تبلیغات
کانون شعر ایران - مطالب رمان و داستان

به نام خداوند مهرآفرین

به وبسایت کانون شعر ایران خوش آمدید

مشاهده قوانین

موهای بافته مادرم - فرحناز یوسفی

رمان و داستان











موهای بافتهٔ مادرم   ( داستان )


( خاطره ای از کودکی نویسنده )
 
شب وقتی چادر سیاهش را پهن می كرد، موهـای بافتـه و خورشـید رنگِ مادرم، ریسمانی بود كه به عـادت همیشـگی، محكـم در دسـتان كوچكم می گرفتم و همراه با آواز دلنشین لالایی اش، از نردبان خـواب بالا می رفتم. 

صبح غم انگیـزی بود، آن روز كـه بـا صـدای قیچـی ملكـه خـانم، آرایشگر خانگیِ مان از خواب بیدار شدم. قیچـی، بـی رحمانـه، تارهـای طلائی رنگِ خـورشیـدكم را روی زمین پهن كـرده بـود.

بغض كودكانه ام را در گلو خفه كردم و به زیر درخت سیبِ گوشـه حیاط، كنارِحوض، پناه بردم. اشك هایم همراه با شكوفه های سـیب بـر سرِ مـاهی هـای قرمزِ بـی خبر از همه جـا می ریـخت. «چقـدر خوشبخت بودند بچه ماهی هایی كه مادرشان موهای بافته نداشت.»  شبِ بی ریسمان و نردبان از راه رسید. بـه سوی رختخواب رفتـم. 

باوركردنی نبود! دو رشته موی بافته، با دو روبان قرمزِ خوشرنگ، روی بالش خودنمایی می كرد! 

مادرم كَلَك زیبایی زده بود، دیگر می توانستم به تنهایی بخوابم.



نویسنده : فرحناز یوسفی


تاریخ ثبت داستان : 1396/7/29