زهرا رشیدی علویجه

زهرا رشیدی علویجه
بهمن 18, 1399
66029 بازدید

  سرکار خانم زهرا رشیدی علویجه عضو رسمی کانون شعر ایران – مدیر روابط عمومی  – متولد : 1364/06/26 – استان اصفهان / شهر اصفهان – تحصیلات : کارشناسی الکترونیک   مختصری از زبان شاعر: شعر بذری بود در نهاد من که در سن پانزده سالگی جوانه زد خرسندم از اتفاقی به نام عشق که […]

 

سرکار خانم زهرا رشیدی علویجه

عضو رسمی کانون شعر ایران

– مدیر روابط عمومی 

– متولد : 1364/06/26

– استان اصفهان / شهر اصفهان

– تحصیلات : کارشناسی الکترونیک

 

مختصری از زبان شاعر:

شعر بذری بود در نهاد من که در سن پانزده سالگی جوانه زد خرسندم از اتفاقی به نام عشق که آتشی ماند در زیر خاکستر و تمام احساس و شاعرانگی ام را مدیون این زیبا ترین، درد آورترین و عمیق ترین حس بشر هستم
بسیار با حافظ، قیصر امین پور، سهراب سپری، حمید مصدق و… مأنوس بوده‌ام و چه والاتر از این که در جهانی نا آشنا با واژه ی انسان مأنوس باشی .

 

 

نمونه هایی از اشعار :

 

بادبادک

گذشته آب از سرم مرا زمان نیاز نیست
من از یقین به شک رسیدم امتحان نیاز نیست

برای مست بودنم فقط دو چشم تو بس است
شراب ناب پرشده در استکان نیاز نیست

بیا رها کن از قفس زبان اعتراف را
دو دل نشو برای ما دو آسمان نیاز نیست

نشسته بغض در گلوی شعر های خط زده
برای این سکوت بستن دهان نیاز نیست

شبیه بادبادکان نخم به دست های توست
گره بزن به بادها تکان تکان نیاز نیست

هزار و یک شب ست قصه‌ی رسیدنم ولی
در انتهای قصه ها به قهرمان نیاز نیست

زهرا رشیدی

 

 

 

کوچ

من کوچ کردم از پاییز به تابستان

از آبان به تیر ماه
از پنجره ی اتاقم به پنجره ی اتاقت
از لا به لای کتاب هایم به برگ برگ کتاب هایت
از تناقض هایمان به یکی شدن لبخندمان
از دست های سرد و عرق کرده‌ام به نجابت چشم هایت
در من تکراری‌ست بیهوده
بغضی فریاد نشده
یکجا نشین شده‌ای
و من همواره تن پوش شب را از تن بیرون می آورم
و به گرمای خیالت پناه می‌برم.
زهرا رشیدی
 
 
 
 
 
مرداد ماه

مرداد ماه 
فال من از تو آغاز شد
از روزهای گرمت،
از عصر های دنج
از میانه ی میانه ی خورشید
یک تولد در فنجانم نقش بسته بود
و یک شروع ناتمام
یک جفت چشم و قلبی که بی امان می تپید
من قهوه ام را تلخ می خورم
من فالگیر نیستم.
 
زهرا رشیدی

تنهایی ام

تنهایی ام دانه ی سفیدی‌ست ترش و تلخ

در قلب اناری که پاییز برایت ارمغان آورد
تنهایی ام ترس نیلوفری‌ست در مردابی که برایش کمین مرگ گذاشته
تنهایی ام آه نهانی ‌است
در میان سینه ات
که از پشت تصنع لبخند هایت بیرون می‌زند
زهرا رشیدی

 

 

خیال

تنهایی ام گمانی‌ست بارانی برای کویری که فتح ابلهانه ای کرده
هر سال با تو نبودت را شمعی فوت می کنم
و تلخ می شوم
از سهم کیکی که برای تو کنار می‌گذارم
و باز سهم من‌میشود
بعد از تو بارها مرده ام
بیا و دیگر خیال نباش
بیا تا اندوه هایمان را شبی پنهانی دفن کنیم
با تو اعجاز می شود در من
در باور من نمی گنجد فراموشی
وقتی تمام عاشقانه هایمان را در خواب با تو دیده‌ام
تو خلاصه منی که به یادِ باد سپرده‌ام .

زهرا رشیدی

 

سخت جان

سخت جانم ،به شمایلِ سرو ولی
از درون بید مجنون
فاخته ای زخمی
دیواری ترک برداشته
نفسی به شماره افتاده
این را آخرین باری فهمیدم که بعد از سال ها

نگاهت را به آغوش کشیدم

زهرا رشیدی

 

 

سمفونی شب

تیک تاک ساعت
چک چک آب
دوپ‌ دوپ قلب
جیر جیر جیرجیرک
چه هم نوازی زیبایی‌ست
سمفونی شب
و من با بلیط خیالت دعوتم به
اعماق تاریکی
به گذر سایه ها
به توهم باران
و سکوت تلنگری‌ست که دوباره
مرا در تابوت تنهایی رها می‌کند

زهرا رشیدی
برچسب‌ها:, , , , , , , , , , , , , ,