به نام خداوند مهرآفرین

به وبسایت کانون شعر ایران خوش آمدید

مشاهده قوانین

شاعران کانون شعر ایران

.... ....

بخش های اصلی

..... ..... ... ...

وبسایت رسمی کانون شعر ایران

دوستت دارم هنوز - نوران شیرزاد

آثار شاعران کانون شعر ایران













دوستت دارم هنوز


ای هوای خیسِ باران دوستت دارم هنوز

سوزِ سرمای زمستان! دوستت دارم هنوز


ای سکوت ماندنی، ای انزوای بی زوال!

با دلی در سینه لرزان دوستت دارم هنوز


تو همان شعری که روزی از نگاه من چکید

بانِگاهی خیس وگریان دوستت دارم هنوز


روزهایم بی تو تکراری و سردند و غریب

بی تو حتی...با دل و جان دوستت دارم هنوز


بعدِ تو طوفانی از غم لحظه هایم را گرفت

من ولی اُفتان و خیزان دوستت دارم هنوز


عشق در پستوی قلبم سوگواری می کند

عاشق و زار و پریشان دوستت دارم هنوز


درد دارد عاشقی از پشت این دیوار ها

من پیِ دردم، نه درمان! دوستت دارم هنوز


در زمستانی که عشقت سخت جانم را گرفت

کاش می دیدی چه آسان دوستت دارم هنوز



نوران شیرزاد

تاریخ ثبت شعر : 1398/06/08









باتو - نوران شیرزاد

آثار شاعران کانون شعر ایران










با تو


در آسمان رؤیا پر می زنی به سویم

با ناز می نشینی‌آهسته رو به رویم


در دست های نازت یک سیب سرخ داری

یک مشت بی ریایی،یک دشت بیقراری


مثل نسیم پاکی...مثل بهار، زیبا

از عشق مهربان تر،اما همیشه تنها


باران ترانه ات را با ناز می نویسد

خط میزنی به رویش،او باز می نویسد


دریا به خاطر تو موّاج و پر هیاهوست

اسم قشنگ و نازت در بغض کهنه ی اوست


من با تو می توانم تا اوج پر بگیرم

شعری بسازم از تو،تا نشکنم...نمیرم!


دریاب گریه ام را،دریاب خسته هستم

بعد از خدا تو را من با عشق می پرستم


تنها تر از همیشه غرق توام دوباره

مال منی به قدرِ یک آسمان ستاره




نوران شیرزاد

تاریخ ثبت شعر : 1398/06/08









دلتنگی - سمیه حسین زاده

آثار شاعران کانون شعر ایران











دلتنگی


دلتنگم و دلتنگی ام اقرار کمی نیست

از سنگ چنین دل ببری کار کمی نیست


با تو به تماشای خدا می رسم آخر

این قلب ترک خورده که ابزار کمی نیست


صد قافیه از اسم تو در شعر ردیفند

صد در غزلیات من آمار کمی نیست


من با تو به تکرار خودم خاتمه دادم

تکرار خودم بعد تو آزار کمی نیست


آوارگی و داغ تو در فصل زمستان

از زلزله ی چشم تو آوار کمی نیست


حق داشت قبولت نکند عرش الهی

سنگینی عشقت به خدا بار کمی نیست






سمیه حسین زاده

تاریخ ثبت شعر : 1398/05/29











لبخند من - سمیه حسین زاده

آثار شاعران کانون شعر ایران











لبخند من


لبخند من این شورش بسیار دل انگیز

ابریست که جا مانده شبی در دل پائیز


آرامش چشمان من از موهبت توست

خالی شده از غصه و از عشق تو لبریز


آنقدر هوای تو به سر می زندم گاه

بر شعر و غزل هم شده ای دفتر سرریز


حس می کنم از بس که دلم با تو صبورست

 می ترسی از این حوصله ی وسوسه انگیز


آن شب که شبیخون نگاهت به دلم زد

صد مرتبه بدتر شدم از حمله چنگیز


دامی ست که در پای تو می افکند این دل

تا می شود از حادثه ی عشق بپرهیز


بارانی و آبان شده از تو خبری نیست

پائیز تو را می طلبد، شعر و غزل نیز


برگرد بدون تو شبی خواب ندارد

مشتاق تماشای تو این دختر جالیز...



سمیه حسین زاده

تاریخ ثبت شعر: 1398/05/29












احساس شاعری - سمیه حسین زاده

آثار شاعران کانون شعر ایران













احساس شاعری


صبر دل از ندیدنت لبریز می شود

شهریورم بدون تو پائیز می شود


دارد صدای خش خش احساس شاعری

 هر شب برای عاشقان تجویز می شود


تو زاده تیری و من مرداد و صد عجب!

هیوای من که عاشق پائیز می شود!


دنبال رد پای تو می گردم و دلم

دیوانه وار راهی تبریز می شود ...


دیگر هوای حوصله ابری شده بگو

باران گرفت، نوبت ما نیز می شود؟!




سمیه حسین زاده

تاریخ ثبت شعر : 1398/05/29

















 

مجموعه شعر در انتظار سحر سروده علیرضا فیصلی زاده

مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران












مجموعه در انتظار سحر    اثر علیرضا فیصلی زاده










دل دیوانه ی زنجیری ما در بند است

یار گوید که چنین لازمه ی پیوند است

خود کشید او دل دیوانهٔ ما را در بند

لیک با خنده بگوید عشق سیری چند است 


علیرضا فیصلی زاده







یا مقلب ، مهربان کن قلب ما

یا محول ، خوش بفرما حال ما

یا مدبر ، کن تو با تدبیر خویش

احسن الاحوال این احوال ما


علیرضا فیصلی زاده








روزگارم ز جفایش چو شب تاریک است

گویدم او که کمی صبر سحر نزدیک است

ترسم آخر که به آخر نرسد این قصه

که مرا فاصله در عقل و جنون باریک است


علیرضا فیصلی زاده









نازنینا تو‌ همه عمر من و جان منی

تو بقای من و خورشید دل افروز منی

نوبهاری تو بر این قلب خزان دیدهٔ من

تو بها من و عید من و نوروز منی


علیرضا فیصلی زاده








یا رب افتاده به دل حسرت رویش چه کنم

آتش افکنده به جان خرمن مویش چه کنم

عطر گیسوی پریشانش و عطر گل سرخ

می رسد بر من بیچاره ز کویش چه کنم


علیرضا فیصلی زاده









اتفاقاً اتفاقی دیدنت زیباتر است

دلبرا از لعل لب بوسیدنت زیباتر است

باز خوشتر باشد افتد اتفاق دیگری

در میان بازوان بوئیدنت زیباتر است


علیرضا فیصلی زاده









به دلم مانده ببینم که تو را یک دل سیر

لیک افسوس فقط خواب و خیال است مرا

تو کجا می روی و من به کجا ، رحمی کن

بِنِگر در پی تو ، دل به چه حال است مرا


علیرضا فیصلی زاده









سر به زانویم گذاری ، دست در دستم نهی

چشم در چشمت به نرمی من ببافم موی تو

خاطراتت را بگوئی ، گریه ها از دل کنی

من به رسم دلنوازی هی ببوسم روی تو


علیرضا فیصلی زاده










ساقی بده آن جام و مرا زنده بگردان

از کف منه این ساغر و با خنده بگردان

عمرم به سر آید اگرم باده ننوشم

بر ما نظری، وز همگان دیده بگردان


علیرضا فیصلی زاده










بگیر از من هوا و آب و نان را

مگیر از من ولی این خنده ات را


تو ای جان همره این خنده هایت

به من دِه آن دل بخشنده ات را


علیرضا فیصلی زاده









آئی و به سر پنجه تو شانه کنی مویت

بر ما رسد عطری از آن خرمن گیسویت

با هر نفست جانا بخشی تو به ما جانی

جانها به فدای تو ما کرده سر کویت


علیرضا فیصلی زاده










به به که چه زیباست ببینم گل رویت

از دیدن رویت دل من روشن و آرام

بر گِردِ سر و چشم و لب لعل تو باشم

 دائم به طواف و به تنم جامهٔ احرام


علیرضا فیصلی زاده








تاریخ ثبت اشعار : 1398/05/29







درد یعنی ، بی تو بودن در زمان

درد یعنی ، من در عشقت ناتوان

درد یعنی ، سینه مالامال حرف

درد یعنی، رو به رویت بی زبان


علیرضا فیصلی زاده



مرگ یعنی ، ترک آغوشم کنی

مرگ یعنی ، شکوه در گوشم کنی

مرگ یعنی ، رو بگردانی ز من

مرک یعنی ، خود فراموشم کنی


علیرضا فیصلی زاده




دلبرم را شوم اقبالی ز دستم بُرد بُرد

غصه ها این دل ز هجران و فراقش خورد خورد

همدمم اشک روان است و جنونش مونسم

تا ابد این دل درون سینه دیگر مُرد مُرد


علیرضا فیصلی زاده




آنقدر جای تو خالیست کنارم که نگو

هجر روی تو بسی برده قرارم که نگو

به سرم تا به ابد حال و هوای تو بُوَد

این هوایت به غمی کرده دچارم که نگو


علیرضا فیصلی زاده




دل دیوانه ی ما را که تو خونش کردی

ما به رسم ادب از سینه برون آوردیم

بگرفتیم دلِ عاشق و دیوانه به کف

از برای دل تو هدیه به خون آوردیم


علیرضا فیصلی زاده




تو تمنای من و یار من و جان منی

تو تسلای من و دلبر و جانان منی

به کنارم چو بمانی دگرم نیست غمی

تو همای من و بخت من و سامان منی


علیرضا فیصلی زاده




بلدی شعر ببافی ؟ بلدی ناز کنی؟

بلدی این دم آخر غزل آغاز کنی؟

من دگر هیچ نخواهم ز تو ای ماه اگر

ساز نا کوک دلم با دل خود ساز کنی


علیرضا فیصلی زاده




نام تو بُوَد جانا ، شَه بیت غزلهایم

نام تو به ابیاتم ، بخشیده چه زیبائی

نام تو اگر باشد ، در مصرع و هر بیتم

نام تو کند اعجاز ، در شعر به تنهائی


علیرضا فیصلی زاده




دلداده و دل خونم و دل مرده و دل سرد

دلداری و دلخواهی و دل زنده و دل گرم

دل کنده از این عالم و. دلگیرم و دلتنگ

دریاب تو این بیدل و دل کن تو کمی نرم


علیرضا فیصلی زاده




حال ما بی تو خراب است ، خراب است ، بیا

چشم تو جام شراب است ، شراب است ، بیا

شود آیا که بنوشم من از آن باده ی ناب

نقش این نوش سراب است ، سراب است ، بیا


علیرضا فیصلی زاده




دانم که بدانی که مرا خانه خراب است
                        

این عین عذاب است

دانی که همه نقش مرا نقش بر آب است
                          

این عین عذاب است

بدتر ز جفای تو عذاب دگری نیست
                     

در دل خبری نیست

وصل تو و عشق تو به دل همچو سراب است
                               

این عین عذاب است



علیرضا فیصلی زاده




چندیست که ما را ندهی یک خبر از خویش

                                   

از خَلقِ بداندیش

ای دوست تو را بی خبری گشته ز حد بیش
                                

بر دل بُوَد این نیش

از جور تو بر این دل عاشق چه بگویم
                                   

دردم به که گویم

آخر که کنم من به فدای تو دل ریش
                                 

این تحفهٔ درویش



علیرضا فیصلی زاده







تاریخ ثبت اشعار ( قسمت دوم ) : 1398/07/19






سرقت ادبی از این مجموعه شعر پیگرد قانونی دارد














ناشناخته - سارا رباط جزی

آثار شاعران کانون شعر ایران











ناشناخته



کجای زندگی ام ایستاده ای

حس مجهول این روزهایم

نیمه ات در قلبم

نیمه ی دیگر هم از مغزی

که  از کار افتاده

درون قلبم افتاده ای

شب ها

چشمانم را خواب می برد

خودم را اما

مدت هاست که باد برده است...




سارا رباط جزی

تاریخ ثبت شعر : 1398/05/21













تمام تو - راضیه صادقی

آثار شاعران کانون شعر ایران














تمام تو



من از تمام تو عشقی تمام می خواهد

تو را شبیه خودم نه!! که تام می خواهد
 

خودم همیشه مرا از کنار تو پس زد

بس است بغض نگفتن کلام می خواهد


کلام ِ هستم و هستی به وقت آخر عمر

دوام قول دل اما مرام می خواهد


چقدر لام لبم مهر زد به سین سکوت

بیا که قفل دلم یک سلام می خواهد


سلام ، چفتِ نگاه و لبی که می خندد

قرار اوّلِ  دل  قلبِ رام می خواهد


قسم به وسعت قلبت که در هزاره ی عشق 

رسیدنم به تو تنها، دو گام می خواهد


تو مالکانه بیا و قدم بزن من را

 که عشق، ماتِ جنون است و کام می خواهد 



راضیه صادقی

تاریخ ثبت : 1398/05/21









امید مرگ - راضیه صادقی

آثار شاعران کانون شعر ایران















امید مرگ


نفس بریده تر از قاب روی دیوارم

کنار بی کسی از حس مرگ سرشارم


شب است و عمقِ سکوتش رسوب  فریادی

سکوت ؛ درد مداوم ؛به نور شک دارم


چقدر حالِ دلم از هوا گرفته تر است

دلی که باور عشقی به او بدهکارم


سفیدِ صفحه ی این روز های تکراری

سیاهِ قصه ی غم شد از " عشق بیزارم"


نبود فصل رسیدن .. !!بهار فاصله مرد

دروغ پشت دروغ و منم که می بارم


شبیه ابرِ سیاهی که آسمان را خورد

پر از گلایه شده سرزمینِ افکارم


تمام فکرِ من از یک سوال لبریز است ..!!

منی که از تو شکستم چرا گرفتارم ..؟؟


 و مرگ قولِ قشنگی که زندگی داده

بس است !! در دل ِبودن تمام شد کارم ..!!




راضیه صادقی

تاریخ ثبت : 1398/05/21








دوست میدارمت - راضیه صادقی

آثار شاعران کانون شعر ایران
















دوست میدارمت


نور دل ، اشتیاق جانم باش

ماه دلچسب آسمانم باش


بی تو در بغضِ واژه می میرم

بر لبم شعر ناگهانم باش


ناگهان باش مثل باران .. ناب

بوسه ای بر تنِ جهانم باش


ساقه ی تُرد عشق روییده

پیچکِ سبز آشیانم باش


سبز میپوشمت...!! به رنگ بهشت

سیب ممنوع امتحانم باش


میروم تا هبوط سرد زمین

بی کسی را تو هم زبانم باش


دوست می دارمت قرارِ قشنگ

ریشه در خاکِ استخوانم باش


با حضورت بهار فصل من است

خط پایانِ هر خزانم باش


در کنارت همیشگی هستم

تا همیشه ترانه خوانم باش


دوست  می دارمت ..!! تمام منی

نور دل ، اشتیاق جانم باش





راضیه صادقی

تاریخ ثبت : 1398/05/21

















قصه درخت - راضیه صادقی

آثار شاعران کانون شعر ایران















قصه ی درخت


شروع قصه ی پاییزِ غصه دار درخت

حواسِ پنجره را برد تا کنارِ درخت


نشاند بوسه ی تلخی به برگ های تنش ...

نشسته سایه ی مرگی به انتظار درخت


برای بردن نعشِ هزار برگ عزیز ...

رسید باد و پر آشوب شد قرار درخت


تمام جانِ زمین شد مزار زردی شوم ...

غمی به وسعت مرگ اسم مستعار درخت


سکوتِ لانه ی بر دوش شاخه ها می گفت :

که بس نشسته خزانی به احتضار درخت


نگاه پنجره فهمید این زمستانی است ...

 که می شود تهِ اسفند سوگوار درخت


دوباره ضربِ شکفتن به نبضِ خانه دوید  

و بوسه های تبر..!! سهم نو بهار درخت





راضیه صادقی

تاریخ ثبت : 1398/05/21










کلوت - راضیه صادقی

آثار شاعران کانون شعر ایران















کلوت


در مسئله ی عشق به اجبار کلوتیم

مجبورترین ذره ی ملک و ملکوتیم


یک بار شکستیم به سَیاسی  شیطان

عمریست که بی واسطه محکوم هبوطیم


با وسوسه ی سیب و فریبِ هوس عشق

ساکن شده در عمق سیاه برهوتیم


یک دشت پر از حرفِ نگفته است ولی ما

در نقطه ی آغاز گرفتار سکوتیم


ناگفته ی این بغض بماند طلب ما ...

با ذکر ""مع العشق"" پر از قرب قنوتیم




راضیه صادقی

تاریخ ثبت : 1398/05/21












جامه دران - علیرضا فیصلی زاده

آثار شاعران کانون شعر ایران












جامه دران


عمری به تمنای تو من جامه دریدم

واندر طلب مهر تو از خلق بریدم


حیران تو گشتم شدم آواره این شهر

بس طعنه من از هر کس و ناکس که شنیدم


عشق تو و یاد تو همی در دل من بود

لیک از تو بجز جور و جفا هیچ ندیدم


خم شد کمرم تا که شود قامت تو راست

بار غم سنگین تو بر دوش کشیدم


از یهر رضای تو دلشادیت ای گل

بسیار از این شاخه بدان شاخه پریدم


هرگز نخریدم ز کسی ناز و ولیکن

دادم همه سرمایه و ناز تو خریدم


عمرم همه طی گشته و صد حیف و چه حاصل

عمری به تمنای تو من جامه دریدم




علیرضا فیصلی زاده

تاریخ ثبت شعر : 1398/05/21


















بی خبران - علیرضا فیصلی زاده

آثار شاعران کانون شعر ایران









بی خبران


ای من خبرت هست ز او یا خبری نیست

گویا ز تو ببریده که از او اثری نیست


آتش به دل افکنده و خاکسترت او کرد

سوزان تر از این داغ به جانت شرری نیست


او رفته از اینجا و نیابی دگر از او

ردّی و به منزلگه اَت او را گذری نیست


خم کرده تو را قامت از آن بار گرانش

بشکسته بدین گونه به عالم کمری نیست


دیگر نشود تا به ابد روز و شبت خوش

روزت شده چون شب که بدان هم قمری نیست


بیگانه دو چشمان تو با خواب چنان است

چون پیش تو شام سیه و است و سحری نیست


بیهوده دلت خوش تو بکردی به وصالش

خشکیده درختی است که اورا ثمری نیست




علیرضا فیصلی زاده

تاریخ ثبت شعر : 1398/05/21










سیاه چاله - فرشته گلدوست طالکوئی

آثار شاعران کانون شعر ایران











سیاه چاله



سیاه چاله ی غمگینم

منی که پیرو آیینم

تمام حادثه ها فرض است

برای باور مسکینم




دوباره در هم و مآیوسم

دوباره ساکت و غمگینم

شبیه قُمری تنهایی

دروغ گفتم من اینم



کنار معبد ِآغوشت

دچار مطلع تنهایی

تو را دوباره نمی یابد

دلِ  رمیده ی هر جایی



تمام ِقابِ دو چشمانت

منم و  ذهنیّتی بیمار

زمان خواهش دستانت

زمان شب زده ی تبدار




زمانه بد شد و  لیک آخر

هوس به سیب زمان کردم

کمی به فکرِ گناه عشق

و قصدِ کندن ِجان کردم




کمی به فکر جنونم باش

تمام خواهش من این است

تو را به جان خدایی که

قرین به باورِ آیین است




سیاه چاله غمگینم

و روزگار دل آشوب است

بپرس حال مرا چونکه!

جواب من به شما خوب است




چه پیچ و تاب عجیبی شد

زمان هجمه ی بی دادی

سمندِ سرکش قلب من:

در این زمانه تو؛ آزادی ...




فرشته گلدوست طالکوئی

تاریخ ثبت شعر : 1398/03/28















وقتی غزل بامن موافق نیست - فرشته گلدوست طالکوئی

آثار شاعران کانون شعر ایران









وقتی غزل بامن موافق نیست



وقتی غزل با من موافق نیست

وقتی حواسِم پرتِ حرفاشه

وقتی که می بینم سکوتِ شب

تو این شبا مَبهوتِ چشماشه




این قلب وا مونده تو این برزخ

هر ثانیه هر لحظه باهاشه

باید که برگرده ببینه ، تا...

کانونِ قلبم آخرین جاشه




بانوی خوبِ شعرهای من

ای شاعر چشمای دیروزم

من با تمامِ این پریشونی

بازم به فردا، چشم می دوزم




برگرد و برگردونَم از روزام

من سخت محتاجِ تو اَم حالا

با قلبِ غمگینم مدارا کن

این عاشقی می میره تا فردا




هر شب کنارِ دردِ تنهایی

با یک بغل دلشوره بیدارم

کاری بکن یک روز از این روزا

دست از سرِ دلشوره بردارم ...





فرشته گلدوست طالکوئی

تاریخ ثبت شعر : 1398/03/28







مجموعه شعر میراث عشق۲ سروده فرشته گلدوست طالکوئی

مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران








مجموعه میراث عشق ۲    اثر فرشته گلدوست طالکوئی











خورشید منی و صبح بیدار شدی

تو عامل لحظه های بسیار شدی

باتو چقَدَر ماهیّتم تکمیل است

وقتی که فقط عامل آزار شدی


فرشته گلدوست طالکوئی






با صبح طلوع دیگری در من باش

در جان و تنم همیشگی روشن باش

با عشق تو خوشبختی من تکمیل است

ای عشق دلیل ِبودنِ این زن باش


فرشته گلدوست طالکوئی






با عشق چرا واژه به پایان نرسید؟

دفترچه ی عاشقی به دیوان نرسید؟!

ترسیده ام از روز وصالی که نبود

کار دل من بر سرو سامان نرسید ...


فرشته گلدوست طالکوئی







ماهیّت چشم توست مستم امروز

ای حضرت صبح! با تو هستم امروز

دلتنگی و بی قراریم بی معنیست

کار می دهد این دلم به دستم امروز


فرشته گلدوست طالکوئی





خورشید تویی و صبح را روشن کن

تن پوش قشنگ روشنی بر تن کن

در عمق تلالوی نگاهی با عشق

برخیز دوباره با دلم دیدن کن


فرشته گلدوست طالکوئی






شب می شود اندوه مرا می گیرد

دلتنگی و غصّه ها فرا می گیرد

در فوجِ غمت مرثیه خوانم هر شب

امشب غزلی  شکسته پا می گیرد


فرشته گلدوست طالکوئی







دست می کشم من لابه لای موجِ گیسویت

آهسته می پیچی مرا مابین بازویت

در انزوایِ سردی ِشبهای تکراری

دارد توَهُم می زند این گونه بانویت


فرشته گلدوست طالکوئی







وقتی تمام دفترم را زیرو رو کردم

تنهاییم را در غزلها جستجو کردم

می سوزم از سرمای تن سوز زمستانت

هر بار قلبم را شکستی و رفو کرد


فرشته گلدوست طالکوئی








با یادِ تو هر لحظه غزل می خوانم

من؛ آرامشِ قبل ِ بودنِ طوفانم

حالا که مسیر عشق، افتاد به من

باید بدهد دوباره  او سامانم.


فرشته گلدوست طالکوئی








از خود شبهی در انزوا ساخت و رفت

در بستر شب توَهُم انداخت و رفت

چون سایه به سمت روشنی درگیرم

با لشکر احساس، به من تاخت و رفت.


فرشته گلدوست طالکوئی








با تو غزل و ترانه تهدید نبود

با تو غم شاعرانه تهدید نبود

حالا که حضور شانه ات کم می شد

دیوار بلند خانه تهدید نبود.


فرشته گلدوست طالکوئی







آرامشم را کرده او غارت ، نمی داند

روی خوشی از روزگارِ خود نخواهد دید.


فرشته گلدوست طالکوئی









صبح

ترانه خوان چشمهای توست

وقتی

 غنچه ی خشکیده ی لبانم

با نگاه تو

بارور می شود

تو را

با بوسه از جنس نور

در امتدادِ روشنایی

دنبال می کنم

با تو...

لبخند طعمِ دیگری دارد.


فرشته گلدوست طالکوئی









سرگرمِ تجسمَت بودم

زمان از دستم رفت

چندیست ...

خاطراتِ غبار آلود

در لحظه هایم

جا خوش کرده اند.



فرشته گلدوست طالکوئی






تاریخ ثبت اشعار : 1398/03/28




سرقت ادبی از این مجموعه شعر پیگرد قانونی دارد






شاخ عاشقی - فرشته گلدوست طالکوئی

آثار شاعران کانون شعر ایران











شاخ عاشقی



باران گرفته ابر ِ غمگین ِخیالم را

آیا کسی این روزها پرسیده حالم را؟


حالا که اصلا هم برای گفتنش دیر است

باید بپرسم اوّلین بار این سوالم را...


یک خانه ی متروکه ام در وسعت دریا

باید که بسپارم به دستِ باد شالم را


انگار می آید، ولی این از محالات است

صدبار دیدم من، تهِ فنجانِ فالم را


من با سکوت کوچه ها همدست خواهم شد

باید کسی پیدا کند فرض محالم را


تصمیم آخر را گرفتم بعدِ این مدت

باید بگیرم از تو عشقِ بی مثالم را


حس می کنم باید که فردا مال من باشد

من دوست خواهم داشت احساسِ زلالم را


سرسخت تر از اینهمه ،هستم‌ که می بینی

باید که شاخی بشکند شاید که بالم را ...



فرشته گلدوست طالکوئی

تاریخ ثبت شعر : 1398/03/28










تقدیر - فاطمه آرامی

آثار شاعران کانون شعر ایران











 تقدیر


از لابه لای کوچه های شهر رد می شد

هر یک قدم با عقده پُک می زد به سیگارش

در چهره اش دردی که پیدا بود و پنهانی

انگار یادی کرده بود از روز دیدارش



او را میان کوچه ای هُل داد چشمانش

پاهای لرزانی که بردَش تا تنِ دیوار

اشکی که غلتید و نگاهی تلخ و پر معنا

بعدش فقط سیگار و هی سیگار و هی سیگار
 

 
چشمش به دنبال کسی انگار سو سو زد

هر یک قدم نزدیک تر حالش به هم می ریخت

دستان او را بوسه زد با حس دلتنگی

دستان خود را بر تمام گردنش آویخت



در یک سکوت مبهم آکنده از احساس

تقدیرشان در لابه لای حسشان گم شد

راهی که پاهاشان برای بدرقه طی کرد

بعدا مکان عشق بازی های مردم شد



بار دگر تکیه به دیوار و فقط سیگار

آینده اش انگار در آنجا ورق می خورد

زیرا  همان تاریخ درهرسال بعد از آن

با سایه ی دیوار تنهایی عرق می خورد




فاطمه آرامی

تاریخ ثبت شعر : 1398/03/28









ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic