به نام خداوند مهرآفرین

به وبسایت کانون شعر ایران خوش آمدید

مشاهده شرایط و قوانین

شاعران کانون شعر ایران

.... ....

بخش های اصلی

..... ..... ... ...

وبسایت رسمی کانون شعر ایران

من همون روز تولد مردم - زهرا شادباش

دفتر اشعار زهرا شادباش آثار شاعران کانون شعر ایران



من همون روز تولد مردم

ننگ یه بی آبرویی با منه
جای داغِ برده بودن رو تنم
من همون عقده ی چندصد سالم
که باید دفن بشم توو وطنم

دستی که انداختی دور گردنم
فکر می کردی حلقه ی دار بشه؟
یا با حرفایی که پشتمون زدن
پدرم  عمری  گرفتار بشه؟

فکر می کردم جای هر آغوشی
که یه عمر ازم دریغش کردن
بتونم پیش تو آروم باشم
تا خوشی های منم بر گردن

آرزوی پدر من این بود
که پسر شم ولی بدآورم
آخه دختر شدم و واسه پدر
من همون روز تولد مردم!

جرم دختر بودنم با من بود
من که از آغوش تو ترسیدم
حالا که اشک میریزن واسه من
بگو جز کنایه چیزی نشنیدم

بگو که چطوری قاتلم شدن
مردمی که خونمو می خوردن
پدری که پاره ی تنش بودم
جلو چشماش کفنم رو بردن


زهرا شادباش
تاریخ ثبت شعر : 1399/03/19

دیوونتم - زهرا شادباش

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار زهرا شادباش


دیوونتم

من رو نمی کردم ولی انگار
چشمام حالم رو نشون می ده
انگار یه بغضی تو گلوم داره
کوه غرورم رو تکون می ده
بیزارم از اشکای بی موقع
اما اگه می خوای خیالی نیس
شاید دیگه این آخرین باره
دنیا دو روزه و مجالی نیس

دیوونتم،...

آزادم نکنی از بند
چشماتو نگیری از من
آخه محاله دل بکنم

دیوونتم،...

هوای تو رو دارم هنوزم
ببین چیا آوردی به روزم
نمی شه قیدتو بزنم
یه روز می گفتی کلِّ دنیاتم
چی شد یهو دنیاتو وِل کردی؟!
من پای هر تصمیمِ تو بودم،
از این یکی ای کاش برگردی

دیوونتم،...

آزادم نکنی از بند
چشماتو نگیری از من
آخه محاله دل بکنم

دیوونتم،...

هوای تو رو دارم هنوزم
ببین چیا آوردی به روزم
نمی شه قیدتو بزنم

زهرا شادباش
تاریخ ثبت شعر : 1399/01/20


گله - زهرا شادباش

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار زهرا شادباش



گله

از تو،دارم گله می کنم همش پیشِ خودم
دیگه آب از سر من  گذشته دیوونه شدم
انگاری حرفامو از بَر شدی توی گریه هام
انگاری فهمیدی بیشتر از اینا من تنهام

من دیگه خیالم از بابت تو راحت شد
وقتی هر چیزی که بود به پایِ این قسمت شد
داری تنها میری وُ دلواپسِ آهِ منی
انگاری دوس داری که قلبمو ساده بشکنی

دیگه برنگرد
که بارونی شه
واسه همیشه
این بی سر پناه
سقفِ این خونه
مثِ زندونه
وقتی نباشه
کسی تکیه گاه


زهرا شادباش
تاریخ ثبت شعر : 1399/01/20

هفت خوان - زهرا شادباش

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار زهرا شادباش


هفت خوان

همه ی زندگی مونو هی فقط صب(ر) کردیم

شاید اوضاع دلامون یکمی بهتر شه

شاید این دردی که تیشه می زنه به جونمون

با صبوری و امیدم که شده کمتر شه

هی فقط چشم به روی زندگی مون بستیم

توی سختی همه امتحانی رو پس دادیم 

ما که آب از سر مون گذشته بود توو زندگی

فک(ر) می کردیم لااقل توو رنج مون آزادیم

دیوی که درونمون بودو به چنگ انداختیم

وقته بیدار شدن از جهل رسید بیداریم

مثل رستم همه هف(ت)خوان مونو رد کردیم

ما توو تاریخی از این زندگی دشواریم

اره چند ساله که آب از سرمون گذشته و

مثل کرگدن شدیم توو خشکیِ بی آبی

ما توو کابوسی به اسم زندگی می میریم

یکی بیدار کنه مارو از این بی خوابی

وقتی از تب توو تنور تنهایی می سوزیم

یکی خاکستر رسوایی و رومون می ریزه

ساعتم توو برزخِ زمونه خوابش برده

چرا امسال تمومه فصلامون پاییزه؟
زهرا شادباش
تاریخ ثبت شعر : 1399/01/20

تو نمی تونی بفهمی که اینو - زهرا شادباش

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار زهرا شادباش


تو نمی تونی بفهمی که اینو

تو نمی تونی بفهمی که اینو 
عشقی زورکی بدست نمیاد و
وقتی اصرار می کنی بمونه اون
هیچیو با تو دیگه نمی خواد و

آره هیشکی تو رو درک نمی کنه
آره هیشکی پای تو نمی مونه
اصن هیشکی جز خودت نمی تونه
قدر دیوونگی هاتو بدونه

تو نمی تونی بفهمی فاصله
گاهی وقتا لازمه توو رابطه
اونیکه فقط کنارت می مونه
تا تهش فقط رفیقِ فابِته

تو نمی تونی بفهمی که اینو
زندگی بدون عشقم می گذره
وقتی به تنهایی عادت می کنی
می بینی تنهایی هات قشنگ تره


تو نمی تونی بفهمی که اینو
هرچقدر خوبی کنی اضافی ای
تو یه استثنا باشی پیش همه
هنوزم برای اون تو عادی ای


آره هیشکی تورو درک‌ نمی کنه
آره هیشکی پای تو نمی مونه
اصن هیشکی جز خودت نمی تونه
قدر دیوونگی ها تو بدونه

زهرا شادباش
تاریخ ثبت شعر : 1398/12/06

سیم آخر - زهرا شادباش

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار زهرا شادباش


سیم آخر

اگه کلاهِ تو قاضی کنی می فهمی
با همه خوب و بدِ تو آشِنام
حتی صد دفعه که آزارم بدی
با همه بد قلقیت کنار میام

تو به لجبازی که عادت می کنی
فرصتِ دلبریات زیاد می شه
وقتی یه جاهاییو تو کوتاه میای
چیزی که ما دلمون می خواد می شه

اخه کی دلبری هاتو بلده
واسه تو به سیمِ آخرش زده
هر چی خوبی می کنه نمی بینی
آخرش همون‌ می شه آدم بده

نرو توو فازی که تنها بمونیم
نذار توو خاطره ها جا بمونیم
بذار که با دلِ بی غم بمونیم
همیشه خاطر خواهِ هم بمونیم

آخه کی دلبری هاتو بلده
واسه تو به سیمِ آخرش زده
هر چی خوبی می کنه نمی بینی
آخرش همون می شه آدم بده
زهرا شادباش
تاریخ ثبت شعر : 1398/12/06

درد دلهامو واسه کی بکنم؟ - زهرا شادباش

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار زهرا شادباش



درد دلهامو واسه کی بکنم؟

بعد از اینکه گذشته‌ تو باختی
خودتو تو چه حالی انداختی
تا که آینده‌ی منو ساختی؟!
پیر شدی تا که بچِّگی بُکنم ...

زندگیتو به پام گذاشتی یه‌جا
حالا منّت سرم بذار و بیا،
واسه یکبار ازم یه چیزی بخوا
حاضرم هر چی که بگی بکنم ...

هر غمی فکرشو کنم خوردی
هر جوری فک کنم بد آوردی
خودمونیم، چند دفعه مُردی
تا من آسوده زندگی بُکنم؟!

عکسِتو کُنجِ آینه چسبوندم
آینه رو سمتِ تخت چرخوندم
آخه از وقتی رفتی من موندم،
دردِ دلهامو واسه کی بکنم؟! ...

رفتی و بُردی دلخوشیهامو
خاک کردم امیدِ فردامو
دفن کردم تمومِ دنیامو
راستی  زنده‌ام که چی بکنم؟! ...


زهرا شادباش
تاریخ ثبت شعر : 1398/11/22

فرمانده - زهرا شادباش

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار زهرا شادباش




فرمانده

زیر آتیش غم و تنهایی
به دوتا چشم تو رو آوردم
واسه جنگیدنمون علیه غم
یه قشون خنده‌رو آوردم

سنگرِ نگاهتو به روم نبند
اومدم یه عشقِ کاری باشم
نکنه جبهه بگیری رو به من
که یه سربازِ فراری باشم

ما دوتا کوه غروریم و نذار
که من از غرور تو عاصی شم
واسه من یخورده زوده که بخوام
واردِ یه جنگِ احساسی شم

اگه دستور به تبعید بدی
می رم از پیش تو تا تنها شی
من اطاعت می کنم امّا نذار
توی دستِ خاطره پیداشی

تنهایی حاکم سرسختیه که
واسه من عشق‌و غدغن کرده
جبهه‌ی موافق هوای تو
من‌ و با تنهایی دشمن کرده

بی پناهم و پناهی نمی خوام
وقتی بوسه هات روی رگبارن
افتخارم اینه که روی تنم
جای زخمای تو رو بشمارن

عاشق شدن یعنی یک جنگِ تن به تن
یعنی وجودتو تسلیم کن به من
یعنی که دل ببریعنی که دل بباز
یعنی جهانتو پای دلت بساز

زهرا شادباش
تاریخ ثبت شعر : 1398/11/22

تعهد - زهرا شادباش

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار زهرا شادباش


تعهد

یه آتشفشان توو گلوم لازمه
چشامو ببندم بکوبه غمو
یه ساله که میلغزه بغضِ گلوم
تو رفتی و من غرقِ بارونَمو

تو رفتیو این خونه زندون شده
یه آدم توو تنهایی حیرون شده
نمی دونم این فاصله از کجاست
که سهمم ازت بویِ بارون شده

نمی دونم از چی باید بگذرم
درست لحظه ای که گذشتی ازم
هنوز عکس تو روی میزِ منه
کسی که نمی پرسه حالی ازم

با اینکه دیگه سهمی از تو ندارم
هنوزم به یادت تعهد دارم
توی خونه ای که پر از عطرته
مگه می شه ابر باشه و من نبارم؟

تو رفتیو این خونه زندون شده
یه آدم‌ توو تنهایی حیرون شده
نمی دونم این فاصله از کجاست
که سهمم ازت بوی بارون شده

زهرا شادباش
تاریخ ثبت شعر  : 1398/11/19

زدگی - زهرا شادباش

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار زهرا شادباش



زدگی

دیگه دستام شبیهِ گذشته نیست
وقتی جای بوسه هات پینه زده
تو که از مسیرمون خسته شدی
رو دلم یه زخمِ دیرینه زده

یه روزی لباسی نو بودم برات
بیشتر از چشات مراقبم بودی
حتی کهنه و چروکم می شدم
تو به هر قیمتی راغبم بودی 

نه تو از من گِله ای می کردی
نه من از دس(ت) تو عاصی بودم
حس خوشبختی ما باقی بود
پیش تو آدمِ خاصی بودم

با نگاهت مثه بچه می شدم
وقتی میخندیدی من می مردم
حواسم پرت، به چشمات می شد
به نگاه تو پناه می بردم

زَدگی بلایی شد توو زندگیم
مثه آفتی به حست زده بود
منِ زندونی توو موجِ موهات
تو رو دوس داشتم از اعماقِ وجود
 
توی خونه ای که من غریبه ام
با یه میزو تختی که بی تابه 
دیگه شعری زمزمه نم یشه و
تنها خاطراتمون می خوابه

زدگی بلایی شد توو زندگیم
مثه آفتی به حست زده بود
منِ زندونی توو موجِ موهات
تو رو دوس داشتم از اعماق وجود

زهرا شادباش
تاریخ ثبت شعر : 1398/11/04

زهرا شادباش

دفتر اشعار زهرا شادباش شاعران کانون شعر ایران



خانم زهرا شادباش


- عضو کانون شعر ایران

- شاعر و ترانه سرا

- نویسنده رمان و داستان کوتاه

- تحصیلات: لیسانس علوم تربیتی

- شغل: دبیر غیر انتفاعی

- متولد : 1375/10/09

 

آثار منتشر شده :

- و امیدی که هنوز باقی است ( انتشارات نسل روشن )


جهت رویت اشعار ثبت شده  اینجا  کلیک کنید



مختصری از زبان شاعر :
شاید اگر تقدیر معلمی دلسوز و اهل هنر را در سال ۸۷ سر راهم قرار نمی داد، که با صدای زیبایش شعر را گوارای وجودم کند و مرا به خواندن شعر در همان دوران نوجوانی علاقه مند کند و یا در مسابقه ی سرودن شعر در منطقه شرکت نمی کردم.... شاید ، هیچگاه در وادی شعر نمی آمدم.
قدم اول را مدیون معلم مهربانم هستم و همیشه از ایشان سپاس گزارم.
 پس از آن که علاقه ی خویش را یافتم متوجه شدم حرف هایم را به صورت ترانه راحت تر می توانم بیان کنم و درد ها زیباتر خود را آشکار می کنند بنابر این در یکی دوسال اخیر به ترانه سرایی روی آوردم و همچنین چنگی بر دنیای نویسندگی زدم .

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات