به نام خداوند مهرآفرین

به وبسایت کانون شعر ایران خوش آمدید

مشاهده شرایط و قوانین

شاعران کانون شعر ایران

.... ....

بخش های اصلی

..... ..... ... ...

وبسایت رسمی کانون شعر ایران

مجموعه شعر غبار فراموشی سروده فاطمه اتحاد

دفتر اشعار فاطمه اتحاد مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران



مجموعه غبار فراموشی اثر فاطمه اتحاد


اغما

از چاه بختم انتظار ماه دارم
کم سو شده چشمی که در این راه دارم

شاید به اغما رفته ای، ای بخت بیدار
دستی بجنبان فرصتی کوتاه دارم

هفت آسمان ارزانی خوبان عالم
من حُسنِ یوسف در درون چاه دارم

عمری ست حتی سایه ام از من فراری ست
در سرنوشتم جن و "بسم الله"دارم

دنبال راهی غیر راه مستقیمم
در سر خیالی آب زیر کاه دارم

آنقدر درس از زندگی آموختم که
ظرفیت تأسیس دانشگاه دارم

بگذار آب جوی گردد ، آبرویم
بی عشق از این زندگی اکراه دارم

فاطمه اتحاد


بی خریدار

نه در با تخته جور است و نه گل دلداده ی خار است
که معنای سکوتِ من، رضایت نیست، اجبار است

بیا جلاد دستم را ببُر، انگشت تا آرنج
که حملِ دستهای بی نمک بسیار دشوار است

دلم خون ست، از زخمِ زبان ظاهراً  یاران
خودی دشمن شود،دیگر چه امّیدی به اغیار است

به مویم رحم جایز نیست، از ته تیغ خواهم زد
که هر تارش بدون عشق حکمِ حلقه ی دار است

چه جای سرمه بر چشمی که چشمی نیست دنبالش
دو سنگِ  لعلِ سبزی که،چو ریگی بی خریدار است

بخوان "الحمد" روی گور رویاهایم، این سینه
زیارتگاهِ دلتنگی بدون هیچ زوّار است

تنِ این مرگِ قلبی را مباد اهدا کنید ، آخر
تنم پس می زند، از بس به تنهایی گرفتار است


فاطمه اتحاد


زبان سرخ

وقتی پرستو از سفر آهنگ می زد
آیینه ی شفاف قلبم زنگ می زد

صبرم کفاف یک قدم دوری نمی داد
او حرف، از فرسنگ ها فرسنگ می زد

من چون کبوتر جَلدِ بامش بودم اما...
او طفل بازیگوش و بر من سنگ می زد

عمری زلیخا دست بر دامان و اینبار
یوسف به دامان زلیخا چنگ می زد

من داستان آن گل زردم که عمری ...
با خون دل رخساره اش را رنگ می زد

باشد سر سبزش سلامت یار ما که
با آن زبان سرخ طبل جنگ می زد

" آدم به آدم میرسد ما کوه بودیم "
یک پای این وصلت همیشه لنگ می زد


فاطمه اتحاد


غبار فراموشی

با این که جان دادم ولی جان دارم انگار
در خود هزاران کُشته پنهان دارم انگار

زخم از غریب و آشنا، خوردم همیشه
اطراف خود صدها نمکدان دارم انگار

این روز ها بر در دو چشم خیره دارم
خون در دو مروارید غلتان  دارم انگار

سرما شبیخون زد به مغز استخوانم
در پشت هر فصلم زمستان دارم انگار

شوق پریدن دارم اما بال و پر نه
سلول در سلول زندان دارم انگار

بر من غباری از فراموشی نشسته
خونم که در یک مُرده جریان دارم انگار

هر کس گُلی آورده با خود بر مزارم
باور نمی کردند درمان دارم انگار


فاطمه اتحاد


تماشایی

می سوزم و این رقصِ اسپندم تماشاییست
شمعم که با پروانه پیوندم تماشاییست

وقتی نباشی طرح لبخندِ ژکوندم که
ترکیب اشک و آه و لبخندم تماشاییست

بادم که می خواهی مرا در بندِ خویش، اما
اینکه نه در قیدم نه در بندم تماشاییست

سنگی کنار جاده ام، اما به چشم غیر
این ظاهر همچون دماوندم تماشاییست

راه" والضّالین" و راهِ راستم گُم شد
درگیر بودن با خداوندم تماشاییست

دلبسته ی دنیای وانفسا نخواهم شد
آزادی روحِ هنرمندم تماشاییست


فاطمه اتحاد


زنی دیگر

افتاده ام از بهمنی در بهمنی دیگر
در انتظار روزهای روشنی دیگر

شش ماه من پاییز و شش ماهم زمستان است
اردیبهشتم گم شده در گلشنی دیگر

دارد به زانو در می آید استخوان هایم
ای کاش می رفتم از این تن در تنی دیگر

یک برگ باقی مانده از باغِ تنِ این زن
شاید ببینی بعد از این در من زنی دیگر

گل های بالشت مرا سیلاب اشکم شُست
هر روز از این گلخانه کم شد سوسنی دیگر

دامانم از چنگال حسرت هام صد چاک است
باید که از نو تن کنم پیراهنی دیگر

از پیله ی تنهایی  افتادم به دام عشق
بُردم پناه از دشمنی بر دشمنی دیگر


فاطمه اتحاد


سرخاب

بر سرِ سنگ مزارم دیده پر آب آمده
نوشدارو باز بعد از مرگ سهراب آمده

پای صبر چشمهام آکنده بود از آبله
تا شدم عکسی میانِ سینه ی قاب آمده

دیده ام عمری به راهش رنج بیداری کشید
حیف بی موقع به پلک خسته ام خواب آمده

شاخه ی صبرم ثمر داد، ای دلم دل دل نکن
ماهی آزاد، بی طعمه به قلاب آمده

نبض موسیقی بزن، ای تن در آغوشش بکش
مژده نیلوفر، برقص آ، قو به مرداب آمده

پس چرا خشکیده ای؟ جاری شو ای خون در رگم
روی قرمز کن رُخم، گلگونه سرخاب آمده

"دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نگشت"
عاقبت آرام جانِ روح بی تاب آمده


فاطمه اتحاد


حرف دو پهلو

تا دست بُردی بی امان در بین گیسو
یک گله اسب ترکمن رم کرد در مو

شهد از کدامین گل به لبهایم خوراندی
جای عسل، دارد شراب ناب کندو

در گرگ و میش چشم تو شیری نهان بود
مسخ نگاه وحشی ت شد چشم آهو

شمشیر صیقل داده بود ابروی تیزم
با من چه کردی که، نمی برّید چاقو

پرسیدی از حالم، نوشتم شُکر، امّا
با تو حکایت دارد این حرف دو پهلو

عشق تو احیا کرد جسم مرده ام را
هم سو به چشمم داد، هم قوّت به زانو

بر هر چه درد بی دوا، عشق است درمان
بیهوده می گردد جهان دنبال دارو


فاطمه اتحاد


تاریخ ثبت اشعار : 1399/02/25


سرقت ادبی از این مجموعه شعر پیگرد قانونی دارد


تأخیر - فاطمه اتحاد

دفتر اشعار فاطمه اتحاد آثار شاعران کانون شعر ایران


تأخیر

بیهوده در چشم جهانی قهرمانم

با رفتنت پاشیده از هم آشیانم

جنگی ست در من، اشک هایم چون گلوله

من ماشه را سمت دل خود می چکانم

در خویش، گوری دسته جمعی کشف کردم

چشم و دل و دست و زبان و استخوانم

تأخیر دارد نوش داروها همیشه

پایان خوش ، هرگز ندارد داستانم

چون جورچینی ناقصم ، پاشیده از هم

رفتی که عمری بی سرو سامان بمانم

من امتحان کردم نمی ارزید دنیا

"ای زندگی بردار دست از امتحانم"

فاطمه اتحاد
تاریخ ثبت شعر : 1399/01/20

دارالمجانین - فاطمه اتحاد

دفتر اشعار فاطمه اتحاد آثار شاعران کانون شعر ایران



دارالمجانین

بیدِ جنونم میلِ وصلت با تبر دارد

تنها تبر بر بیدِ مجنونم اثر دارد

آنقدر ناکامم که حتی  قصه ی فرهاد

پیش حدیث من حدیثی مختصر دارد

آبانِ پُر باران گیلان است چشمانم

امواج این دریاچه را تنها خزر دارد

حال مرا تنها فروغ و نجمه می فهمند

هر آدم عاشق که دستی در هنر دارد

باید که دست از این جنون برداشت آدم شد

هم سیب هم گندم برای زن ضرر دارد

دنیا که نه ،دارالمجانین است این برزخ

عاقل شدن بین روانی ها خطر دارد

با چشم خود دیدم که عشق این توده ی بدخیم

صدها مریضِ بیقرارِ محتضر دارد

من رو به پایانم نخوان در گوشِ این مُرده

شامِ سیاه عاشقان روزی سحر دارد

فاطمه اتحاد
تاریخ ثبت شعر : 1399/01/20

دو روی سکّه - فاطمه اتحاد

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار فاطمه اتحاد



دو روی سکّه

خودم هم سخت حیرانم از این برگی که رو کردی

مرا با یک منِ ناآشناتر روبرو کردی

چهل سالی دو روی سکّه ام این رو و آن رو شیر

مرا با روی خطِ سکّه ام بی آبرو کردی

نباید تشت این دلدادگی از بام می افتاد

من آرامش طلب بودم ،تو اما های و هو کردی

چه بیم از زخم بیگانه مرا تیر نگاهت کُشت

به خون غلتیدم و دیدم که با خونم وضو کردی

اگر چه آرزوی هر دوی ما عشق بود اما ...

تو بودی آرزویم، حیف او را آرزو کردی

ننوشیدم ز جام باده ای جز باده ی چشمت

"تو با اغیار پیش چشم من مِی در سبو کردی"

تو هم مانند من بیچاره خواهی شد از آنجا که

برای رفع دلتنگی به یک بیگانه خو کردی

فاطمه اتحاد
تاریخ ثبت شعر : 1399/01/20

آینه - فاطمه اتحاد

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار فاطمه اتحاد


آینه

من از این زن که در آیینه می بینم هراسانم

نه این من نیستم،من کِی؟کجا ؟ اینگونه ویرانم

شبیه بچه آهوهای سرگردانِ بی مادر

هراس مرگ جا خوش کرده در اعماق چشمانم

نشسته برف سنگینی، میان جنگل گیسوم

من از کِی اینچنین آلوده ی فصلِ  زمستانم

شبی آتش میان خرمنم انداخت نمرودی

نشد مانند ابراهیم آتش چون گلستانم

عذاب النار شیرین است، اما با شرار عشق

بیاور هیزمی دیگر در این آتش بسوزانم

نخواه از من که برگردم، از استغفار بیزارم

در این دنیا که سوزاندیم، آنجا هم بسوزانم

" نگاهم کن چه می بینی در این آیینه ی عبرت

پشیمانم، از این دلبسته بودن ها، پشیمانم "

فاطمه اتحاد
تاریخ ثبت شعر : 1399/01/20

زمستان - فاطمه اتحاد

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار فاطمه اتحاد



زمستان

اجاق سرخ دارد خان، زمستان را نمی بیند

که سگ دوها برای لقمه ای نان را نمی بیند

سرش را کرده پنهان زیر برف اینجا سگ گله

که گرگ هار در تن پوش چوپان را نمی بیند

شقایق ها به زیر چکمه های ظلم پامالند

کسی دشتی که اکنون شد بیابان را نمی بیند

چنان اسفند جا خوش کرده در تقویم مردم که

کسی پایان این ناخوانده مهمان را نمی بیند

میان آدم و انسان همیشه مرز باریکیست

چه حیوان است انسانی که انسان را نمی بیند

تبانی کرده دستی گربه ی این نقشه را کُشته

خدا چندیست در این نقشه ایران را نمی بیند

فاطمه اتحاد
تاریخ ثبت شعر : 1399/01/20

دام بلا - فاطمه اتحاد

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار فاطمه اتحاد


دام بلا

نبودی مثل من سرگشته در امواج چشمانی

که حتی نوح ترسید از چنین سیل خروشانی

نمی دانی چه دردی دارد از یار خودی خوردن

نخوردی مثل من از غیب هرگز تیرِ مژگانی

به جرم بوسه ای رسوای عالم بودم اما حیف ...

نشد وصلی مقدّر، ماند داغی روی پیشانی

هزاران وعده ی خوبان، یکی را نیست امّیدی

غلط کردم که دل دادم به دست سست پیمانی
 
برایم دانه پاشیدی و می دانستم از اول

که این دام بلا دارد اسیران فراوانی

نباید اختیارم را به دست عشق می دادم

"چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی"

فاطمه اتحاد
تاریخ ثبت شعر : 1399/01/20

دیدارمجدد - فاطمه اتحاد

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار فاطمه اتحاد



دیدار مجدّد

پیش آن کس که به آتش زده از دود نگو

با منِ سوخته از آتش نمرود نگو

به تماشا چه نشستی که گذشت از سرم آب

من به دریا زده ام پیشِ من از رود نگو

گر چه بردی دل و دین منِ سجاده نشین

لطف کن جایی از این کسبِ دو سر سود نگو

گفتی اندازه نگه دار که اندازه نکوست

شب یلدا ز هم آغوشی محدود نگو

تار تار تنم از پود تنت بافته شد

قصه از اینکه یکی رفت و یکی بود نگو

قصه ام گر چه سرآمد،سر قبرم سخن از ...

اینکه دیرت شده باید بروی زود نگو

دلم امّید به دیدار مجدد دارد

جانِ این بوسه به لب آمده بدرود نگو

فاطمه اتحاد
تاریخ ثبت شعر : 1399/01/20

خط مقدم - فاطمه اتحاد

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار فاطمه اتحاد



خطّ مقدّم

هر شب شِکر می ریختم امشب ولی، سم

بی وقفه دارم قهوه ام را می زنم هم

حل شد هلاهل ، حل نشد درد تو اما

درد تو را ، باید صدا زد درد اعظم

از کاخ رویاهای من چیزی نمانده

اَرگی که نعشش مانده در ویرانه ی بم

من کوه صبری بودم اما گاه یک کوه

با درد بی اندازه ای می پاشد از هم

امشب سپر انداخته آن کس که عمری

پیروز میدان بوده در خطِ مقدّم

با فکر تو این قهوه افتاد از دهان باز

باید دوباره قهوه ای دیگر کنم دم

فاطمه اتحاد
تاریخ ثبت شعر : 1399/01/20

شک - فاطمه اتحاد

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار فاطمه اتحاد


شک

چشمم به چشمِ مردمانِ شهر شک دارد

لعنت به هر کس با تو حرف مشترک دارد

پای تو وقتی در میان باشد تمام من

با عالم و آدم نبردی تک به تک دارد

روزی که از چشم تو افتادم یقین کردم

چشمِ تمام مردمِ شهرم  نمک دارد

حتی به چشمان خودم بی اعتمادم چون

آیینه هم گاهی درون خود تَرَک دارد

فرق هوس با عشق دشوار است، می ترسم

اینجا مترسک هم به رخسارش بَزَک دارد

من سیب سرخت بودم و از شاخه افتادم

لعنت به هر کس گفته سیب سرخ لک دارد

از "وان یکاد و چهار قُل تا آیه الکرسی"

تنها خدا در حفظ تو قصد کمک دارد

فاطمه اتحاد
تاریخ ثبت شعر : 1399/01/20

مرز جنون - فاطمه اتحاد

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار فاطمه اتحاد


مرز جنون

چشم تو ابراهیم را هم کرده کافر

لات و هُبَل بودند چشمانت، من آذر

وقت تماشایت تمامم می شود چشم

ذکر لبانم می شود "اللّه اکبر”

نقّاشی دست کمال الملکی انگار

نقّاشت از خون دلم برداشت جوهر

چشم حسودان دور، وقت دیدنت کاش

هر پنجره کور و در و دیوارها کر

مرز جنون مختصّ مجنون بود، اما

تاریخ را تکرار کردی بار دیگر

چشمانت الماس و لبت یاقوت سرخ است

نادر نیاورد این چنین از هند گوهر

دنیای ناامنی ست، جز آغوشِ امنم

از سرزمین دیگری سر در نیاور

فاطمه اتحاد
تاریخ ثبت شعر : 1399/01/20

پناهنده - فاطمه اتحاد

دفتر اشعار فاطمه اتحاد آثار شاعران کانون شعر ایران



پناهنده

از مار به اژدها پناهنده شدم

این بارِ هزارم است بازنده شدم

آنقدر که مار خوردم افعی شده ام

من رگ به رگ از شرنگ آکنده  شدم

پایم به خطا رفت و دلم زانو زد

شرمنده دلم، پیش تو شرمنده شدم

کوری که به چشم نیست، من کور دلم

کورم که به هر چاله ای افکنده شدم

تختم به صدا در آمد از دست تنم

از بسکه از این دنده به آن دنده شدم

چون قاصدکی مسیرم افتاد به باد

تقدیر رقم خورد و پراکنده شدم

من خویش زدم تیشه بر اندیشه ی خویش

با دست خود از ریشه ی خود کنده شدم

با اینهمه دسته گل که دل داده به آب

سرمشق تمام نسل آینده شدم

فاطمه اتحاد
تاریخ ثبت شعر : 1399/01/20

چشم انتظار - فاطمه اتحاد

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار فاطمه اتحاد


چشم انتظار 

این اشک ها بعد از تو نامش آبشار است

گاهی شکستن اقتضای روزگار است

افتاده از چشم کسی- باید بداند

بیهوده بر برگشت خود امّیدوار است

ما آمدیم از نسل دنیای موازی

وصل من و تو وصلت ریلِ قطار است

گفتی که خورشیدی و من ماهم، ولی حیف

این رابطه بر دوری از هم استوار است

امشب دوباره درد دل با ماه کردم

اشک ستاره قصه ای دنباله دار است

این چشمها را باز بگذارید در گور

این چشم بعد از مرگ هم چشم انتظار است

فاطمه اتحاد
تاریخ ثبت شعر  : 1398/11/19

دعا - فاطمه اتحاد

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار فاطمه اتحاد



دعا

بعد از تو سر شد عمر من با بی خیالی

جای تو را پُر کرده گرگی لااُبالی

جایی که شیرش مرد میدان خطر نیست

آهویِ آنجا می شود صیدِ شغالی

تلخ است حرف حق ولی همدست بودیم

تو شانه خالی کردی و من شانه خالی

ماهی گرفت از چشمه ی آلوده ی ما

نان و نمک پرورده ای از این اهالی

امشب دعا کردم برای چشم هایم

شاید بجوشد چشمه بعد از خشکسالی

مُضطرّم و محتاج یک " اَمّن یُجیبم "

با ذکر ، ممکن می شود گاهی محالی

این بغض باران شد، جهان را سیل برداشت

از اشک من پژمرده شد، گل های قالی

حال دلم خوش نیست، اما هر که پرسید

خندیدم و گفتم ملالی نیست، عالی

فاطمه اتحاد
تاریخ ثبت شعر  : 1398/11/19

بغض - فاطمه اتحاد

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار فاطمه اتحاد



بغض

نه می شود ببلعمش، نه می شود که قی کنم

چگونه بغض بشکنم، چگونه راه طی کنم

نشسته در گلوی من غزالهای تشنه ای

بگو چگونه گلّه را به سمت چشمه هی کنم

نمی رسد به گوش تو صدای آهوان من

مگر تمام بیشه را پُر از نوای نی کنم

تمام عمر خورده ام شراب از آن لبت بگو

چگونه توبه بشکنم، چگونه ترکِ مِی کنم

گذشت تیر و قلب من مدام تیر می کشد

شکایت از غم تو را مگر به برف دی کنم

تمام شد حکایتم نگفته ای به من که کِی ...

به موی شانه می زنی، به شانه تکیه کِی کنم

فاطمه اتحاد
تاریخ ثبت شعر : 1398/10/24

بازیچه - فاطمه اتحاد

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار فاطمه اتحاد



بازیچه

نمی دانی که یک روزت شود یک سال یعنی چه

خیال آسوده کِی میداند استیصال یعنی چه

نبودی مثل من بازیچه ی آهو نمی دانی ...

که بالان دیده گرگی گر شود اغفال یعنی چه

دلم را بردی و جرم است غصب مال غیر اما

یقین دارم نمی دانی که ردّ مال یعنی چه

میان سفره ی تحویل سالت بودم آن ماهی ...

که دق کرد و نفهمید احسن الاحوال یعنی چه

نگو قفل قفس باز است در زندان چرا حبسی

نمی دانی قناریِ بدون بال یعنی چه

تو از هر بند آزادی، رهایی و نمی دانی

کسی در سرزمین خود شود اِشغال یعنی چه

فاطمه اتحاد
تاریخ ثبت شعر : 1398/10/24

سگ هار - فاطمه اتحاد

آثار شاعران کانون شعر ایران دفتر اشعار فاطمه اتحاد


سگِ هار

گلویم نی، خودم چوپان و چشمانم سگِ هار است

که از شب تا سحر این سگ کنار گله بیدار است

به چشمان خودم بدبینم از روزی که فهمیدم ...

هر آنکس را که با خون جگر پروردمش مار است

چنان ترسیده چشمم هر طنابی را که می بینم

سیاهش یا سفیدش شک ندارم حلقه ی دار است

چه معصومانه می بردم به مسلخ بره هایم را

نمی دیدم در اطرافم هزاران گرگ خونخوار است

خیال کوچ دارد گله ام، این بیشه ناامن است

در این بیشه به جای شیر، قدرت دست کفتار است

برای آنچه باقی مانده باید پاسبان باشم

که زن بودن در این بازار پر آشوب دشوار است

فاطمه اتحاد
تاریخ ثبت شعر : 1398/10/24

فاطمه اتحاد

دفتر اشعار فاطمه اتحاد شاعران کانون شعر ایران






خانم فاطمه اتحاد


- عضو رسمی شورای تخصصی کانون شعر ایران

- شاعر و نویسنده

- تحصیلات : کارشناسی رشته ی زبان و ادبیات فارسی

- متولد : 1357/05/14




جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر اینجا کلیک کنید


مختصری از زبان شاعر :
سالهاست می نویسم
البته به طور جدی از سال 95 شروع به ویرایش و نشر اشعارم کردم
گرایشم در شعر به سمت غزل بوده
در دو جشنواره اشعارم انتخاب شد
کمی در موسیقی و ساز گیتار مهارت دارم
و البته با نقاشی سیاه قلم هم بیگانه نیستم

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات