زهرا سهراباتی

زهرا سهراباتی
اردیبهشت 27, 1401
11234 بازدید

  سرکار خانم زهرا سهراباتی عضو رسمی کانون شعر ایران – شاعر – متولد :  1347/09/01 – استان گیلان – شهر صومعه سرا – روستای کسما   مختصری از زبان شاعر: در یکی از روز های پاییز که آفتاب دستش را در کاسه شب می انداخت بدنيا آمدم. پدرم مردی مهربان و دلسوز بود و […]

 

سرکار خانم زهرا سهراباتی

عضو رسمی کانون شعر ایران

– شاعر

– متولد :  1347/09/01

– استان گیلان – شهر صومعه سرا – روستای کسما

 

مختصری از زبان شاعر:

در یکی از روز های پاییز که آفتاب دستش را در کاسه شب می انداخت بدنيا آمدم. پدرم مردی مهربان و دلسوز بود و مادرم بانویی فهیم، خداوند هردويشان را رحمت کند.
در دوران ابتدایی به خواندن کتاب داستان و کیهان بچه ها علاقه وافر داشتم هر کتاب را چندین بار می خواندم مخصوصا شعر را.
مشوق من برادرم بود. من شعر را از طایفه مادری به ارث بردم. در دوران راهنمایی حس عجیبی در من می جوشید
گاهگاهی هم می نوشتم. در دوران دبیرستان در مسابقات شرکت می کردم. بعد از پایان مدرسه بعد چند سال به انجمن ادبی صومعه سرا رفتم و الان هم عضو کانون هستم.

کودک درون من هم فعال است و به شعر کودک علاقه زیادی دارم.
حالا مادری هستم که فرزندانم هم شعر را در خود احساس می کنند،یکی به شاعری و دیگری به نویسنده گی علاقه دارند.
زادگاه من استان گيلان دهستان کسمااست.
کسما دیار مردان آزاده ای است چون میرزا کوچک خان جنگلی و مردان و زنان آزاده دیگری که تاريخ نامشان را برای همیشه زمزمه می کند.

به تو که فکر می کنم
دلم آشوب می شود
از تاریخی که در تو می جوشد
در خواب چشمهایت فرو می ریزم
نگاهت دلم را
می خراشد
وصدایت که بر در ودیوار
خاطره ها آواز می خواند
نامت را تاریخ همیشه
زمزمه می کند
کسمای عزیز

 

نمونه هایی از اشعار :

 

دستی به دعا و دامن یار زدم
با مُهر دلم نقش به یکبار زدم
حالا که در آینه به آن می نگرم
قابی است که بی عکس به دیوار زدم

زهرا سهراباتی

 

در پیله ابریشم خود پنهان بود
شب بود تمام واژه ها عریان بود
پیچید به تنهایی دامان خودش
عاشق شده بودو این خودِ عصیان بود

زهرا سهراباتی

 

 

من ته مانده ی

زخم شمشیری هستم از جنگ های دور

که بهار شکوفه می دهد

و زمستان

آواز می خواند از درد

زهرا سهراباتی

 

 

تعبیر خواب فصل ها

من شعرهایم را شبی نم نم رفو کردم
در طعم سبز زخم هایت جستجو کردم

تا خوشه خوشه عشق را در ریسه پیچیدم
آن را برای دیدگانت آرزو کردم

وقت سحر در برکه ی سبز غزلهایم
با آفتاب شهر چشمانت وضو کردم

در کوچه هایی که فقط یاد تو را می گفت
تعبیر خواب فصل ها را زیرورو کردم

حالا تو مثل حال یک رود مه آلودی
وقتی خدا می خواست با تو گفتگو کردم

دلگیرم از آن قاب های خالی و بی عکس
من طرح لبخند خدا را در تو رو کردم

زهرا سهراباتی

 

 

چادر گل گلی

روبه رویم یک باغ
آنطرف هم جاده
چادر گل گلیم
توی باغ افتاده

باز باران بارید
چادرم پیر شده
مادر از دست من
کمی دلگیر شده

کاشکی صبح شود
همه جا نورانی
چادرم بر گردد
از شب بارانی

زهرا سهراباتی

 

 

برچسب‌ها:, , , , , , , , ,