تبلیغات
کانون شعر ایران - مطالب متن ادبی و دلنوشته

به نام خداوند مهرآفرین

به وبسایت کانون شعر ایران خوش آمدید

مشاهده قوانین

دیار آشنایی - پردیس میرزاحسین کاشی

متن ادبی و دلنوشته










دیار آشنایی



روزگار چه می گوید

این دقایق از من چه می خواهند

از که اجازه بگیرم

برای عبور قایقی می خواهم

بادبان را برافراز

من تنها

دریای بیکران فاصله ها

 جزیره تو

 چگونه اوج بگیرم 

 به کجا پرواز کنم

 چه کسی مرا همراهی خواهد کرد؟

 پرستوها چه می گویند؟

 از من چه می خواهند

 چه سکوتی ست

 چه حکایتیست

 چرا معماها بی جواب مانده اند !

 چرا سلامم بی جواب ماند!

آشنایی نیست 

 به دیار آشنایی می روم

 تنها یک قاصدک مرا همراهی می کند

 من چیزی خواهم آورد

 مرا اجازه ای بیش از آن نیست

 و بذر مهربانی را هدیه می آورم

 پس همه جا رنگین می شود ...




پردیس میرزاحسین کاشی

تاریخ ثبت : 1398/06/02










انتظار - پردیس میرزاحسین کاشی

متن ادبی و دلنوشته









انتظار



چگونه شاد باشم 

وقتی میان سرزمین من و تو فاصله بسیار است

کاش گلبرگی بودم

بر روی آب شناور می شدم

تا به سرزمین تو می رسیدم

کاش قاصدکی بودم

پرواز می کردم

تا از فراز شهر تو را ببینم

کاش پرتو نورانی خورشید بودم

تا در طلوع خورشید

بر صورتت بوسه می زدم

کاش پرنده ای بودم

بر روی شاخه درخت می نشستم

و هر روز از پنجره اتاق به تو می نگریستم

در جستجوی تو هستم

در جستجوی تو ای نوگل زیبا

نمی توانم از جستجو بایستم

تمامی هستی من از آن توست

دوری تو برایم سخت و دشوار است

لحظه ها بدون تو زیبا نیستند

ثانیه ها نمی گذرند

چشمانم زیبایی ها را نمی بیند

اما با توتمامی دنیا رنگین می شود

و قلبم از عشق تو گرم و پرشور

به دیدارم بیا

در انتظارت هستم ...



پردیس میرزاحسین کاشی

تاریخ ثبت : 1398/06/02







دنیای بی تو - پردیس میرزاحسین کاشی

متن ادبی و دلنوشته












دنیای بی تو


از عشقمون گذشتی

تو سرد و بی تفاوت

قلبم شکست و چیزی نمی گفت 

من موندم و زندگی بی تو 

دنیای بی رحم ، دنیای بی تو

همه جا بهار شد

اما زمستون قلبم چه زود از راه رسید

قلب من رنجید و خشکید

تنها و مبهوت موندم 

چطوری بی تو ،توی تنهایی بمونم

زندگی بدون تو معنا نداره 

بدون تو همش آسمون چشام می باره

زندگی برای من هیچ وقت بهار نداره 

دیگه حتی بهاری هم نیست 

که با دل من ابراش بباره

منی که همه می مردن برام 

توی تنهایی اسیرم 

حالا باید بدون تو 

توی تنهایی بمیرم





پردیس میرزاحسین کاشی


تاریخ ثبت : 1398/06/02









گیسو - عذرا نیک پور

متن ادبی و دلنوشته












گیسو


موهایم را سپرده ام به دست باد

و

دلم را دخیل بسته ام

به

خیال چشمانت

باد را سوگند داده ام که

تا

عطر گیسویم را به مشامت نرسانده

از وزش باز نایستد

شاید

دلتنگم شوی و بیایی ...




عذرا نیک پور

تاریخ ثبت : 1398/05/21



















رویا - عذرا نیک پور

متن ادبی و دلنوشته











رویا


چشم ها را بستم

و ز خدا

دیدن چشمان تو را خواستم

ای بی همتا

و خداوند چه زیبا

این بار

کرد مهمان تو، من را

در خواب

من کنارت بودم

مات و مبهوت تماشای تو

و

قامت تو

تو نگاهت اما

نه به من بود

که مشغول کتابی بودی

سیر دل غرق تماشای

دو ابروی کمان،چشم مست

و

لبِ همچون گل نازت بودم

که به یک لحظه

نگاهت سُر خورد

و

تو دیدی من را

چه بُد آن برق نگاه

که

همه جانم سوخت

و نفس یادم رفت

چشم ها را بستم

و

دگر هیچ نفهمیدم

و

چون چشم گشودم

این بار

سر به دامان تو بود

چشم در چشم تو و

خلسه به یادم مانده

من در این لحظه

به صد خواهش و اصرار

خدا را گفتم

تو بگو

لب به لب بنهد و جانم گیرد

که من اینگونه

کنم پیشکشت

جنت و حوری و فردوس برین را

یکجا ...





عذرا نیک پور

تاریخ ثبت : 1398/05/21