتنم را

ناچار بر می گردد این طوفان به دریا
اما نخواهی دید هرگز شیونم را

هر بار برگشتم کمی جامانده از من
یک روز می بینی تنت، پیراهنم را

یک روز دریا می شوی اما پر آشوب
آن روز می فهمی دلیلِ ماندنم را

فاطمه فخری فخرآبادی








تاریخ ثبت اشعار : 1399/06/03


سرقت ادبی از این مجموعه شعر پیگرد قانونی دارد

مجموعه شعر تمنا سروده حامد نجف آبادی پور

دفتر اشعار حامد نجف آبادی پور مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه تمنا حامد نجف آبادی پور


دغدغه

بی تو اینجا سرد است
گم شدم بین هیاهوی جهانی که پراز شوق و تمنای تو بود
تو سرت گرم به دنیا و نگاهت به دلم نیست چه سود
و بخارِ تنِ شیشه خبر بی خبری های تو از دیدن احوال دل زارِ من است
و غبارِ تنِ بیشه تبر بی ثمری های تو از چیدن آمال به گلزار من است
اینکه باور بکنی یا نه چه فرقی دارد....
ما ز هم دور شدیم این همه ی دغدغه ی خاطر بیمار من است

حامد نجف آبادی پور
















تاریخ ثبت اشعار : 1399/06/03



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد

مجموعه شعر آواز سکوتم سروده شهرزاد فرهی اصلی

دفتر اشعار شهرزاد فرهی اصلی مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه آواز سکوتم اثر شهرزاد فرهی اصلی



تنهایی

کاش می شد
دانه دانه تنهایی را
نخ کرده
از سوزن خیالم بگذرانم
و
دکمه ی افتاده ی پیراهنت را بدوزم
تا عطر تنت
اینگونه آتش بر شبهایم نزند...

شهرزاد فرهی اصلی




یک عالمه تو

در آخرین نقطه ی سرزمین من
آنجا که جغرافیایش
آزادی را فریاد می زند
و
کبوترها بر فراز ابرها پرواز می کنند؛
خوشه خوشه گندم می رقصد در باد
و تو
شکوفه ای هستی؛
می بویم تو را
می نویسم  تو را
می خوانمت
و در واپسین جرعه از عشق
می نوشم تو را...

شهرزاد فرهی اصلی


ذاتی ممنوعه

سراغ مرا
از کنج خلوت خاطراتت بگیر
نشسته ام
بیقراریها را پارو می زنم
دل به دریا زده
دیگر از آب نمی ترسم
تو
جهانی و جان من شده ای
نوای ملایم  روزگار بی تردیدی
در آغوش مهتابی
همسایه ی خورشید
همسفر ستارگان
و من توصیف گر ذات ممنوعه ی تو
شعرهایم همه توست
و تو در شعر من

شهرزاد فرهی اصلی



پنهان

می خواهم پنهان کنم تو را؛
نمی شود
همچون رایحه ی گل یاس
می پیچی در هوای صبح من
و چون
نت 
می نوازی موسیقی صدای مرا
نام تو در دهان
تو  در جان منی
پنهان نمی شوی،
می خروشی در جوی رگهای من
می روم،
تو با منی.
میتپی  در قلب من
‌نفس می کشم تو را
تو بگو
چگونه
چه وقت
کجا
 پنهان کنم تو را؟

شهرزاد فرهی اصلی



بیشتر عاشقت میشوم

دلم که برایت تنگ می شود
بیشتر عاشقت می شوم
در گوشه ای دنج
کهنگی ها را بو می کنم
افسوس هایم نگران غصه هایم می شوند
و هر بار جامه ای دیگر بر تنش می بینند
زندگی را" نو" کرده
من "‌تازه "‌می شوم
افکارم بال در آورده   پرواز میکنند
باورهایم به روز رسانی می شوند
هر از گاهی اسمت را هم می نویسم
با میم مالکیت
وقتی می خوانمت
خاطراتم منفجر می شوند
یاد تو ارتقا می یابد
تکرار می شود وابستگی هایم،
من
تو
گذشته
باز دلم تنگ می شود
باز بیشتر عاشقت می شوم

شهرزاد فرهی اصلی




تاریخ ثبت اشعار : 1399/06/03



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد

مجموعه شعر جغرافیای عشق سروده حامد نجف آبادی پور

دفتر اشعار حامد نجف آبادی پور مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه جغرافیای عشق حامد نجف آبادی پور



زخم عشق  

زخمی عمیق بر تن جانی ضعیف بود
عشق آمد و تمام جهان را حریف بود

با اینکه از زمین و زمان زخم خورده ایم
دلدادگی هنوز کلامی شریف بود

تحریم روی یار به عشقم اثر نداشت
در هر مذاکره دل من چون ظریف بود

هر چند آن محبت سابق نمانده بود
حتی کلام سرد تو بر من لطیف بود

حس می کنم خزان دلم را بهار من
این حس تلخ در دل پاکم کثیف بود

لطفا نرو که کام دلم تلخ می شود
 لطفا نرو ، نوشته ی من روی کیف بود

با سیل اشک و کاش و اگر وا نمی شود
کیفی که خیس اشک نگاهی نحیف بود


حامد نجف آبادی پور



با من بمان

با من بمان که عطر نفس هات در دلم

سبزینه ی بهار دوباره به  عالم است

بامن بمان که خنده ی شیرین چشم تو

بر حلقه ی محبت عالم چو خاتم است


از من بخوان منی که بخوانم به شوق تو

هر صبح و شام آیه ی «اَمَّـن یُجیب »را

بامن بمان که باز بگویم برای تو

اندوه بی تو بودن مردی غریب را



با من بمان که پر شود از عشق سینه ام

تا پر کشد از غم نگاهم غم غروب

بی من نرو که با تو به جغرافیای عشق

بامهر و عشق میرسم اینبار از جنوب

حامد نجف آبادی پور






تاریخ ثبت اشعار : 1399/06/03



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد

مجموعه شعر چشمانت سروده مریم گمار

دفتر اشعار مریم گمار مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه چشمانت اثر مریم گمار


یک قدم که برداری

تمام  راه های رفته و نرفته چشمانم
به تو ،
می رسد.
پا به پای باران پیش می روم
هزارن قطره تا دیدارت،
مروارید عشق دارم...
خانه چشمانم ..جز تو ،را نمی شناسد.
پنجره قلبت را، که بگشایی مرا
دقیقا کنارت می بینی
بروی تمام لبخندهایت

« یک قدم که برداری
مرا کنار سایه ات خواهی دید
درست ...»
کنار پرچین خیال
آن جا که نسیم روی چال گونه هایت
هزار بوسه می کارد ببینی ...

مریم گمار



خورشید نگاهت

آفتاب چشمانت مرا
مجذوب کرد
تو دنیا را مست
در چشمانت می رقصانی
و من باتمام درخششم
به خورشید نگاهت نمی رسم
سایه ی تو افتابی است که گرمم می کند ...

مریم گمار



تو آن پروانه ای

حتی اگر
امروز کلمات  را مچاله کنم
فردا باز تو را خواهم نوشت
تو آن پروانه ای
که روی تمام سطر هایم نشسته ای
کلماتم با تو سپید شده اند
و به مرز عشق می رسند
می دانم هرکجای این شعر را بگردم
کلماتم پراز صدای بالهای توست
که قانون جهانم را بهم می ریزد

مریم گمار



باران که ببارد

فقط کافیست،
باران ببارد،
من بی چتر
می روم،
نم نم
وبه انتظار
بارش عشق تو
تمام کوچه هارا قدم می زنم ،
هنوز نیامده ای
ومن تمام فصل ها را گشته ام،
هنوز
نیامده ای و
من تمام خیابانها را
برای یافتن
رنگین کمان وجودت
خیس باران
شده ام،
این کوچه که تمام شود
من به رد پایت می رسم
اما دریغ!
باران ردپایت را خواهد شست ...

مریم گمار



به تو که فکر می کنم

به تو که فکر می کنم
چیزی شبیه
یخ درونم آب می شود
به تو که فکر می کنم
خورشید برلبانم بوسه می زند
وگنجشکی بی قرار
درون رگ هایم می دود
و آواز می خواند
کلمات جوانه می زند
وترانهِ ای شاد
درونم فریاد می زند: دوستت دارم
به تو که فکر می کنم
گل های یاس
بر دست هایم  
می روئید
باتو همه چیز سبز
همه چیز بهاریست ...

مریم گمار



ساحل

از تو که دور می شوم
دلم پر می شود از تشویشی مرگبار
مانند دریا که به
ساحل می کوبد  موج هایش را
و به خود بر می گردد
دور می شوم و
باز
به تو بر می گردم
تو که چشمانت دریاست
و من آن ماهی قرمز کوچکم
که برپس
سینه دستانت می رقصم

مریم گمار




روبرویم نشسته ای

روبرویم نشسته ای
اما چه سود
دیگر میانِ حوصلهِ ابرها

بارشِ بارانت
نمی گنجد

روبرویم نشسته ای
اما
لابلای برگهای شاخه ی
 این درخت
بادی نمی وزد
وکو کوی هیچ پرنده ای
 انتظارت را
 نمی کشد


مریم گمار



توقف کن

به شش صبح رسیدی،
توقف کن
شاید نسیمی بوزد بر چشمانم
که هر روز بارانیست
در بی قراری هایم کمی باران شدم
کمی باروت تا فهمیدم حس تلخ زمین  را
دست واژہ هاراگرفته
راہ افتادم وسط جادہ
 آنجاکه کلمات را حلق آویز می کنند
 بہ جرم سایه تلخش بر مردم
جهان، جهنم واژہ هاست
تقصیر من چیست ؟
که لیمو شیرین حرف هام
 تلخ می شود گاهی
 من که هرگز کلمات را آزار ندادم
پس چرا همیشه مجروحم..


مریم گمار


تاریخ ثبت اشعار : 1399/06/01



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد

مجموعه شعر میلاد عشق سروده ساره درمنکی فراهانی

دفتر اشعار ساره درمنکی فراهانی مجموعه شعر



مجموعه میلاد عشق  اثر ساره درمنکی فراهانی



سراغ

 تا تب سوزان عشقت خانه ای درتن گرفت
آتشی برپاشد و در لحظه ای دامن گرفت

آنچنان من سوختم از شعله ی سوزان عشق
آسمان تحریک شد، فرمان باریدن گرفت

اینکه من افتاده ام از پا نشان عشق نیست؟
پس اگر اینها نباشد، از چه نامیدن گرفت؟

من کیم؟ اینجا چه می خواهم؟ نمی دانم عجب!
خسته ای کزکار دنیا میل خوابیدن گرفت

روزها می آید و هرگز نمی گویی سخن
ازچه رو خورشیدعشقت قصد تابیدن گرفت؟!

می روی؟ باشد برو، اما تو این را هم بدان
قبل از اینها هم، خدا تنها سراغ من گرفت


ساره درمنکی فراهانی



فریب

جایگاهت از محبت خانه ای تاریک بود
مرزبین عشق و نفرت رشته ای باریک بود

روی چشمانم نوشتم دوست می دارم تو را
چشم زیبا خود برایت نقطه ی تحریک بود

ساده بودم باورم شد خواستن های تورا
عشق در تصویر ذهنم‌ عشق رمانتیک بود

راه قلبت باز بود برهرکه از آن بگذرد
دوستت دارم تمامش نقشه و تاکتیک بود

بعد آن هرگز نخوردم گول حرف مردها
جای اندوه و تاسف، جمله ی تبریک بود


ساره درمنکی فراهانی








تاریخ ثبت اشعار : 1399/05/30



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد

مجموعه شعر رهایی سروده خجسته ناطق

آثار شاعران کانون شعر ایران مجموعه شعر دفتر اشعار خجسته ناطق



مجموعه رهایی  اثر خجسته ناطق


موج نور

بیا به ذهن افق چون فلق خطورکنیم
چو موج نور ز هفت آسمان عبورکنیم

بیا به وسعت صدکهکشان ستاره شویم
علاج ظلمت شب های سوت و کور کنیم

شویم ساقی و از کوثر زلال سحر
به جام شب زدگان بادهٔ طهور کنیم

بیا چو فجر یقین از ورای تاریکی
ز مشرق دل شک آوران ظهور کنیم

به کور چشمی خفاش های شب باور
از آفتاب رخ دوست کسب نور کنیم

بیا عطای سلیمان به هیچ انگاریم
به رزق و روزی خود اکتفا چو مورکنیم

بیا به همت دستان پینه بستهٔ خود
ز بهر کسب تعالی وسیله جور کنیم

دهید مژده که فردای بهتری داریم
به شرط آنکه دراین برهه دل صبورکنیم

خجسته ناطق



غزلی برای هیچ کس

دچارم به چشم زلیخائیت
شدم عاشق  شورو شیدائیت

زلیخاتری از همه دلبران
چگونه کنم وصف زیبائیت

غزل بارد از کنج لب های تو
بخوان با لبان شکرخوائیت

نکش بی گنه یوسفت را عزیز
که می سوزد از سوز تنهائیت

به وجد آورم باغزل های ناب
و با شور و حال تماشائیت

خجسته ناطق



ترس

من از مردن نمی ترسم ولی از درد می ترسم
از آن دردی که عشقش بر سرم آورد می ترسم

نمی ترسیدم از عاشق شدن اما از آن روزی
که خواندم قصه مجنون صحراگرد می ترسم

ندارم هیچ امیدی نه شور و شوق و غوغایی
من از این حالت افسرده و دلسرد می ترسم

زبس نا مردمی دیدم ز نامردان این دوران
به هر جایی که بینم سایه ای از مرد می ترسم

خجسته ناطق



تاریخ ثبت اشعار : 1399/05/28



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد


مجموعه شعر تاوان سروده مینا بهروز

دفتر اشعار مینا بهروز مجموعه شعر


مجموعه تاوان  اثر مینا بهروز



بخشیده ام تو را

دیگر کسی ندیده که من ناله سر کنم
دل را به زخم خاطره ات خون جگر کنم

دیوانه ام مگر که به تیغ هوای تو
این زخم را بکاوم و هی تازه تر کنم

آری تو رفته ای به جهنم بهشت من
من خویش را چرا پی تو دربدر کنم

ای اشتباه فاحش چشم من ای بزرگ
باید فقط به چشم حقارت نظر کنم

غافل تویی که دوست به دنیا فروختی
دیوانه ام که عمر به نفرت هدر کنم

ما هر دو باید از دل این جاده بگذریم
بخشیده ام تو را که سبک تر سفر کنم

مینا بهروز



تولد

تازیانه های شب می خورد به پشت ماه
ماه مهربان من باز می شود سیاه

کلبه ها کنار هم سوت و کور و منتظر
باد شیهه می کشد می رسد ز گرد راه

انتظار کلبه را عشق می چشد فقط
رویش دوباره ای انتظار یک نگاه

می شود زنی صبور بانی ولادتی
می رمد ز دامنش سایه هایی از گناه

تکه تکه می شوند پنبه ها به دست باد
غرق سکه می شوند برکه ها ز عشق ماه

مینا بهروز



تاوان

من از خاطر نخواهم برد سودای نگاهی را
و خواهم یافت آغوش نجیب جان پناهی را

نه کار هر تهی دستی است سامان یافتن بی تو
ولی من رفته ام با یاد تو هر کوره راهی را

نترسانید از سیل خطاهایم مرا مردم
که من صد بار تاوان داده ام هر اشتباهی را

خدا می خواست تا دستی مرا بالا برد حتی
اگر قسمت حوالت کرد قعر پرتگاهی را

گواه شوربختی های من چشمان مست توست
بیا دیگر مخواه از من در این دعوی گواهی را

مینا بهروز






تاریخ ثبت اشعار : 1399/05/21



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد


مجموعه شعر زلف تو به قلم فائزه اکرمی

دفتر اشعار فائزه اکرمی مجموعه شعر



مجموعه زلف تو  اثر فائزه اکرمی



زلف تو

آمده ام سوی تو
سوی تو ای شهد ناب
بی سرو سامان شدم
بر من و قلبم بتاب
کام مرا نوش ده
جرعه ای ابم بده
مست و خراب توام
پیکی شرابم بده
زلف تو از من ربود
ملک خیال مرا
من شده ام رام تو
با تو شدم هم نوا
پرده اسرار تو
رفته ز حکمت کنار
با تو شدم همنشین
آمده فصل بهار

فائزه اکرمی














تاریخ ثبت اشعار : 1399/05/21



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد


مجموعه شعر بهانه‌ سروده نیره جهان بین

آثار شاعران کانون شعر ایران مجموعه شعر دفتر اشعار نیره جهان بین


مجموعه بهانه‌  اثر نیره جهان بین



فرزانگی

این روزها دیوانگی، کار کمی نیست
با خویشتن، بیگانگی، کار کمی نیست

از بستر یک پیله‌ی متروک، پرواز
تا باور پروانگی، کار کمی نیست

پرواز کردن تا به آبادی رسیدن
از دامن ویرانگی، کار کمی نیست

وقتی تمام دوستان پشت نقابند
با دشمنان هم‌خانگی، کار کمی نیست

جایی که نادان ادعای برتری کرد
در پاسخش فرزانگی، کار کمی نیست

دستی ترا از من جدا کرد و نفهمید
از خویشتن بیگانگی، کار کمی نیست


نیره جهان‌بین




قدیس

پیش چشمم شبیه یک قدیس
عاری از هر گناه می‌مانی
هرچه گمراه می‌کند دنیا
باز هم سربراه می‌مانی

در دیاری که قبضه‌اش کردی
برده‌‌ها را اسارت آزادی‌ست
با همین شیوه‌ی حکومتی‌ات
تا ابد پادشاه می‌مانی

استواری، شبیه کوه بلند
تکیه‌گاهی به‌اقتدار تو نیست
گرچه ای تکیه‌گاه و پشت و پناه
گاه خود، بی‌پناه می‌مانی

در هجوم سیاه مشکل‌ها
چاره را در عبور می‌دانی
با چنین رویکرد بی‌مانند
فارغ از اشتباه می‌مانی

با تمامی این صفات بزرگ
مثل فرماندهی، قوی، اما
توی این روزگار لاکردار
باز هم بی سپاه می‌مانی

هرچه از خود مواظبت بکنی
از هجوم حسادت و نیرنگ
لاجرم ای پیامبر گونه
گاه در قعر چاه می‌مانی

حیف با این‌که عاشقت هستم
با من از عاشقی نمی‌گویی
گاه با جاده هم‌‌قدم هستی
گاه در نیمه‌راه می‌مانی


با توام ای درون پاک خودم
باز هم با خودم رفاقت کن
توی بازار مکر آدم‌ها
آخرش بی‌کلاه می‌مانی


نیره جهان‌بین





بهانه

وقتش رسیده کهنه شود ماجرای من
بحران رسیده تا به سر سرسرای من

امشب به دور پنجره دیوار می‌کشم
دیگر کسی سرک نکشد بر سرای من

سردردهای مزمن پیچیده بر عصب
شد واکنش به منطق واقع‌گرای من

این که کسی به فکر من دل‌شکسته نیست
ترغیب می‌کند گله را بر چرای من

تفهیم می‌کند به من اوج شکست را
نقشی که رسم ‌می‌کند از قهقرای من

دردی تمام روح مرا فتح می‌کند
این درد تازه می‌کند آن ماجرای من

باید درون لاک خودم منتظر شوم
شاید دلی بهانه بگیرد برای من

نیره جهان‌بین




تاریخ ثبت اشعار : 1399/05/20



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد

مجموعه شعر ترنج سروده مرجان چهارراهی

دفتر اشعار مرجان چهارراهی مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه ترنج اثر مرجان چهارراهی



دیر

همیشه به دادِ دلم..
 دیرمی رسی
کشید سوت آخر را قطار...
به دیدنم ،
دیدنِ آخر، می رسی؟
شکفته گلِ لبخند به روی لبهایم؟
و رُژی که
 ماسیده بجایِ تو روی لبم
و تویی که به داد خنده ام نمی رسی
چقدر غریب است واژه ی اسمت
به سرانگشتِ این ذهنِ دلواپس
و شعری که
خاک خورده درپسِ چشمم
چرا به گردگیری چشمهایم نمی رسی؟
من و جستجوی سرابی به رنگِ سیاه
هوای گرگ و میش روزگارِ تباه
خلا پس شیشه ی چشمی بی گناه
چرا به دادِ سراب دلم نمی رسی؟!
و جدایی که به رنگ انتخابِ من وتوست
ثانیه ای که  به فکرِ انتقامِ منِ توست...
ستون امنیت چهار دیوارِ پُر از آوار...
و این قصه چه تلخ و طولانی و بسیار
تو ای سرکش
 درونِ بیت های شعرهای عریانم
چه حقیقت تلخی است
خودم می دانم
که به دادِ دلِ من تو نمی رسی!!

مرجان چهارراهی




سرگرم

دلم یا سرم
نمیدانم کجا به  دوستداشتنت
گرم بود
که یادم رفت بگویم
امروز چند تا خوبی؟
دلت گرمِ امید، هست ؟
رفتم هوا خوری ؛
بجای هوا به سرم زد هوای ِدوباره ی ِتو ..
ای داد ِ بیداد که
هوایی ام کردی و
 بی هوا رفتی...
غذا پخته بودم
رفتم مزه کنم 
شوری و شیرینی اش را
غافل از اینکه،
 شور خواستنت را در آورده ام و
شیرینیِ ...
آخ که بدجور زیر دندانم مزه کرده ای،  ای عشق.!

مرجان چهارراهی




تاریخ ثبت اشعار : 1399/05/15


سرقت ادبی از این مجموعه شعر پیگرد قانونی دارد

مجموعه شعر بعد تو سروده فاطمه فخری فخرآبادی

دفتر اشعار دکتر فاطمه فخری فخرآبادی مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه بعد تو اثر فاطمه فخری فخرآبادی



بعدِ تو

من بعدِ تو دریافته ام قدرِ خودم را
از قیدِ تو برداشته ام حصرِ خودم را

تو عاشق امروزی و من پیر خرابات
باید که بیابم کسی از عصرِ خودم را

یک شهر خرابِ تو و من بعدِ تو اما
یک بارِ دگر ساخته ام شهرِ خودم را

ایوبم و بعد از تو به اقسامِ روش ها
سنجیده و پرداخته ام صبرِ خودم را

باران شدم از عرشِ تو باریدم و زنهار
تا باز کنم عقده ی در ابرِ خودم را

هر چند که سرمایه ی من فعلِ نداری ست
دادم به کسانِ دگری چترِ خودم را

ایمان به قسم های تو آوردم و آخر
هم عهد تو بشکستم و هم نذرِ خودم را

فاطمه فخری فخرآبادی




سوختن

بعدِ تو قسمتِ پروانگی ام سوختن است
چشمِ ناخفته و بیمار به در دوختن است

از لبِ سرخِ تو پیمانه گرفتند همه
سهمِ پروانه ولی شعله برافروختن است

نه که هذیانِ پس از بوسه سراب است ولی
ارزشِ توشه در این راه نیندوختن است

گفته بودند سرِ کوی تو آتش برپاست
خصلتِ مست ولی پند نیاموختن است

به جهانی ندهم این غمِ جانسوزت را
به خدا سود در این معامله نفروختن است.

فاطمه فخری فخرآبادی




بوسه

می گریم آری گریه جز بوسیدنت نیست
نازک تر از گل! رخصتِ بوییدنت نیست

آنگونه رفتی که خودم هم باورم شد
پیراهنِ من لایقِ روییدنت نیست

برگشته ای دریا ولی این ردِّ پاها
این ها مگر آثار در کوبیدنت نیست؟!

نوری و تصمیم تو روشن بود از اول
من کور بودم؛ کور سهمش دیدنت نیست

یک جرعه از آغوشِ تو؛ یک عمر تبعید
آه ای خدا وقتِ مرا بخشیدنت نیست؟!

من ساده بودم؛ این گناهِ من ولی تو
جرمِ تو آیا شیوه ی خندیدنت نیست؟!

می خندی آری خنده هایت بوسه گاهند
می گریم آری گریه جز بوسیدنت نیست.

فاطمه فخری فخرآبادی



تنها خطا

تو رنجاندی ام تا زبان وا کنم بعد از این
تو را در زبانِ غزل جا کنم بعد از این

تو رفتی؛ نمی پرسمت با که رفتی؟ چه شد؟!
که یک عمر با خود مدارا کنم بعد از این

کجا قصه ی شادی ام با تو پایان گرفت؟!
بگو تا کجا با غمت تا کنم بعد از این؟!

تو تنها خطای منی! می نویسم تو را
که از این خطاها مبادا کنم بعد از این

دعا می کنم قسمتت عشق باشد ولی
من از عشق باید که پروا کنم بعد از این

عزیزم چه بی حد تو را دوست... نه، بگذریم
قرار است مثلِ تو حاشا کنم بعد از این.


فاطمه فخری فخرآبادی






تاریخ ثبت اشعار : 1399/05/15


سرقت ادبی از این مجموعه شعر پیگرد قانونی دارد

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic