به نام خداوند مهرآفرین

به وبسایت کانون شعر ایران خوش آمدید

مشاهده شرایط و قوانین

شاعران کانون شعر ایران

.... ....

بخش های اصلی

..... ..... ... ...

وبسایت رسمی کانون شعر ایران

مجموعه شعر در انتظار سحر سروده علیرضا فیصلی زاده

مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار علیرضافیصلی زاده







مجموعه در انتظار سحر    اثر علیرضا فیصلی زاده








دل دیوانه ی زنجیری ما در بند است

یار گوید که چنین لازمه ی پیوند است

خود کشید او دل دیوانهٔ ما را در بند

لیک با خنده بگوید عشق سیری چند است 


علیرضا فیصلی زاده







یا مقلب ، مهربان کن قلب ما

یا محول ، خوش بفرما حال ما

یا مدبر ، کن تو با تدبیر خویش

احسن الاحوال این احوال ما


علیرضا فیصلی زاده








روزگارم ز جفایش چو شب تاریک است

گویدم او که کمی صبر سحر نزدیک است

ترسم آخر که به آخر نرسد این قصه

که مرا فاصله در عقل و جنون باریک است


علیرضا فیصلی زاده



نازنینا تو‌ همه عمر من و جان منی

تو بقای من و خورشید دل افروز منی

نوبهاری تو بر این قلب خزان دیدهٔ من

تو بها من و عید من و نوروز منی


علیرضا فیصلی زاده



یا رب افتاده به دل حسرت رویش چه کنم

آتش افکنده به جان خرمن مویش چه کنم

عطر گیسوی پریشانش و عطر گل سرخ

می رسد بر من بیچاره ز کویش چه کنم


علیرضا فیصلی زاده



اتفاقاً اتفاقی دیدنت زیباتر است

دلبرا از لعل لب بوسیدنت زیباتر است

باز خوشتر باشد افتد اتفاق دیگری

در میان بازوان بوئیدنت زیباتر است


علیرضا فیصلی زاده



به دلم مانده ببینم که تو را یک دل سیر

لیک افسوس فقط خواب و خیال است مرا

تو کجا می روی و من به کجا ، رحمی کن

بِنِگر در پی تو ، دل به چه حال است مرا


علیرضا فیصلی زاده




سر به زانویم گذاری ، دست در دستم نهی

چشم در چشمت به نرمی من ببافم موی تو

خاطراتت را بگوئی ، گریه ها از دل کنی

من به رسم دلنوازی هی ببوسم روی تو


علیرضا فیصلی زاده



ساقی بده آن جام و مرا زنده بگردان

از کف منه این ساغر و با خنده بگردان

عمرم به سر آید اگرم باده ننوشم

بر ما نظری، وز همگان دیده بگردان


علیرضا فیصلی زاده



بگیر از من هوا و آب و نان را

مگیر از من ولی این خنده ات را


تو ای جان همره این خنده هایت

به من دِه آن دل بخشنده ات را


علیرضا فیصلی زاده



آئی و به سر پنجه تو شانه کنی مویت

بر ما رسد عطری از آن خرمن گیسویت

با هر نفست جانا بخشی تو به ما جانی

جانها به فدای تو ما کرده سر کویت


علیرضا فیصلی زاده



به به که چه زیباست ببینم گل رویت

از دیدن رویت دل من روشن و آرام

بر گِردِ سر و چشم و لب لعل تو باشم

 دائم به طواف و به تنم جامهٔ احرام


علیرضا فیصلی زاده



تاریخ ثبت اشعار : 1398/05/29





درد یعنی ، بی تو بودن در زمان

درد یعنی ، من در عشقت ناتوان

درد یعنی ، سینه مالامال حرف

درد یعنی، رو به رویت بی زبان


علیرضا فیصلی زاده



مرگ یعنی ، ترک آغوشم کنی

مرگ یعنی ، شکوه در گوشم کنی

مرگ یعنی ، رو بگردانی ز من

مرک یعنی ، خود فراموشم کنی


علیرضا فیصلی زاده



دلبرم را شوم اقبالی ز دستم بُرد بُرد

غصه ها این دل ز هجران و فراقش خورد خورد

همدمم اشک روان است و جنونش مونسم

تا ابد این دل درون سینه دیگر مُرد مُرد


علیرضا فیصلی زاده



آنقدر جای تو خالیست کنارم که نگو

هجر روی تو بسی برده قرارم که نگو

به سرم تا به ابد حال و هوای تو بُوَد

این هوایت به غمی کرده دچارم که نگو


علیرضا فیصلی زاده




دل دیوانه ی ما را که تو خونش کردی

ما به رسم ادب از سینه برون آوردیم

بگرفتیم دلِ عاشق و دیوانه به کف

از برای دل تو هدیه به خون آوردیم


علیرضا فیصلی زاده




تو تمنای من و یار من و جان منی

تو تسلای من و دلبر و جانان منی

به کنارم چو بمانی دگرم نیست غمی

تو همای من و بخت من و سامان منی


علیرضا فیصلی زاده




بلدی شعر ببافی ؟ بلدی ناز کنی؟

بلدی این دم آخر غزل آغاز کنی؟

من دگر هیچ نخواهم ز تو ای ماه اگر

ساز نا کوک دلم با دل خود ساز کنی


علیرضا فیصلی زاده




نام تو بُوَد جانا ، شَه بیت غزلهایم

نام تو به ابیاتم ، بخشیده چه زیبائی

نام تو اگر باشد ، در مصرع و هر بیتم

نام تو کند اعجاز ، در شعر به تنهائی


علیرضا فیصلی زاده




دلداده و دل خونم و دل مرده و دل سرد

دلداری و دلخواهی و دل زنده و دل گرم

دل کنده از این عالم و. دلگیرم و دلتنگ

دریاب تو این بیدل و دل کن تو کمی نرم


علیرضا فیصلی زاده




حال ما بی تو خراب است ، خراب است ، بیا

چشم تو جام شراب است ، شراب است ، بیا

شود آیا که بنوشم من از آن باده ی ناب

نقش این نوش سراب است ، سراب است ، بیا


علیرضا فیصلی زاده




دانم که بدانی که مرا خانه خراب است
                        

این عین عذاب است

دانی که همه نقش مرا نقش بر آب است
                          

این عین عذاب است

بدتر ز جفای تو عذاب دگری نیست
                     

در دل خبری نیست

وصل تو و عشق تو به دل همچو سراب است
                               

این عین عذاب است



علیرضا فیصلی زاده




چندیست که ما را ندهی یک خبر از خویش

                                   

از خَلقِ بداندیش

ای دوست تو را بی خبری گشته ز حد بیش
                                

بر دل بُوَد این نیش

از جور تو بر این دل عاشق چه بگویم
                                   

دردم به که گویم

آخر که کنم من به فدای تو دل ریش
                                 

این تحفهٔ درویش



علیرضا فیصلی زاده







تاریخ ثبت اشعار ( قسمت دوم ) : 1398/07/19






سرقت ادبی از این مجموعه شعر پیگرد قانونی دارد




جامه دران - علیرضا فیصلی زاده

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار علیرضافیصلی زاده




جامه دران

عمری به تمنای تو من جامه دریدم

واندر طلب مهر تو از خلق بریدم

حیران تو گشتم شدم آواره این شهر

بس طعنه من از هر کس و ناکس که شنیدم

عشق تو و یاد تو همی در دل من بود

لیک از تو بجز جور و جفا هیچ ندیدم

خم شد کمرم تا که شود قامت تو راست

بار غم سنگین تو بر دوش کشیدم

از یهر رضای تو دلشادیت ای گل

بسیار از این شاخه بدان شاخه پریدم

هرگز نخریدم ز کسی ناز و ولیکن

دادم همه سرمایه و ناز تو خریدم

عمرم همه طی گشته و صد حیف و چه حاصل

عمری به تمنای تو من جامه دریدم




علیرضا فیصلی زاده
تاریخ ثبت شعر : 1398/05/21


بی خبران - علیرضا فیصلی زاده

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار علیرضافیصلی زاده



بی خبران

ای من خبرت هست ز او یا خبری نیست

گویا ز تو ببریده که از او اثری نیست

آتش به دل افکنده و خاکسترت او کرد

سوزان تر از این داغ به جانت شرری نیست

او رفته از اینجا و نیابی دگر از او

ردّی و به منزلگه اَت او را گذری نیست

خم کرده تو را قامت از آن بار گرانش

بشکسته بدین گونه به عالم کمری نیست

دیگر نشود تا به ابد روز و شبت خوش

روزت شده چون شب که بدان هم قمری نیست

بیگانه دو چشمان تو با خواب چنان است

چون پیش تو شام سیه و است و سحری نیست

بیهوده دلت خوش تو بکردی به وصالش

خشکیده درختی است که اورا ثمری نیست



علیرضا فیصلی زاده
تاریخ ثبت شعر : 1398/05/21

علیرضا فیصلی زاده

دفتر اشعار علیرضافیصلی زاده شاعران کانون شعر ایران









 آقای علیرضا فیصلی زاده



- عضو کانون شعر ایران

- شاعر

- تحصیلات : حقوق / تهران

- متولد  1350/1/4  تهران

- با افتخار اصالتا خرمشهری 




جهت رویت اشعار ثبت شده شاعراینجا کلیک کنید







مختصری از زبان شاعر :


از سال ۷۲ به شعر علاقمند شده و به سرایش اشعار کوتاه پرداخته و هم زمان به خوانش، مطالعه و یادگیری فنون شعر مشغول شدم

از سال ۹۰ تا بدین روز در این زمینه و در قالب های غزل و اشعار کوتاه خصوصاً مفردات مشغول فعالیت می باشم.






شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic