به نام خداوند مهرآفرین

به وبسایت کانون شعر ایران خوش آمدید

مشاهده شرایط و قوانین

شاعران کانون شعر ایران

.... ....

بخش های اصلی

..... ..... ... ...

وبسایت رسمی کانون شعر ایران

مجموعه شعر صحنه ی جرم سروده فاطمه اتحاد

آثار شاعران کانون شعر ایران مجموعه شعر دفتر اشعار فاطمه اتحاد


مجموعه صحنه ی جرم  اثر فاطمه اتحاد


صحنه ی جرم

به نام عاشقی تو را هزار چاک کرده ام
حلال کن مرا دلم، تو را هلاک کرده ام

به رگ رگ امیدِ تو چه تیرها چکانده ام
و ردّ دست خویش را ز صحنه پاک کرده ام

به خاک و خون کشیدمت ، هنوز می تپی دلم!
تو زنده ای و من تو را به زور خاک کرده ام

رساندمت به ناکجا، جهنمی ست زندگی
تهِ حکایت تو را هراسناک کرده ام

هجوم غصه ی تو را مگر به می دوا کنم
ببین ویار میوه ی درخت تاک کرده ام

پناه می برد سرم به سوی زانوان غم
چو لاک پشتی ام که سر درون لاک کرده ام

فاطمه اتحاد



مادرم

زندان زندگیش به بیرون دری نداشت
پروانه بود مادرم اما، پری نداشت

دستانِ پینه بسته و پای پُر آبله
فرصت برای عاطفه ی مادری نداشت

عمری بهار رد نشد از باغ زندگیش
جز دانه های برف در آن روسری نداشت

سویی نداشت لعل دو چشمان او ولی
الماس کوه نور چنین گوهری نداشت

از هر هنر به قدر کفایت نصیب  داشت
زر بود ، ذره ذره اش و زرگری نداشت

اصلاً گلیم بختش از اول سیاه بود
دیوان رنج نامه ی او آخری نداشت

بی شک سفیر مهر خدا بود مادرم
پیغمبری که دعوی پیغمبری نداشت

فاطمه اتحاد



سرنگ هوا

گمان کردم به غیر از مرگ هر دردی دوا دارد
ندیدم عشق در دستش سرنگی از هوا  دارد

چه خنجرها نخوردم من ز یاران قسم خورده
که پشت اعتمادم زخم ها از آشنا دارد

سرای شاه عباسی ست آغوش نگار من
به نام عشق در پستوی دل مهمانسرا دارد

ندانم کاری م را عشق خواندم غافل از اینکه
حدیث عاشقی افسانه هایی نخ نما دارد

از اول باید از عشقش حذر می کردم اما حیف
دلِ بی عقل من در عشق چشمی تا به تا دارد

اگر عاشق نبودم دست کم حسرت نمیخوردم
 دل دیوانه در این عرصه اما ادّعا دارد

زدی زخمم، به لبهایم زدم مُهر سکوت اما
دل من هم خدا دارد، خدا چوبش صدا دارد

فاطمه اتحاد




گُسَل

تیر قضا صیدی ز من پروارتر دیده؟
دست چلاق از شاخه سیبی سرخ تر چیده

چون من زنی اندوه را هر شب بغل کرده؟
مانند من صدها شکم افسوس زاییده؟

از خانه ام روی گسل ویرانه ای مانده
اندازه ی من ارگ بم هرگز نلرزیده

چون برگ زردی بر درختی خشک بودم که
با ساز ناکوک خزان یک عمر رقصیده

در دل ویار میوه ی ممنوعه ی عشقی
حسرت شده بر شاخه ی امّید خشکیده

از بوسه ی پنهانی خود بی خبر بودم
راز دلم را خواجه در شیراز فهمیده

این تشنه لب را تشنه برگرداند از چشمه
دنیا به ریش هیچکس چون من نخندیده

فاطمه اتحاد




پرهیز

هزار شکر که قلبم از عشق لبریز است
هزار حیف که سهمم از عشق ناچیز است

مپرس حال دلم را که این ندیده بهار
به جبر چرخ فلک در حصار پاییز است

به جستجوی تو جایی نمانده طی نکنم
بیا که جام من از انتظار سرریز است

شکایت از تو ندارم قبول کردم که
زیاد خواستنم را علاج پرهیز است

تمام حاصل باغش به باد رفت و ندید
مترسکی که دلش با کلاغ جالیز است

فاطمه اتحاد




قفس

فرقی نمی کند که قفس جنسش از طلاست
وقتی که مرغ عشق به پرواز مبتلاست

صیاد من ، به دانه ات عادت نمی کنم
مردن به زنده بودن با ذلّتم رواست

عمری به عقل تکیه نکردم ،که شاهِ دل
تنها امیر عرصه ی این دشت پر بلاست

با چشم باز آمده ام در مسیر عشق
هرگز به من نگو که بشر جایز الخطاست

جانم به لب رسید و رسیدم به اینکه عشق
آن لقمه ی نبود که قدر دهان ماست

با اینکه آبشار غرورم بلند بود
اما سقوط کردم و این اصل ماجراست

فاطمه اتحاد



غریب

برای هر چه چلاق است سیب می خواهد
ولی  همیشه مرا بی نصیب می خواهد

تنم به ناز طبیبی نیاز دارد و عشق
حقیقت اینکه مرا بی طبیب می خواهد

به پیش چشم حسودم زمانه یارم را
برای حجله ی عشق رقیب می خواهد

نخواست رنج مرا التیام بخشد عشق
فرازِ درد مرا بی نشیب می خواهد

به این نتیجه رسیدم که عشق آدم را
میان خانه ی خود هم غریب می خواهد

سزاست مهر بِکارد، دِرو کند حسرت
کسی که عاطفه از نانجیب می خواهد

برای زخم نمک خورده مرگ تسکین است
دلم شفای اجل را عجیب می خواهد

فاطمه اتحاد





تاریخ ثبت اشعار : 1399/10/10


سرقت ادبی از این مجموعه شعر پیگرد قانونی دارد

مجموعه شعر ممنوعه سروده فاطمه اتحاد

آثار شاعران کانون شعر ایران مجموعه شعر دفتر اشعار فاطمه اتحاد


مجموعه ممنوعه  اثر فاطمه اتحاد




تیر غیب

بگو حافظ نخواند، یوسفِ او برنمی گردد
که سوی رفته از  چشمانِ کم سو بر نمی گردد

غزال چشم‌هایم را به مسلخ می‌برد شیرش
بگو با بچه آهوها، که آهو برنمی گردد

گمانم زنده برگردد،  اسیرِ تیرِ غیب اما
اسیرِ رفته زیر‌ِ تیغِ ابرو، برنمی گردد

شبی دستش میان موج گیسویم به رقص آمد
یقین کردم که ارامش به این مو برنمی گردد

تقلا می کنم برگردم از موجِ بلا خیزش
ولی می دانم آب رفته از جو، برنمی گردد

مگر تقدیر برگرداند این بختِ سیاهم را
دعا شاید، ولی با سحر و جادو برنمی گردد

فاطمه اتحاد


سقط جنین

این بافه ی بی ریشه کارش بیقراری ست
گیسو که نه، یک دسته سرباز فراری ست

سر در نیاوردم ز کار چشمهایم
تلفیقِ ناپرهیزی و پرهیزکاری ست

خون کسی خشکیده بر لبهام و رنگش
صد سال بعد از مرگ هم سرخ اناری ست

بر دستهایم تار بسته عنکبوتی
انگشت هایم اُسوه ی چشم انتظاری ست

نیلوفری در بسترش بی عشق دق کرد
مرداب چشمم بعد از این چون رود جاری ست

با اشک قلب خسته ام را غسل دادم
چشمان من عمریست کارش سوگواری ست

آبستن یک عشق ناکام است قلبم
سقط جنین ، پایان تلخ بارداری ست

فاطمه اتحاد


ممنوعه

آتش زده ممنوعه ای حیثیّتم را
سیب هوس تغییر داده قسمتم را

در چشم خلق از پاکدامن هایم اما
حاشا نکردم با زلیخا نسبتم را

دلبستگی آغاز ویرانی است ،افسوس
بیمارم و تکرار کردم عادتم  را

در من جهانی مستعدّ کودتا بود
سرکوب کردم فتنه ی جمعیّتم را

میدان مینی در درون سینه ی من
این روزها سر برده صبر و طاقتم را

تا مقصد آغوش تو راهی جز این نیست
تمبرم که می بوسم لبان پاکتم را

فاطمه اتحاد


نابلد

گمانم چشمهایت کهکشانها را رصد کرده
وَ ماهِ آسمان بر روی چون ماهت حَسَد کرده

لبت خرمای اهوازی و یا انگورِ شیرازی ؟
شرابت صد چو من، راه آشنا را نابلد کرده

 نگو شانه، بگو البرز و اَلوَندِ غرور انگیز
شکوهِ شانه ات، اغراق ها را مستند کرده

برای قطره با دریا نشستن کم مقامی نیست
خدا با چون تویی، چون من گدایی را صَمَدکرده

هرآنکس قامتت را دیده، ایمانش مضاعف شد
به لب تکرار ذکرِ " قُل هوَ الله و اَحَد " کرده

تو با این حجم زیبایی، نمی گنجی در آغوشم
خدا اما در آغوشت مرا حبس ابد کرده

فاطمه اتحاد



قرص صبوری

زل می زند بر در هنوز از رو نرفته
برگرد تا از چشمهایم سو نرفته

هر چند بستی دیده از دیدارم  اما
از بیشه ی چشمات، این آهو نرفته

من هر چه پشت دست دل را داغ کردم
سمت تو مایل بوده، دیگر سو نرفته

چون برف شد ، مشکیّ گیسوهام اما
یکبار دستان تو در این مو نرفته

شادم تصوّر می کنی، اما ندیدی
از غم چه خنجرها که در پهلو نرفته

قرص صبوری می خورم روزی سه نوبت
برگرد تا تأثیر این دارو نرفته

فاطمه اتحاد



سیلی

تاریک تر می خواهد انگاری جهانم را
پاشیده تر می خواهد از این آشیانم را

من دم به دم می نوشم از جام‌ِ شکیبایی
پُر می کند با شوکران باز استکانم را

باغِ بهاران مرا بی بار و بر کرده
دارد تماشا می کند فصلِ خزانم را

سیلی مکرر می زند هر بار و من هر بار
می بلعمش هم بغض، هم خون دهانم را

از عرش تا فرشم رسانده باز راضی نیست
شاید به زیر خاک می خواهد نشانم را

راضی به مرگم بوده ، اما مرگِ تدریجی
ای کاش از من می گرفت این نیمه جانم را

فاطمه اتحاد


تاریخ ثبت اشعار : 1399/10/10


سرقت ادبی از این مجموعه شعر پیگرد قانونی دارد

مجموعه شعر پیله سروده فاطمه فخری فخرآبادی

دفتر اشعار دکتر فاطمه فخری فخرآبادی مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه پیله  اثر فاطمه فخری فخرآبادی





پیله

گرچه بی بال و پرم، شوقِ تو دارم؛ چه کنم؟!
با جهانی که فقط بوده حصارم چه کنم؟!

پیله کردند به من بعدِ تو این خاطره ها
گاه در حسرتِ پرواز نبارم چه کنم؟!

عهد بستم که فراموش کنم عشقت را
با محالی که درآورده دمارم چه کنم؟!

کامم از قهوه ی چشمانِ تو تلخ است ولی
دل به شیرینی این غم نسِپارم چه کنم؟!

کارم از عشق گذشته ست‌؛ جنون دارم من
با همین عقلِ نیفتاده به کارم چه کنم؟!

بی تو در حوصله ی شهر نمی گنجم من
تو بگو؛ سر به بیابان نگذارم چه کنم؟!

قسمتِ شانه ی من بارِ کجِ دنیا بود
با خدایی که نسنجید عیارم چه کنم؟!

پر زد از پیله ی تنگی که خیالاتم بود
سرِ پروانه شدن داشت نگارم؛ چه کنم؟!

فاطمه فخری فخرآبادی













تاریخ ثبت اشعار : 1399/08/06


سرقت ادبی از این مجموعه شعر پیگرد قانونی دارد


مجموعه شعر پاییز سروده فاطمه فخری فخرآبادی

دفتر اشعار دکتر فاطمه فخری فخرآبادی مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه پاییز  اثر فاطمه فخری فخرآبادی



پاییز

تنها تو را کم دارد این تقویمِ دلسرد
آه ای بهارِ رفته از تقویم! برگرد

راضی به پاییزم اگر باشی ولی حیف
جز برف و بوران بر سرم دنیا نیاورد

تا دل به مهرت بستم آسایش ندیدم
مهرت دمار از روزِگارِ من درآورد

دنیای من پیش از تو شکلِ دیگری بود
بوسیدمت؛ یک بوسه دنیا را عوض کرد

عاشق شدم؛ بعد از تو کارم شاعری شد
یک آدمِ تنها شد این تنهایِ شبگرد

از عشقِ تو خیری ندیدم جز همین شعر
باقی نماند از تو برایم هیچ جز درد

اما خوشم با دردهای مهلکِ تو
صد بار مُردم تا شدم در دامنت، مرد

هم کاشت، هم گاهی تبر زد شاخه ها را
عشقت بهارم کرد، هم پاییزی و زرد

دیگر به پایان می رسم تا این زمستان
پاییز شد؛ نامهربان! با مهر برگرد
















تاریخ ثبت اشعار : 1399/08/06


سرقت ادبی از این مجموعه شعر پیگرد قانونی دارد

مجموعه شعر انعکاس سروده فاطمه ضرغامی

دفتر اشعار فاطمه ضرغامی مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران


مجموعه انعکاس  اثر  فاطمه ضرغامی




هیچ

وقتی باز زخم می زنی..
 وقتی مدام زخم هایم را نمک می پاشی..
خلع سلاح می شوم از هرچه امید، از هرچه عشق است..
شبیه سربازی تسلیم شده دستهایم را بالا می اورم..

شبیه قطاری به مقصد نرسیده در میانه ی راه واژگون می شوم..
شبیه حسرت به جامانده از اخرین مسافر غربت زده ی ایستگاه می شوم..
شبیه هیچ می شوم..
کوتاه بیا کافیست..
 انقدر صبر کردم ،انقدر صبر را در لحظه لحظه هایم تزریق کردم که شراب صدساله ای می مانم..

کوتاه بیا بلندای صبرمن دیکر قابل رویت نیست .. بلندای صبرم انقدر مرتفع گشته که میترسم سقوط کند و من دیگر فقط یک جفت چشم و یک نگاه خیره به دیوار شوم..
کافیست ..
صبر من کوتاهتر از فریاد بیرحمانه ای تکرار زخمه های توست...

فاطمه ضرغامی



طوفان

گاهی به نبودنم فکر کن..
چشمانت را ارام ببند وجهانت را از هر چه که رنگ و بوی مرا دارد خالی کن.
تصور کن یک گردباد ،بی مهابا می اید و همه ی عکس هایم را از دیوار میکند ،لباس هایم یکی پس از دیگری محو میشود..
و عطرم از خانه میپرد.
اری همه را با جزییات تصور کن
دیگر منی وجود ندارد شبیه هیچ میشوم !
شبیه هرگز !
شبیه هیچوقت!
دیگر حتی ردپایم هم در خانه نمانده
و شاید تنها شاید یک چیز جا مانده باشد
صدایم...
کمی که سکوت کنی طنین جامانده از صدایم در گوشت میپیچد که ارام میگویم دوستت دارم..
صدایم را در خاطرت بسپار ...



سکوت

گاهی سکوت بلندترین فریاد است..
وقتی واژه ها از وصف درد درونت شانه خالی می کنند
سکوت بیرحمانه پشت حریفت را به خاک می زند..
گاهی سکوت دشنه ای می شود و در قلب دشمنت فرو می رود
سکوت بهترین منتقم است وقتی کلمات خالی اند از هیاهوی درونت..
گاهی سکوت کن و بگذار نگاهت فریاد بزند ..
انقدر بلند که جهان کر شود از شنیدن هر چه ناحق است..
سکوت زیرکانه زهر می شود و ارام ارام فضا را مسموم می کند..
وقتی تنهایی، دربرابر نابرابری ها..
وقتی معادله ات جور نمی شود و نمی گذارند جور شود
وقتی حرفت شهید می شود ..
سکوت کن
 انقدر بلند که لحظه ای دنیا از حرکت بایستد
 وکلمات در مقابل دل اشو بی هایت تعظیم کنند
گاهی سکوت کن...

فاطمه ضرغامی








تاریخ ثبت اشعار : 1399/07/25



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد


مجموعه شعر دال سروده دانیال الماسی قلعه

دفتر اشعار دانیال الماسی قلعه مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه دال  اثر دانیال الماسی قلعه




رفتن

گاه باید چشمها را بست
گاه باید دور شوی از هر کسی
گاه آرامش فقط خاک زیر پای توست
خاکی که آغوش می‌کشد قدم های تو را
قدمهایت ره به نا کجا دارد
مقصد جایی نیست
میروی تا که پیدا کنی آرامشی در خود
هدف راه است نه رسیدن
گاهی باید رفت نه برای رسیدن، نه
فقط برای رفتن
باید رفت ...

دانیال الماسی































تاریخ ثبت اشعار : 1399/07/18



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد


مجموعه شعر فیروزه خانه سروده سمیه مومنی

مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار سمیه مومنی ( مومن )



مجموعه فیروزه خانه  اثر سمیه مومنی



غم بی شمار

درسینه ام به غیر غم بی شمار نیست
وقتی  کسی به خاطر من بی قرار نیست


تقدیر تلخ ماست دمادم گریستن
شور است بختمان، گله از روزگار نیست

"تقویم ها دروغ نوشتند بعد تو"
در سرزمینمان، خبری از بهار نیست

سرما گرفته جان درختان شهر را
حتی پرنده ای به روی شاخسار نیست

من دلخوشم به خواب و خیالی و خاطری
بیچاره من که دلخوشی ام ماندگار نیست

هرچند سخت میگذرد روزگار عشق
بدبخت آن دلی که به عشقت دچار نیست


سمیه مومنی




انتظار

چقدر غم به دل روزگار می آید
شراره بر جگر سوگوار می آید

به لطف قسمت و تقدیر، خون دل هر شب
به میهمانی این لاله زار می آید

چه گریه ها که نکرده است مردم چشمم
صدای ناله  ازین جویبار  می آید


دلم خوشست که بعد از سیاهی اسفند
به باغ ماتم  ما هم، بهار می آید

نگاه کن به غباری که در دل جاده است
سواری از پس این انتظار می آید


سمیه مومنی



کریم عالم

کنج دنجی در هیاهوی جهان داریم ما
تا میان سینه از مهرت نشان داریم ما

خانه ی ویران دل با مهر تو قیمت گرفت
در خراب آبادمان، گنج نهان داریم ما

ما نمک پرورده ی خوان کریم عالمیم
شامل لطفیم اگر در سفره نان داریم ما

خاک سرد مرده ایم و تشنه ی یک جرعه نور
دست بر دامان لطف آسمان داریم ما

ما کبوترهای قبر خاکی صحن تواییم
کنج ایوان خیالی آشیان داریم ما

تا گذر کرد از مزارت باد صحرا، گریه کرد
چون نسیم از داغ تو اشک روان داریم ما

از غم تشییع سرخت، ذره ذره سوختیم
تا ابد درسینه مان، داغ گران داریم ما

واژه حیران مانده بین مدح و اشک مرثیه
در بهار شوق، اندوه خزان داریم ما

سمیه مومنی


تاریخ ثبت اشعار : 1399/07/18



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد

مجموعه شعر بی بهار سروده معصومه اباذری

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار معصومه اباذری


مجموعه بی بهار اثر معصومه اباذری




تنهای عاشق

حس غربت دارد
دیدن چشمانت
وقتی که دیگر نگاهم نمی کنی
گویی گم می شوم در آن
و کسی نیست نجاتم بدهد
عشق را گم می کنم
وقتی گرمای دست هایت
دیگر احساس سرمایم را
از زمستان نجات نمی دهد
چقدر غریب و تنهام
وقتی
مسیر عشقمان را
در اولین دور برگردان
ترک‌ می کنی
و حالا دیگر
من و تنهایی و غم
باز گرفتار همیم ...

معصومه اباذری




قلم عشق

دلتنگ بودم
آمدم که بنویسم
قلم خم شد
اشک هایش
ساحل کاغذ را
اقیانوس آرام کرد
هوایت هنوز
دست بردار این خانه نیست
برگرد ...

معصومه اباذری




قهر خورشید

خورشید
دیگر مثل قبل نیست
می آید
نگاهم می کند
ولی نه مثل قبل
دیگر نوری ندارد
سایه ای
برای خسته ها نمی سازد
با ابر
قهر کرده
و حرفی نمی زند
نه تنها ابر
که آسمان و زمین را به هم ریخته
ببین چه کرده ای دلبر
خورشید هم با رفتنت اعتصاب کرده است ...

معصومه اباذری








تاریخ ثبت اشعار : 1399/07/16



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد

مجموعه شعر پرواز خیال سروده بدری دهنوی

دفتر اشعار بدری دهنوی مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران


مجموعه پرواز خیال اثر بدری دهنوی


مرگ

مرگ روی شانه هایم چکه می کند
از جمجمه ای معلق
در گذر ثانیه ها
و من
تاب می خورم
در پاندول ساعتی
که هر لحظه مرا
روی دست های خودم
تشیع می کند ...

بدری دهنوی



ستاره ها

تمام ستاره ها را
 پشت پایت به دریا ریختم
به آسمان که رسیدی
خورشید را
برای  الفبای صبح هایم بفرست
ابرها هنوز
مشقم را تمام نکرده اند ...

بدری دهنوی



خوابهایم که یخ زدند

خوابهایم که یخ زدند
زمستان روی دستهایم تلمبار شد
و آغوش پنجره سرد
کاش می آمدی
چنان که رد پاهایت روی برف
جا نمی ماند
وقصه ای می گفتی گرم
از کلاغ هایی که به خانه رسیدند
اما حرفی برای گفتن نداشتند
اصلا
 تا زغال سرگرم سیاه کردن زمستان است
بیا تصویرت را
برای این پنجره تصویب کن
لای فصل هایی که
صدای خورشید
به صبح هایم نرسید ...

بدری دهنوی






















تاریخ ثبت اشعار : 1399/07/10



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد


مجموعه شعر برای تو سروده آزیتا سلطانی

دفتر اشعار آزیتا سلطانی مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه برای تو اثر آزیتا سلطانی



دلتنگی

جارو می زنم افکارم را
گردهایِ دلتنگی
تمامِ بی حوصلگی ها
یک طرف جمع اند
ساده پراکنده می شوند اما
فکرش را نکن
تقصیر تو‌ نیست
امان از باد ...

آزیتا سلطانی





عکس

یک
دو
سه
سیب نمی خواهد بگویم
همین که "تو" باشی
عکس های من می خندند

آزیتا سلطانی




ساعت

ساعت ها را عقب کشیدند
یک ساعت کمتر
یا یک ساعت بیشتر
چه فرقی می کند برای من ؟!
تو که باشی
ساعت ها باید بایستند
من داشتنت را
بی اندازه می خواهم
هر لحظه
در هر زمان ...

آزیتا سلطانی



لبخند

تصویرِ لب هایِ تو دلچسب است
قوسِ لبت را رو به بالا کن!
لبخندِ تو‌ زیباترین رقص است
این رقص را هر روز اجرا کن!


آزیتا سلطانی





چشم تو

وقتی که چشمانِ تو می خندند
شیرین است!
هر آنچه چشمانِ تو می گویند
دلخواه است!
تکلیف را وارونه کرده
رنگِ ‌چشمانت!
جز دیدن انگاری، هزاران کار می دانند!
من، حرف هایت را
صدایت را
و طعمت را
این هر سه را، در عمق چشمانِ تو می بینم
انگار لب هایت سفر کردند
این چشم ها، هر چیزْ لازم هست می گویند!


آزیتا سلطانی



قیامت

اگر تمامِ آسمان به گریه بیافتد
و برگ های درختان شوند، فرش زمین
کلاغ ها همه دور شوند از شهر
و راه های رسیدن، بسته شوند از ترس
اگر تمام چشم ها خیس شوند از اشک
و بوسه هم نیامده، خشک شود بر لب
من اینجا! کنار تو‌ می مانم!

آزیتا سلطانی



جمعه

و چیست رازِ جمعه که دلگیر است
چرا دلش گرفته
کجا دلش گیر است؟
من از خدا، هزار بار پرسیدم
ولی اذانِ جمعه هم نفس گیر است
خیال می کنم
که جمعه ها
به وقت غروب
از آدمی
از آفرینش
از زمین
سیر است ...

آزیتا سلطانی



شانه

موهایم را شانه می زنم
رج به رج را که می بافم
شعر می خوانم!
پر از شعر می شوند!
حالا تو که
موهایم را باز کنی
یک عالمه شعر می بارد

آزیتا سلطانی



تنهایی

بی حوصله سَر می کشم
معجون جمعه را!
پاییز باشد و
جمعه بیاید و
منِ  بی تو!

آزیتا سلطانی




تاریخ ثبت اشعار : 1399/08/10



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد

مجموعه شعر تباه سروده مریم کشاورز معتمدی

آثار شاعران کانون شعر ایران مجموعه شعر دفتر اشعار مریم کشاورز معتمدی



مجموعه تباه اثر مریم کشاورز معتمدی




تباه

هزار سال در ایوان انتظارت پوسیده ام ،
هزار بار ناخن به قلبم کشیده ام
زخم ها یم
یکی ،یکی دهان باز کرده اند
می گویند
بیا
بیا ...

مریم کشاورز معتمدی










تاریخ ثبت اشعار : 1399/06/26



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد

مجموعه شعر یلدای من سروده مریم کشاورز معتمدی

مجموعه شعر دفتر اشعار مریم کشاورز معتمدی آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه یلدای من اثر مریم کشاورز معتمدی


یلدای من

بیا امشب که من تنهاترینم
میان اشک خود دریا ترینم

بیا سازم بگو از سوز عشقت
که در راه تو من شیداترینم

شب تنهایی ام فردا ندارد
که امشب باز من یلداترینم

منم تشنه به جام سرخ عشقت
که از فرط عطش صحراترینم

منم آن عاشق بی آبرویی
که در دنیای تو رسواترینم

منم امشب ز چشم خلق پنهان
اگر رخصت دهی پیداترینم

ببخش امشب به من آرامشت را
که در آغوش تو لیلاترینم

مریم کشاورز معتمدی













تاریخ ثبت اشعار : 1399/06/26



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد

مجموعه شعر اوراق تقدیر سروده زیبا پالیزبان

دفتر اشعار دکتر زیبا پالیزبان مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه اوراق تقدیر  اثر زیبا پالیزبان



تقدیر

خدا از روز اول آفرید اندوه هجران را
سپس بر قامت اندوه پوشانید انسان را

به قدر گندمی دیوانگی در خاک آدم بود
همان یک دانه رونق داد کسب و کار شیطان را

تمام زندگی آوردگاه شک و ایمان شد
به غارت برد از آن پس هر یکی یک تکه از جان را

پناه از زخم ها بر دامنت آورده بودم، عشق!
دریغ از زخم کاری جسته بودم راه درمان را

شبیه گله ی رم کرده آشوبیست در جانم
که در یک کاسه دیدم دستهای گرگ و چوپان را

به دریازد دلش را قایقی اما نمیدانست
که دریا دور از چشمش خبر کرده ست طوفان را

تو هم مانند من بازنده ی تقدیر خواهی شد
که پنهان کرده در مشتش ورقهای فراوان را

زیبا پالیزبان



تمرین فراموشی

چنان پیوند طوفان زادها با خانه بر دوشی
ندارد بی قراری های من غیر از خود آغوشی

چه فرقی میکند پیمانه با تسبیح وقتیکه
غرض از هردو یک چیز است تمرین فراموشی

برای آنکه زخم از نابرادر خورده، فرقش چیست
بیاندازی به چاهش یا سر ِ بازار بفروشی

شرنگی بیش سهمت نیست از تاک جهان، دیگر
چه فرقی میکند در کوزه یا در جام زر نوشی

به پاس عشق پیش غیر لب از شکوه میدوزم
ندارم بیش از این بهر ملامت هایشان گوشی

خدا از قیل و قال خلق کی سر میرود صبرش
که بفرستد رسولی تازه با آیین خاموشی

زیبا پالیزبان



رستاخیز

بهار اصلآ چه می داند غم پاییز یعنی چه
که نیشابورِ بعد از حمله ی چنگیز یعنی چه؟

شب تاریک و بیم موج را ساحل چه میفهد؟
ز تخته پاره بشنو موج هول انگیز یعنی چه

برای آنکه از جسمش نرفته جان چه میگویی
که عطر مانده در آغوش رختآویز یعنی چه؟

به دستت غیرت فرهاد باید تا که دریابی
شکوه بیستون و تیشه ای ناچیز یعنی چه

میان جمع گویا از قیامت پرسشی دارند
زجا برخیز دریابند رستاخیز یعنی چه

زبان رسمی عشاق خاموشیست، میفهمی
هزاران واژه ی در سینه حلقآویز یعنی چه؟

زیبا پالیزبان



عدالت

در ششدر افتادیم و مارا جانپناهی نیست
از حبسگاه غم به بیرون هیچ راهی نیست

سربازهای تا ابد تسلیم تقدیریم
بر صفحه ی اقبالمان جز درد شاهی نیست

کنعان چه فرقی میکند با مصر چون یوسف
هر جا رَوَد در طالعش جز بند و چاهی نیست

از آستین عدل، دست ظلم بیرون است
در سینه ی مظلوم حتی نای آهی نیست

ما آن رعیت زاده ی در حسرت نانیم
اما به گندمزار خان مارا نگاهی نیست

روزیکه طوفان شد سر خود را نمی دزدیم
زیرا که ما یک لا قباها را کلاهی نیست

زیبا پالیزبان



از شش جهت

مصر ویران دیده ای یاد زلیخا کرده ای
عمر طی شد آنقدر امروز و فردا کرده ای

این چه افسونیست نبض مرده ای در دست تو
 باز دارد می زند اعجاز عیسا کرده ای

داشت گم میشد زنی در خاطراتش آمدی
سوزنی را بین مشتی کاه پیدا کرده ای

زاغهای شوم را راندی چکاوک جان بخوان
لابلای شاخه های من چه غوغا کرده ای

سخت تر از سنگ خارا بود دل  در حیرتم
با کدامین تیشه در این کوه ره وا کرده ای؟

هستی ام از شش جهت محصور با غم بود، عشق!
خویش را در خانه ای دلتنگ خوش جا کرده ای

از همان راهی که نامت آمد از خود رفته ام
من که باشم پای شعرم را تو امضا کرده ای

زیبا پالیزبان



دیوار

عمریست تاب آورده ام، بی تکیه گاهی را
تا پس زَنَم دیوارهای اشتباهی را

باید ستیغ کوه باشی تا که بشناسی
فرق میان باز و کفترهای چاهی را

آباد بادا خانه ات ای دل که آجر کرد
نان مسافرخانه های بین راهی را

از شیشه نم نم شسته است اندوه تو ردّ
رگبارهای سرخوش گاهی به گاهی را

باری، به سوز سینه طی شد این زمستان هم
اما چه خواهد کرد دنیا روسیاهی را؟

زیبا پالیزبان




تاریخ ثبت اشعار : 1399/06/17


سرقت ادبی از این مجموعه شعر پیگرد قانونی دارد

مجموعه شعر طوفان سروده فاطمه فخری فخرآبادی

دفتر اشعار دکتر فاطمه فخری فخرآبادی مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه طوفان  اثر فاطمه فخری فخرآبادی


طوفان

باید کمی دیوانه باشی تا بفهمی
تنها دلیلِ رفتن و برگشتنم را

موجم که تصمیمش مردد بوده یک عمر
سنگی؛ نمی فهمی غمِ دل کندنم را

ای اشتیاقِ خسته ی من! دست بردار
ساحل نمی گیرد به دستش، دامنم را

هر قدر من طوفانی ام، آرام هستی
ساکت نشستی تا ببینی رفتنم را

ناچار بر می گردد این طوفان به دریا
اما نخواهی دید هرگز شیونم را

هر بار برگشتم کمی جامانده از من
یک روز می بینی تنت، پیراهنم را

یک روز دریا می شوی اما پر آشوب
آن روز می فهمی دلیلِ ماندنم را

فاطمه فخری فخرآبادی








تاریخ ثبت اشعار : 1399/06/03


سرقت ادبی از این مجموعه شعر پیگرد قانونی دارد

مجموعه شعر تمنا سروده حامد نجف آبادی پور

دفتر اشعار حامد نجف آبادی پور مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه تمنا حامد نجف آبادی پور


دغدغه

بی تو اینجا سرد است
گم شدم بین هیاهوی جهانی که پراز شوق و تمنای تو بود
تو سرت گرم به دنیا و نگاهت به دلم نیست چه سود
و بخارِ تنِ شیشه خبر بی خبری های تو از دیدن احوال دل زارِ من است
و غبارِ تنِ بیشه تبر بی ثمری های تو از چیدن آمال به گلزار من است
اینکه باور بکنی یا نه چه فرقی دارد....
ما ز هم دور شدیم این همه ی دغدغه ی خاطر بیمار من است

حامد نجف آبادی پور
















تاریخ ثبت اشعار : 1399/06/03



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد

مجموعه شعر آواز سکوتم سروده شهرزاد فرهی اصلی

دفتر اشعار شهرزاد فرهی اصلی مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه آواز سکوتم اثر شهرزاد فرهی اصلی



تنهایی

کاش می شد
دانه دانه تنهایی را
نخ کرده
از سوزن خیالم بگذرانم
و
دکمه ی افتاده ی پیراهنت را بدوزم
تا عطر تنت
اینگونه آتش بر شبهایم نزند...

شهرزاد فرهی اصلی




یک عالمه تو

در آخرین نقطه ی سرزمین من
آنجا که جغرافیایش
آزادی را فریاد می زند
و
کبوترها بر فراز ابرها پرواز می کنند؛
خوشه خوشه گندم می رقصد در باد
و تو
شکوفه ای هستی؛
می بویم تو را
می نویسم  تو را
می خوانمت
و در واپسین جرعه از عشق
می نوشم تو را...

شهرزاد فرهی اصلی


ذاتی ممنوعه

سراغ مرا
از کنج خلوت خاطراتت بگیر
نشسته ام
بیقراریها را پارو می زنم
دل به دریا زده
دیگر از آب نمی ترسم
تو
جهانی و جان من شده ای
نوای ملایم  روزگار بی تردیدی
در آغوش مهتابی
همسایه ی خورشید
همسفر ستارگان
و من توصیف گر ذات ممنوعه ی تو
شعرهایم همه توست
و تو در شعر من

شهرزاد فرهی اصلی



پنهان

می خواهم پنهان کنم تو را؛
نمی شود
همچون رایحه ی گل یاس
می پیچی در هوای صبح من
و چون
نت 
می نوازی موسیقی صدای مرا
نام تو در دهان
تو  در جان منی
پنهان نمی شوی،
می خروشی در جوی رگهای من
می روم،
تو با منی.
میتپی  در قلب من
‌نفس می کشم تو را
تو بگو
چگونه
چه وقت
کجا
 پنهان کنم تو را؟

شهرزاد فرهی اصلی



بیشتر عاشقت میشوم

دلم که برایت تنگ می شود
بیشتر عاشقت می شوم
در گوشه ای دنج
کهنگی ها را بو می کنم
افسوس هایم نگران غصه هایم می شوند
و هر بار جامه ای دیگر بر تنش می بینند
زندگی را" نو" کرده
من "‌تازه "‌می شوم
افکارم بال در آورده   پرواز میکنند
باورهایم به روز رسانی می شوند
هر از گاهی اسمت را هم می نویسم
با میم مالکیت
وقتی می خوانمت
خاطراتم منفجر می شوند
یاد تو ارتقا می یابد
تکرار می شود وابستگی هایم،
من
تو
گذشته
باز دلم تنگ می شود
باز بیشتر عاشقت می شوم

شهرزاد فرهی اصلی




تاریخ ثبت اشعار : 1399/06/03



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد

مجموعه شعر جغرافیای عشق سروده حامد نجف آبادی پور

دفتر اشعار حامد نجف آبادی پور مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه جغرافیای عشق حامد نجف آبادی پور



زخم عشق  

زخمی عمیق بر تن جانی ضعیف بود
عشق آمد و تمام جهان را حریف بود

با اینکه از زمین و زمان زخم خورده ایم
دلدادگی هنوز کلامی شریف بود

تحریم روی یار به عشقم اثر نداشت
در هر مذاکره دل من چون ظریف بود

هر چند آن محبت سابق نمانده بود
حتی کلام سرد تو بر من لطیف بود

حس می کنم خزان دلم را بهار من
این حس تلخ در دل پاکم کثیف بود

لطفا نرو که کام دلم تلخ می شود
 لطفا نرو ، نوشته ی من روی کیف بود

با سیل اشک و کاش و اگر وا نمی شود
کیفی که خیس اشک نگاهی نحیف بود


حامد نجف آبادی پور



با من بمان

با من بمان که عطر نفس هات در دلم

سبزینه ی بهار دوباره به  عالم است

بامن بمان که خنده ی شیرین چشم تو

بر حلقه ی محبت عالم چو خاتم است


از من بخوان منی که بخوانم به شوق تو

هر صبح و شام آیه ی «اَمَّـن یُجیب »را

بامن بمان که باز بگویم برای تو

اندوه بی تو بودن مردی غریب را



با من بمان که پر شود از عشق سینه ام

تا پر کشد از غم نگاهم غم غروب

بی من نرو که با تو به جغرافیای عشق

بامهر و عشق میرسم اینبار از جنوب

حامد نجف آبادی پور






تاریخ ثبت اشعار : 1399/06/03



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد

مجموعه شعر چشمانت سروده مریم گمار

دفتر اشعار مریم گمار مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه چشمانت اثر مریم گمار


یک قدم که برداری

تمام  راه های رفته و نرفته چشمانم
به تو ،
می رسد.
پا به پای باران پیش می روم
هزارن قطره تا دیدارت،
مروارید عشق دارم...
خانه چشمانم ..جز تو ،را نمی شناسد.
پنجره قلبت را، که بگشایی مرا
دقیقا کنارت می بینی
بروی تمام لبخندهایت

« یک قدم که برداری
مرا کنار سایه ات خواهی دید
درست ...»
کنار پرچین خیال
آن جا که نسیم روی چال گونه هایت
هزار بوسه می کارد ببینی ...

مریم گمار



خورشید نگاهت

آفتاب چشمانت مرا
مجذوب کرد
تو دنیا را مست
در چشمانت می رقصانی
و من باتمام درخششم
به خورشید نگاهت نمی رسم
سایه ی تو افتابی است که گرمم می کند ...

مریم گمار



تو آن پروانه ای

حتی اگر
امروز کلمات  را مچاله کنم
فردا باز تو را خواهم نوشت
تو آن پروانه ای
که روی تمام سطر هایم نشسته ای
کلماتم با تو سپید شده اند
و به مرز عشق می رسند
می دانم هرکجای این شعر را بگردم
کلماتم پراز صدای بالهای توست
که قانون جهانم را بهم می ریزد

مریم گمار



باران که ببارد

فقط کافیست،
باران ببارد،
من بی چتر
می روم،
نم نم
وبه انتظار
بارش عشق تو
تمام کوچه هارا قدم می زنم ،
هنوز نیامده ای
ومن تمام فصل ها را گشته ام،
هنوز
نیامده ای و
من تمام خیابانها را
برای یافتن
رنگین کمان وجودت
خیس باران
شده ام،
این کوچه که تمام شود
من به رد پایت می رسم
اما دریغ!
باران ردپایت را خواهد شست ...

مریم گمار



به تو که فکر می کنم

به تو که فکر می کنم
چیزی شبیه
یخ درونم آب می شود
به تو که فکر می کنم
خورشید برلبانم بوسه می زند
وگنجشکی بی قرار
درون رگ هایم می دود
و آواز می خواند
کلمات جوانه می زند
وترانهِ ای شاد
درونم فریاد می زند: دوستت دارم
به تو که فکر می کنم
گل های یاس
بر دست هایم  
می روئید
باتو همه چیز سبز
همه چیز بهاریست ...

مریم گمار



ساحل

از تو که دور می شوم
دلم پر می شود از تشویشی مرگبار
مانند دریا که به
ساحل می کوبد  موج هایش را
و به خود بر می گردد
دور می شوم و
باز
به تو بر می گردم
تو که چشمانت دریاست
و من آن ماهی قرمز کوچکم
که برپس
سینه دستانت می رقصم

مریم گمار




روبرویم نشسته ای

روبرویم نشسته ای
اما چه سود
دیگر میانِ حوصلهِ ابرها

بارشِ بارانت
نمی گنجد

روبرویم نشسته ای
اما
لابلای برگهای شاخه ی
 این درخت
بادی نمی وزد
وکو کوی هیچ پرنده ای
 انتظارت را
 نمی کشد


مریم گمار



توقف کن

به شش صبح رسیدی،
توقف کن
شاید نسیمی بوزد بر چشمانم
که هر روز بارانیست
در بی قراری هایم کمی باران شدم
کمی باروت تا فهمیدم حس تلخ زمین  را
دست واژہ هاراگرفته
راہ افتادم وسط جادہ
 آنجاکه کلمات را حلق آویز می کنند
 بہ جرم سایه تلخش بر مردم
جهان، جهنم واژہ هاست
تقصیر من چیست ؟
که لیمو شیرین حرف هام
 تلخ می شود گاهی
 من که هرگز کلمات را آزار ندادم
پس چرا همیشه مجروحم..


مریم گمار


تاریخ ثبت اشعار : 1399/06/01



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد

مجموعه شعر رهایی سروده خجسته ناطق

آثار شاعران کانون شعر ایران مجموعه شعر دفتر اشعار خجسته ناطق



مجموعه رهایی  اثر خجسته ناطق


موج نور

بیا به ذهن افق چون فلق خطورکنیم
چو موج نور ز هفت آسمان عبورکنیم

بیا به وسعت صدکهکشان ستاره شویم
علاج ظلمت شب های سوت و کور کنیم

شویم ساقی و از کوثر زلال سحر
به جام شب زدگان بادهٔ طهور کنیم

بیا چو فجر یقین از ورای تاریکی
ز مشرق دل شک آوران ظهور کنیم

به کور چشمی خفاش های شب باور
از آفتاب رخ دوست کسب نور کنیم

بیا عطای سلیمان به هیچ انگاریم
به رزق و روزی خود اکتفا چو مورکنیم

بیا به همت دستان پینه بستهٔ خود
ز بهر کسب تعالی وسیله جور کنیم

دهید مژده که فردای بهتری داریم
به شرط آنکه دراین برهه دل صبورکنیم

خجسته ناطق



غزلی برای هیچ کس

دچارم به چشم زلیخائیت
شدم عاشق  شورو شیدائیت

زلیخاتری از همه دلبران
چگونه کنم وصف زیبائیت

غزل بارد از کنج لب های تو
بخوان با لبان شکرخوائیت

نکش بی گنه یوسفت را عزیز
که می سوزد از سوز تنهائیت

به وجد آورم باغزل های ناب
و با شور و حال تماشائیت

خجسته ناطق



ترس

من از مردن نمی ترسم ولی از درد می ترسم
از آن دردی که عشقش بر سرم آورد می ترسم

نمی ترسیدم از عاشق شدن اما از آن روزی
که خواندم قصه مجنون صحراگرد می ترسم

ندارم هیچ امیدی نه شور و شوق و غوغایی
من از این حالت افسرده و دلسرد می ترسم

زبس نا مردمی دیدم ز نامردان این دوران
به هر جایی که بینم سایه ای از مرد می ترسم

خجسته ناطق



تاریخ ثبت اشعار : 1399/05/28



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد


مجموعه شعر بهانه‌ سروده نیره جهان بین

آثار شاعران کانون شعر ایران مجموعه شعر دفتر اشعار نیره جهان بین


مجموعه بهانه‌  اثر نیره جهان بین



فرزانگی

این روزها دیوانگی، کار کمی نیست
با خویشتن، بیگانگی، کار کمی نیست

از بستر یک پیله‌ی متروک، پرواز
تا باور پروانگی، کار کمی نیست

پرواز کردن تا به آبادی رسیدن
از دامن ویرانگی، کار کمی نیست

وقتی تمام دوستان پشت نقابند
با دشمنان هم‌خانگی، کار کمی نیست

جایی که نادان ادعای برتری کرد
در پاسخش فرزانگی، کار کمی نیست

دستی ترا از من جدا کرد و نفهمید
از خویشتن بیگانگی، کار کمی نیست


نیره جهان‌بین




قدیس

پیش چشمم شبیه یک قدیس
عاری از هر گناه می‌مانی
هرچه گمراه می‌کند دنیا
باز هم سربراه می‌مانی

در دیاری که قبضه‌اش کردی
برده‌‌ها را اسارت آزادی‌ست
با همین شیوه‌ی حکومتی‌ات
تا ابد پادشاه می‌مانی

استواری، شبیه کوه بلند
تکیه‌گاهی به‌اقتدار تو نیست
گرچه ای تکیه‌گاه و پشت و پناه
گاه خود، بی‌پناه می‌مانی

در هجوم سیاه مشکل‌ها
چاره را در عبور می‌دانی
با چنین رویکرد بی‌مانند
فارغ از اشتباه می‌مانی

با تمامی این صفات بزرگ
مثل فرماندهی، قوی، اما
توی این روزگار لاکردار
باز هم بی سپاه می‌مانی

هرچه از خود مواظبت بکنی
از هجوم حسادت و نیرنگ
لاجرم ای پیامبر گونه
گاه در قعر چاه می‌مانی

حیف با این‌که عاشقت هستم
با من از عاشقی نمی‌گویی
گاه با جاده هم‌‌قدم هستی
گاه در نیمه‌راه می‌مانی


با توام ای درون پاک خودم
باز هم با خودم رفاقت کن
توی بازار مکر آدم‌ها
آخرش بی‌کلاه می‌مانی


نیره جهان‌بین





بهانه

وقتش رسیده کهنه شود ماجرای من
بحران رسیده تا به سر سرسرای من

امشب به دور پنجره دیوار می‌کشم
دیگر کسی سرک نکشد بر سرای من

سردردهای مزمن پیچیده بر عصب
شد واکنش به منطق واقع‌گرای من

این که کسی به فکر من دل‌شکسته نیست
ترغیب می‌کند گله را بر چرای من

تفهیم می‌کند به من اوج شکست را
نقشی که رسم ‌می‌کند از قهقرای من

دردی تمام روح مرا فتح می‌کند
این درد تازه می‌کند آن ماجرای من

باید درون لاک خودم منتظر شوم
شاید دلی بهانه بگیرد برای من

نیره جهان‌بین




تاریخ ثبت اشعار : 1399/05/20



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد

مجموعه شعر ترنج سروده مرجان چهارراهی

دفتر اشعار مرجان چهارراهی مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه ترنج اثر مرجان چهارراهی



دیر

همیشه به دادِ دلم..
 دیرمی رسی
کشید سوت آخر را قطار...
به دیدنم ،
دیدنِ آخر، می رسی؟
شکفته گلِ لبخند به روی لبهایم؟
و رُژی که
 ماسیده بجایِ تو روی لبم
و تویی که به داد خنده ام نمی رسی
چقدر غریب است واژه ی اسمت
به سرانگشتِ این ذهنِ دلواپس
و شعری که
خاک خورده درپسِ چشمم
چرا به گردگیری چشمهایم نمی رسی؟
من و جستجوی سرابی به رنگِ سیاه
هوای گرگ و میش روزگارِ تباه
خلا پس شیشه ی چشمی بی گناه
چرا به دادِ سراب دلم نمی رسی؟!
و جدایی که به رنگ انتخابِ من وتوست
ثانیه ای که  به فکرِ انتقامِ منِ توست...
ستون امنیت چهار دیوارِ پُر از آوار...
و این قصه چه تلخ و طولانی و بسیار
تو ای سرکش
 درونِ بیت های شعرهای عریانم
چه حقیقت تلخی است
خودم می دانم
که به دادِ دلِ من تو نمی رسی!!

مرجان چهارراهی




سرگرم

دلم یا سرم
نمیدانم کجا به  دوستداشتنت
گرم بود
که یادم رفت بگویم
امروز چند تا خوبی؟
دلت گرمِ امید، هست ؟
رفتم هوا خوری ؛
بجای هوا به سرم زد هوای ِدوباره ی ِتو ..
ای داد ِ بیداد که
هوایی ام کردی و
 بی هوا رفتی...
غذا پخته بودم
رفتم مزه کنم 
شوری و شیرینی اش را
غافل از اینکه،
 شور خواستنت را در آورده ام و
شیرینیِ ...
آخ که بدجور زیر دندانم مزه کرده ای،  ای عشق.!

مرجان چهارراهی




تاریخ ثبت اشعار : 1399/05/15


سرقت ادبی از این مجموعه شعر پیگرد قانونی دارد

مجموعه شعر بعد تو سروده فاطمه فخری فخرآبادی

دفتر اشعار دکتر فاطمه فخری فخرآبادی مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه بعد تو اثر فاطمه فخری فخرآبادی



بعدِ تو

من بعدِ تو دریافته ام قدرِ خودم را
از قیدِ تو برداشته ام حصرِ خودم را

تو عاشق امروزی و من پیر خرابات
باید که بیابم کسی از عصرِ خودم را

یک شهر خرابِ تو و من بعدِ تو اما
یک بارِ دگر ساخته ام شهرِ خودم را

ایوبم و بعد از تو به اقسامِ روش ها
سنجیده و پرداخته ام صبرِ خودم را

باران شدم از عرشِ تو باریدم و زنهار
تا باز کنم عقده ی در ابرِ خودم را

هر چند که سرمایه ی من فعلِ نداری ست
دادم به کسانِ دگری چترِ خودم را

ایمان به قسم های تو آوردم و آخر
هم عهد تو بشکستم و هم نذرِ خودم را

فاطمه فخری فخرآبادی




سوختن

بعدِ تو قسمتِ پروانگی ام سوختن است
چشمِ ناخفته و بیمار به در دوختن است

از لبِ سرخِ تو پیمانه گرفتند همه
سهمِ پروانه ولی شعله برافروختن است

نه که هذیانِ پس از بوسه سراب است ولی
ارزشِ توشه در این راه نیندوختن است

گفته بودند سرِ کوی تو آتش برپاست
خصلتِ مست ولی پند نیاموختن است

به جهانی ندهم این غمِ جانسوزت را
به خدا سود در این معامله نفروختن است.

فاطمه فخری فخرآبادی




بوسه

می گریم آری گریه جز بوسیدنت نیست
نازک تر از گل! رخصتِ بوییدنت نیست

آنگونه رفتی که خودم هم باورم شد
پیراهنِ من لایقِ روییدنت نیست

برگشته ای دریا ولی این ردِّ پاها
این ها مگر آثار در کوبیدنت نیست؟!

نوری و تصمیم تو روشن بود از اول
من کور بودم؛ کور سهمش دیدنت نیست

یک جرعه از آغوشِ تو؛ یک عمر تبعید
آه ای خدا وقتِ مرا بخشیدنت نیست؟!

من ساده بودم؛ این گناهِ من ولی تو
جرمِ تو آیا شیوه ی خندیدنت نیست؟!

می خندی آری خنده هایت بوسه گاهند
می گریم آری گریه جز بوسیدنت نیست.

فاطمه فخری فخرآبادی



تنها خطا

تو رنجاندی ام تا زبان وا کنم بعد از این
تو را در زبانِ غزل جا کنم بعد از این

تو رفتی؛ نمی پرسمت با که رفتی؟ چه شد؟!
که یک عمر با خود مدارا کنم بعد از این

کجا قصه ی شادی ام با تو پایان گرفت؟!
بگو تا کجا با غمت تا کنم بعد از این؟!

تو تنها خطای منی! می نویسم تو را
که از این خطاها مبادا کنم بعد از این

دعا می کنم قسمتت عشق باشد ولی
من از عشق باید که پروا کنم بعد از این

عزیزم چه بی حد تو را دوست... نه، بگذریم
قرار است مثلِ تو حاشا کنم بعد از این.


فاطمه فخری فخرآبادی






تاریخ ثبت اشعار : 1399/05/15


سرقت ادبی از این مجموعه شعر پیگرد قانونی دارد

مجموعه شعر عطر تو سروده سلاله ( فاطمه ) عباسی

دفتر اشعار سلاله (فاطمه) عباسی مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه عطر تو  اثر سلاله عباسی



چقدر معطری تو

چقدر شعر بنویسم که عطر سادگی ات
درون دفتر شعرهای من خلاصه شود
چقدر ساده
چقد  خوب
چقدر معطری تو...
یک نقطه میگذارم دوباره از سر خط.
چقدر ساده  چقدر خوب چقدر معطری تو

سلاله عباسی




 آی هشدار

به در خانه ی من می آیید
نرم و آهسته قدم بردارید
شیشه ی قلب من افتاده زمین
آی هشدار!
مبادا، نکند!
زخم شود خاطرتان
شیشیه ی عمر من است
نیمه ی جان رها گشته ی من
تو اگر می آیی
"نرم و آهسته" بیا
قلب من از قدمت خاطره ی بد دارد ...

سلاله عباسی



تاریخ ثبت اشعار : 1399/05/14



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد


مجموعه شعر قاب دلتنگی سروده صادق رضایی میرقائد

دفتر اشعار صادق رضایی میرقائد مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه قاب دلتنگی  اثر صادق رضایی میرقائد



یار

بیا ای یار بر بالین من باش
پرستار دل غمگین من باش
به فصل خستگی های من ای دوست
تو خود نوروز و فروردین من باش

صادق رضائی میرقائد


دیدار

آخرین دیدار تو را قاب گرفتم
و بر دیوار خیالم آویختم
و هر روز به آن
خیره می شوم
و مرور می کنم
خاطراتَت  را...
تا که مبادا از یاد برم
تو را
و
لبخندت را...

صادق رضائی میرقائد



حسرت

موهایم
مثل شعرهایم سپید شدند
از آن هنگام
که تو
رفته ای....

صادق رضائی میرقائد


تاریخ ثبت اشعار : 1399/05/13



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد


مجموعه شعر شمیم عشق سروده صلاح خسروی

دفتر اشعار صلاح خسروی مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه شمیم عشق  اثر صلاح خسروی


راه شب

می ترسم یک وقت راه شب را ببندند
روز را به آفتاب بدوزند
و تو خو بگیری به روشنایی
و من و خیالم در تنهایی نیمه شب
از غصه بمیریم ...

صلاح خسروی




توبه

تو همان توبه ای
که تا دم مرگ
بر لبانم جاری
نمی شوی ...

صلاح خسروی



متواری

آغوش مهربانت را
از من  دریغ مکن
تا مرگ متواری ترین
مجرم جهان باشد ...

صلاح خسروی




کام تشنه

توهمان بارانی
که چون هزاران
بوسه کوچک نم نم
می چکانی عشق
را به کام  تشنه ام ...

صلاح خسروی




گفتمان زیبا

شعر  و باران
زیباترین گفتمان
خیالم هستند
هنگامی که تنها
به یاد تو می سرایم ...

صلاح خسروی




شمیم عشق

به چه مشغولی
نکند شمیم گیسوانت را
به نسیم سپرده ای
و یا مهربانی دستانت را
به گل های بهاری قلم زده ای
که اینچنین تمام هستی
در هوایت مست شده است
زلف بر با مده ...

صلاح خسروی




باغچه خیال

چه باران
دل انگیزی شدی
در خوابم امشب
خوشا که سیراب شد
عاشقانه های
باغچه خیالم ...

صلاح خسروی




رخ یار

هربار لبخند می زنی
پیدایت می کنم
با باران از کنارم می گذری
فریاد شوق، نه
بی صدا فقط نگاه
امشب آسمان تاب رخ ماه ندارد
همراه باران باش
به خواب می گویم
چشمانم را برباید
تا بارانی دیگر ...

صلاح خسروی





دل دیوانه

عاشقانه تو را می خواهم امشب
بیا در پناهم
بگذاردرهوایت لحظه ها نیز
شعر بزایند
اشعاری که همراه شمیم نفس هایت
مرا مست و دل دیوانه ام را تا سحر
اغوا کنند ...

صلاح خسروی




آرام جان

چون باران آرام جانی
گر بباری همراهی
و گر نباری رویایی خوش
و خاطره ای زیبا ...

صلاح خسروی





تاریخ ثبت اشعار : 1399/05/13



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد

مجموعه شعر هوای گریه سروده ویدا (زهرا) یعقوبی پلکوئی

دفتر اشعار ویدا (زهرا) یعقوبی پلکوئی مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه هوای گریه  ویدا (زهرا) یعقوبی پلکوئی



هوای گریه

ببار بارون هوای گریه دارم
دلم بارونی ِ می خوام ببارم

نشسته ابرای غصه تو قلبم
منم مثل خزون ام پره ِ دردَم

دلم تنگه دلم تنگه دلم تنگ
دلم شیشه شده غصه شده سنگ

نمی گرده برام این چرخ گردون
پریشونم پریشونم پریشون

به پشتم خنجری کرده زمونه
فلک قلب من و کرده نشونه

دو تا دستام و بسته روی سینه
دو تا چشمام ز گریه غرق خونه

ببار بارون که دل تنگم و خسته
دلم از این همه غصه شکسته

ببار بارون هوای گریه دارم
دلم بارونی می خوام ببارم ...

ویدا (زهرا) یعقوبی پلکوئی





تاریخ ثبت اشعار : 1399/05/12



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد

مجموعه شعر پر ز احساس سروده فاطمه ادیب

دفتر اشعار فاطمه ادیب مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران


مجموعه پر ز احساس  اثر فاطمه ادیب



دلبر ناب

 ناز آن چشم خمار ودل دیبا، همه چند
سایه ی ابر بهاری تو شیدا، همه چند

 خستگی های تنت حس زبان بدنت
قامت چون سحرت، باد مسیحاهمه چند

تو نه آنی که دلم راببری ،پس آری
 تو همان دلبر زیبای نگاری همه چند

داستان من و تو قدمت والا دارد
عشق زیبای من ای خالق دریا، همه چند

 تو از آن روز که چشمان خمارت دیدم
شده ای دال نفسهای ثریا، همه چند

 من فدای همه ی بوی تنت ،عشق و قرار
 شوق دیدار تو ای قاب دل آرا، همه چند

زلف ماه و قمرت، دیده ی خونین جگرت
 زخم آن نیش ترت، بر دل پیدا همه چند

 شده ام دلشده وشیفته ی دامانت
 سیرت عشوه گرت، زلف سمیرا، همه چند

 روشنایی همه جان وجهانم تو شدی
 شمع تاریکی من، گوهر نورا، همه چند

 تو همی نازکن و من بکشم نازت را
 ناز یکجا و لب چون شکرت یکجا چند
 
شهره ی شهر شده عشق مسیحایی من
 شعر ناب من از این عشق به یکجا، همه چند

فاطمه ادیب



















تاریخ ثبت اشعار : 1399/05/07



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد

مجموعه شعر اتفاق سروده ساره درمنکی فراهانی

دفتر اشعار ساره درمنکی فراهانی مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه اتفاق  اثر ساره درمنکی فراهانی




هیچ

هرشب روز را مرور می کند
که آبستن چه اعجوبه ای بود؟
شاید هیچ!
این بارداری کاذب
که به آشوب می کشدسکوت و درد را
در خود نطفه ای از اتفاقی ندارد
که ناگهان زیر رو رو کند دنیایم را ...


ساره درمنکی فراهانی



حصار

اینک درخت تنومند جان من
درخود حصار نمی طلبد ،
رشد می کند
من شاخ وبرگ گرفتم ،
آزاده تر شدم
پنداشت حصر،
جای مرا تنگ می کند!

ساره درمنکی فراهانی



خواب زده

شعرم خواب زده ایست
که صبحش ‌
پراست از کسالت کابوس های تنهایی زمین
و دستان سرد کودکی
که هرگز آفتاب امید بر قامت بی رمقش نتابید
سلامت را بسپار به شعرهایی که
خاطراتشان پراست از گرمی آغوش های بی دریغ

ساره درمنکی فراهانی



نگاه

جهان پر هیاهویم
در دریای زلال و آرام نگاهت هبوط می کند
این عمق بیکرانه ی پاک
عجیب اندوهم را به سخره می‌گیرد !

ساره درمنکی فراهانی




تاریخ ثبت اشعار : 1399/05/07



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد

مجموعه شعر بهار سروده سعید شفیعی نوید

آثار شاعران کانون شعر ایران مجموعه شعر دفتر اشعار سعید شفیعی نوید


مجموعه بهار  اثر سعید شفیعی نوید


جنگ هنر

میان شاپرکان جنگ بر سر هنر است
در این زمینه نگاه تو بهترین اثر است

سرودن از تو به محض هبوط انسان بود
و اولین غزل از آدم ابو البشر است

شکست خنده ی تو، انحصار سوهان را
فروش خنده ات از "حاج‌حسین" بیشتر است

نفوذ تا تن تو این وصال ممکن نیست
هنوز پیرهنت در برابرم سپر است

لب ات دوباره چرا "قرمز" است، می دانی؟
که قوت غالب دیوانه دائما خطر است!

بس است این همه تبلیغ عطر قلابی
زبان تلخ شما یک برند معتبر است

به شب‌نشینی من گفت و گوی "بی" خبری ــ
نیامدی و نبود تو بدترین خبر است

سعید شفیعی نوید



سهام اشک

خوش‌آمدی به غزل‌خانه‌ی محقر من
به شرکت غم و اندوه غول‌پیکر من

شب است، گستره‌ی قهر آسمان با ماه
«هوای حوصله ابری‌ست» توی کشور من

دوباره شاخص بغضم شکسته شد، یعنی
سقوط می‌کند اشکم، سهام برتر من

سراب گریه‌ی از خنده کاملا پیداست
درون آیـنـه‌ی تـا ابـد مـقعـر مـن

چه قدر آن طرف میز جای تو خالی است
نشسته جنبشی از هیچ در برابر من

و این مکالمه بین من و خودم خوب است
بریز چــای دوباره برای دلـبـرِ من


سعید شفیعی نوید



غزال غزل

رفتی که عشق انفعالی برنگردد
لبخند هر چند احتمالی برنگردد

تا برق شادی در مدار چشم‌هایم
حتی به قدر اتصالی برنگردد

ای کاش سیل خاطرات خانمان سوز
همراه باران شمالی برنگردد...

از جاده‌های رقص گندم‌زار در باد
جای تعجب نیست، شالی برنگردد

دستان محتاج به «حَبلِ اللّه» موی‌ات
راهی ندارد باز خالی برنگردد؟

بعد از تو شاعر ماندنم سخت است، وقتی
از بیشه‌ی شیران، غزالی برنگردد


سعید شفیعی نوید



شهاب سنگ

لطفا نگو که حادثه ها عاشقت شوند
یعنی: مسیرهای "هما" عاشقت شوند

می ترسم از شکستن ایمان که ممکن است
قبله، اذان، نماز، دعا عاشقت شوند

از تنگی نفس همه خواهیم مرد اگر
ملکول های توی هوا عاشقت شوند

اصلا عجیب نیست سکوتم بدون تو
وقتی که تارهای صدا عاشقت شوند

آری شهاب سنگ به ما هدیه می دهند
مگذار ساکنان فضا عاشقت شوند

با این نگاه کردنت اصلا بعید نیست
مردان کور هم، به خدا عاشقت شوند


سعید شفیعی نوید




تاریخ ثبت اشعار : 1399/05/06



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد


مجموعه شعر لحن باران سروده سعیده کیانی نژاد

دفتر اشعار سعیده کیانی نژاد مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه لحن باران اثر سعیده کیانی نژاد



کار عشق

شده بی خواب شوی  اشک امانت ندهد
زندگی، دردشود  تاب و توانت ندهد

شده با هق هق یک شعر به جنگش بروی
حرف ها در دل و راهی به زبانت ندهد

شده بی حوصله باشی و به فکرش مشغول
بغض در پشت گلو مرگ زمانت ندهد

شده چون برگ به آغوش خیابان بخزی
تا که پنهان بشوی دست خزانت ندهد

شده چون جاده به حسرت گذرد روزو شبت
هی بیاید برود راه نشانت ندهد

کار عشقست کمین میکند و می فهمد
تو چه میخواهی و از عمد امانت ندهد

سعیده کیانی نژاد



آواز تنهایی

از دوردستت تا دلم راه درازی نیست
ما راهمان باهم یکی اما موازی نیست

درفاصله ماندیم و غم در شعرمان جاماند
آواز تنهایی امان در هیچ سازی نیست

از دردها و اشک ها فهمیده ام حالا
خوشبخت بودن معنیش هر گز نبازی نیست

فرسنگ ها دور از منی همچون خیالی سرد
تضمین اینکه تا ابد با من بسازی نیست
 
هرشب تو را در عمق دردم جستجو کردم
من واقعی دل داده ام عشقم مجازی نیست

با چشم هایم گفته ام که دوستت دارم
صد بار گفتم بی صدا دیگر نیازی نیست

سعیده کیانی نژاد



دختر باران

سخت است سرودن زتوای دختر باران
ای قطره پاک ای عطش سبز بهاران

صدبار شکستی و فروریختی از بغض
ای ناجی خشکیده لب داغ بیابان

خواهند تورا در قفس ابر ببینند
خوناب شوی چون جگر سرخ اناران

جانت به لب آرند و به آتش بکشانند
چون اشک شوی  محوشوی ازلب یاران

برخیز و چو دریا تو بپوشان تن ساحل
بر صخره بکوبان هوس موج سواران

سخت است که پنهان بشوی درد بباری
سخت است سرودن زتوای دختر باران

سعیده کیانی نژاد



زیبای خاموش

چشمان زیبایت شده فنجان  دمنوشم
یاد تورا دم کرده ام با عشق می نوشم

شهریورم خرماپزان شرجی و گرما
در مردمکهای تو چون دوشاب می جوشم

می سوزم از دوری، ازاین دوری پابرجا
حالا فقط تنها صدایت مانده در گوشم

هرشب از اعماق نگاهت شعر میبارم
پشت هیاهویم تویی زیبای  خاموشم

با موج موهایت پریشان کرده ای دل را
بی تاب و سرگردان وبی سامان و مدهوشم

سرمی گذارم روی دوش حرف های تو
هرشب در این رویا حریر خواب می پوشم 

سعیده کیانی نژاد






تاریخ ثبت اشعار : 1399/05/04



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic