به نام خداوند مهرآفرین

به وبسایت کانون شعر ایران خوش آمدید

مشاهده شرایط و قوانین

شاعران کانون شعر ایران

.... ....

بخش های اصلی

..... ..... ... ...

وبسایت رسمی کانون شعر ایران

مجموعه شعر لبخند سکوت سروده لیلا شامخی صابر

آثار شاعران کانون شعر ایران مجموعه شعر دفتر اشعار لیلا شامخی صابر


مجموعه لبخند سکوت    اثر لیلا شامخی صابر


 کاش...

تو یک لبخند ازمن جلوتری
ومن یک سکوت ازتو عقب تر
کاش درسکوت می خندیدی،
و کارم این نبود:
درلبخند گریه کردن!


لیلا شامخی صابر























تاریخ ثبت اشعار : 1399/04/18



سرقت ادبی از این مجموعه شعر  پیگرد قانونی  دارد

مجموعه دلنوشته صدای برف به قلم لیلا شامخی صابر

دفتر اشعار لیلا شامخی صابر مجموعه متن ادبی و دلنوشته


مجموعه دلنوشته صدای برف به قلم لیلا شامخی صابر



این پایان قسمت نیست!


تو نمی دانی چه می گویم
نمی خوانی زچشمانم که بیرحمانه می گریند
چه حاصل شدبه دستانم که درگرمی دستان تو می سوزد؟
چنین عشقی به باورنیست.
همان وقتی که بی تقصیر ز راه عشق جاماندی، کسی همراه و یاور نیست!
بروتاسرکنم باخلوتم تنهایی شبهای فردا را
برو تادیگری گیرد سراغ قصه ی مارا
نپرس ازمن چرا خوکرده ام دراین حصارتنگ سرسختی
پریشان خانه ی قلبم
شده تاریک وبی فانوس
دراین غمخانه نوری هم اگرپیدا شود لَختی، به هرلفظی شود معنا بجز مفهوم خوشبختی!
نپرس ازمن چرا خوکرده ام دراین حصارتنگ سرسختی
که از خوش باوریهایم چنین افکنده درکنج خرامانم
تواز درک سخنهایم چه می فهمی؟"نمی دانم!
خیالی نیست.
این پایان قسمت نیست.
اگرچه خسته ام ازهرحدیث وحرف تکراری
اگرچه سخت تنهایم دراین آشفته بازاری
گریزانم زدلتنگی، دل آزاری
کسی آید که باحسّم درآمیزد
به همراهم به اوج قله پرواز بگریزد
خیالی نیست
این پایان قسمت نیست.

لیلا شامخی صابر


برگریزان

پاییز فقط یک باد بود که به موهایم وزید ورفت...
وماه کاملم را ناتمام گذاشت!
وآن درخت زندگی من بود که برگریزانش هوای عاشقی می داد...
و حالاروی تکه های خودم قدم می زنم تا شاید دلم را زنده پیدا کنم و با امید دیگری به آن درخت بیاویزم...!


لیلا شامخی صابر



صدای برف

قلبِ خموش برای عشق می تپد
وسکوتی که دربلندای غرور می شکند...
"دراین تقلای پس وپیش به مویی بندم!"
من محبوس باورخویشتنم
باوری که با نگاه بیان نخواهدشد، که اگرشود جرات رسوایی دارد!...


لیلا شامخی صابر




تاریخ ثبت : 1399/04/18



سرقت ادبی از این مجموعه   پیگرد قانونی  دارد

مجموعه شعر گذشته ای که گذشت سروده لیلا شامخی صابر

دفتر اشعار لیلا شامخی صابر مجموعه شعر آثار شاعران کانون شعر ایران




مجموعه گذشته ای که گذشت   اثر لیلا شامخی صابر




لیلاشود

عاشقی نشو ونمایِ دلِ تبدار تونیست،
مرد ره خواهد ازاین درد گذر کردنها

تا نیافتی ونبینی که چه سخت است زمین،
توندانی خبرازصخره، حَذَر کردنها

عاشقی گَه به زمینت زند و گَه به هوا،
درس صبری دهد از، سود و ضررکردنها

تا تو ازصبر به معشوق رسی عید شود،
می رود سیزده ات بعدِ بِدَر کردنها

اینکه خود ازغم این عشق بدانی کافیست،
این وآن را چه لزومیست خبرکردنها

درد عشقی نکشیده چه خبرداری،از
شب رو با گریه وبغضی به سحرکردنها

تا که "لیلاشود"آن دل که بدستش آری،
مرد ره خواهد ازاین درد گذر کردنها.
لیلا شامخی صابر



گل من

چشم درراه توبودم: نرسیدی گلِ من؟
مگر از قلب حقیرم توچه دیدی گل من؟

توچه دیدی که چنین روی به صحرا کردی
چشم غمگینِ مرا لانه ی دریا کردی!

خط بُطلان به همه وعده ودیدار زدی،
وچه ساده به تَنِ پودِ دلم تارزدی

امشب آن عهدقدیم تو بیاد آوردم
که چه ساده همه پیمان تو باور کردم

گلِ من! بازمن و چشم تَرَم در راهیم
همسفر با نفسِ آخرو اشک وآهیم

تاکجا؟ تاکجا فرصت دیدارتو را می یابم
داده ای وعده به بیداری و من درخوابم

خواب رویایی وشیرین، من وتو دست به دست!
هردو از قصه ی هم باخبرو هرچه که هست

لب به لب با تو و با خنده ی مستانه ی تو
با تنِ گرم من و باهمه بیگانه ی تو!

حیف شد، روز شد وخواب گِران آخرشد
شاهدخواب قشنگ من وتو ساغرشد

بازبیداری و دلتنگی و ازچشم تو گفتن
باز امید که روزی بَرِ چشمانِ توخفتن

با دل سوخته ای نام تو را دردکشیدن
درخفا بغض شکستن درخفا نازخریدن

چشم درراه توبودم: نرسیدی گلِ من؟
مگر از قلب حقیرم توچه دیدی گل من؟

لیلا شامخی صابر



قرارسرنوشت

زمانه بامنه رسواقراری اینچنین دارد،
که هرلحظه روانم رابه دشنامی بیازارد

چنانم روزوشب طی شدبه سختی درکنارغم
که ذهن آدم وحوا، توانش نیست بشمارد

توان وزوربازورفت، چه شبهاازکف فرهاد
که شیرین عشقِ پاکش را به دست تیشه بسپارد

دگرتاب درنگم نیست که عمری درغفابگذشت
هم او درکار ما مانده، عجب صبری خدادارد!

کشیدم بارسختی ها به تنهایی دراین دنیا
کنون خسته تنم خواهدکه بارش برزمین آرد

چه بیهوده تلاشی بود: رهایی ازغمِ تقدیر
ندانستم فلک بامن،سرِسازش نمی دارد

نفوذ قطره ی احساس، به روی سنگ سیمانی
که جنسِ قلب آدمهاست، گلِ بابونه می کارد!

دراین دنیای وانفسا، که روزِمرگ خوبی هاست،
نگاهم رازِ دیرینش به چشمان که بسپارد

زدم برچهره ی غمگین، نقابی از رضایت، تا
مبادا چشمِ نامحرم خیال هرزه پندارد

اگردرد دلی کردم، گلایه درخورِمن نیست!
زمانه با من رسوا قراری اینچنین دارد ...

لیلا شامخی صابر




برنگرد

دست هم تکان ندادی و ....رفتی!
بغضم شکست و دردلم تِرکید
آسمان دلش به حالم سوخت
ابری فرستاد و بر تَبَم بارید


اشتباه بود آن مسیر که تو را
به دورترین فاصله فرامی خواند،
تو رفتی اما پِیِ همان راهی،
که همیشه تو را ز من جدا می خواند.


به چشمهای بارانیم قسم خوردم،
اگر از راهِ رفته برگردی،
هم اعتبار"عشق" را زمین زده ای،
هم به من هم به آسمان جفا کردی!

بعدِ تو نه اشک میماند و نه دلتنگی
نه پاییز، نه زمستانِ غمگینی
دوباره بهار به قلبم جوانه خواهد زد
نشان به نشان:"همین شکوفه که می بینی!"

لیلا شامخی صابر



سفر

تو می روی بی اعتنابه این دل خراب من
بدرقه می کند تورا چشم پرالتهاب من

تو می روی و رفتنت نگشته محو باورم
هوای عاشقانه ات هنوزمانده درسرم

بعدِ تو ازشب دلم، دگرشهاب رَدنشد
حریف گریه های من کسی نبود، سَد نشد

نه دوری ازمقابلم، نه درکنارمی هنوز
دراین تلاطمِ حضور، به حیرتم شبانه روز

بعید می نمود اگربه کوی تو رسیدنم
محال ترازآن شده، تو را دوباره دیدنم!

تو می روی و من هنوزبه خطِ بسته می دوم
چراغ رفتنت شده، همان ستاره شَبَم

چه دلخوشی به عالَمی که خسته از"من" ومنست!
چه درد بی نهایتی به استخوان این تَنَست!

چه ماندنی، چه رفتنی،"سفر"چگونه دشمنی؟
به جان عشق عاشقان هماره زَخمه می زنی

کنون من و مرام تو براین بساطِ کهنگی
که ماندنم بدون تو، نه مردن است نه زندگی

قسمت نشدکه عشق خود فداکنم به پای تو
قسمت نشد بمانی و شوم من آشنای تو

تو چشمه سارحسرتی به عمق درد و دوریم
شکسته قایقی هنوزبه ساحل صبوریم

برو که ساززندگی، به میل ما نمی زنند
تمام گفته های تو حدیث کهنه منند

برو که دست سرنوشت کنون شده پناه تو
توهم مقصری عزیز"همین سفرگناه تو!"

لیلا شامخی صابر





تاریخ ثبت اشعار : 1399/03/21


سرقت ادبی از این مجموعه شعر پیگرد قانونی دارد

لیلا شامخی صابر

دفتر اشعار لیلا شامخی صابر شاعران کانون شعر ایران





خانم لیلا شامخی صابر

- عضو کانون شعر ایران

- شاعر و نویسنده

- کارشناس ارشد روانشناسی

- آموزگار و مشاور تربیتی وتحصیلی

- متولد تهران در ماه اسفند


جهت رویت اشعار ثبت شده شاعر اینجا کلیک کنید


مختصری از زبان شاعر :

"من لیلا هستم...ماناترین واژه ازتعریف عشق!
متولدماه کامِل اسفندم با کوله باری از خاطره بردوش. نگاه پر لطف خداوند شامل ذوق ذهنم شده تا هرازگاهی از دل و از دنیا و ازدلشوره و پنداره بنویسم و گاه انتظارم از زندگی را بانوازش قلم بردفتربه تصویر بکشم.
شُغلم آموزگاریست و از تجربه های زندگیم صبوری آموختم و صابرشدم وبه شاگردانم عشق و وفاداری و ادب تعلیم می دهم. در بِداهه گویی وغزل سُرایی و شعرنو شوقی دیرینه دارم و آثاری آماده ی نشرکه بزودی تقدیم لطافتِ نگاهتان خواهدشد با عنوان:
"متن هایم برای تو خواهدماند
شعرهایم برای توخواهد خواند"
زندگی را زیبا می بینم خواه به شادی و خواه به غم! و جهان من خلاصه شده در چشمانِ مهربان دخترم "صوفیا"که خالق دنیای رنگیِ ذهن وقلب منست!
واعتقاد دارم "تا آرامش را به اشتراک نگذاریم، سبز نخواهیم شد"

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات