دنیا زینالی

دنیا زینالی
آبان 10, 1400
1790 بازدید

  سرکار خانم دنیا زینالی عضو رسمی کانون شعر ایران – شاعر – متولد :  1363/06/27 – استان تهران – شهر تهران – تحصیلات : کارشناسی حقوق _ کاردانی مدیریت امور دفتری – کارمند ( حسابدار )     ورود به کانال تلگرام کانون      ورود به صفحه اینستاگرام کانون   مختصری از زبان […]

 

سرکار خانم دنیا زینالی

عضو رسمی کانون شعر ایران

– شاعر

– متولد :  1363/06/27

– استان تهران – شهر تهران

– تحصیلات : کارشناسی حقوق _ کاردانی مدیریت امور دفتری

– کارمند ( حسابدار )

 

کانال تلگرام کانون شعر ایران  ورود به کانال تلگرام کانون 

 اینستاگرام کانون شعر ایران   ورود به صفحه اینستاگرام کانون

 

مختصری از زبان شاعر:

درحال نگارش …

 

 

نمونه هایی از اشعار :

 

ماهور

نشستم پشت میزم پشت هم دستور می بافم
برای آرزوهای بزرگم تور می بافم

تو روياى سرابم در بيابانى عطشناكى
كه حتى سر نخ عشق تو را از دور مى بافم

از احساس نشاط آكنده ام مست از خیالاتى
كه از تاثير خون وحشىِ انگور مى بافم

چنان آتش زدی بر جان که تا روز قیامت هم
شبیه کوه های مشرق از خود هور می بافم

تو را با چشم های بسته هم پر رنگ می بينم
كه عشقی از گره هایی شديداً كور می بافم

تمام خاطراتت را به گوش شهرها خواندم
خودم را قطعه قطعه در دل ماهور می بافم

گمان كردم فقط مال منی، اما نفهميدم…
برای مرگ رویای محالم گور می بافم

دنیا زینالی

 

 

کوچه های بی کسی

اشک دعوت شد  به  مهمانیِ  دریای  دلم

آه خوابیده است گویا همچنان جایِ  دلم

تا دهانم بسته شد با دستِ نخ های  سکوت

هم زبانم زنگ زد، هم گوش و لب های دلم

غم گدایی می کند در  کوچه های  بی کسی

عشق را بر دار می خواهند ، در پای دلم

باز هم آدم فروشان روح من را  کُشته اند

باز هم  عیسی  ندارم  در  کلیسای  دلم

عشق، زخمی پا برهنه سوی فردا می رود

تشنه لب پا می گذارد روی صحرای دلم

دنیا زینالی

 

 

لحظه های طوفانی

بیا ببار و برو ای هوای بارانی

تو دردهای نهان مرا نمی دانی

دوباره دست بکش روی گونه ی خیسم

تو را قسم به همان لحظه های طوفانی

نمی رسد به من و تو بجز نَمی از عشق

که هر چه هست دروغ است و سیل و ویرانی

میان این همه اصرار و عشق ورزیدن

سکوت سهم تو شد، سهم من پشیمانی

تو غصه ای شدی و در دلم نشستی تا

به وقت خنده اگر خواستی بگریانی

بیا تمام کن این حرف های آخر را

شبیه حادثه باش ای حروف پایانی

دنیا زینالی

 

 

دختری آبانی

در دل پائیز گاهی اتفاقی آنی ام

مثل فصلی در تمام شعرها می خوانی ام 

شادی ام را با لباس زرد قسمت می کنم 

عاشق فصل خزانم، دختری آبانی ام

بین عشق و عقل گیر افتاده ام ای حادثه !

من همان بی خانمان بعد از آن ویرانی ام

بی تو در کنجی نشستم تا بیابم خویش را

بی تو، بی شک بی ملاقاتی ترین زندانی ام 

خنده ی دیوار را دیدم که با دیوانگی 

طعنه می زد بر اتاق و گریه ی پنهانی ام

من همانم، ساده؛ اما سایه دارم بر سرم 

مرگ را تسلیم کرده لحظه ی پایانی ام

دنیا زینالی

 

 

صبر حوا

مثل سنجاق به مویم زده ای سرما را
تا پریشان کنم از پیچ و خمش یلدا را

مثل پاییز اگر زرد کنی شهرم را
می توانم بنویسم غزلِ دنیا را

تو که از حال دلم بی خبری اما من
چه کنم بعد تو پاییز و خیابان هارا ؟!

فصل ها پشت سر هم همه را می دانند
قصه ی لیلی و شیرین و من و سارا را

باید از آدم بی حوصله بیرون بزنی
اندکی درک کنی صبر دل حوا را

دنیا زینالی

 

 

آیه ی اسرار

گاه باید بسپاری به خدا یارت را
به زمستان بدهی دامن گلدارت را

گاه باید بنِشینی و تماشا بکنی
خنده هایی که به هم ریخته افکارت را

پشت این پرده به اندازه ی یک عمر شدی
تا کجا صبر کنم لحظه ی دیدارت را

در نبودت همه ی آینه ها خورد به هم
دل شکست آینه گفت آیه ی اسرارت را

عشق تو درد غریبی ست ولی می دانم
مرهمی نیست به جز درد تو بیمارت را

دنیا زینالی

 

 

چراهای گرانقیمت

اگر امشب شبیه استخوانی ، در گلو بنشین
کنارم باش اما لطف کن بی گفتگو بنشین

خیالاتی شدم از بس تورا پرداختم ای عشق
بیا جای نشستن در خیالم روبرو بنشین

مدام از رفتن و رفتن نگو با من كه دلخونم
بيا اى آتش سوزنده يارى كن فروبنشین

نگرد اینقدر دنبال چراهای گرانقیمت
در این بازار بی معنی بدون جستجو بنشین

سوالت را بپرس اما نرو پرواز واجب نیست
جوابت را جدا کن در دو چشمم مو به مو بنشین

دنیا زینالی

 

 

امام رضا ع

هر نقطه از حرم که دلم رفت دام توست
هر جا پرنده شد دلم، آن نقطه بام توست

صبحم، که راس ساعت هشت آفتابی ام
پایان روز کاری من هشت گام توست

دل داده ام به گنبد و گلدسته های تو
اینجا حریم امن الهی به نام توست

نقاره ها به رقص درآورده شرق را
عرفان مشرق از تو و ذوق و کلام توست

یارب! به یاد مکه به مشهد مسافرم
خورشید در حضور تو قائم مقام توست

دنیا زینالی

 

 

ماه در رود

برادری كه فقط عشق در نهان دارد
برای طايفه اش قلب مهربان دارد

تمام فلسفه ی خلقتش جوانمردی است
به روز واقعه هم سخت امتحان دارد

سرشت ماه بنی هاشم از شجاعت بود
مگو كه دغدغه ي دست و بیمِ جان دارد

نشست چهره ی ماهش در آبهای فُرات
زلال آینه از خالقش نشان دارد

براي مردمی از جنس خاك ثابت كرد
چه قدر ماهِ زمين خورده ، آسمان دارد

شکست آینه اما هزار آینه شد
هنوز دست جدا از بدن زبان دارد

اگر چه ظلمِ بر او آبروی ما را برد
برای كاسب دين تا ابد كه نان دارد

دنیا زینالی

 

 

نام کوچک ما

به حادثه ی یک دست ، عهدی بستیم
انگار فقط دستت مردانه بود و عهد من …!
دیگر به تو فکر نمی کنم
در شناسنامه ام دیدم
عزیزم نام کوچک هیچ کدام ما نبود .

دنیا زینالی

 

 

مادر

ای لبخند این سرزمین
دستانت را به دور شانه هایت حلقه کن
خودت را در آغوش بگیر
این تن پر از احساست را نوازش کن
روحت را تازه کن
تو مجبوری نقش های زیادی بازی کنی
کاش صحنه تئاتر آنقدر می فهمید
که مادر را نشان می داد .

دنیا زینالی

 

 

کافه خیال

پائیز شد
ومن
با باران
با برگ های زرد
زاده شدم
و عشق را در زیباترین فصل خواندم
پا به پای چنارها
تا پای کافه ای بالای کوه
و خیال تو آنجا
برایمان قهوه ای دم می کند
می نوشم
و از خواب بیدار می شوم !

دنیا زینالی

 

 

ویترین

پاره های دلم را
در ویترین کدام خیابان به تماشا بگذارم
تا به آزادی برسم ؟!

دنیا زینالی

 

 

 

 

 

برچسب‌ها:, , , , , , , , , , , , ,